دفن پيكر مقدس حضرت اباالفضل العبّاس عليه السلام

امام سجاد   علیه السلام بعد از اتمام كار دفن امام حسين   علیه السلام و ساير شهدا به طرف نهر
علقمه آمدند، وقتى چشمشان به بدن پاره پاره و بى‏دست حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام افتاد منقلب شدند، فانحنى عليه و جعل ينتحب و يقول: يا عماه! ليتك
تنظر حال الحرم و البنات و هن ينادين: واغربتاه.
[1]

يعنى: خم شدند و با صداى بلند گريه كرده و مى‏فرمودند: اى عمو جان كاش بر
حال اهل حرم و دختران نگاهى مى‏كردى كه چگونه فرياد مى‏زنند: واغربتاه.

در اين هنگام خود را بر روى بدن مطهر عمويشان حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام

انداختند، و دست مباركشان را به گلوى بريده آن حضرت كشيده و با ناله و شيون
مى‏فرمودند: على الدنيا بعدك العفا، يا قمر بنى هاشم، و عليك منى السلام من شهيد
محتسب و رحمة اللّه و بركاته.
[2]

يعنى: اى ماه تابان بنى هاشم، پس از تو خاك بر سر دنيا، اى شهيد كه همواره در
طلب ثواب بودى، درود و بركات خدا بر تو باد.

بعد از اين كه آن حضرت خود را بر پيكر مطهر حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام
انداخته و بسيار گريستند، شخصاً براى عمويشان قبرى حفر كردند، و به تنهايى پيكر
مقدس حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را در ميان قبر نهادند، همانگونه كه خود به
تنهايى پيكر مقدس پدرشان امام حسين   علیه السلام را در ميان قبر نهاده بود.

بنى اسد مى‏خواستند به ايشان در دفن آنها كمك كنند، اما امام سجاد   علیه السلام مانع
مى‏شدند و مى‏فرمودند: ان معى من يعيننى.

يعنى: كسانى (از ملائكه) همراه من هستند و مرا در دفن پيكر مطهر آنها كمك
مى‏كنند.[3]

وقتى كار دفن شهداء به پايان رسيد، آن جوان نقاب دار كه حضرت سجاد   علیه السلام بود
مى خواست برگردد، بنى اسد دامن او را گرفتند و او را به شهداى كربلاء قسم دادند كه
تو كيستى؟

آن جوان فرمود: انا حجة اللّه عليكم انا على بن الحسين جئت لاوارى جثه ابى و
من معه من اخوانى و اعمامى و اولادى عمومتى و انصارهم الذين بذلوا مهجهم دونه

و انا الان راجع الى سجن ابن زياد و اما انتم فهنيا لكم لا تجزعوا اذا تضاموا فينا.
[4]

يعنى: من حجت خدا بر شما هستم، من على بن الحسين   علیهم السلام هستم آمده‏ام تا بدن
بى جان پدرم و كسانى كه همراه او بودند از برادران و عموها و پسر عموها و ياران
ايشان كه خون خود را در راه حفاظت از او فدا كردند را به خاك بسپارم و الآن به زندان
ابن زياد بر مى‏گردم و اما شما بنى اسد پس ثواب اين خدمت گوارايتان باشد، هنگامى
كه (درباره مصائب ما) دور هم گرد مى‏آييد بى‏تابى و جزع نكنيد.


[1] – كبريت احمرصفحه: 495.

[2] – مقتل الحسين المقرم صفحه: 337.

[3] – مقتل الحسين صفحه: 398.

[4] – معالى السبطين جلد: 2 صفحه: 29.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: