عثمان بن على بن ابى طالب عليهم السلام

ايشان حدود دو سال بعد از برادرش عبداللّه متولد گرديد و در وقت شهادت
بيست و سه سال داشت.

أميرالمؤمنين   علیه السلام در هنگام تولد او فرمودند: نامش را به ياد برادر دينى‏ام عثمان بن
مظعون، عثمان گذاشتم.[1]

در زيارت ناحيه آمده است: السلام على عثمان بن اميرالمؤنين سمى عثمان بن
مظعون، لعن اللّه راميه بالسهم خولى بن يزيد الاصبحى و الابانى الدارمى.

يعنى: سلام بر عثمان، پسر أميرالمؤمنين   علیه السلام كه هم نام عثمان بن مظعون است،
خدا لعنت كند آن كه او را با تير مورد هدف قرار داد؛ خولى بن يزيد اصبحى و ابانى
دارمى.

عثمان بن مظعون، قبل از دعوت عمومى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله اسلام آوردند،[2] و
چهاردهمين كسى است كه به اسلام مشرف گرديد،[3] ايشان دو مرتبه به حبشه هجرت
نمود و امير و فرمانده آن ده نفر اولى بود كه قبل از جعفر ابن ابى طالب   علیهم السلام و
همراهانش به حبشه هجرت كردند.[4] او نيز به مدينه هجرت نمود و بعضى از مفسران
قائلند كه آيات: وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِى اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ
لَأَجْرُ الْ‏آخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
* الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ.[5] درباره ابن
سلمه، بلال و ايشان نازل شده است.[6]

ايشان در دوران جاهليت خمر را بر خود حرام كرده بود وى در جنگ بدر حاضر
بود و اول كس از مهاجران بود كه در سال دوم هجرى در مدينه وفات نمود.[7]

وقتى كه وفات نمود پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به منزل وى تشريف بردند و
فرمودند: اى اباسائب! (اباسائب كنيه عثمان بود) خدا تو را رحمت نمايد آن گاه خم
شده و او را بوسيدند وقتى كه جنازه وى را برداشتند رسول خدا   صلی الله علیه و آله بسيار برايش گريه
كرده و بر او نماز خواندند و وى را در قبرستان بقيع دفن نمودند،[8] و سنگى را روى
قبرش گذاردند و اكثر اوقات به زيارت قبر وى تشريف مى‏بردند.[9]

وقتى كه ابراهيم فرزند پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از دنيا رحلت كرد ايشان فرمودند: پسرم به
آن كه پيش از ما از دنيا رفته ملحق شو و منظورشان عثمان بن مظعون بود.[10]

همچنين زمانى كه يكى از ربيبه‏هايشان وفات نمود فرمودند: به درگذشته خوب
ما عثمان بن مظعون ملحق شو.[11]

حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام از عثمان بن مظعون تعبير به برادر كرده و
فرزندش را به ياد او نامگذارى نموده است.[12]

وقتى كه عبداللّه به شهادت رسيد حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام برادر ديگرش
عثمان را طلبيد و همان جملات محبت آميزى را كه به برادرش عبداللّه فرموده بود به او
گفت، سپس فرمود: اى برادر! به ميدان برو. او هم بعد از گرفتن اذن از حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام به ميدان رفت و شمشير مى‏زد و مى‏فرمود:

إِنّى انَا عُثْمانُ ذُو المَفاخِرِ

 شَيخى عَلِى ذُو الْفَعالِ الظّاهِرِ

وَإِبْنُ عَّمِ النَّبِى الطّاهِرِ

 أَخُو حُسَينٌ خَيرَةُ الأَخائِرِ

وَ سَيدُ الكبّارِ وَ الأَصاغِرِ

 بَعْدَ الَّرسوُلِ وَ الْوَصِى النّاصِرِ؛[13]

يعنى: من عثمان صاحب افتخاراتم، آقايم على   علیه السلام است كه كارهاى نيكش
آشكار و عموزاده پيامبر طاهر   صلی الله علیه و آله است، برادرم حسين   علیه السلام از بهترين نيكان و پس از
پيامبر   صلی الله علیه و آله و على   علیه السلام سرور هر كوچك و بزرگ است.

ايشان به لشكر عمر سعد حمله مى‏برد و جنگ شجاعانه و سختى نمود و گروهى
از آن فاجران و فاسقان را به درك اسفل روانه كرد تا بالاخره خولى اصبحى تيرى بر
پهلوى او زد و وى را بر زمين افكند، سپس مردى از بنى دارم بر او تاخت و وى را شهيد
نمود و سر مباركش را از تن جدا كرد، و آن سر را پيش عمر بن سعد برده و گفت به من
پاداش بدهيد.

عمر سعد در جوابش گفت: پاداش خود را از اميرت عبيداللّه بن زياد مطالبه
كن.[14]


[1] – نسب قريش صفحه: 43.

[2] – الطبقات الكبرى جلد: 3 صفحه: 301.

[3] – السيرة النبويه جلد: 1 صفحه: 253.

[4] – السيرة النبويه جلد: 1 صفحه: 323.

[5] – سوره نحل آيه: 41 الى 42.

[6] – امتاع الاسماء جلد: 9 صفحه: 107.

[7] – الكافى جلد: 3 صفحه: 263.

[8] – انساب الاشرف جلد: 10 صفحه: 253.

[9] – الجعفريات صفحه: 203.

[10] – الكافى جلد: 3 صفحه: 262.

[11] – ابصارالعين صفحه: 35.

[12] – نفس المهموم صفحه: 280.

[13] – ذخيرة الدارين صفحه: 147.

[14] – تسليه المجالس و زينه المجالس جلد: 2 صفحه: 307.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: