استاد عزيزم (مدظله‏العالى) دائماً مى‏فرمايند: سالك الى اللّه بايد براى خود ميزانى
حسّاس و دقيق و بدون خطا و اشتباه براى اعمال و عقائد و افكارش در نظر بگيرد و
صد در صد خود را با آن ميزان تطبيق كند.[1]

ايشان مكرر فرموده‏اند: بدون ترديد تاريخ گذشتگان به خصوص پاكان و
بالأخص پيشوايان معصوم اسلام   علیهم السلام براى آنهائى كه اهل تعمّق و تفكّر و مغزند، پند و
اندرزى است كه آنها را به همه خوبى‏ها راهنمائى كرده و از همه بدى‏ها دور ساخته و
بلكه اطّلاع از آن، از ضروريّات بقاء انسان محسوب مى‏شود.

تاريخ، انسان را به حقايق و مطالبى آگاه مى‏كند كه او با تجربه شخصى نمى‏تواند به
آنها برسد و بالاخره تاريخ آئينه دورنمائى است كه انسان مى‏تواند به وسيله حالات
گذشتگان به همه تجربيّات و نفع و ضررهائى كه به انسان ممكن است برسد اطّلاع پيدا
كند.[2]

و همچنين مى‏فرمايند: انسان به دلائلى بايد هميشه به امام و رهبرى اقتداء كند و
در هر كارى به خصوص كارهاى مهم و خطرناك بايد الگوئى داشته باشد و اگر انسان از
حالات و خصوصيّات امام و رهبر و الگوى خود اطّلاعى نداشته باشد چگونه ممكن
است به او اقتدا كند و هدايت شود؟[3]

من نيز مدتى بود كه پيرامون شخصيت عظيم الشأن حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام
فكر كرده و متعجب بودم كه چرا شخصيت به اين بزرگى مجهول و مظلوم مانده است؟

چرا چنين شخصيتى كه به نظر من بعد از ائمه اطهار   علیهم السلام “لا يقاس به احد” است
بايد تا اين اندازه مجهول بماند، لا يقاس به احد است چون از طرفى ائمه اطهار   علیهم السلام
فرموده‏اند: “نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ فِينَا نَزَلَ الْقُرْآنُ وَ فِينَا مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ[4]” پس
هيچ كسى هر چند حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام باشد با آنها قابل قياس نيست و از
طرف ديگر آن حضرت خود را به مقامى رسانده كه امام سجاد   علیه السلام در وصف شان
مى‏فرمايند: براى عمويم عبّاس مقامى هست كه تمامى شهداء به حال وى غبطه
مى‏خورند،[5] لذا حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام آن قدر مقام و منزلت دارد كه هيچ احد
الناسى با ايشان قابل قياس نبوده و نيست.

البته شايد تعجب من به جا نبوده، چون ايشان فرزند همان حضرت على بن
ابى‏طالب   علیهم السلام است كه آن قدر مظلوم و مجهول بود كه آيه شريفه إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً
جَهُولاً؛
[6] در شأن ايشان نازل شده است.[7]

به هر حال به خاطر مطالب گهربارى كه از استاد عزيزم (مدظله‏العالى) ياد گرفته‏ام
كه مى‏فرمايند: اولياء خدا بايد معرفى گردند، چون آنها الگوى بشريت هستند و در
كتاب خويش نوشته‏اند شرح حال اولياء خدا را بيان كردن خيلى مؤّر است من تجربه
دارم يكى از چيزهايى كه در بيدارى مردم مؤّر است نقل شرح حال اولياء خدا است، به
خدا قسم كوتاهى مى‏كنند آنهايى كه حالاتى از اولياء خدا را دارند و زباناً و يا قلماً در
اختيار مردم قرار نمى‏دهند، همچنين آورده‏اند: قرآن براى بيدار كردن مردم نازل شده
خود قرآن مبتكر اين برنامه است كه شرح حال اولياء خدا را بيان مى‏كند كه چه كسى با
چه كسى و از چه راه‏هايى به كمالات رسيد و كدام شخص از چه راهى به پستى افتاده،
در قرآن افراد خوبى را معرّفى مى‏كند كه در اثر كارهاى بد از اوج اعلا به پستى افتاده‏اند
و بعضى‏ها هم در اثر كارهاى خوب، از ذلّت اوج گرفتند و به قدرت و عظمت رسيدند،
لذا بهترين چيز براى بيدار شدن افراد از خواب غفلت شرح حال اولياء خدا است.[8]

لذا من با خود تصميم گرفتم در يك كتاب شرح احوالات اين ولى بسيار بزرگ
خدا يعنى حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را جمع آورى كنم، زيرا با وجود اين كه ايشان
در واقع مظهر صراط مستقيم و مظهر اَتَمّ كمالات روحى هستند اما گاها مردم مسلمان
در اثر جهل و عارف نبودن به مقام ايشان يك سرى مطالبى به اين بزرگوار نسبت
مى‏دهند كه هم توهين و هم بى‏ادبى به مقام شامخ ايشان هست و حتى مردم مسلمان
اكثر قريب به اتفاق مطالبى كه مربوط به اين بزرگوار هست را نمى‏دانند و از حضرت
اباالفضل العبّاس   علیه السلام فقط چند لحظه آخر عمرشان در كربلاء مى‏دانند كه آن هم
متأسفانه بعضاً آغشته به خرافات گرديده و از اصل موضوع دور شده‏ايم.

گاهى اوقات كه بعضى مى‏خواهند از ايشان توصيف كنند مطالبى مى‏گويند كه
اصلش غلط نيست اما بسنده كردن به همان صفت واقعاً بى‏انصافى است، مثلاً آن
حضرت بسيار زيبا و خوشرو بودند، همان طور كه بعداً در همين كتاب مطالعه خواهيد
نمود من نيز نقل كرده و قبول دارم كه ايشان بسيار خوش رو و زيبا بوده‏اند اما حضرت
اباالفضل العبّاس   علیه السلام بى‏نهايت صفات و كمالات روحى دارند كه بايد در كنار زيبائى
ايشان براى مردم نقل شود، و اگر حقيقتش را بخواهيد بايد كمالات و فضائل آن
حضرت مطرح باشد، زيبائى چهره‏اش نيز در كنار آن همه فضائل و كمالات نقل شود.

شما خودتان قاضى، اگر اطاعت محض و بى‏چون و چراى آن حضرت از خدا و
امام زمانش براى مردم نقل شود بهتر است يا تنها به زيبائى چهره‏اش بسنده شود؟

آيا اگر هيبت و عظمت و شجاعت آن حضرت به گونه‏اى كه دشمنان حتى از
آوردن نام ايشان به لرزه مى‏افتادند براى مردم نقل شود بهتر است يا تنها اكتفاء به داشتن
خال هاشمى و چشم درشت ايشان شود؟

آيا اگر وفا دارى و محبت و خدمتگزارى ايشان در تمام عمر شريف شان حتى از
همان دوران طفوليت نسبت به امام زمانش و اولياء خدا براى مردم نقل شود بهتر است
يا فقط قد بلند و چشم درشت ايشان را بازگو كنيم؟

ما در اين كتاب علاوه بر اين كه خال هاشمى، نور چهره، زيبائى، قد بلند و
چشمان درشت ايشان را تأييد و وصف كرده‏ايم به ديگر كمالات روحى و علم و تقواى
زياد ايشان نيز پرداخته‏ايم.

قابل ذكر است براى تهيه و تنظيم اين كتاب كتب مختلفى اعم از كتابهاى منبع شيعه
و سنى، عربى و فارسى را مورد فحص و جستجو و مطالعه قرار دادم تا بتوانم آن چه از
نظر خودم صحيح و مطابق با واقع و در شأن مقام شامخ حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام
هست را از بين روايات اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام و نقل تواريخ سنى و شيعه به
دست آورده و در اين كتاب بياورم.

كتاب هائى كه در پاورقى كتاب و همچنين در فهرست منابع در آخر همين كتاب
مى‏بينيد آن دسته از كتبى هستند كه مورد مطالعه قرار گرفته و مطالبى از آن كتاب‏ها را در
اين كتاب استفاده كرده ام، چه بسيار كتاب هائى كه مورد مطالعه قرار دادم و چون
مطالبى از آنها در اين كتاب آورده نشده است نامشان در فهرست منابع ذكر نشده است.

مسأله مهمى كه در اين كتاب رعايت شده اين است كه قضايا و جريانات نقل شده
هر كدامش كه مربوط به حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام بوده مفصلا و جزء به جزء
توضيح داده شده، اما جرياناتى كه مربوط به ديگران است را توضيحى اجمالى و گذرا
داده ايم، چون اگر غير از اين بود كتاب از موضوع اصلى خود خارج شده و بايد چندين
جلد كتاب مى‏نوشتيم.

در اين كتاب فقط به توضيح جريانات زندگى حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام از
بدو تولد تا لحظه شهادت ايشان پرداخته ايم، همچنين توضيحى اجمالى در مورد
شخصيت هائى كه به نحوى مربوط به آن حضرت بوده‏اند داده شده و از نقل و
توضيحات درباره ديگر شخصيت‏هاى واقعه جانسوز كربلاء خوددارى شده و اگر
كسى بخواهد شرح ما وقع واقعه جانسوز كربلاء بنويسد ده‏ها جلد قطور كتاب بايد
بنويسد و باز هم قطعا نمى‏تواند حق مطلب را ادا كند چون قضايائى كه در اين باره
موجود هست همه و همه آن جرياناتى هستند كه به دست ما رسيده، چه بسيار
جريانات و مطالبى كه در طول تاريخ از بين رفته و به دست ما نرسيده است.

در اين كتاب حتى المقدور سعى كرده‏ام از مطالبى استفاده كنم كه مورد تأييد سنى
و شيعه باشد، لذا اكثر قريب به اتفاق مطالب كتاب حاضر، مطالبى است كه مورد تأييد
شيعه و سنى بوده و آنها در كتب معتبر خود به آن اذعان داشته‏اند و البته اگر مى‏خواستم
فقط مطالبى كه شيعه نقل مى‏كند، يعنى فقط از ديد شيعيان بنويسم قطعاً بيشتر از اين
مطالب مى‏توانستم بنويسم.

در اين كتاب بدون هيچ تعصبى و همان طور كه از منابع استفاده شده پيداست با
بى طرفى كامل فقط آن جرياناتى كه در گذشته اتفاق افتاده و شيعه و سنى بر آن اتفاق
نظر داشته و تاريخ نيز به آن گواهى مى‏دهد را جمع آورى و نقل كرده و از جسارت و
حتى لعنت كردن پرهيز نموده‏ايم تا بى‏طرفى خود را تا آخر كتاب حفظ كرده و فقط آن
چه اتفاق افتاده و تاريخ گواهى مى‏دهد را نقل كنيم و تشخيص خباثت و طهارت باطنى
و روحى افراد را به خود خوانندگان عزيز محوّل كرده‏ايم.

همچنين در نقل جريانات هر كجا لازم بوده اغلاط ادبى، عقيدتى و نگارشى آن را
تصحيح نموده‏ايم.

در اين كتاب علاوه بر شرح احوالات حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام و ديگر افراد
مربوط به ايشان به بعضى از شبهات كه بعضاً از طرف افراد مغرض و با هدف گمراهى
جوانان در جامعه مطرح مى‏شود به صورت استدلالى پاسخ گفته‏ايم كه اميدوارم در رفع
شبهه مردم مسلمان مخصوصا جوانان، بالاخص اهل علم، مفيد واقع شود.

ضمناً همان گونه كه از استاد عزيزم (مدظله‏العالى) ياد گرفته‏ام هدف از نوشتن اين
كتاب داستان نويسى و يا نقل رمّان نبوده بلكه هدف اين است كه شخصيت بزرگ و با
عظمت حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به طور صحيح و مطابق با واقع معرفى گردد تا
كسانى كه مى‏خواهند در راه تزكيه نفس به ايشان اقتداء كنند بدانند كه ايشان از لحظه
ورود به دنيا تا لحظه شهادت شان چگونه زندگى كردند، چه اعتقاداتى داشتند، نسبت
به چه كسانى تولى و نسبت به چه كسانى تبرى داشته و خلاصه از همه جوانب ايشان را
بشناسند و به طور صحيح به ايشان اقتداء كنند.

البته من خيلى كوچك‏تر از اين حرف‏ها هستم كه بخواهم دست به قلم ببرم و ولى
خدائى مانند حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را معرفى كنم، اصلاً به يك ديد اگر
بخواهيم بنگريم متوجه خواهيم شد حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به هيچ وجه نيازى
به معرفى ندارند، ايشان به قدرى كريم و با عظمت هستند كه همه اقشار مردم اعم از
مسلمان و غير مسلمان، متدين و غير متدين، حتى كسانى كه با دين و معنويات بيگانه
هستند به حضرتش ارادت داشته و مجذوب ايشان مى‏باشند.

من نيز اگر قلم به دست گرفته و اين اثر را نوشته و جمع آورى كرده‏ام به خاطر اين
بود كه باقيات الصالحاتى باشد براى دنيا و آخرتم، مى‏خواستم نام من نيز در زمره
نوكران و خدمت گزاران به قمر بنى هاشم حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام ثبت شود و به
اين صورت براى دنيا و آخرت خويش توشه و آبرويى كسب كنم.

كتاب حاضر شامل سه فصل و يك خاتمه مى‏باشد كه فصل اول زندگى نامه و
شرح احوالات حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام است و فصل دوم نقل كرامات و
معجزات آن حضرت و فصل سوم توضيح و شرح مختصرى بر زيارت نامه آن
حضرت مى‏باشد.

اميد است همه ما مورد لطف و عنايات قمر بنى هاشم حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام قرار بگيريم، آمين.

قاسم رجبيان

9 محرم الحرام 1434

قم مقدسه


[1] – سير الى الله جلد: 1 صفحه: 39.

[2] – رسول اكرم   صلی الله علیه و آله صفحه: 9 الى 10.

[3] – امام مجتبى   علیه السلام صفحه: 7.

[4] – عيون اخبار الرضا   علیه السلام جلد: 2 صفحه: 66.

[5] – امالى صدوق صفحه: 463.

[6] – سوره احزاب: آيه: 72.

[7] – البرهان فى تفسير القران جلد: 4 صفحه: 499.

[8] – سير الى الله جلد: 2 صفحه: 28.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: