شهادت قاسم بن العبّاس و حسن بن العبّاس عليهما السلام

پس از به شهادت رسيدن حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام بغض گلوى امام
حسين   علیه السلام را گرفت و در حالى كه آثار شكست در صورت مباركشان هويدا بود با
گريه و ناله، بريده بريده و با صداى بلند فرمودند: واغوثاه بك يا اللّه واقلة ناصراه؛

در اين هنگام دو تن از فرزندان حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام كه بنا به استدلالى
كه قبلاً كرديم قاسم بن عبّاس   علیه السلام و حسن بن عبّاس   علیه السلام بودند، صداى امام
حسين   علیه السلام را شنيده، فورا از خيمه شان بيرون آمدند و سريعا نزد آن حضرت شتافته و
در پاسخ به امام عرض كردند: لَبَّيكَ يا مَولانا، نَحنُ بَينَ يدَيكَ.

يعنى: لبيك اى مولا و سرور ما، ما در خدمت شما هستيم.

امام حسين   علیه السلام با قلب محزون و دل پرخون، با گريه رو به آنان كرده و در جواب
شان فرمود: بِشَهادَةِ اَبيكُمَا الكِفاية.

يعنى: شهادت پدرتان برايم كافى است؛ منظور امام حسين   علیه السلام اين بود كه به قدر
كافى دلم خون است.

اما آنها براى رفتن به ميدان جنگ اصرار ورزيده و عرض كردند: نه به خدا، اى
عمو!

و اين قدر اصرار كردند تا از امام اجازه گرفته و به ميدان نبرد شتافتند و جمعى را
كه بيشتر از دويست نفر نوشته‏اند به درك فرستادند، و پس از مبارزات شجاعانه‏اى كه با
دشمن كردند سرانجام به مقام رفيع شهادت دست يافتند.[1]

قاسم بن العبّاس   علیهم السلام بعد از گرفتن اذن رو به سوى ميدان كرد و رجز مى‏خواند:

اقسمت لو كنتم لنا اعدادا

 و مثلكم و كنتموا افرادا

يا اشرجيل سكنو البلادا

 و شر قوم اظهروا الفسادا

سنترك جمعكم شردا

 و نرمى الرؤ عن الاجسادا؛[2]

يعنى: قسم مى‏خورم كه شما براى من تعداد زيادى نيستيد، و قسم مى‏خورم كه
لشكرى همچون شما براى من اندك است، اى شرورترين مردمى كه در سرزمين‏هاى
مختلف ساكن شده‏ايد و فساد را ظاهر كرده‏ايد به زودى مى‏رويم و شما را ترك مى‏كنيم
و سرها را از بدن‏ها جدا مى‏كنيم.

ايشان كه ظاهرا 14 سال داشته‏اند، بر دشمن حمله كرده و عده زيادى از آنها را به
خاك مذلّت انداخت، مسلم خولانى كه مردى عظيم الجثه بود به طرف او آمد و گفت: و
اللّه اين جوان را مى‏كشم، من او را بسيار شجاع مى‏بينم.

قاسم بن العبّاس   علیهم السلام فرمود: آيا تو قرابت ما را با رسول خدا   صلی الله علیه و آله مى‏دانى؟

مسلم خولانى توجهى به فرمايش او نكرد و به وى حمله كرده و ضربه كشنده‏اى
به او زد، قاسم بن العبّاس   علیهم السلام فرياد كرد: يا عماه ادركنى.

امام حسين   علیه السلام به نزدش رفت و او را دريافت، ايشان زمانى كه حضرت

سيدالشهداء   علیه السلام او را به طرف خيام مى‏برد، در وسط راه از دنيا رفت و به مقام رفيع
شهادت نائل گشت.

امام حسين   علیه السلام براى او گريه شديدى كرده و فرمودند: به فداى تواى پسر برادرم،
تو دادخواهى كردى ولى كسى به داد تو نرسيد! و او را در صفوف شهداء خواباندند.[3]


[1] – بطل العلقمى جلد: 3 صفحه: 433 و 489.

[2] – مقتل الحسين خوارزمى صفحه: 22.

[3] – نورالعين فى مشهد الحسين صفحه: 52.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: