وقتى همه اصحاب و ياران امام حسين علیه السلام به شهادت رسيدند، حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام صداى العطش اطفال را شنيد عرض كرد: الهى و سيدى! اريد أن اعتد
بعدتى و املأ لهؤاء الاطفال قربة من الماء.
يعنى: خداى من و سيدم! مىخواهم از قدرتم استفاده نمايم و مشك آبى براى
كودكان ببرم،[1] و در حالى كه محزون و گريان بود، علم را برداشته و خدمت برادرش
امام حسين علیه السلام مشرف شد و عرض كرد: يا أخى هل من رخصة؟
يعنى: اى برادرم! آيا اجازه جنگ به من مىدهيد؟
فبكى الحسين بكاء شديدا حتى بل ازياقه.
يعنى: حضرت سيدالشهداء علیه السلام با شنيدن اين سخن گريه زيادى نمودند، به
طورى كه از اشك چشمهايشان لباسشان خيس شد و فرمودند: يا اخى انت صاحب
لوائى، و اذا مضيت تفرق عسكرى.
يعنى: اى برادرم! تو پرچمدار من هستى، هر گاه بروى و كشته گردى، سپاهم
پراكنده و از هم پاشيده خواهد شد.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام عرض كرد: فداك روح أخيك يا سيدى لقد ضاق
صدرى من حياة الدنيا و اريد اخذ الثار من هؤاء المنافقين.
يعنى: اى سيدم! جان برادرت به قربانت، سينهام به تنگ آمده، از زندگانى دنيا
سيرم، مىخواهم انتقام خون اصحاب و ياران مان را از اين منافقان بگيرم.
امام حسين علیه السلام به ايشان فرمودند: نزد خانواده و اهل و عيالت برو و با آنها آخرين
وداع را انجام بده، وداعى كه در آن بازگشت نيست، بعد برو و براى اين كودكان تشنه
مقدارى آب بياور.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به خيمه خود آمد، همسر و دو نفر از فرزندانش در
آن خيمه بودند، آنها را به خدا سپرد، و با آنها وداع كرد، آنها كه سخت تشنه بودند، از
ايشان آب طلب كرده و عرض كردند: تشنگى شديدى بر ما چيره شده است.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به آنها فرمود: اندكى صبر كنيد تا بروم براى شما
آب بياورم، ناگهان صداى امام حسين علیه السلام را شنيد، با شتاب اهل و عيالش را ترك كرد و
به نزد آن حضرت شتافت.[2]
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به طرف شريعه رفت، در حالى كه اين گونه رجز
مى خواند:
اقسمت باللّه الاعز الاعظم
و بالحجور صادقا و زمزم
و ذو الحطيم و الفنا المحرم
ليخضبن اليوم جسمى بدمى
أمام ذى الفضل و ذى التكرم
ذاك حسين ذوالفخار الاقدم.[3]
يعنى: قسم به خداوندى كه عزيزترين و عظيمترين است، قسم به حجور صداقت
مكه و زمزم.
قسم به صاحب حطيم، قسم به فنا محرم كعبه؛ امروز تنم با خون خضاب مىشود.
پيشاپيش كسى كه صاحب فضيلت و كرامت است و آن فرد، حسين علیه السلام صاحب
افتخارات و مقدّم بر همه است.
وقتى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام با لشكر عمر بن سعد روبرو گرديد، خطاب
به آنها فرمود: يا قوم! أنتم كفرة أم مسلمون؟ هل يجوز فى مذهبكم و دينكم أن تمنعوا
الحسين و عياله شرب الماء و الكلاب و الخنازير يشربون منه و الحسين عليه السلام
مع أطفاله و أهل بيته يموتون من العطش أ ما تذكرون عطش القيامة.
يعنى: اى مردم! شما كافريد يا مسلمان؟ آيا در مذهب و دين شما جايز است كه
حسين و عيالش را از آشاميدن آب منع نماييد، در حالى كه سگ و خوك از آن
مىآشامند؟ و حسين و اهل بيت و كودكانش از تشنگى جان مىدهند، آيا تشنگى روز
قيامت را به ياد نمىآوريد؟
ايشان با صداى بلند فرمود: اى عمر بن سعد! اين حسين، فرزند دختر رسول
خداست كه اصحاب و اهل بيت او را كشتيد و اكنون خانواده و كودكان او تشنه هستند،
پس قدرى آب به آنان بنوشانيد كه دلهايشان از سوز عطش آتش گرفته است و اين در
حالى است كه امام حسين علیه السلام مىفرمايد: مرا رها كنيد به سرزمين روم يا هند بروم و
عراق و حجاز را براى شما واگذارم.
سخنان حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام آن چنان در لشكر عمر بن سعد اثر گذاشت
كه برخى از آنان به گريه افتادند.
ناگاه شمر بن ذى الجوشن با حالت تمسخر فرياد زد: اى پسر ابوتراب[4] اگر همه
سطح زمين را آب فرا گرفته باشد و اختيارش به دست ما باشد، قطرهاى از آن را به شما
نمى دهيم تا آن كه در بيعت يزيد در آييد و به فرمان او گردن نهيد.[5]
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام نزد امام حسين علیه السلام بازگشت و ماجرا را بازگو
نمود، در اين بين كه صداى العطش كودكان را شنيد، فرياد اطفال، غيرت و محبت
ايشان را تحريك كرد، به طرف صداى كودكان رفتند، صداى العطش كودكان از
خيمهاى كه مخصوص مشكهاى آب بود مىآمد، حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام داخل
آن خيمه شد، ناگهان صحنهاى مشاهده كرد كه بسيار ناراحت و محزون شدند، ايشان
وقتى وارد آن خيمه شدند ديدند اطفال مشكهاى خالى را برداشته و به شكمهاى خود
مىگذارند تا شايد در اثر رطوبت آن مشكها از عطش آنها كاسته شود.
آن حضرت با محبت خاصى به آنها فرمود: اى نور چشمانم صبر كنيد اكنون
مىروم و براى شما آب مىآورم، بر اسب نشستند، نيزه برگرفتند و مشكى به دوش
كشيده و مجددا به سوى شريعه فرات رفتند.[6]
در هنگام وداع با امام حسين علیه السلام به آسمان نگاه فرموده و عرض كرد: خدايا!
مىخواهم به وعدهام در مورد آب رسانى وفا كنم، و اين مشك را براى كودكان تشنه
كام، پر از آب نمايم، سپس پيشانى امام حسين علیه السلام را بوسيد، و به سوى فرات حركت
كرد.[7]
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در حالى كه مشك آب به دوش داشت، يكى يكى
تك سواران را بر خاك مذلت مىنشاند و رجز مىخواند:
الموت تحت ضباب السيف مكرمة
ان كان من بعده اسكان جنات
لا تأسفن على الدنيا و لذتها
فعند جدى تغفر كل زلات
يعنى: مرگ در پرتو شمشير، مايه بزرگوارى و عظمت است، هرگاه پس از آن
موجب سكونت در بهشت گردد، براى دنيا و لذتهاى آن هرگز غصه و افسوس
مخور، و بدان كه تنها در پيشگاه جد من، همه لغزشها آمرزيده خواهد شد.
ايشان در حالى كه به قلب دشمن حمله مىكرد و آنها را يكى پس از ديگرى به
خاك مذلت مىانداخت مىخواند:
اقاتل القوم بقلب مهند
اذبّ عن سبط النبى احمد
اضربكم بالصارم المهند
حتى تحيدوا عن قتال سيدى
انى انا العبّاس ذو التودّد
نجل على المرتضى المؤد؛[8]
يعنى: از حريم سبط پيامبر اسلام حضرت احمد صلی الله علیه و آله حمايت مىكنم، و با شمشير
استوار و برّان، شما را سركوب مىنمايم، تا شما را از جنگ با آقا و سرورم امام
حسين علیه السلام دور سازم، من عبّاس علاقمند به حسين و اهل بيتش هستم، فرزند
على علیه السلام كه ستوده و مورد تأييد خداوند بود، مىباشم.
دشمنان شش مرتبه به او حمله كردند، تا نگذارند خود را به آب برساند، ولى هر
بار در اثر ضربات سنگين حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام شكست مىخوردند و پراكنده
مىشدند، بالأخره ايشان خود را به شريعه فرات رساند و مقدارى آب به كف دست
گرفت، اما فورا به ياد تشنگى امام حسين علیه السلام و خاندان ايشان افتاد.
فذكر عطش الحسين و اهل بيته، فرمى الماء.
يعنى: عطش امام حسين و اهل بيتش به ياد آورد و آب را از دستانش ريخت و
فرمود: و اللّه لا اشرب و أخى الحسين علیه السلام و عياله و أطفاله عطاشى لا كان ذلك ابدا.
يعنى: به خدا سوگند! آب نمىآشامم در حالى كه برادرم امام حسين علیه السلام و عيال و
اطفالش تشنه هستند، هرگز چنين چيزى نخواهد بود.[9]
مشك را پر از آب كرد و بر شانه راستش نهاد، و به سوى خيمهها حركت نمود،[10]
در هنگام رفتن به سوى خيمهها با صداى بلند رجز مىخواند:
يا نفس من بعد الحسين هونى
من بعده لا كنت أن تكونى
هذا الحسين شارب المنون
و تشربين بارد المعين
هيهات ما هذا فعال دينى
و لا فعال صادق اليقين؛[11]
يعنى: اى نفس! بعد از حسين خوار باشى و نمىخواهم كه بعد از حسين زنده
بمانى، اين حسين است كه دارد شربت مرگ مىنوشد، آيا تو مىخواهى آب سرد و
گوارا بنوشى؟
سوگند به خدا اين كار، شيوه و مرام دين من نخواهد بود و كارى بر اساس صداقت
و يقين نيست.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام از شريعه فرات بيرون آمد در حالى كه تمام همتش
در رساندن آب به خيمه گاه امام حسين علیه السلام بود،[12] او در آن لحظههاى خون و شمشير
با رجزهايى كوبنده، مىخواست دشمن را از خواب غفلت بيدار كند، لذا مىخواند:
لا ارهب الموت اذ الموت رقا
حتى اوارى فى المصاليت لقا
نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا
انى انا العبّاس أغدو بالسقا
و لا اخاف الشر يوم الملتقى
يعنى: من از مرگ در آن هنگام كه فرياد برآورد، باك و هراسى ندارم، تا آن كه پيكر
من در ميان دلاور مردان به خاك افتد.
جان من نگهبان و فداى جان پاك پيامبر مصطفى صلی الله علیه و آله است، منم عبّاس كه با مشك
براى سيراب كردن تشنگان مىآيم، و از مرگ در درگيرى با دشمن نمىترسم.
زيد بن ورقاء بر سر راه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام كمين كرد و با كمك حكيم
بن طفيل با ضربهاى دست راست ايشان را از بدن مطهّرشان جدا كردند، حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام شمشيرشان را به دست چپ گرفتند و مجددا به جمعيت بسيار
زياد دشمن حمله كرده و چنين مىفرمودند:
و اللّه ان قطعتم يمينى
انى احامى ابدا عن دينى
و عن امام صادق اليقين
نجل النبى الطاهر الامين؛[13]
يعنى: سوگند به خدا اگر دست راستم را قطع نموديد، باز به جنگ خود ادامه
مىدهم و تا آخرين نفس از دينم دفاع مىكنم، و نيز از امامى كه به صداقت و راستىاش
يقين دارم، و نوه پيامبر پاك و امين است يارى مىنمايم.
آن حضرت به جنگيدن با دست چپ ادامه دادند، و با همان يك دست عده زيادى
از لشكر دشمن را زخمى و پنجاه نفر از آنها را به خاك هلاكت انداختند،[14] ايشان حتى
وقتى يك دست شان قطع شده بود، با وجود درد و نداشتن يك دست در بدن بسيار
شجاعانه مىجنگيدند و لشكر دشمن را يك به يك به خاك مذلّت انداخته و حمله
كنندگان را سركوب مىكردند.
لشكر عمر سعد وقتى اين منظره را ديدند مطمئن شدند حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام مشك آب را به خيمهها خواهد رساند.
هنگامى كه عمر سعد اين منظره را ديد فرياد كشيد: ويلكم ارشقو القربه بالنبل
فواللّه ان شرب الحسين الماء افناكم عن آخركم اما هو الفارس بن الفارس و البطل
المداعس قتال العرب ببدر و حنين فحملوا عليه حمله منكره حتى قتل منهم مائه و
ثمانين فارسا.
يعنى: واى بر شما! با تير بر مشك بزنيد، به خدا قسم اگر اين گونه شود و حسين
آب بنوشد يك نفرتان جان سالم به در نخواهد برد، او تك سوارى است كه پدرش يكّه
تاز و قهرمان پرتاب نيزه و كشنده اعراب كافر در جنگهاى بدر و حنين بود، با فرياد
ابن سعد، گروه چهار هزار نفرى كه از شريعه نگهبانى مىكردند، آن حضرت را
محاصره كرده و به طور دست جمعى به ايشان حمله ور شدند، حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام بر آنها چنان حملهاى كرد كه كسى توان مقابله با وى را نداشت و صد و
هشتاد نفر از نيروهاى سواره دشمن را به خاك مذلت انداخت.[15]
حكيم بن طفيل كه در پشت نخله خرما كمين كرده بود، شمشيرش را بر دست
چپ آن حضرت فرود آورد و دست چپ آن حضرت نيز قطع گرديد، حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام فوراً مشك را به دندان گرفت و پرچم را به سينهاش چسبانيد و با
بازوان قطع شده، آن را نگه داشت، در حالى كه چنين رجز مىخواند:
يا نفس لا تخشى من الكفار
و ابشرى برحمة الجبّار
مع النبى السيد الابرار
مع جملة السادات و الأطهار
قد قطعوا ببغيهم يسارى
فأصلهم يا رب حر النار.[16]
فيض الدموع، بدايع نگار
يعنى: اى نفس! از كافران نترس، تو را به رحمت خداى جبار همراه پيامبر، سرور
برگزيده خدا و ائمه اطهار و بزرگان مژده باد، دشمنان از روى ظلم و طغيان، دست چپم
را نيز قطع كردند، پروردگارا! آنان را وارد آتش سوزان دوزخ كن.
وقتى هر دو دست آن حضرت از بدن مطهرشان جدا گشت، لشكريان عمر سعد
ديگر مطمئن شدند كه از ناحيه ايشان در امان هستند، چون ديگر دستى در بدن
نداشت، لذا به صورت دست جمعى بر آن حضرت حمله ور شده و مثل باران، تير بر
بدن آن حضرت پرتاب مىكردند، حتى چشمان آن حضرت را هدف تيرهاى خود قرار
دادند.[17]
پس از آن كه دستهاى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام قطع شد، ايشان مشك را با
دندانهايشان گرفته و همچنان ركاب مىزدند، تا هر طور هست مشك آب را به
خيمهها برسانند، ناگاه تيرى به مشك اصابت كرده و آب آن ريخت، و تير ديگرى بر
سينه ايشان خورد، در اين هنگام ظالمى عمود آهنين بر فرق مباركشان زد و آن
حضرت از پشت اسب بر زمين افتاده و خطاب به امام حسين علیه السلام عرض كردند: عليك
منى السلام يا ابا عبداللّه، ادركنى و بالأخره در اثر همين ضربت، آن حضرت به
شهادت رسيدند.[18]
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در آخرين لحظههاى زندگى خويش پس اصابت
تير بر مشك و سينه مباركشان، حضرت سيدالشهداء علیه السلام را به يارى طلبيدند و امام
حسين علیه السلام را برادر خطاب كرده و عرض كردند: يا اخا ادرك اخاك.[19]
يعنى: اى برادر، برادرت را درياب.
[1] – بطل العلقمى جلد: 2 صفحه: 247.
[2] – تذكرة الشهداء صفحه: 266.
[3] – الفتوح جلد: 5 صفحه: 207.
[4] – لقب ابوتراب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام دادند اما دشمنان مغرض معمولا اين صفت را جهت تحقيير بكار مىبردند.تاريخ الطبرى جلد: 4 صفحه: 202 وقايع سال 51 و (اعيان الشيعة جلد: 1 صفحه: 325).
[5] – مقتل الحسين علیه السلام ابومخنف صفحه: 267.
[6] – سوگنامه آل محمد صفحه: 303.
[7] – اكسير العبادات فى اسرار الشهادات صفحه: 322.
[8] – تذكرة الشهداء صفحه: 260.
[9] – بطل العلقمى جلد: 2 صفحه: 247.
[10] – عوالم العلوم جلد: 17 صفحه: 284.
[11] – شرح الأخبار فى فضائل الائمة الاطهار علیهم السلام جلد: 3 صفحه: 192.
[12] – منتهى الامال جلد: 1 صفحه: 688.
[13] – سفينة البحار جلد: 5 صفحه: 321.
[14] – تذكرة الشهداء صفحه 249 و 265 الى 268.
[15] – بحارالانوار جلد: 45 صفحه: 39.
[16] – بحارالانوار جلد: 45 صفحه: 40.
[17] – مقتل الحسين علیه السلام ابومخنف صفحه: 269.
[18] – معالى السبطين جلد: 1 صفحه: 447) و (مناقب آل ابى طالب جلد: 4 صفحه: 117).
[19] – منتهى الامال جلد: 1 صفحه: 585.