مرتبه ديگر وقتى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام صداى برادرشان امام حسين علیه السلام
را شنيد كه مىفرمود: اما من ذاب يذب عن حرم رسول اللّه؟
يعنى: آيا كسى نيست كه از حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع نمايد؟ فورا خدمت برادر
آمده و از ايشان جهت آب رسانى اذن گرفتند و پيشانى امام را بوسيدند و با ايشان وداع
نموده و به سوى شريعه فرات رفتند.
ده هزار نفر از لشكر عمر سعد مسلح و مجهز به انواع سلاح، اطراف شريعه را
گرفته بودند، چندين نفر از چند طرف مختلف حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام را صدا
زده و گفتند: تو كيستى؟
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام فرمود: من عبّاس پسر على بن ابى طالب علیهم السلام
هستم.
سپس با صداى بلند به آنها فرمود: اى بنى كلاب! من خواهر زاده شما هستم و
تشنه مىباشم، شما اهل بيت محمد صلی الله علیه و آله را از آب منع مىكنيد؟ سپس وارد فرات گرديد
و مشك را پر از آب نمود، لشكر عمر سعد به طرف او حمله ور شدند، آن حضرت
مشك را به دوش انداختند و با شمشير بر آنها حمله كرده و مىفرمودند:
انا الذى اعرف عند الزمجره
يابن على المسمى حيدره
ان اثبتوا اليوم لنا يا كفره
يعنى: من آن كسى هستم كه هنگام غوغا حقيقتم آشكار مىشود و فرزند على
هستم كه حيدر ناميده مىشود، اى كافران امروز شجاعت ما براى شما معلوم مىگردد.
آن حضرت بر لشكر دشمن حمله كرده و آنان را پراكنده مىنمودند و صد نفر از
آنها را به خاك مذلت انداخته و به درك فرستاد تا آن كه مشكى را كه به همراه داشتند به
خيمه گاه رساندند، اما متأسفانه بر اثر اصابت تيرها مقدار بسيار كمى آب در مشك باقى
مانده بود كه حتى كودكان و اطفال را سيراب نكرد.[1]
[1] – بطل العلقمى جلد: 2 صفحه: 55 الى 56.