علت تهمت به عبيداللّه بن عبّاس

دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام وقتى ديدند كه فرزندان عبّاس بن
عبدالمطلب   علیهم السلام از نظر علم و فقاهت، فضل و كمالات، شجاعت و دلاورى و جود و
سخاء، سر آمد ديگر صحابه هستند و حتى آن قدر سياستمدار، زيرك و كيس بوده‏اند
كه مورد قبول طرفين واقع شده‏اند و امروز علاوه بر كتب روائى شيعه تعداد زيادى از
احاديث اهل سنت از طريق فرزندان عبّاس نقل شده و به ما رسيده است، نتوانستند
تحمل كنند يك چنين شخصيت‏هاى فقيه و عالم و سياستمدار و سخى و شجاع و
جنگجو متعلق به شيعيان و محب اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام باشند، لذا با طرح
شبهه و بستن اتهام به آن بزرگواران با يك تير چندين هدف را زدند:

1- اين كه به دروغ ثابت كنند اگر بزرگانشان مكرر در مكرر به پيامبر و اهل بيت
پيامبر   صلی الله علیه و آله خيانت كرده‏اند، محبين اهل‏بيت   علیهم السلام نيز به پيامبر و آل پيامبر   صلی الله علیه و آله خيانت
كرده‏اند.

2- اين كه چنين افراد پاك و شايسته را از شيعه جدا كنند و به خودشان نزديك
كرده و بگويند: ابن عبّاس فقيه و عالم و دلاور، تنها محب على بن ابى طالب   علیهم السلام نبوده،
بلكه محب و موافق و دوست معاويه نيز بوده است.

3- كارهاى خلاف و اشتباه خود و بزرگانشان را به اين وسيله توجيه كنند.

آنها نه تنها به عبيداللّه تهمت زده و ايشان را خائن به امام حسن   علیه السلام معرفى
كرده‏اند حتى به عبداللّه بن عبّاس نيز حمله برده و با تهمت و افتراء او را شخصى سارق
كه از بيت المال مسلمين دزدى كرده و از على بن ابى طالب   علیهم السلام جدا شده و روابطش با
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام تا مدت‏ها تيره و تار بوده، معرفى كرده‏اند.

حتى به أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام نسبت مى‏دهند كه ايشان عبداللّه و
عبيداللّه بن عبّاس را نفرين كرد و از خداوند خواست تا آن دو نابينا شوند تا كورى
چشم شان نشانه كورى دل شان باشد، و اين در حالى است كه در تاريخ ثبت است كه
كم سوئى و يا نابينائى چشم آن بزرگواران در اثر محبت و گريه‏هايى است كه در فراق
على بن ابى طالب و امام مجتبى و حضرت سيدالشهداء   علیهم السلام كردند.

علامه شوشترى در قاموس الرجال مى‏فرمايد: اين روايت از روايات موضوعه به
شمار مى‏رود، چرا كه نابينا شدن عبداللّه بن عبّاس بنابر آن چه مسعودى و ديگران
گفته‏اند؛ به سبب شدّت ناراحتى و كثرت گريه بر رسول خدا و أميرالمؤمنين و
حسنين   علیهم السلام بوده است، از اين رو روايت نقل شده در رجال كشى به سبب تحريف
نسخه و تصحيف نسخه نويسان بوده و درست نيست.[1]

خلاصه همه اين توهين و تهمت‏ها به خاطر اين بوده كه اين چنين افراد عالم و

فقيه، شجاع و نترس، كيس و سياستمدار را از شيعه جدا كرده و خيانت‏هاى بزرگان
خود را در پشت اين تهمت‏ها پنهان كنند و چنين شخصيت‏هاى بسيار مفيد در عالم
اسلام را از شيعيان دور و به خود نسبت دهند و متأسفانه به چه دليل نمى‏دانم، اما ما
شيعيان با اين كه هيچ كدام از اين اراجيف در منابع روائى ما يافت نمى‏شود و اختراع و
ابداع اين اراجيف از طرف مخالفين بوده و در كتاب‏هاى آنها پيدا مى‏شود، آنها را
پذيرفته و قبول كرده‏ايم تا آنجا كه امروزه متأسفانه اين دو بزرگوار به خيانت مشهور
شده‏اند.

عبيداللّه بن عبّاس تا آخرين لحظه عمرش نسبت به اهل بيت پيامبر   صلی الله علیه و آله وفادار
ماند و هيچ گاه به شام نرفت و به معاويه نپيوست، وى سرانجام در سال 58 هجرى
قمرى[2] سه سال قبل از به وقوع پيوستن واقعه جانسوز كربلاء در مدينه منوره
درگذشت.


[1] – قاموس الرجال جلد:7 صفحه: 70 الى 71.

[2] – اسدالغابه جلد: 3 صفحه: 422.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: