قصاص حكيم بن طفيل طائى

حكيم بن طفيل طائى از سران و اشراف كوفه، و از منافقان و حاميان سرسخت
حكومت يزيد بود، او در واقعه جانسوز كربلاء، در جريان قتل و غارت آل اللّه و
جنايات ديگر دست داشت.

حكيم بن طفيل كسى است كه به سوى امام حسين   علیه السلام تيراندازى كرده و قاتل
حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام است، او لباس و اسلحه حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام
را به غارت برد.[1]

هنگامى كه از او سؤل كردند: چرا به سوى فرزند حضرت فاطمه زهراء   علیه السلام تير
انداختى؟! با گستاخى گفت: تير من بر بدن او اصابت نكرد، بلكه فقط به لباس

حسين   علیه السلام خورد و آسيبى به او نرساند.

در جريان انتقام گرفتن مختار از قاتلين امام حسين   علیه السلام عبداللّه بن كامل، معاون
مختار، با افرادش به سوى خانه حكيم بن طفيل رفتند و او را بازداشت كرده و سپس به
طرف دارالاماره حركت دادند.[2]

بستگان حكيم بن طفيل، وقتى حكيم بازداشت شد، فورا خود را به عدى فرزند
حاتم طائى رساندند، و از او براى آزادى حكيم كمك خواستند.

عدى از سران و بزرگان شيعيان عراق و از جمله مريدان و حاميان سرسخت
أميرالمؤمنين   علیه السلام بود و در جنگ صفين، خود و بستگان و فرزندانش در كنار على بن
ابى طالب   علیهم السلام با معاويه و لشكر شام جنگيده و سه فرزند وى به نام‏هاى: طرفه و
طريف و طارف نيز در آن جنگ به شهادت رسيدند.

مختار براى عدى احترام فوق العاده‏اى قائل بود و سخنان و توصيه‏هاى او را
مى‏پذيرفت، به همين جهت بستگان حكيم بن طفيل از عدى خواستند پيش مختار
برود و از او براى حكيم بن طفيل طلب عفو كند.

آنان به عدى وانمود كردند كه وى جرمى مرتكب نشده و درباره او گزارشات
دروغ به مختار رسانده‏اند، عدى گفت: از من كارى ساخته نيست، ولى در عين حال نزد
مختار مى‏روم.

شيعيان و همچنين مأموران ابن كامل وقتى ديدند كه عدى به سرعت به طرف
دارالاماره مى‏رود و قصد شفاعت براى نجات حكيم دارد، نگران شدند كه مبادا مختار

شفاعت عدى را قبول كرده و او را آزاد كند، چون مختار قبلا چند نفر از طايفه طى، كه
در شورش ميدان سبيع شركت داشتند و دستگير شده بودند، به شفاعت عدى آزاد كرده
بود.

لذا شيعيان و ياران ابن كامل به او گفتند: ما مى‏ترسيم امير وساطت عدى بن حاتم
را درباره اين خبيث كه گناه او مشخص و معلوم است، نيز بپذيرد، بگذار خودمان
كارش را يكسره كنيم.

ابن كامل نيز خودش نگران اين مطلب بود، لذا در جواب به آنها گفت: او تحويل
شما و در اختيار تان است.

شيعيان و ياران ابن كامل خوشحال شده و متوجه گرديدند كه ابن كامل نيز قلبا
مايل نيست حكيم بن طفيل جان سالم به در برد، لذا حكيم را دست بسته به محل
عنزيان بردند و در كنار ديوارى نگه داشته و به او گفتند: تو لباس‏هاى حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام را پس از شهادتش دزديدى، و بدن مطهرش را برهنه كردى؛ حال ما نيز
لباس تو را از بدنت بيرون مى‏آوريم تا قبل از كشته شدن مزه انتقام را بچشى.

مأموران ابن كامل او را لخت كرده و دست بسته در كنار ديوار نگه داشتند، آن گاه
به او گفتند: تو در روز عاشورا، امام حسين   علیه السلام را هدف تير قرار دادى و مدعى هستى
كه تير تو به بدن ايشان اصابت نكرد، و فقط به لباسش خورد، اكنون آماده دريافت
جزاى خود باش و همه آنها تيرهايشان را متوجه حكيم ساختند.

فرمان تير صادر شد و مأموران، تيرها را رها كردند و گفتند: بگير، آن قدر تير بر او
زدند تا جسد بى‏جانش نقش بر زمين شد و به درك اسفل رفت.

مردى به نام ابوجارود كه شاهد صحنه تيرباران حكيم بن طفيل بوده، مى‏گويد: آن

قدر تير به بدن حكيم اصابت كرد كه به شكل خارپشت درآمده بود.

عدى بن حاتم، كه فكر مى‏كرد حكيم در واقعه جانسوز كربلاء حضور نداشته و از
ماجراى قصاص وى توسط شيعيان بى‏خبر بود، نزد مختار رفت تا براى حكيم بن
طفيل شفاعتى بكند.

مختار، عدى را با احترام پذيرفت و در كنار خود جاى داد و به او عرض كرد: اى
ابوطريف چه فرمايشى داريد؟

عدى گفت: راجع به حكيم بن طفيل تقاضاى عفو دارم.

مختار با كمال تعجب، رو به عدى كرد و گفت: اى ابوطريف، از شما بعيد بود براى
يك قاتل خبيث وساطت كنى! او از قاتلان امام حسين   علیه السلام است.

عدى گفت: امير به شما گزارش دروغ داده‏اند، من شنيده‏ام او در قتل امام
حسين   علیه السلام و وقايع جانسوز كربلاء نقشى نداشته است.

مختار كه سخت به عدى احترام مى‏گذاشت، با ناراحتى گفت: بسيار خوب، او را
به تو مى‏بخشم.[3]

در اين هنگام ابن كامل بر آنها وارد شد، مختار رو به ابن كامل كرد و گفت: آن مرد
را چه كرديد؟ حكيم را مى‏گويم.

ابن كامل گفت: قربان، مأموران و شيعيان او را كشتند.

مختار، كه قلبا از كشته شدن حكيم خوشحال شده بود، با لحنى آرام به ابن كامل
گفت: چرا عجله كرديد و او را پيش من نياورديد؟! اين بزرگوار (اشاره به طرف عدى

بن حاتم كرد) پيش من آمده و در باب او سفارش كرد، و من نيز به پاس احترامى كه
براى او قائل هستم وساطتش را پذيرفته بودم.

ابن كامل گفت: قربان، شيعيان حرف مرا گوش نمى‏دادند، من حريف آنها نشدم، و
بى اجازه من او را تيرباران كردند.[4]


[1] – تاريخ طبرى جلد: 6 صفحه: 62.

[2] – كامل ابن اثير جلد: 4 صفحه: 92 و 242.

[3] – (تاريخ طبرى جلد: 6 صفحه: 63) و (بحارالأنوار: جلد: 45 صفحه: 375).

[4] – كامل ابن اثير جلد: 4 صفحه: 242.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: