حسن بن عبيداللّه؛ ايشان و تمامى فرزندانش همگى از بزرگان و صاحبان فضل و
كمال بودهاند.[1]
فضل بن حسن؛ ايشان داراى بيانى شيوا و شجاعتى عجيب بودند و به او ابن
الهاشميه مىگفتند، فضل به قوى الايمان بودن شهرت داشت، او داراى سه فرزند به
نامهاى جعفر، عبّاس و محمد بوده،[2] و در رثاى جدش چنين سروده است:
احق الناس ان يبكى عليه
فتى ابكى الحسين بكربلاء
اخوه و ابن والده على
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من واساه لا يثنيه شىء
و جاد له على عطش بماء[3]
يعنى: سزاوارترين مردم براى گريستن جوانى است كه حسين علیه السلام در كربلاء بر او
گريست.
همان كسى كه برادر و فرزند پدرش على بود، اباالفضل علیه السلام كه غلطيده در خون
بود.
كسى كه حسين علیه السلام را يارى كرد و در حال تشنگى شديد براى آوردن آب برايش
تلاش كرد كسى كه هيچ چيزى يا كسى همتاى او نمىشود.
حمزة بن حسن؛ كنيه ايشان ابالقاسم مىباشد،[4] و شباهت زيادى به أميرالمؤمنين
على بن ابى طالب علیهم السلام داشته است،[5] حتى مأمون خليفه عباسى نامهاى به دست خط
خود براى حاكم وقت نگاشت و در آن نامه اين گونه نوشت: به حمزه بن حسن بن
عبيداللّه بن عبّاس بن أميرالمؤمنين علیهم السلام هزار درهم به خاطر شباهتش به جدش على
بن ابى طالب علیهم السلام عطا شود، ايشان با نوه حضرت زينب كبرى عليهاالسلام كه نامش نيز زينب
بود ازدواج نمود.
ابراهيم بن حسن؛ معروف به جردقه، وى از فقهاء و اديبان نامى بوده است و
فرزندانش رهبران علويين در بغداد بودند، ايشان در سال 264 هجرى قمرى فوت
شدهاند،[6] نسب شان از طريق سه پسرش به نامهاى حسن و محمد و على باقى مانده
است: على بن جردقه، يكى از سخاوتمندان بنى هاشم، و صاحب جاه و مقام بود.
وقتى ايشان از دنيا رفت صاحب نوزده فرزند بود كه يكى از آنها عبيداللّه بن على
بن ابراهيم جردقه مىباشد.
خطيب بغدادى در مورد ايشان آورده: كنيه او ابوعلى و اهل بغداد بود، به مصر
هجرت كرد و در آن ديار ساكن شد، نزد او كتبى معروف به جعفريه بود كه در آن فقه
اهلبيت وجود داشت، وى در سال 312 هجرى در مصر وفات كرد.[7]
عبيداللّه بن حسن؛ ايشان شخص با شوكت و كمال و متولى حرمين مكه و مدينه،
همچنين در زمان مأمون قاضى اين دو شهر بودند، در زمانى كه عبيداللّه بن حسن
قاضى مكه و مدينه بودند در همان سرزمين صاحب پسرى به نام عبداللّه شد كه او نيز
منصب قضاوت پدرى را ادامه داد، وى در سال 204 هجرى قمرى فوت نمود.[8]
عبّاس بن حسن بن عبيداللّه؛ كنيه ايشان اباالفضل، و در شجاعت و كرامت زبانزد
خاص و عام بود، مورخين درباره او نوشتهاند: و ما رأى هاشمى اغضب و اعذب لسانا
منه؛ يعنى: فردى از بنى هاشم است كه نظيرش در جرأت و صراحت لهجه و تندگوئى
مشاهده نشده است.[9]
نسل ايشان از چهار پسرش احمد و عبيداللّه و على و عبداللّه مىباشد، بعضى
گفتهاند نسل وى تنها از طريق عبداللّه بن عبّاس ادامه پيدا كرده است، عبداللّه بن عبّاس
شاعرى فصيح بوده و مأمون احترام خاصى برايش قائل بود، و او را هميشه بر ديگران
مقدم مىداشت و به ايشان شيخ بن الشيخ مىگفت.[10]
وقتى ايشان وفات كرد و مأمون خبردار شد گفت: أترى الناس مثل يا بعدك يابن
عبّاس. يعنى: اى پسر عبّاس آيا مردم بعد از تو مثل و مانندت را مىبينند؟ سپس جنازه
او را تشييع كرد.[11]
عبداللّه پسرى به نام حمزه دارد كه اولادش در طبريه و شام مىباشند، طبريه مركز
تمدن يهود و يكى از چهار شهر مقدس ايشان به حساب مىآيد و در كنار شهرهاى
اورشليم و صفاد و حبرون، مجاور سرزمين اردن مىباشد و محل سكونت بسيارى از
دانشمندان يهودى بوده اما امروزه نام شهرى در استان شمالى فلسطين اشغالى
مىباشد.[12]
از جمله آنان ابوالطيب محمد بن حمزه است كه صاحب مروت و بخشش و
بزرگوارى، اهل صله رحم و معروف به كمالات و فضائل كثير و جاه و مقام عظيمى
بوده، در طبريه آب و ملك داشته و اموالى جمع كرده بود، تا آن كه ظفر بن خضر فراعنى
بر او حسادت ورزيد و لشكرى را براى قتلش مهيا كرد و وى را در صفر سال 291
هجرى قمرى در باغ خود در طبريه شهيد كردند.[13]
شعرا در مدح او مرثيهها گفتهاند و به اعقاب او كه در طبريه هستند، بنو الشهيد
مىگويند.[14]
على بن ابراهيم بن ابى جعفر حسن بن عبيداللّه؛ اين بزرگوار، نوه حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام در نسل سوم بوده، و مرقد مطهرش داراى گنبد و بارگاه ملكوتى و
بعد از حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام يكى از مهمترين زيارتگاههاى شهر
مقدس قم مىباشد و مردم شهر قم و حومه اعتقاد و ارادت عجيبى به ايشان داشته و
هموراه حاجات خود را از اين امام زاده جليل القدر مىگيرند.[15]
ايشان در زمان حياتشان از سخاوتمندان بنى هاشم، و به جلالت قدر و عظمت و
منزلت متصف بوده، و نوزده پسر داشت، از جمله عبيداللّه بن على كه سيدى فاضل و
شجاع و باتقوى بود و اكثر اوقات را به سياحت مىگذرانيد.
كتاب جعفريات، كه در چند جلد و متضمن دوره كاملى از فقه شيعه است، تأليف
او است وى در سال 312 هجرى قمرى درگذشت.[16]
ايشان معروف به شاهزاده سيد على و بارگاهش بيش از ساير بقاع مقدسه قم مورد
توجه عموم قرار دارد و همواره محل نذورات و مركز اجتماع و اعتكاف ارباب
حاجات به ويژه دردمندان است، كمتر زمانى يافت مىشود كه چند نفرى حاجتمند به
آن امام زاده جليل القدر متوسل و در آنجا معتكف نباشند، شرح كرامات و معجزات
ايشان به قدرى زياد است كه بعضى از بزرگان كتاب هائى در اين باره نوشته و كرامات
و معجزات اين امام زاده جليل القدر را در آن كتابها جمع آورى كردهاند.
ابوالعبّاس فضل بن محمد بن فضل؛ ايشان نيز اديب و شاعر بوده و نوادگانش در
قم و طبرستان سكونت داشتهاند، وى در رثاى جدش حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام
اشعارى سروده من جمله شعر زير:
انى لاذكر للعباس موقفه
بكربلاء و هام القوم يختطف
يحمى الحسين و يحميه على ظمأ
و لا يولى و لا يثنى فيختلف
و لا ارى مشهدا يوما كمشهده
مع الحسين عليه الفضل و الشرف
اكرم به مشهدا بانت فضيلته
و ما اضاع له افعاله خلف؛[17]
يعنى: من هر گاه موقعيت عبّاس علیه السلام را در كربلاء به ياد مىآورم كه تشنه لب
چگونه با سرعت سرهاى دشمنان را قطع مىكرد و از حسين علیه السلام در هر حالى حتى در
تشنگى حمايت مىكرد و هيچ گاه پشت به دشمن ننمود و خسته نشد و در حال تلاش
بود.
من هيچ رزم گاهى را همچون رزم او همراه حسين علیه السلام كه فضل و شرافت بر او
باد نديدم، رزمگاه با كرامتى كه در آن فضائلش آشكار شد و باز ماندگانش آن كارها را
گم نكردهاند.
ابويعلى حمزة بن قاسم بن على بن حمزة؛ ايشان از برجستهترين دانشمندان
شيعى و از بزرگان بنى هاشم و از راويان بزرگ اخبار ائمه اطهار علیهم السلام بودند، مشايخ
صدوق على بن احمد دقاق و حسين بن هاشم مؤب و نيز عالم بزرگ ابومحمد هارون
بن موسى تلعكبرى و مشايخ ابن غضائرى از او نقل روايت مىكنند.[18]
ايشان در دوران ثقة الاسلام كلينى مؤف كتاب گرانسنگ الكافى مىزيسته، علماء
بزرگ براى بهره بردن از علوم اهل بيت علیهم السلام نزد ايشان شاگردى مىكردند از جمله:
1- ابو محمد هارون بن موسى تلعكبرى، متوفاى 385 هجرى قمرى.
2- حسين بن هاشم مودب.
3- على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق.
دو نفر فوق از مشايخ ابن بابويه شيخ صدوق رحمهالله هستند.
4- على بن محمد قلانسى استاد عالم رجالى حسين غضائرى.
5- حسين بن على خزار قمى.[19]
على بن حمزة، ايشان از راويان اخبار امام موسى بن جعفر علیه السلام است.[20]
محمد بن على بن حمزة؛ ايشان نيز شاعر، و از راويان اخبار امام كاظم علیه السلام و امام
رضا علیه السلام به شمار مىآيد، وى ساكن بصره بوده و در سال 286 هجرى قمرى فوت
شدهاند.[21]
طاهر بن محمد بن قاسم بن حمزة؛ ايشان بسيار شجاع و دلير بوده و سرانجام در
بصره به شهادت رسيده است.[22]
محمد بن عبداللّه بن محمد بن قاسم بن حمزة؛ ايشان نيز از دليران علوى بود و در
زندان معتضد عباسى از دنيا رفت.[23]
ابراهيم بن محمد بن عبداللّه بن عبيداللّه بن حسن، كه در سال 251 هجرى قمرى
به دست طاهر بن عبداللّه در قزوين به شهادت رسيد.[24]
داود بن محمد بن عبداللّه بن عبيداللّه بن حسن؛ او در زمان مقتدر عباسى در سال
295 هجرى قمرى به شهادت رسيد.[25]
محمد بن حمزة بن عبيداللّه بن عبّاس بن حسن بن عبيداللّه، ايشان در زمان
مكتفى عباسى به دست محمد بن طغج به شهادت رسيد، مورخين وى را به فضل و
بزرگى و كرامت ستودهاند.[26]
ابو اسماعيل محمد بن على عبداللّه بن عبّاس بن حسن بن عبيداللّه؛ ايشان نيز از
مفاخر خاندان رسالت، اديب، شاعر، شجاع و بخشنده بود، شعر زير از سرودههاى
اوست:
وجدى وزير المصطفى و ابن عمه
على شهاب الحرب فى كل ملحم
أليس ببدر كان اول قاحم
يطير بحد السيف هام المقحم
و اول من صلى و وحد ربه
و افضل زوار الحطيم و زمزم
و صاحب يوم الدوح اذ قام احمد
فنادى برفع الصوت لابتهمهم
جعلتك منى يا على بمنزل
كهارون من موسى النجيب المكلم
فصلى عليه اللّه ما ذر شارق
و أوفت حجور البيت اركب محرم؛[27]
يعنى: جدّ من وزير و پسر عمّ مصطفى است و پسر عمش على علیه السلام هنگام
درگيرى جنگ اختر درخشان است.
آيا نه او در جنگ بدر اول به دشمن تاخت و با شمشير آبدار به هر سوى اطراف
ميدان مىپريد.
او اول نمازگزار، اول موحّد و بزرگتر كسى است كه به زيارت حطيم و زمزم نائل
شد.
او قهرمان روز سايبان است كه احمد به پاخاسته با صداى بلند فرياد برداشت:
من تو را اى على نسبت به خود به منزله هارون نسبت به موساى نجيب و كليم
قرار دادم.
درود خدا بر او تا خورشيدى در جهان درخشد و مادام كه شتر سواران به زيارت
كعبه حضور يابند.
نوادگان جليل القدر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام از حد شمارش خارج هستند
و همه آنها به كرامت و كمالات روحى و سيادت و آقائى در زمان حيات، و كرامات و
معجزات كثيره بعد از شهادت و يا فوت شان مشهور بوده و حرمهاى مطهرشان
همواره مكانهاى بسيار شلوغ و محل تجمع مردم مسلمان است، آنها همواره با
كرامات و معجزات خود از كار مردم مانند جد بزرگوار خويش گره گشائى مىكنند، اين
مقدار و تعداد را از باب تبرك و تيمّن ذكر كرديم.
[1] – العبّاس صفحه: 197.
[2] – بطل العلقمى جلد: 3، صفحه: 435.
[3] – الغدير جلد: 3 صفحه: 3.
[4] – عمدة الطالب صفحه: 329.
[5] – بطل العلقمى جلد: 3 صفحه: 442.
[6] – العبّاس صفحه: 198.
[7] – قصص العبّاس صفحه: 111.
[8] – تاريخ بغداد جلد: 10 صفحه: 313.
[9] – تاريخ بغداد جلد: 10 صفحه: 364.
[10] – اختران تابناك جلد: 2 صفحه: 169.
[11] – عمدة الطالب صفحه: 329.
[12] – برگرفته شده از لغت نامه دهخدا.
[13] – منتهى الامال جلد: 1 صفحه: 460.
[14] – عمده الطالب صفحه: 331.
[15] – گنجينه آثار قم جلد: 2 صفحه: 626.
[16] – منتخب التواريخ صفحه: 262.
[17] – المجدى صفحه: 232.
[18] – رجال النجاشى صفحه: 101،
[19] – رجال شيخ طوسى و (امالى شيخ صدوق).
[20] – رجال النجاشى صفحه: 194.
[21] – بطل العلقمى جلد: 3 صفحه: 457.
[22] – مقاتل الطالبيين صفحه: 436.
[23] – بطل العلقمى جلد: 3 صفحه: 461.
[24] – مقاتل الطالبيين صفحه: 434.
[25] – بطل العلقمى جلد: 3 صفحه: 451.
[26] – مقاتل الطالبيين صفحه: 448؛
[27] – الغدير جلد: 3 صفحه: 1.