منصب سقايى در خاندان بنى هاشم مرسوم بود. از جمله قصى، هنگامى كه مردم
به زيارت كعبه مىآمدند، به سيراب ساختن آنان مىپرداخت و شربتى از آب و مويز يا
شير فراهم مىساخت و به آنها مىنوشانيد.[1]
در زمان قصى مكه آب نداشت و مردم آب مصرفى خود را از چاههاى خارج مكه
تهيه كرده و به شهر مىآوردند، قصى براى اولين بار چاهى در مكه در محلى كه بعدها
خانه ام هانى خواهر أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام قرار گرفت حفر نمود و آن را
عجول ناميد و اين نخستين چاه آبى بود كه در مكه حفر شد و مردم مىآمدند و از آن
آب بر مىداشتند، بعضى در هنگام برداشتن آب شعر زير را مىخواندند:
نروى على العجول ثم ننطلق
ان قصيا قد وفى و قد صدق؛[2]
يعنى: ما از چاه عجول سيراب مىشويم و باز مىگرديم همانا قصى به وعدهاش
وفا نمود و صدق و راستى را به كار برد.
قصى چاه ديگرى حفر نمود و آن را سجله ناميد و دربارهاش گفت:
أنا قصى و حفرت سجلة
تروى الحجيج زغلة فزغلة؛[3]
يعنى: من قصى هستم و چاه سجله را حفر نمودم تا اين كه زائران خانه خدا به
نوبت بيايند و از آن سيراب شوند.
بعد از قصى، هاشم نيز در موسم حج حوضچه هائى از چرم در كنار زمزم برپا
مىساخت و به سرزمين مُنى كه آب كم بود آب حمل مىنمود، تا زائران در آن هواى
سوزان تشنه نمانند.[4]
هاشم نيز چاهى به نام بذر حفر نمود و اعلام كرد: استفاده از اين چاه براى عموم
مردم آزاد است و كسى حق ندارد ديگرى را در استفاده از آن منع كند. [5]
عبدالمطلب نيز مانند پدر و اجدادش به اين امر مداومت داشت و براى امر سقايت
اهميت خاصى قائل بود، زمانى كه وى چاه زمزم را حفر نمود و آب آن فراوان شد و بالا
آمد استفاده از آن چاه را براى مردم آزاد كرد.
مردم نيز به سبب نزديكى زمزم و برترى آن، چاههايى را كه خارج از مكه بود
وانهادند و به سبب انتساب آن چاه به حضرت اسماعيل علیه السلام به مسجدالحرام مىآمدند
و از آن چاه استفاده مىكردند.[6]
عبدالمطلب بر دهانه چاه زمزم حوضى بنا نمود و با فرزندش حرث از آن چاه آب
مى كشيدند و حوض را پر از آب مىساختند.
قريش نتوانست اين فضل و مقام را تحمل كند، لذا شبانه بر سر حوض آمده و آن
را تخريب كردند، عبدالمطلب كه بزرگ مكه بود فرداى آن شب دوباره حوض را تعمير
كرد، اما قريش دست از حسادت بر نداشته و مجددا آن را در شب خراب كردند،
عبدالمطلب براى بار دوم آن حوض را بنا كرد.
اين مسأله چندين مرتبه تكرار شد، عبدالمطلب كه ديد آنها حسادت و سركشى را
از حد گذراندهاند، نزد خداى تعالى دست به دعا برداشت و از او مدد خواست، شب در
خواب ندائى شنيد كه به او گفت: به قريش بگو من آن آب را براى شستشو جايز نمى
دانم و تنها براى نوشيدن است.
عبدالمطلب در مسجدالحرام آن چه را در خواب به او گفته شده بود به همه مردم
مخصوصا قريش رسانيد، از آن به بعد هيچ كس از قريش در مورد خراب كردن آن
حوض اقدامى نكرد، مگر آن كه به درد و مرضى گرفتار شد، لذا از آن تاريخ به بعد در
برابر اين مرد شريف و بزرگ مكه سر تسليم و احترام فرود مىآوردند و از كينه و
حسادت دست كشيدند.[7]
خويلد بن اسد در اين رابطه مىگويد:
أقول و ما قولى عليهم بسبة
اليك ابن سلمى أنت حافر زمزم
حفيرة ابراهيم يوم ابن هاجر
و ركضة جبريل على عهد آدم؛[8]
يعنى: من سخن خود را همى گويم و اين گفته من هرگز براى تواى پسر سلمى
اهانت نيست كه تو حفر كننده زمزم هستى.
زمزمى كه چاه حضرت ابراهيم براى فرزند هاجر (اسماعيل) و جاى پاى جبرئيل
در عهد حضرت آدم بود.
در ماجرائى ديگر كه قريش با عبدالمطلب بر سر سقايت از چاه زمزم اختلاف پيدا
كردند، تصميم گرفتند رفع اختلاف را نزد زن كاهنهاى از قبيله سعد بن هذيم كه در
نقطهاى دور از مكه قرار داشت ببرند، هر دو گروه يعنى بنى هاشم و قريش براى اين
منظور به راه افتادند.
در ميان راه به بيابانى رسيدند كه آب در آن يافت نمىشد و آب كاروان
عبدالمطلب هم تمام گشت، آنان از قريش درخواست آب نمودند اما آنها براى حفظ
آب موجودى خود از اين امر ابا كردند، وقتى بنى هاشم از آب نا اميد شدند،
عبدالمطلب به همراهان خود گفت: قبرهائى براى خود حفر نماييد تا هر كه زودتر از
تشنگى هلاك شد ديگران او را دفن كنند و فقط يك نفر از ما بدون دفن باقى بماند
چون اگر يك نفر جسمش در معرض تباهى قرار بگيرد بهتر از اين است كه جسد همه
ما چنين شود.
بعد از اين كه حفر قبرها پايان يافت، عبدالمطلب گفت: اين تسليم شدن در برابر
مرگ نشانه عجز و ضعف ماست، پس بهتر است اندكى جستجو كنيم، شايد خداى
تعالى آبى به ما عطا فرمايد، و سوار مركب خود شد هنوز راهى نرفته بود كه چشمه آب
زلالى از زير پاى شترش شروع به جوشيدن كرد.
عبدالمطلب تكبير گفت و خود و يارانش از آب آن چشمه نوشيده و سيراب
شدند و مشكهاى خويش را نيز پر از آب كردند، عبدالمطلب قريش را هم فرا خواند
تا از آن آب بردارند و استفاده كنند قريشيان آمدند و مقدار زيادى آب با خود برداشتند
و گفتند: خداوند به سود تو و زيان ما قضاوت نمود ما ديگر در مورد زمزم با تو منازعه
نمى كنيم، زيرا آن كه در اين بيابان تو را سيراب ساخت سقايت از چاه زمزم را نيز در
اختيارت نهاده است، پس با سعادت و نيكبختى بازگرد.[9]
عبدالمطلب علاوه بر سقايت زائران خانه خدا شربتى از آب و مويز هم به آنان
مىنوشانيد همچنين از شتر شير مىدوشيد و آن را با عسل مخلوط و در ظرفى از چرم
قرار مىداد تا حاجيان از آن بنوشند.[10]
بعد از اين بزرگوار ابوطالب منصب سقايت حاجيان را در اختيار گرفت و در سر
هر جادهاى كه به مكه منتهى مىشد براى زائران بيت اللّه الحرام حوضى ساخته بود و
آن را از آب پر مىكرد و در غير از زمان حج نيز مقدار فراوانى آب حمل مىنمود تا
مردم از كم آبى در مضيقه نباشند به ويژه در موقف عرفات و مشعر، آب بيشترى تهيه
مىنمود، از اين جهت وى را ساقى حاجيان نام نهادند.[11]
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام بيشتر از پدر و اجداد بزرگوارشان داراى اين
صفت كريمانه بودند، از جمله در جنگ بدر كه مسلمين به كمبود آب دچار شده و
تشنگى به آنها فشار مىآورد، اما به خاطر ترس از قريش، از اطاعت امر پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
براى تهيه آب سرپيچى مىكردند، على بن ابى طالب علیهم السلام به خاطر محبت شديد و
اطاعت محضى كه از وجود نازنين پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله داشتند، امر ايشان را لبيك گفتند و
در چاه رفته و با آوردن آب مسلمين را سيراب كردند.[12]
يكى ديگر از بهترين موارد سقايت توسط حضرت سيدالشهداء علیه السلام صورت
گرفت، آن هنگامى كه ايشان با سپاه حر بن يزيد رياحى در راه كوفه ملاقات كردند و
على رغم اين كه او مأمور بود تا راه را بر آن حضرت ببندد و از حركت امام جلوگيرى به
عمل آورد اما آن حضرت دستور دادند مشكهاى آب را در مقابل شان بگذارند و حتى
اسبهايشان را سيراب كنند.[13]
خلاصه اجداد حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام پرده دار كعبه بودند و هميشه آب
آشاميدنى شهر و زائرين خانه خدا را تأمين مىكردند.
سقايت يكى از با فضيلتترين اعمال نزد خداى تعالى مىباشد امام صادق علیه السلام
مىفرمايند: أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ إِبْرَادُ كَبِدٍ حَرَّى؛[14]
يعنى: با فضيلتترين صدقه خنك كردن جگر انسان تشنه با آب خنك است.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام از طرف امام حسين علیه السلام داراى 17 منصب
بودند،[15] كه مهمترينش منصب و عنوان سقايت مىباشد، زيرا ايشان در اين راه و براى
انجام اين وظيفه حداكثر سعى و تلاش براى خدمتگزارى به امام زمان خويش
حضرت سيدالشهداء علیه السلام انجام دادند.
ايشان در واقعه جانسوز كربلاء در چهار نوبت اقدام به آوردن آب براى اهل بيت
امام حسين علیه السلام نمود، اول در شب هشتم محرم؛ و مرتبه آخر در روز عاشوراء كه در پى
آن به شهادت رسيد.
خوارزمى از بزرگان اهل سنت چنين مىنويسد: امام حسين وقتى مشاهده كرد
آب در خيمهها موجود نيست برادرش عبّاس را به فرماندهى سى سوار و ده پياده
مأمور كرد تا براى آوردن آب اقدام كنند، جنگ آب شدت گرفت و ياران امام تعدادى از
سربازان عمرو بن حجاج را به هلاكت رساندند و با بيست مشك پر از آب به خيمهها
برگشتند و اينجا بود كه حضرت عبّاس را سقا لقب دادند.[16]
سبط بن جوزى كه يكى ديگر از بزرگان اهل سنت است در اين باره چنين
مىنويسد: در ايامى كه لشگر كوفه ناجوانمردانه آب را به روى امام و اصحابش بست
عبّاس بارها دل به درياى خطر زد و اهل بيت و اصحاب را سيراب كرد و به اين جهت
سقاء لقب گرفت.[17]
[1] – سيره حلبى جلد: 1 صفحه: 15.
[2] – معجم البلدان جلد: 4 صفحه: 88.
[3] – الروض الانف جلد: 1 صفحه: 101.
[4] – شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد: 3 صفحه: 457.
[5] – الروض الانف جلد: 1 صفحه: 101.
[6] – سيره ابن دحلان جلد: 1 صفحه: 26.
[7] – شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد: 3 صفحه: 460.
[8] – شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد: 15 صفحه: 217.
[9] – البدء و التاريخ جلد: 4 صفحه: 114.
[10] – سيره زينى دحلان جلد: 1 صفحه: 26.
[11] – سيره زينى دحلان جلد: 1 صفحه: 17.
[12] – مناقب ابن شهرآشوب جلد: 1 صفحه: 406.
[13] – وقعه الطف صفحه: 168.
[14] – الكافى جلد: 4 صفحه: 57.
[15] – سپهسالارى، علمدارى، صاحب منصب فرماندهان، كشيك خيام، دربان مخصوص، وزير مشاور، سقاى لشكر، فرمانده قشون، نگهبان و مراقب اطفال و زنان، جنگجو و تعليم دهنده فنون نظامى، مذاكره كننده با دشمن، مركز مراجعات مردمى، پاسخگو به مراجعين و راهنما و…كه هر كدام از اين وظايف در زمان و موقعيت عادى و خصوصا در شرايط جنگى بسيار حساس و مهم بوده.
[16] – مقتل الحسين خوارزمى جلد: 1 صفحه: 242.
[17] – نور الابصار صفحه: 93.