سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ
الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الزَّاكِيَاتِ الطَّيِّبَاتِ فِيمَا تَغْتَدِى وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ
أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ.
سلام از اسماء خداى تعالى مىباشد،[1] و همچنين به معنى طلب سلامتى براى
ديگران استعمال مىشود.[2] مردم در زمان قبل از اسلام وقتى به يكديگر مىرسيدند با
جملاتى مانند: “انعم صباحا” و “انعم مساء“ به معنى: صبح شما به خير و شب شما به
خير، به يكديگر تحيت مىگفتند،[3] البته در موارد بسيار نادر و خاص، براى اعلان
آرامش و صلح به يكديگر، كلمه سلام را استعمال مىكردند. اما با ظهور دين مقدس
اسلام، كلمه سلام به عنوان تحيت گفتن مردم به يكديگر از طرف اين دين مقدس
انتخاب شد و بزرگان دين همواره بر سلام كردن تأكيد داشته و خودشان همواره عامل
به اين امر بودهاند. به طورى كه در تاريخ ثبت شده هيچ شخصى در سلام كردن بر پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله نتوانست سبقت بگيرد.
پيشوايان دين مقدس اسلام به پيشقدم شدن در سلام بسيار تأكيد داشته و براى
كسى كه در سلام پيش قدم است شصت و نه ثواب و براى كسى كه جواب مىدهد فقط
يك ثواب وعده كردهاند،[4] حتى فرمودهاند: اگر كسى در جمعى وارد شد و سلام نكرد
به وى كم محلى كنيد تا وقتى كه سلام كند،[5] همچنين جواب سلام را
واجبدانستهاند.[6]
شخص زائر وقتى بر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام وارد مىشود آن حضرت را
اين گونه خطاب مىكند، به اين علت كه شايد در واقع مىخواهيم عملاً بگوييم: ما كه
عددى نيستيم، كسى نيستيم، حتى عالمترين افراد از فقهاء و مراجع عظيم الشأن تقليد،
همه و همه غير قابل قياس با آن وجود مقدس هستند، خداى تعالى در قرآن مىفرمايد:
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه؛[7] يعنى: اى مردم شما هر كه بوده و به هر مقامى هم
كه رسيده باشيد (مقام مادى يا معنوى فرق نمىكند) باز در محضر خدا و اولياء عزيزش
فقير و ناچيز هستيد.
شخص زائر اگر خداى نكرده گناه كار باشد، خودش بهتر از هر كس ديگر واقف
به پرونده اعمال خويش هست و مىداند كه شخص گناه كار اگر توبه نكند و به گناهان
خود ادامه بدهد از دائره انسانيت خارج است و حتى خداى تعاى چنين شخصى را از
حيوانات هم پستتر مىداند، أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون؛[8] يعنى:
آنها در حقيقت مثل چهار پاياناند بلكه گمراه ترند، آنها همان غافلاناند.
و اگر شخص، گناهكار نباشد بلكه مؤن و پاك و شخص عارف و مهذّبى باشد باز
به واسطه معرفتى كه كسب كرده و در اثر پاكى روحى كه دارد مىفهمد و واقف است كه
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام چنان مقامى دارد كه تمام انبياء و شهداء به مقام او غبطه
مىخورند،[9] لذا هيچ كس اجازه ندارد در مقابل شخص عزيز و بزرگوارى مانند
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اظهار وجود كند، بنابراين سواى ائمه معصومين علیهم السلام كه
تخصصاً از بحث ما خارج هستند، هيچ كس در عالم حتى به خاك پاى حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام نمىرسد، لذا احدى اجازه ابراز وجود كردن ندارد و اصلاً هيچ
كس در مقابل ايشان آن چنان ارزشى ندارد كه بخواهد از طرف خودش به آن حضرت
سلام كند، لذا مىگوييم: سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ
الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الزَّاكِيَاتِ الطَّيِّبَاتِ فِيمَا تَغْتَدِى وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ
يَا ابْنَ أَمِيرِالْمُؤمِنِين.
سلام خداى تعالى و سلام ملائكه مقرب، نه هر ملكى! بلكه ملكى كه مقرب باشد،
و سلام انبيائى كه مرسل بودهاند، چون انبياء درجاتى دارند و بعضى فقط نبى هستند،
سلام آن دسته از انبياء كه مقام بالائى داشته و رسول نيز بودهاند.
در مورد ملك مقرب و نبى مرسل در روايات وارد شده كه هر ملكى فهم و درك
فهميدن احاديث اهل بيت را ندارد و فرمودهاند: هر پيامبرى استعداد و فهم و درك
كلمات معصومين علیهم السلام را ندارد، بلكه از ميان ملائكه، فقط ملك مقرب و از ميان انبياء،
فقط نبى مرسل استعداد فهم و درك كلمات معصومين علیهم السلام را دارند.[10]
و همچنين سلام بندگان صالح خداى تعالى، و سلام تمامى شهدائى كه براى يارى
دين مقدس اسلام در ركاب امام زمان خويش جهاد كرده و در خون خود غلطيدهاند، و
سلام صدّيقين؛ خيلى عجيب است، در پارهاى از روايات منظور از صدّيقين را چهارده
معصوم علیهم السلام بيان فرمودهاند،[11] لذا سلام ائمه معصومين علیهم السلام و سلام تمام كسانى كه
تزكيه نفس كاملى كرده و روح طيب و طاهرى دارند، در هر صبح و شام بر تو باد اى
پسر أميرالمؤمنين علیه السلام .
شايد اين شبهه پيش بيايد كه اگر ما كمتر از آن هستيم كه در مقابل حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام ابراز وجود كنيم، پس چرا از طرف خدا و ملائكه و ائمه
معصومين به ايشان سلام مىگوييم؟
در جواب عرض مىكنيم: اين امر نيز از لطف و مهربانى خداى تعالى است كه به ما
چنين اجازهاى داده تا براى اولياء عزيزش طلب خير و رحمت و تحيت بكنيم، نظير
همين عمل را در فرستادن صلوات انجام مىدهيم، و اين گونه سلام فرستادن به آن
حضرت شباهت به صلوات فرستادن نيز دارد كه خداى تعالى به ما اجازه فرموده با اين
كه به خاك پاى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نمىرسيم، اما براى ايشان و فرزندان و ذريهاش از
خداى تعالى طلب رحمت خاص الخاص كنيم و بگوييم اللّهم صل على محمد و آل
محمد.
به طور كلى بايد بدانيم محبت به اولياء خدا افضل اعمال است،[12] اگر ما به اولياء
خدا اظهار محبتى بكنيم در واقع به نفع خودمان كرده ايم، چون وقتى خداى تعالى ببنيد
ما به اوليائش محبت مىكنيم، خدا نيز ارحم الراحمين است و دهها و صدها و بلكه
هزارها و ميليارها برابر آن محبت را به ما مىكند.[13]
زيارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام از ناحيه امام معصوم علیه السلام صادر شده و هر
آن چه از ناحيه معصومين علیهم السلام صادر شود جنبه ربوبيت نيز دارد، لذا از اول همين
زيارت، يكى از نكاتى كه مىخواهند به زائر آن حضرت تعليم بدهند همين است كه
ياد بگيريم نسبت به اولياء خدا با محبت باشيم و حد اقل كار اين است كه زباناً براى آنها
از خداى تعالى سلامتى و تحيت طلب كنيم.
أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله الْمُرْسَلِ وَ
السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ.
به طور كلى بايد بدانيم خداى تعالى چهارده نفر را كه همگى از طرف خداى تعالى
عصمت مطلقه دارند براى هدايت بشريت قرار داده است و ما هر برخوردى كه با آن
بزرگواران داشته باشيم مانند اين است كه همان برخورد را با خداى تعالى داشتهايم.
مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ
وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ.[14]
لذا خطاب به آنها عرض مىكنيم: هر كس شما را اطاعت كند قطعا از خداى تعالى
اطاعت كرده و هر كس از شما نافرمانى كند قطعاً نافرمانى و عصيان خداى تعالى را
انجام داده و هر كس به شما محبت داشته باشد قطعاً به خداى تعالى محبت ورزيده و….
چون نستجير باللّه خداى تعالى كه جسم نداشته و اصلاً با ما خلايق سنخيتى
ندارد، لذا چهارده نور پاك را خلق فرموده كه واسطه بين خلايق و خودش باشند، أَيْنَ
السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ.[15]
خداى تعالى به آنها چنين اجازهاى داده كه مستقيم و بدون واسطه با او در ارتباط
باشند و از طرفى آنها را در بدن و كالبد انسان وارد دنيا كرده تا ما بشريت بتوانيم به
راحتى با آنها ارتباط داشته و انس بگيريم، و چون انسان سنخيت اين كه با خداى تعالى
در ارتباط باشد را ندارد، به واسطه و وسيله آنها مىتوانيم با خداى تعالى در ارتباط
باشيم.
تسليم امر خداى تعالى و اوليائش بودن از مهمترين وظيفه ما در دنيا است، هر
كس بخواهد در زمره مسلمين قرار گيرد، كمترين كارى كه بايد انجام دهد تسليم بودن
در قبال خداى تعالى و اولياء عزيزش مىباشد، على بن ابى طالب علیهم السلام در اين باره
مىفرمايند: إِنَّ الْإِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِيم؛[16] يعنى: قطعا اسلام، همان تسليم بودن است.
خداى تعالى در قرآن مجيد مىفرمايد: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ،[17] امام باقر علیه السلام
در تفسير اين آيه مىفرمايد: فِى قَوْلِهِ إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ قَالَ التَّسْلِيمُ لِعَلِيِّ بْنِ
أَبِي طَالِبٍ علیه السلام بِالْوَلَايَةِ؛[18] يعنى: منظور از اسلام در اين آيه شريفه تسليم بودن در مقابل
ولايت أميرالمؤمنين على بن ابىطالب علیهم السلام است.
صحبت كردن در مورد تسليم، خيلى آسان است اما پياده كردن آن در عمل كار هر
كسى نيست، حتى علماى علم اخلاق مرحله تسليم را جزء مراحل كمالات و بعد از
گذراندن مراحل تزكيه نفس مىدانند.
امروزه در دنيا كمتر كسى تسليم خداى تعالى و ائمه اطهار علیهم السلام آن گونه كه بايد
باشند هست، حتى قشر مذهبى جامعه بعضا تسليم خداى تعالى نيستند و به جاى اين
كه خود و زندگى و زن و فرزند و شغل و رفت و آمد شان را با دين مقدس اسلام تطبيق
دهند، متأسفانه دين را با دأب و رويه خود تطبيق مىدهند.
علت اين كه خداى تعالى اوليائش را بسيار دوست دارد و براى آنها بسيار ارزش و
احترام قائل مىباشد همين است كه آنها هميشه دين خدا را جدى گرفتهاند و تسليم امر
خدا و ائمه اطهار علیهم السلام بوده و هميشه و در همه حال خود و دأب و رويه شان را با صراط
مستقيم مطابقت دادهاند،[19] اما ما مردم كمتر به اين مسأله اهميت مىدهيم، كسانى كه
يك عمر اهل عبادت و حتى مستحبات بودهاند، با يك امتحان ساده و كوچك نشان
مىدهند كه تسليم نيستند، مثلاً يك شب عروسى كه پيش مىآيد شيطان و
شيطانسيرتان جمع شده و دائماً او را وسوسه مىكنند: يك شب كه هزار شب
نمىشود، اين شب، شب عروسى تنها فرزندت مىباشد و از اين وسوسه ها، و اين كه
خيلى نبايد سخت گرفت! اگر سخت بگيريم فلانى ناراحت مىشود!؟
مشكل اين قشر اين است كه رضايت هر كسى را مد نظر دارند به غير از رضايت
خداى تعالى، استاد عزيزم (مدظلهالعالى) مىفرمايند: اگر سربازى يك سال مخلصانه
در جنگ ايران و عراق براى ايران مىجنگيد اما سر سال يك شب به لشكر صدام
مىرفت و به او خدمت كرده و بر مىگشت، وقتى به لشكر ايران مىآمد با او چه
مىكردند؟ حكم چنين شخصى به خاطر خيانت، اعدام است.
ما كه عمرى در حزب خداى تعالى بوده و خود را حزب اللّهى مىدانيم، وقتى بعد
از يك عمر خدمت (تازه اگر خالصانه باشد) به خاطر يك شب عروسى، يك شب عيد،
يك تجمع خانوادگى خدا را فراموش كرده و مىگوييم: يك شب كه هزار شب
نمىشود و در حزب شيطان قرار مىگيريم، به نظر شما خداى تعالى بايد با ما چه كار
بكند؟
آيا بعد از ادعاى يك عمر در حزب خدا بودن آيه شريفهاى كه مىفرمايد: اسْتَحْوَذَ
عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ
الْخاسِرُونَ؛[20] يعنى: شيطان بر آنها مسلط شده، ياد خدا را از ذهنشان برده. اينها حزب
شيطانند، همه آگاه باشند كه حزب شيطان همان زيانكارانند، را به چشم نديده ايم؟
پس چرا با كوچكترين كم و زياد خدا را از ياد مىبريم؟
همه اين مسائل به نداشتن تسليم در برابر خداى تعالى و ائمه اطهار علیهم السلام بر
مىگردد، اگر كسى تسليم باشد به اندازه آنى و كمتر از آنى خلاف دستور مولا و بزرگ
تر خويش كارى انجام نمىدهد.
استاد عزيزم (مدظلهالعالى) يك مثال جالبى مىفرمايند كه حتى حيوانات هم
تسليم امر پروردگار اند، مثلاً يكى از حكمتهاى خلقت الاغ، براى بار كشى بوده، اين
الاغ از اول خلقتش بار مىكشيده و الآن هم بعد از گذشت اين همه سال باز اگر
بخواهيد از او بار بكشيد اعتراض نمىكند و نمىگويد: امروز ديگر عصر اتم است، با
وجود ماشينهاى مجهز و هواپيماهاى باربرى من ديگر بار نمىبرم.
براى همين است كه خداى تعالى افرادى را كه تسليم امرش نباشند حتى بدتر از
حيوانات معرفى كرده و مىفرمايد: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل؛[21] يعنى: آنها در
حقيقت مثل چهار پاياناند بلكه گمراه ترند.
امروز فقط شيعيان حقيقى على بن ابى طالب علیهم السلام تسليم امر خدا و ائمه
اطهار علیهم السلام هستند و ديگر اديان و حتى ديگر فِرَق ضالّه به تسليم بودن اهميتى
نمىدهند.
در فرقههاى مختلف مانند: متصوفه و امثالهم، شخص از روز اولى كه وارد آن فرقه
مىشود هدفش تسليم شدن و ارشاد شدن نيست، بلكه هدفش مرشد شدن است، اى
كاش مىدانستند در دين مقدس اسلام هدف نهائى از دين دارى و تزكيه نفس،
تسليمشدن است نه مرشد شدن، عبد شدن است نه مركزيت پيدا كردن.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در همه عمر شريف شان به تمام معنا و صد در صد
مطيع و تسليم امام زمان خويش بود و هيچ گاه خودش را برابر و هم طراز امام مجتبى و
يا امام حسين علیهم السلام نمىدانست، حتى در روز عاشورا خطاب به برادران مادرى خويش
فرمود: فكر نكنيد ما با امام حسين علیه السلام برادر هستيم خير، رابطه ما رابطه برادرى نيست
بلكه او سيد و مولاى ماست.
هميشه حتى از همان دوران كودكى در اثر تربيت صحيحى كه از ناحيه على بن ابى
طالب علیهم السلام و حضرت امالبنين عليهاالسلام كسب كرده بود خودش را با امام حسن و امام
حسين علیهم السلام يكى نمىدانست و هميشه مانند عبدى خاضع و خاشع در مقابل آن دو
بزرگوار بوده و اطاعت امر آن بزرگواران را مىكرد.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اين همه مقام و قداست را بىجهت به دست
نياورده، يكى از مهمترين علل بدست آوردن اين همه عظمت و مقام؛ آن هم از ناحيه
خداى تعالى، داشتن مقام تسليم در مقابل اولياء خدا بوده است، امام سجاد علیه السلام
مىفرمايند: إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤهُ؛[22] يعنى: به درستى كه
مقام و منزلت و عزت به دست نمىآيد مگر با تسليم خدا بودن.
امام صادق علیه السلام مىفرمايند: الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ
إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[23]
امام صادق علیه السلام در اين روايت ايمان به خدا را چهار ركن مىداند و يكى از آنها را
تسليم بودن در برابر امر خداى تعالى بيان مىفرمايد.
تصديق داشتن به معناى اين است كه انسان ائمه اطهار علیهم السلام را تصديق كند، هر آن
چه آنها امر بفرمايند همان درست است و هر آن چه نهى كنند همان كار اشتباه و غلطى
است، الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْه؛[24] يعنى: معروف همان است كه شما
امر بدان فرموده ايد، و منكر نيز همان منهيات شما است.
در كتاب شريف سير الى اللّه از قول استاد بزرگ اخلاق مرحوم حاج ملا آقا جان
زنجانى رحمهالله نقل شده كه ايشان روزى به مؤف كتاب چنين مىفرمايند: ببين تو در ده
كار نُه تا را اشتباه مىكنى ولى من يكى را اشتباه مىكنم، پس لازم است حرفم را گوش
كنى.[25]
اين مسأله در مورد اولياء خدا غير چهارده معصوم علیهم السلام است، وگرنه در قبال امام
معصوم بايد اعتقادمان اين باشد كه امام معصوم سر سوزنى اشتباه نمىكند، بلكه بايد
معتقد به عصمت مطلقه آنها يعنى اين كه حتى از جهل و نادانى نيز عصمت دارند
باشيم، قابل ذكر است فراز هائى كه در اين زيارت خطاب به حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام عرض مىكنيم هم تأييد آن مطلب در ايشان است و هم مىخواهند به ما
بياموزند كه ما نيز بايد اين گونه باشيم.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در تمام عمر به تمام معنا و صد در صد امام زمانش
را تصديق لسانى و عملى مىكرد، در زمان برادر مظلومش حضرت مجتبى علیه السلام چون
امام زمانش صلح و خانه نشينى را انتخاب كرد و به خاطر قبول نداشتن و اعتراض به
حكومت وقت از حكومت و برنامههاى آن كنار كشيد و يك حالت قهر و كنارگيرى از
حكومت و برنامههاى حكومتى انتخاب كرد، آن بزرگوار نيز به تبع امام زمانش بدون
اين كه كوچكترين مسألهاى حتى در قلب و فكرش خطور كند به آن امام مظلوم اقتداء
كرده و سكوت كرد و از حكومت و برنامههاى حكومتى با حالتى قهر گونه كنار كشيد،
شايد در اين جا شبهه شود كه چرا حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام و يا امام مجتبى علیه السلام
قهر كردهاند؟
در توضيح اين مسأله بايد عرض كنم قهر كردن از صفات خداى تعالى است و
يكى از اسماء او قَهَّار مىباشد به معناى كسى كه زياد قهر مىكند،[26] اما قهر كردن خداى
تعالى و اوليائش صحيح و به جا مىباشد ولى قهر كردنهاى ما در اكثر موارد بچه گانه و
ناصحيح است.
همين حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام كه در زمان امام حسن مجتبى علیه السلام آن گونه
امام زمانش را با عمل خويش تصديق نمود، در زمان حضرت سيدالشهداء علیه السلام وقتى
آن حضرت تصميم بر قيام و جنگ گرفتند با اين كه سه مرتبه براى ايشان امان نامه
آورده شد اما يك لحظه نيز از امام زمانش و اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله غافل نگرديد تا عاقبت
در راه دين و امام زمانش به شهادت رسيد.
آن بزرگوار در مدت عمر شريفش هميشه هر كار و دستورى كه از ناحيه
معصومين صادر مىشد زبانا تصديق و با انجام دادن همان امر عملا نيز تصديق
مىنمود، ما در اين زيارت از قول امام صادق علیه السلام اين روحيات را براى آن بزرگوار
گواهى و شهادت مىدهيم و ان شاء اللّه خودمان نيز سعى بر ايجاد آن روحيات در خود
خواهيم كرد.
وفادارى يكى از مهمترين صفات حميده انسانى است و خيلى در پيشرفت روح
تاثير دارد، حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در وفادارى نسبت به ولى و محبوبش آن
چنان راسخ بود كه او را سلطان وفا مىنامند، حضرت سيدالشهداء علیه السلام بعد از اين كه
سه مرتبه توسط افراد مختلف براى ايشان امان نامه آورده شد و حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام در نهايت وفا دارى امان نامه را قبول نكرده بود، ايشان را كنارى كشيده و
در خيمهاى كه تنها خودش و حضرت زينب كبرى عليهاالسلام تشريف داشتند به وى
فرمودند: اگر مايلى مىتوانى به لشكر عمر سعد بپيوندى تا فردا كه ما كشته شديم تو در
آن لشكر باشى و نگذارى به زنان و فرزندان آسيبى برسانند.
امام حسين علیه السلام به گونهاى مطلب را بيان فرمود كه اگر ايشان مايل باشد به راحتى
قبول كرده و برود، اما وفادارى و محبت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام باعث شد تا با
شنيدن اين كلام حضرت سيدالشهداء علیه السلام بغض گلويش بگيرد و بسيار گريه كنند و
خطاب به امام و ولى خويش بفرمايند: چرا غلام و نوكر خود را از در خانه خود
مىرهانيد؟! و اين امتحان نهائى براى ثابت كردن وفاى آن بزرگوار بود.
خداى تعالى در قرآن مجيد افراد صاحب مغز را وفا دار دانسته و مىفرمايد: إِنَّما
يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ * الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاق.[27]
يعنى: صاحبان عقل و مغز كسانى هستند كه به تعهدات خويش وفادار بوده و
نقض ميثاق و خلف وعده نمىكنند و بىوفايى از آنها سر نمىزند.
وفادارى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام تا آنجا پيش رفت كه جان خود را فداى
ولى و محبوب و امام خويش كرد.
“و النصيحه“ به معناى خير خواهى است،[28] انسان بايد هميشه خير خواه ديگران
باشد، پيشوايان دين مقدس اسلام يعنى ائمه معصومين علیهم السلام هميشه براى همه افراد
حتى براى دشمنان خويش خيرخواه بودند و هيچ گاه براى هيچ كسى حتى مخالفين و
دشمنان خويش بدى نخواستند.
از همه مهمتر اين كه انسان براى اولياء خدا و بزرگان دين خيرخواه باشد و هميشه
همه خوبىهاى مادى و معنوى را براى آنها بخواهد و اين روحيه در زبان و عمل يك
مسلمان بايد مشهود باشد آن چنان كه در زبان و اعمال حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام
در همه عمر شريف شان مشهود بود.
ايشان در شب عاشورا وقتى همه بنى هاشم و اصحاب مشغول راز و نياز با خدا و
خواندن نماز و قرآن بودند، در اثر روحيه خير خواهى كه نسبت به ديگران مخصوصا
محبوب و امامش و حتى متعلقين و وابستگان به امام و محبوبش داشت، شمشير به
دست گرفته، بر اسب خود سوار گرديد و گرداگرد خيام حضرت سيدالشهداء علیه السلام
مىگشت و كشيك مىداد تا خداى نكرده دشمن جرأت پيدا نكند در نيمههاى شب
شبيخون بزند و موجبات رعب و وحشت زنان و كودكان خردسال فراهم شود.
آرى، ايشان در اثر پاكى نفس و بزرگى روحى كه داشتند خوب مىدانستند كه در
رأس تمام عبادات خدمت كردن به اولياء خدا و ائمه معصومين علیهم السلام است.
انسان هميشه بايد حتى در انتخاب عبادتهاى مستحبه آن عباداتى را انتخاب كند
كه سود و نفعش عايد ديگران هم مىشود، مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانى رحمهالله كه از
اولياء بسيار بزرگ خدا بوده در اين باره چنين مىفرمايد: يك روز در زنجان به اين فكر
افتادم كه يا نماز شب بخوانم و كمتر منبر بروم يا منبر بروم و نماز شب را ترك كنم؛ در
خواب به من فرمودند: نماز شب از عبادت هائى است كه نفعش عايد خودت تنها
مىشود، ولى منبر و موعظه و روضه از عبادت هائى است كه نفعش هم عايد تو مىشود
و هم مردم استفاده مىكنند؛ و در هر كجا يك چنين عباداتى با هم تعارض كند، آن كه
نفعش عايد مردم هم مىشود، مقدّم است.[29]
لذا حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام هميشه براى ديگران مخصوصا امام زمانش
خيرخواه بود و اين مسأله تا آنجا پيش رفت كه در زمان حيات و بعد از شهادت شان
باب الحوائج بوده و مردم حتى در زمان حيات آن بزرگوار به وى رجوع مىكردند و
ايشان در برآورده شدن حوائج و خواستههاى آنها كوشا و فعّال بود.
امام صادق علیه السلام مىفرمايند: يَجِبُ لِلْمُؤمِنِ عَلَى الْمُؤمِنِ أَنْ يُنَاصِحَهُ؛[30]
يعنى: بر مؤن واجب است كه نسبت به ديگر برادران و خواهران دينى خود خير
خواه باشد.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرمايند: الدِّينُ نَصِيحَةٌ قِيلَ لِمَنْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ
وَ لِأَئِمَّةِ الدِّينِ وَ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ؛[31]
يعنى: دين داشتن يعنى خير خواهى داشتن.
كسى از ايشان پرسيد: خيرخواهى براى چه كسى؟
فرمودند: براى خدا و رسول خدا و ائمه اطهار علیه السلام و براى مردم مسلمان.
همچنين فرمودند: مَنْ يَضْمَنْ لِى خَمْساً أَضْمَنْ لَهُ الْجَنَّةَ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ النَّصِيحَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النَّصِيحَةُ لِرَسُولِهِ وَ النَّصِيحَةُ لِكِتَابِ اللَّهِ وَ النَّصِيحَةُ لِدِينِ
اللَّهِ وَ النَّصِيحَةُ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ؛[32]
يعنى: هر كس براى من ضمانت كند كه پنج صفت در خود ايجاد كند من بهشت را
برايش ضمانت مىكنم.
عرض شد: آن پنج صفت چيست؟
فرمودند: خيرخواهى براى خدا و خيرخواهى براى رسول خدا و خير خواهى
براى كتاب خدا و خير خواهى براى دين خدا و خير خواهى براى مردم مسلمان.
لِخَلَفِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ
الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ.
امام صادق علیه السلام در اين قسمت از زيارت مىخواهد قلب زائر را متوجه امام
زمانش كند و به او بفهماند كه همه اين صفات را حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام براى
جانشين پيامبر كه نوه ايشان و انتخاب شده خداى تعالى بود، همان كسى كه رهبر و
راهنماى عالم و از طرف خداى تعالى مأمور به تبليغ دين خدا بود و همان كه مظلوم و
ستمديده بود داشت.
در اين فراز از زيارت، زائر بايد از حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام الگو گرفته و به
فكر امام زمان خود باشد و همان طور كه همه مقام و بزرگوارى حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام در تسليم و تصديق و خيرخواهى و وفادارى ايشان نسبت به امام زمانش
بود، او نيز به آن حضرت اقتداء كند تا به فلاح و رستگارى برسد. و همچون حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام كه هميشه در كنار امام زمانش بود، به جستجوى امام زمان
خويش پرداخته و چون مىداند خداى تعالى حكيم است و كار عبث و بيهوده نمىكند
به دنبال امامى مىگردد كه خداوند براى هدايت او خلق كرده. أَ بِرَضْوَى أَمْ غَيْرِهَا أَمْ ذِى
طُوًى؛[33]
يعنى: آيا در سرزمين رضوى است يا جاى ديگرى است، يا در سرزمين ذى طوى
است؟
و خطاب به امام زمانش مىگويد: عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لَا تُرَى وَ لَا أَسْمَعَ
لَكَ حَسِيساً وَ لَا نَجْوَى؛[34] يعنى: اى امام من، بر من سخت است كه همه خلق را ببينم
اما وجود نازنين شما را نبينم و حتى نجوا و صداى آهستهاى هم از شما نشنوم.
و چون خداى تعالى در قرآن فرموده: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ
رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون؛[35] يعنى: اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد و
يكديگر را وادار به صبر كنيد و رابطه داشته باشيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار
شويد.
و همچنين ائمه اطهار علیهم السلام در تفسير اين آيه فرمودند: رَابِطُوا عَلَى الْأَئِمَّةِ علیه السلام [36]و
فرمودند: رابِطُوا عَلَى إِمَامَكُمَُ المُنتَظَر،[37] لذا در جستجوى امام زمانش است كه با او در
ارتباط باشد و خدمت گزار او گردد.
خلاصه در اين فراز از زيارت زائر به طرف امام زمانش سوق پيدا مىكند و به فكر
ايشان مىافتد و ان شاء اللّه بايد با خود متعهد شود كه هيچ گاه از ياد آن امام مظلوم غافل
نشود و بداند كه تمام خلايق به يمن وجود آن حضرت روزى مادى و معنوى
مىخورند.
فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ
عَلَيْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
در اين فراز از زيارت خطاب به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام عرض مىكنيم:
جزاى تو را رسول اللّه صلی الله علیه و آله و أميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين علیهم السلام بدهند. با اين
جملات مىخواهيم بگوييم: كارى كه شما انجام دادهاى كه در اثر پاكى روح و تزكيه
نفس بود، يارى و خدمتگزارى به اولياء دين است كه آن قدر اجرش بزرگ مىباشد كه
غير از معصومين علیهم السلام هيچ كس ديگر قادر نيست به شما اجر بدهد.
خداى تعالى در روز اول سواى از اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام روح تمامى
خلايق را يكسان و مساوى خلق فرمود و بعدا هر كس با انتخاب خود مسير و راهش را
مشخص كرد،[38] وگرنه همه ما با حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در روز اول خلقت
يكسان خلق شده ايم، اما آن بزرگوار از همان عوالم قبل براى پاكى روح و تزكيه نفس و
اطاعت خداى تعالى و ائمه اطهار علیهم السلام اهميت فوق العادهاى قائل شده و در نتيجه چنين
شخصيتى پيدا كردند كه واقعاً بعد از ائمه اطهار علیهم السلام حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام “لَا
يُقَاسُ بِه أَحَد” هستند، چون از طرف ائمه اطهار علیهم السلام فرمودهاند: نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ لَا
يُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ فِينَا نَزَلَ الْقُرْآنُ وَ فِينَا مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ؛[39] يعنى: هيچ كسى با ما اهل بيت
قابل مقايسه نمىباشد، قرآن در ما نازل شد و معدن رسالت در ما مىباشد.
پس حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام هر چه هم مقام داشته باشد اما در قياس با اهل
بيت عصمت و طهارت علیهم السلام آن قدر كوچك و ناچيز است كه هرگز به ما اجازه ندادهاند
هيچ كس، هر چند مقام بزرگى مانند حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام باشد را با آنها قياس
كنيم، چون فاصله بين آنها و ديگران هر چند حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام باشد آن
قدر زياد مىباشد كه قياس ناممكن است، و از طرف ديگر حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام آن قدر در پاكى روح و كسب كمالات گوى سبقت را بر همگان حتى انبياء
عظام ربوده كه هيچ كس با او قابل قياس نيست و چه بسا اگر بخواهيم كسى را با ايشان
قياس كنيم بىادبى به محضر شريفش كرده باشيم، هر چند انبياء و شهداء باشند.
مطلب ديگرى كه در اين فراز از زيارت مىخواهد به زائر تذكر بدهد اين است كه
به او بفهماند اجر خدمتگزارى به اولياء خدا آن قدر بزرگ مىباشد كه فقط از ناحيه
خداى تعالى و معصومين علیهم السلام قابل جبران و سپاسگذارى است و به زائر متذكر مىشود
شما نيز اگر مىخواهيد به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اقتداء كنيد بايد هميشه و در
همه حال و به هر سبب و وسيلهاى خدمتگزار اولياء خدا باشيد و اجر بزرگ خود را
فقط از خداى تعالى يا نهايت ائمه اطهار علیهم السلام درخواست كنيد، چون ديگران هر چه
بخواهند براى شما سنگ تمام بگذارند در قبال جبران خداى تعالى مانند سر سوزن،
نسبت به بىنهايت است.
اجر خدمتگزارى و محبت به اولياء خدا خيلى بزرگتر از آن است كه ما بخواهيم
آن را از كس ديگرى غير از خداى تعالى تقاضا كنيم، اثرى كه خدمتگزارى و محبت به
اولياء خدا در تزكيه نفس و پاكى روح دارد هيچ عمل ديگر آن قدر مؤر نخواهد بود،
يك محبت عملى به يك ولى خدا شايد ارزشش بيشتر از سالها عبادات و نماز و روزه
كسى باشد كه تحت ولايت نيست و از دين فقط عبادات ظاهرىاش را ياد گرفته است.
در طول تاريخ كه بنگريم آن قدر از اولياء خدا را مىبينيم كه به سبب محبت و
خدمتگزارى به اولياء الهى به اين مقام رسيدهاند، به عنوان مثال: سلمان فارسى، قنبر،
فضه خادمه، حضرت امالبنين عليهاالسلام و حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام نمونهاى از همانها
مىباشند[40].
جمله “أَفْضَلَ الْجَزَاءِ” كه در اين قسمت آمده اشاره به همين مطلب دارد و
مىخواهد بفرمايد: بهترين جزاء فقط از ناحيه خدا و ائمه اطهار علیهم السلام به شما داده
خواهد شد، لذا هميشه سعى كنيد همه اعمال و كارهايتان مخصوصا خدمت و محبت
به اولياء اللّه، براى خدا باشد و اجر خويش را نيز از خداى تعالى طلب كنيد و بدانيد اگر
روزى كارها و اعمال تان براى خدا نباشد و يا اجر خود را عملا يا زبانا و يا حتى قلبا از
غير خدا درخواست داشتيد ضرر بزرگى كرده ايد، چون در آن صورت حتى اگر اجرى
به شما برسد و جزائى براى اعمال شما داده شود اجر و جزاى بسيار كم و ناچيزى
خواهد بود،[41] و در صورتى “أَفْضَلَ الْجَزَاءِ” دريافت خواهيد كرد كه كارهايتان براى خدا
باشد و اجر خويش هم از خداى تعالى طلب كنيد.[42]
بِمَا صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ، اين فراز از زيارت به زائر مىفهماند كه عجله
داشتن كار شيطان است،[43] و اگر كسى بخواهد به مقامات عاليه مادى و يا معنوى برسد
بايد صبر و تحمل داشته باشد، چقدر در اشتباه هستند كسانى كه با انجام يك يا دو عمل
خوب توقع دارند به مقام اعلى عليين برسند.[44]
اين فراز از زيارت به زائر مىفهماند كه متوجه باش اگر امروز حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام به چنين مقامى دست يافته نتيجه يك عمر تلاش و كوشش و
خدمتگزارى به ائمه اطهار و اولياء خدا علیهم السلام بوده و شما نيز بايد عمرى در راه تزكيه
نفس و پاكى روح و اطاعت محض اولياء دين و محبت به آنها زحمت بكشى تا شايد
توانسته باشى به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اقتداء كنى.
فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ، اين فراز مىخواهد متذكر شود كه دنيا دار فناء است و آخرت دار
بقاء، پس اجر خود را در دار بقاء بخواهيد نه در دار فناء.
لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ
حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ
تولى و تبرى دو ركن اصلى در دين مقدس اسلام و مانند دو بال است كه فرد
مسلمان مىتواند با اين دو بال به سوى كمالات و معنويات پرواز كند،[45] كسى كه تولى
و تبرى نداشته باشد مانند پرنده ايست كه بال ندارد و كسى كه يكى از اين دو را داشته
باشد مانند پرنده ايست كه يك بال ندارد پس كدام پرنده قادر است با يك بال پرواز
كند؟
در اين فراز از زيارت زائر به دستور امام صادق علیه السلام قاتلين حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام را لعنت مىكند “وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ” همچنين كسانى كه به حق آن
حضرت جاهل بوده را نيز لعنت مىكنيم و اين به خاطر اين است كه زائر متوجه شود
كسى كه نسبت به مقام اولياء خدا جاهل باشد هموراه مورد لعن ائمه اطهار علیهم السلام بوده و
آن بزرگواران به پيروان خويش دستور فرمودهاند تا چنين كسانى را نيز لعن كنند، نمونه
بارزش همين فراز از زيارت است كه از ناحيه امام صادق علیه السلام صادر شده و به ما
شيعيان ياد دادهاند تا جاهلين به حق حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام را لعن كنيم.
ما وارد دنيا نشدهايم كه فقط بخوريم و بخوابيم و نهايت دنبال جمع مال و شهوت
رانى باشيم، اگر ما در دنيا فقط به همين مسائل بسنده كنيم پس چه فرقى و چه مرزى
بين ما و حيوانات باقى مىماند؟
ما وارد دنيا شدهايم تا امتحان شويم،[46] تا به طرف خداى تعالى و اولياء عزيزش
برويم و مطيع امر آن بزرگواران باشيم،[47] ما وارد دنيا شدهايم تا عارف به حق اولياء اللّه
شويم و اگر در روايات اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام توجه گردد مشخص مىشود
كه تمام ثواب و فوائدى كه براى زيارت ائمه اطهار علیهم السلام ذكر شده براى كسانى است كه
عارف به مقام آن بزرگواران باشند.
تمام ثواب و فوائدى كه براى زيارت حضرت سيدالشهداء علیه السلام امام رضا علیه السلام و
ديگر ائمه اطهار علیهم السلام بيان فرمودهاند در روايات همه و همه قيد “عَارِفاً بِحَقِّه” دارند و
تمام ثوابها و اثرات و بخشش گناهان را مشروط به همين قيد دانستهاند،[48] و از طرف
ديگر كسانى كه به حق ائمه و اولياء خدا علیهم السلام جاهل بوده را مورد لعن و نفرين قرار
دادهاند.
لذا زائر وقتى به اين فراز از زيارت مىرسد متوجه مىشود كه در مرحله اول بايد
عارف به حق امام زمان خويش باشد و معرفت صحيحى از آن امام فراموش شده كسب
كند و در مرحله بعد بايد بداند تمام اولياء الهى مورد محبت خداى تعالى هستند و اولا:
بايد آنها را پيدا كند، چون فرمودهاند اولياء خدا در بين مردم مخفى هستند،[49] ثانيا: بايد
عارف به حق شان بشود،[50] ثالثاً: بايد ادب حضورشان را حفظ كند،[51] رابعا: بداند اولياء
الهى سبب و وسيله ارتباط ما با خداى تعالى و ائمه اطهار علیهم السلام هستند.[52]
“وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ” همچنين زائر لعنت مىكند كسانى را كه به هر دليل، يا
عمدى و يا در اثر نشناختن آن حضرت به وى بىاحترامى كرده و احترام ايشان را آن
گونه كه بايد حفظ نكردهاند.
در اين فراز از زيارت زائر ياد مىگيرد اهانت و جسارت به اولياء خدا تقاص و
مجازات سنگينى دارد،[53] كمترين جزايش مورد لعن واقع شدن است، حال شايد اين
سؤال پيش بيايد كسى كه عمدا بىادبى كند حقش همان لعن است، اما كسى كه نمىداند
چرا؟
در جواب مىگوييم: كسى كه نمىداند دو عذاب شامل حالش مىشود، چون همه
ما مأمور هستيم تا هم مسائل دين مان را بدانيم و هم عمل كنيم، حال كسانى كه مىدانند
اما عمل نمىكنند يك مجازات مىشوند و آن مجازات عمل نكردن است، اما كسانى كه
جاهل هستند دو مجازات مىشوند؛ اول اين كه چرا نرفتيد ياد بگيريد و جاهل مانديد،
دوم اين كه چرا عمل نكرديد؟
پس كسى كه نمىداند، نه تنها بىگناه نيست بلكه دو گناه دارد؛ يكى ندانستن و
ديگرى عمل نكردن.
بنابراين زائر وقتى به اين قسمت از زيارت مىرسد كاملاً متوجه مىشود كه
بىتوجهى نسبت به اولياء خدا مخصوصا امام زمان ارواحنافداه چه عواقب وخيمى در
بر دارد، لذا همان جا در مقابل حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام ان شاء اللّه متعهد مىشود
كه زين پس نسبت به امام زمانم و كسب معرفت ايشان كوتاهى نكنم و در اين جهت از
آن حضرت كمك مىطلبد.[54]
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ، در اين جا كسى و يا كسانى كه مانع آن
حضرت در جهت رسيدن به آب فرات مىشدند را لعنت مىكنيم.
زائر در اين قسمت از زيارت متوجه مىشود كه اذيت و آزار كردن و محدوديت و
معذوريت درست كردن براى اولياء الهى آن قدر عمل زشت و پست و دور از انسانيت
است كه جزائش مورد لعن واقع شدن ائمه اطهار علیهم السلام و شيعيان آن بزرگواران است.
أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا ابْنَ أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ
در اين قسمت شهادت مىدهيم كه آن حضرت مظلومانه به شهادت رسيده است
و عرض مىكنيم كه خداى تعالى به آن وعدهاى كه به شما داده وفا خواهد كرد.
همچنين زائر متوجه بدى و زشتى ظلم شده و مىفهمد كه خداى تعالى انتقام
مظلوم را از ظالم خواهد گرفت و البته براى خداى تعالى دنيا و يا آخرت فرقى نمىكند
بلكه اگر عذاب كسى به آخرت بيافتد خيلى بدتر است چون دنيا هر چه باشد فانى
است اما آخرت عالم باقى است،[55] لذا با خود عهد مىبندد كه به هيچ كسى كوچك
ترين ظلمى نكند و بداند ظالم جايش در جهنم است.[56]
وَافِداً إِلَيْكُمْ وَ قَلْبِى مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ تَابِعٌ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى
يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ.
بعد از اين كه زائر فرازهاى قبل زيارت را خواند و متوجه روحيات و صفات بارز
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام شد در اين قسمت از زيارت خطاب به حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام عرض مىكند: الحال من ميهمان شما مىباشم در حالى كه تسليم
امر شما و تابع اوامر شما هستم.
در راقع زائر مىخواهد عرض كند: من الآن قصد دارم به شما اقتداء كرده و همان
گونه كه شما با امام زمان تان برخورد كرديد من نيز همان گونه با امام زمانم برخورد
كنم، در زيارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام زائر اگر بخواهد زيارت مقبولى انجام
داده باشد مكرر در مكرر مجبور مىشود و راهى ندارد مگر اين كه از امام زمان خويش
غافل نبوده و حتى با او در ارتباط باشد.
اگر تمام زائرانى كه در آن حرم مطهر، ايشان را زيارت مىكنند با فهم و درك
زيارت نامه مىخواندند الساعه امام زمان مان ظهور مىفرمودند، به خاطر اين كه فراز
فراز اين زيارت نامه انسان را بر آن كرده تا امام زمان خود را پيدا كند و با او مأنوس
باشد، اگر تمام كسانى كه به زيارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مىروند در اين
زيارت متوجه امام زمان خويش شده و به دنبال ايشان مىافتادند ديگر معنا نداشت امام
زمان ما در غيبت باشند، مگر خودشان نفرمودند: شيعيان من را نمىخواهند، اگر به
اندازه يك ليوان آب براى من ارزش قائل بودند ظهور من به تأخير نمىافتاد.[57]
اقتدا به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام يعنى به دنبال امام زمان مان باشيم و
اعتقادات خود را مطابق با اعتقادات اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام تنظيم كنيم، اقتدا
كردن به حضرت اباالفضل العبّاس يعنى اهل خرافات نباشيم و زندگى خود را معطر به
عطر اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام كنيم، اقتدا كردن به حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام يعنى به تزكيه نفس و پاكى روح خويش بسيار اهميت دهيم و خود را به
مقامى برسانيم كه سر سوزنى از هواهاى نفسانى در وجودمان نباشد، اقتدا كردن به
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام يعنى انسان با امام زمان خود در ارتباط باشد، با اولياء
خدا و اولياء امام زمان در ارتباط باشد، يعنى انسان از شيطان و شيطان سيرتان فاصله
بگيرد و بداند شيطان و شيطان سيرتان دوست او نيستند هر چند ظاهرى آراسته داشته
باشند.[58]
تابع حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام بودن يعنى انسان نسبت به دشمنان دين و
اولياء خدا تبرى داشته باشد هر چند دشمنان و مخالفان اولياء الهى به حسب ظاهر به او
محبت كنند، زائرى كه در اين فراز از زيارت خطاب به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام
خطاب مىكند: من تسليم امر شما و تابع شما هستم، بايد بداند حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام با اين كه شمر برايش امان نامه آورد و به او و برادران مادرشاش ابراز
محبت كرد اما ايشان چهره مبارك را در هم كشيده و او و امان نامهاى كه آورده بود را
لعن و نفرين نمود.
كسى كه مىخواهد تابع حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام باشد بايد بداند فقط بايد
حول و محور دين و اولياء دين بچرخد و با مخالفان دين و مخالفان اولياء خدا مخالف
باشد و نسبت به آنها تبرى داشته باشد هر چند از نزديكترين نزديكانش باشند، و بايد
نسبت به دين و دوستان دين، نسبت به مؤنين و متدينين، نسبت به اولياء خدا و محبين
به اولياء خدا رئوف و مهربان باشد هر چند فرسنگها راه با هم فاصله داشته يا به
اصطلاح با هم غريبه باشند.
زائر در اين قسمت از زيارت بايد به ياد آيه شريفه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ
أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛[59] يعنى: محمد رسول خدا است و كسانى كه با او
هستند، بر كفار سخت گير و بين خودشان مهربانند، بيافتاد و بداند حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام مظهر تمام و كمال اين آيه شريفه بودند.
زائر در اين قسمت از زيارت بايد به ياد آيه شريفه إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ؛[60] يعنى:
جز اين نيست كه مؤنين برادرند، بيافتد و بداند “انما“ از ادات حصر است و فقط و
فقط افراد مؤن و مؤنه برادران و خواهران اويند و برادران و خواهران تنى خويش اگر
مؤن نبوده و يا خداى نكرده جزء معاندين و يا منافقين بودند خداى تعالى آنها را
برادر و خواهر او ندانسته، پس او هم نبايد براى آنها ارزشى قائل باشد و آنها را برادر و
خواهر خود نداند.
زائرى كه در اين فراز از زيارت خطاب به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام عرض
مى كند: “وَ نُصْرَتِى لَكُمْ مُعَدَّةٌ” بايد بداند كسى مىتواند آن حضرت را يارى كند كه اقلا
به درسها و حكمت هائى كه تا اين قسمت از زيارت بيان شده عامل بوده و كوتاهى
نكند.
اگر كسى بخواهد هم با اولياء خدا دوست باشد و هم با اولياء شيطان، چگونه
مىتواند مطيع و تابع و يارى كننده اباالفضل العباسى باشد كه آن چنان محبت امام
زمانش و بغض و نفرت دشمنان دين را در دل داشت كه تمام مخالفين و معاندين حتى
از نام ايشان دلهره داشتند و ابن زياد و لشكريان عمر سعد نيمى از قواى خود را صرف
اين كردند كه با هر ترفندى شده ايشان را از لشكر امام حسين علیه السلام جدا كنند و عاقبت
هم موفق نشدند.
علتش اين بود كه با وجود لشكر چند هزار نفرهاى كه داشتند اما از نام حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام آن چنان لرزان مىشدند كه دندان شان به هم مىخورد و
مىدانستند حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام نسبت به دوستان و اولياء خدا مهربان و
نسبت به دشمنان خدا سخت گير است.
بعضى از اين قسمت زيارت استفاده كرده و حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام را
مفترض الطاعه دانستهاند، من در اين جا عرض مىكنم: اگر منظور در عرض و كنار ائمه
اطهار علیهم السلام است كه هيچ شخصى نه تنها چنين صلاحيتى ندارد، بلكه غير قابل قياس
است و اگر در زندگانى آن حضرت دقت شود متوجه مىشويم كه با وجود
معصومين علیهم السلام ايشان كلامى نمىفرمودند و شايد به همين دليل باشد كه امروز هيچ
روايتى از حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به ما نرسيده است، چون ايشان با وجود
معصوم علیه السلام لب به كلام نمىگشودند و اگر منظور بعد از معصومين علیهم السلام و به عنوان
نائب و جانشين آنها باشد خواهيم گفت: واجب الاطاعه بودن حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام آن قدر دلايل و نشانههاى متقن و عقلى دارد كه نيازى به استدلال از
فرازهاى اين زيارت نيست و در واقع اگر اطاعت از ايشان واجب نباشد اطاعت از هيچ
كس ديگرى واجب نخواهد بود.
حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ، شايد اشاره به زمان ظهور امام زمان علیه السلام
داشته باشد، يعنى زائر به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام عرض مىكند: اى مولاى من!
من آمدهام و اكنون ميهمان و زائر شما هستم و تسليم امر شما و تابع امرتان خواهم بود
و آماده يارى كردن شما هستم تا وقتى كه حكم خداى تعالى صادر شود.
يعنى اگر من تا به حال از امام زمانم غافل بوده و حتى به ياد آن امام مظلوم نبودهام
از الآن كه خداى تعالى توفيق داده و ميهمان و زائر شما شدهام تعهد مىكنم كه تابع شما
باشم، يعنى همان گونه كه شما با امام زمان تان برخورد كرديد من نيز از شما ياد گرفته و
تابع و مطيع و محب امام زمانم باشم و آنجا كه عرض مىكنيم: براى يارى شما آماده
هستم، منظور براى يارى اهداف آن حضرت است و خلاصه زائر متعهد مىشود تا به
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اقتدا كند و خدمتگزار و محب امام زمانش شود و آن
قدر زندگى خداپسندانهاى داشته باشد تا ان شاء اللّه حكم خداى تعالى مبنى بر ظهور
موفور السرور امام زمان ارواحنافداه يا پايان عمر زائر در اين دنياى فانى فرا رسد،
خلاصه زائر متعهد مىشود از آن لحظه به بعد حتى يك ثانيه بدون ياد و نام امام زمانش
زنده نباشد، و متوجه مىشود كسى كه به فكر همه چيز و همه كس هست به غير از امام
زمانش اين شخص زندهاى نيست بلكه مرده ايست متحرك.
فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ، در اين جا زائر بار ديگر همان مطلب قبل را متعهد
شده و عرض مىكند: يا اباالفضل العبّاس علیه السلام من زين پس با شما اهل بيت عصمت و
طهارت علیهم السلام مخصوصا امام زمانم خواهم بود و اعتقادات و برخوردها و اعمالم را همه
و همه مطابق با رضايت ائمه اطهار علیهم السلام مخصوصا امام زمان خود تنظيم و تطبيق
خواهم داد و با شما اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام مخصوصا امام زمانم خواهم ماند
و با دشمن شما كه در رأس همه آنها شيطان و شيطان سيرتان هستند مخالف خواهم
بود و با آنها نخواهم ماند، منظور اين كه زائر به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام عرض
مىكند: يا اباالفضل العبّاس علیه السلام من از اين به بعد به گونهاى زندگى مىكنم به گونهاى
معاشرت مىكنم به گونهاى صحبت مىكنم، در كسب و كار به گونهاى خواهم بود، در
همسر دارى به گونهاى خواهم بود و خلاصه در همه موارد به گونهاى خواهم بود كه
مورد رضايت شما باشد نه اين كه مورد رضايت دشمنان شما كه در رأس همه آنها
شيطان هست باشد.
إِنِّى بِكُمْ وَ بِإِيَابِكُمْ مِنَ الْمُؤمِنِينَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكَافِرِينَ.
در اين قسمت از زيارت زائر ابراز عقيده مىكند و مسأله رجعت را بيان مىدارد و
خطاب به آن حضرت عرضه مىدارد: من شما را قبول داشته و به بازگشت و
رجعتتان ايمان و اعتقاد قلبى دارم و همچنين با مخالفان و قاتلان شما دشمن بوده و
آنها را دوست ندارم، در اين فراز زائر ابراز اعتقادات و ابراز تولى و تبرى مىكند.
ابراز عقيده يكى از بهترين اعمالى است كه اصحاب ائمه اطهار علیهم السلام در زمانهاى
قبل انجام مىدادهاند و ائمه اطهار علیهم السلام نه تنها مانع آنها نمىشدند بلكه آنها را بر اين كار
تشويق و ترغيب مىفرمودند، و آن به اين صورت بود كه خدمت امام زمانشان رسيده و
عقايد خود را بازگو مىكردند و آن امام هر كجاى اعتقادات اصحاب كه نقص داشت
تكميل مىفرمودند و از هر اعتقادى كه غلط بود آنها را منع مىكردند و اعتقادات
صحيح آنها را تأييد مىفرمودند.[61]
ما امروزه بايد به مساله تصحيح اعتقادات بسيار اهميت بدهيم و اگر چه متأسفانه
دست مان از دامن امام زمان مان كوتاه است اما بايد به فقهاء جامع الشرائطى كه مورد
تائيد اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند رجوع كرده و اعتقادات خود را به كمك
آنها تصحيح كنيم و اين را بدانيم فساد اعتقادى بسيار خطرناكتر و بدتر از فساد
اخلاقى است، زيرا فساد اعتقادى بود كه باعث شد تمامى امامان ما مظلوم بمانند و
مظلوم كشته شوند.
قَتَلَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِى وَ الْأَلْسُنِ.
در اين جا زائر نهايت محبتش را به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام ابراز كرده و
كسانى كه با دست و زبان آن حضرت را كشتهاند نفرين مىكند.
در اين قسمت از زيارت اگر دقت شود كسانى كه با دست و زبان آن حضرت را به
قتل رساندهاند نفرين مىكنيم، اينجا به يك نكته بسيار ظريف اشاره دارد: كسانى كه با
دست، ايشان را كشتهاند مشخص است ولى منظور از كسانى كه با زبان شان آن
حضرت را كشتهاند چه كسانى مىباشد؟
اين جا اشاره به اين نكته دارد: تمام كسانى كه از بنى اميه حمايت كرده و حتى به
صورت لسانى قبول شان داشتهاند در رديف قاتلين آن حضرت قرار دارند و مورد لعن
و نفرين قرار خواهند گرفت.
اين مساله روايت دارد كه اگر كسى از گروه و يا شخصى حتى در قلب حمايت
كند، روز قيامت با همانها محشور خواهد شد،[62] لذا زائر در اين فراز از زيارت به اين
نكته توجه پيدا مىكند كه هيچ گاه نبايد بىجهت از كسى دفاع نمايد چون در صورت
حمايت زبانى و حتى گاهى قلبى از كسى و يا گروهى در گناه و جرم آن كس و يا آن
گروه سهيم خواهد بود.[63]
لذا آن دسته از مردمى كه از كار بنى اميه در روز عاشورا راضى و خشنود بوده و
حتى آنها را تأييد كرده و مىكنند در زمره قاتلين آن حضرت قرار داشته و مورد لعن و
نفرين مؤنين قرار خواهند گرفت.[64]
السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِالْمُؤمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ
الْحُسَيْنِ صَلَ اللهُ عَلَيهِم وَ سَلَّّمَ.
در اين فراز از زيارت زائر با اين عناوين به آن حضرت سلام مىدهد و همچنين
به دارا بودن حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به آن صفات شهادت مىدهد و نيز متوجه
مىشود كه كمال انسانيت در همين صفات است و سعى و كوشش مىكند تا اين صفات
را الساعه در روح خود ايجاد كند، آن صفات اول: عبد بودن در مقابل خدا و اوليائش،
دوم:صالح بودن، سوم: اطاعت محض و بىچون و چراى آن حضرت در مقابل خداى
تعالى، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام امام حسن مجتبى علیه السلام و
امام حسين علیه السلام مىباشد.
اين صفات آن قدر در زندگانى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مشهود است كه
نيازى به توضيح بيشتر ندارد، آن حضرت هميشه به تمام معنا و صد در صد مطيع امام
زمانش بود و كوچكترين عمل و يا سخنى خلاف خواسته امام زمانش انجام نداده و
هميشه پشت سر امام خويش قرار مىگرفت، حتى امام مجتبى و حضرت
سيدالشهداء علیهم السلام را برادر خطاب نمىكرد چون در برادرى يك نوع برابرى هست، لذا
هميشه آنها را يا سيدى و مولاى خطاب مىنمود و در كوچكترين مسائل بدون اذن و
اجازه معصومين علیهم السلام اقدامى نمىفرمود.
اما متأسفانه جريانى را به ايشان نسبت مىدهند كه قطعا باطل، و از ناحيه شيطان
صادر شده است چون آن جريان بر خلاف فرمايش و تائيد حضرت امام صادق علیه السلام
مىباشد و خلاف تاريخى است كه از زندگى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به دست ما
رسيده، و همچنين خلاف دأب و رويه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مىباشد.
من نمىخواهم در اين جا ثابت كنم كه اين جريان از ناحيه دوست نادان به آن
حضرت نسبت داده شده و يا از ناحيه دشمن دانا، اما يقينا از هر ناحيهاى بوده قطعا
باطل و مطالب خلاف واقعى است كه من مضافا بر اين كه از استاد عزيزم
(مدظلهالعالى) بطلان آن جريان را شنيده بودم اما زمانى كه مشغول نوشتن اين كتاب
شدم بسيار تحقيق كردم تا ببينم اصل و ريشه و سند اين جريان از كجاست؟!
هر چه تحقيق كردم متوجه شدم اين جريان هيچ سندى نداشته و فقط و فقط بر
پايه و اساس يك خواب مىباشد و آن جريان اين است كه يك نفر چنين نقل كرده:
يكى از تجار كه رئيس خانواده “الكبه” بود، پسر جوان و خوش صورت و مؤبى
داشت، والدهاش كه علويه محترمهاى بود، فقط همين يك پسر را داشت، اين پسر هم
مريض شده و به قدرى مرضش سخت مىشود كه به حال مرگ و احتضار مىافتد.
بالاخره چشم و پاى او را مىبندند و پدرش از اندرون خانه بيرون مىرفته و به سر
و سينه مىزند. مادر علويهاش نيز به حرم مطهر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مشرف
مىشود و از كليد دار آن آستان خواهش و تمنا مىكند كه اجازه دهد شب را تا صبح
درون حرم مطهر بماند.
كليد دار، اول قبول نمىكند، ولى آن علويه خودش را معرفى كرده و مىگويد:
پسرم محتضر است و چارهاى جز توسل به ساحت مقدس حضرت باب الحوائج علیه السلام
ندارم.
كليد دار قبول كرده و به مستخدمين دستور مىدهد اجازه دهند آن علويه در حرم
بيتوته كند.
راوى اين جريان در ادامه مىگويد: بنده در همان شب به كربلاء مشرف شده و
وقتى به خواب رفتم، در عالم خواب به حرم مطهر حضرت سيدالشهداء علیه السلام مشرف
شدم و از طرف مرقد مطهر حضرت حبيب بن مظاهر علیه السلام وارد حرم شدم.
ديدم در بالاى سر حرم، زمين تا آسمان مملوّ از ملائكه است و در مسجد بالا سر،
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و حضرت أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام روى تختى نشستهاند،
در همان موقع ملكى خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد: السلام عليك يا رسول
اللّه! سپس عرض كرد: حضرت باب الحوائج اباالفضل العبّاس علیه السلام فرمود: يا رسول
اللّه پسر اين علويه مريض است و او به من متوسل شده، شما به درگاه خدا دعا كنيد تا
پروردگار به او شفا عنايت فرمايد.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله دستهايشان را بلند كرده و بعد از چند لحظه فرمودند: مرگ اين
جوان رسيده و ديگر نمىتوان كارى كرد!
ملك رفت و بعد از چند لحظه ديگر آمد و پس از عرض سلام مجدد همان پيغام
را آورد. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله باز دستهاى مبارك شان را به دعا بلند كرده و همان جواب را
فرمودند و ملك برگشت.
ناگهان ديدم ملائكهاى كه در حرم بودند، مضطرب شده، ولولهاى در بين آنها به
وجود آمد، با خود گفتم: چه خبر شده؟! خوب كه نگاه كردم، ديدم حضرت باب
الحوائج اباالفضل العبّاس علیه السلام با همان حالى كه در كربلاء به شهادت رسيدهاند، دارند
تشريف مىآورند! وقتى به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسيدند سلام كرده و فرمودند: فلان علويه
به من متوسل شده و شفاى جوانش را از من مىخواهد، شما از خدا بخواهيد كه يا اين
جوان را شفا دهد و يا ديگر مرا باب الحوائج نگوييد.
وقتى پيامبر صلی الله علیه و آله اين حرف را شنيدند، چشمان مباركشان پر از اشك شد و رو به
حضرت أميرالمؤمنين علیه السلام نموده و فرمودند: يا على، تو هم با من دعا كن، هر دو
بزرگوار دستها را رو به آسمان كرده و دعا فرمودند.
بعد از چند لحظه ملكى از آسمان نازل گرديد و به محضر مقدس پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
مشرف شد و سلام نموده و عرض كرد: خداى تعالى سلام مىرساند و مىفرمايد: ما
لقب باب الحوائجى را از عبّاس نمىگيريم و آن جوان را شفا داديم!
متأسفانه اين جريان كه شايد ظاهرش براى بعضى زيبا باشد، باطنى باطل و
شيطانى دارد و متأسفانه و صد متأسفانه بعضى از مداحان نيز اين داستان را نقل
مىكنند، غافل از اين كه نقل اين جريان تعارض شديدى با واقعيت و كلام امام
صادق علیه السلام دارد.
غافل از اين كه نقل اين خواب، حضرت اباالفضل العباسى كه مظهر ادب بودند را
شخص بىادبى معرفى كرده كه با پيامبر خدا و أميرالمؤمنين و حتى با خود خداى تعالى
نستجير باللّه زبانم لال، سر جنگ و ناسازگارى دارد و گاهى خواست ايشان با خواست
خدا دو تا مىشود و با خدا و پيامبر خدا درگير شده و عاقبت هم بر خدا و پيامبرش
پيروز مىشود؟!!
وا اسفاه! آيا ما نمىدانيم تمام عزت و مقامى كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام
داشته و دارد به خاطر اطاعت و عبوديت محض ايشان در مقابل خدا و ائمه
معصومين علیهم السلام بوده است؟
آيا ما نمىدانيم نقل چنين مطالبى كه هيچ سندى به غير از نقل يك خواب ندارد
جسارت به مقام بزرگ حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مىباشد؟
سند اين جريان فقط نقل يك خواب است، اگر كسى در بيدارى نيز ادعا مىكرد
چنين مسائلى اتفاق افتاده باز باطل و دروغ بود، چرا كه اولاً كلام معصومين علیهم السلام مافوق
تمام كلامهاست و مردم مسلمان فقط كلام معصومين علیهم السلام را قبول دارند و هر كلامى كه
با كلام آن بزرگواران تعارض پيدا كند باطل مىدانند.
امام صادق علیه السلام مىفرمايد: حضرت اباالفضل العبّاس عبد صالح و مطيع خدا و
پيامبر اكرم و أميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين صلوات اللّه عليهم اجمعين بوده،
حالا هر كس ديگر خلاف اين فرمايش را بگويد، چه به خواب نسبت دهد و چه به
بيدارى، مردم مسلمان بالاخص شيعيان آن كلام را باطل و ساختگى و كلام امام
صادق علیه السلام را حقيقت مىدانند.
حضرات معصومين علیهم السلام حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام را فردى صالح و مطيع
محض خدا و اولياء خدا معرفى فرمودهاند، و به تاريخ زندگانى آن حضرت هم كه
رجوع كنيم خواهيم دريافت كه صد در صد و به تمام معنا عبد خداى تعالى و مطيع خدا
و پيامبر اكرم و ائمه زمان خودش بوده و نستجير باللّه به اندازه سر سوزنى هيچ گاه از
اوامر خداى تعالى و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و امام حسن و امام حسين علیهم السلام تخطى
نكرده است و اين فراز از زيارت به همين مطلب اشاره دارد و زائر در اين قسمت از
زيارت متوجه مقام والاى آن حضرت شده و مىفهمد كه با نقل بعضى از خوابهاى
شيطانى نبايد باعث هتك حرمت به آن بزرگوار شود، و در مىيابد كه كمال و بزرگى
انسان در عبوديت و اطاعتش مىباشد.
هنگام تحقيق در نقل ديگرى ديدم كه آمده بود:
فرزند اين جانب به مرض صعب العلاجى مبتلا گشت و همه دكترها از معالجه او
عاجز ماندند، ما دسته جمعى به كربلاء مشرف شده و فرزندم را كه تنها پسر و مورد
علاقه ما بود، به ضريح مطهر حضرت اباالفضل علیه السلام بسته و براى او ناله و گريه و دعاى
بسيار نموديم، ولى نتيجه نگرفتيم و با فاصله كمى فرزندم از دنيا رفت و جان به جان
آفرين تسليم كرد!
در اين وقت عيال من يعنى مادر همان طفل در حرم مطهر كارى كرد كه تمام زوار
بى اختيار به حالش گريان شدند، به گونهاى كه صداى ضجه از ميان جمعيت برخاست.
همسرم فقط فرياد مىزد: اى ابوالفضل، تو باب الحوائج بودى! من فرزندم را در پناه تو
قرار دادم و براى شفاى طفلم در خانه تو آمدم! عجب شفايش دادى! به جاى شفا،
بچهام را كشتى!
در همين وقت جوانى وارد شد و بر ما سلام كرد و فورا صاحب خانه متوجه ما شد
و گفت: آقايان، اين جوان همان طفل مريض مذكور است، سپس رو به جوان كرد و
گفت: بقيه ماجرا را خودت بگو!
جوان گفت: بلى، من در كنار ضريح مطهر حضرت عبّاس علیه السلام قبض روح شدم و
روح من داشت بالا مىرفت! ناگهان در آسمان به انوارى رسيدم كه كسى گفت: اينها
انوار محمد و آل محمد علیهم السلام هستند.
يكى از آنها حضرت خاتم الانبياء صلی الله علیه و آله يكى حضرت على مرتضى علیه السلام ديگرى
حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام ديگرى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام و پنجمى حضرت
سيدالشهداء علیه السلام مىباشند، سپس نور ديگرى ديدم كه گفتند: اين حضرت قمر بنى
هاشم علیه السلام است.
آقا حضرت اباالفضل علیه السلام نزد حضرت امام حسين علیه السلام آمده و عرض كردند: آقا!
شما ببينيد اين زن، يعنى مادر طفل در حرم چه مىكند و مرا چگونه رسوا نموده است؟!
من استدعا مىكنم كه شما از خدا بخواهيد اين لقب باب الحوائجى را از من بردارد
زيرا اين زن آبروى مرا برده است!
امام حسين علیه السلام سكوت نمودند! سپس حضرت اباالفضل علیه السلام نزد حضرت
أميرالمؤمنين علیه السلام رفته و شكايت نمودند، حضرت على علیه السلام نيز سكوت فرمودند!
سپس ايشان نزد حضرت زهراء عليهاالسلام رفتند، خلاصه همه آن انوار فرمودند: ما در برابر
مشيت خدا نمىتوانيم هيچ گونه اقدامى بكنيم.
بالاخره حضرت اباالفضل علیه السلام نزد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رفته و با چشم گريان و التماس
كنان تقاضا كردند كه شما از خدا بخواهيد لقب باب الحوائجى را از من بردارد، زيرا اين
زن مرا رسوا كرده است.
حضرت خاتم الانبياء صلی الله علیه و آله سكوت فرموده و همان جواب را دادند، در اين وقت
كه حضرت اباالفضل علیه السلام گريان و انوار مقدسه علیهم السلام محزون بودند يك مرتبه خطابى به
ملك الموت رسيد كه به واسطه قرب و منزلت قمر بنى هاشم علیه السلام در درگاه ما! روح اين
طفل را برگردان، در آن حال روح من به بدنم برگشت.
نقل اين جريانات زبانم لال نستجير باللّه، اگر چه براى بعضى عوام بىسواد
ظاهرش زيبا است اما باطنى زشت داشته و متأسفانه جسارت و بىادبى نسبت به
ساحت مقدس حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مىباشد و ايشان را شخصيت بىادب و
ضعيفى معرفى مىكند كه به خاطر سر و صداى يك زن بىادب خواستار امرى مىشود
كه خداى تعالى راضى نيست و پيامبر اكرم و ديگر معصومين به خاطر اطاعت امر خدا
چنين درخواستى از خدا نمىكنند اما ايشان نستجير باللّه اعتنائى به رضايت خدا و ائمه
اطهار علیهم السلام نكرده و با حالت بىادبى و جسارت و توهين مىگويد: يا من را از باب
الحوائجى معاف كرده و يا اين كارى كه من مىخواهم و خلاف خواست خدا و شما
معصومين هست را انجام دهيد؟!!
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در زمانى كه در قيد حيات دنيائى بودند بسيار
مؤب بوده و كوچكترين بىادبى نستجير باللّه از وى سر نزد، حال چطور ممكن
است بعد از شهادت شان در عالم بعد كه پردهها كنار رفته و افراد متوجه حقايق عالم
هستى مىشوند نستجير باللّه زبانم لال، چنين اعمالى كه نهايت بىادبى و ضعف را
مىرساند از ايشان سر بزند؟
مرحوم حائرى مازندرانى رحمهالله در اين مورد چنين آورده: انه ما كان يجلس بين
يديه الا باذنه كان كالعبد الذليل بين يدى المولى الجليل و كان ممتثلا لاوامره و نواهيه
مطيعا له و كان له كما كان أبوه لرسول اللّه صلی الله علیه و آله .[65]
يعنى: حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام بدون اذن برادرش مقابل آن حضرت
نمىنشست، در خدمت برادر مانند عبد ذليل در خدمت مولاى جليل بود، اوامر و
نواهى آن حضرت را امتثال مىنمود، براى برادرش مانند پدرش براى رسول خدا صلی الله علیه و آله
بود.
اگر كمى دقت شود متوجه اين كه اين جريان چه در خواب نقل شود و چه در
بيدارى، و چه از ناحيه دوست نادان نقل شده باشد و چه از ناحيه دشمن دانا اما به هر
حال طرّاح اصلى آن شيطان رجيم بوده و مىخواسته شخصيتى را كه ائمه اطهار علیهم السلام او
را به داشتن ادب و اطاعت آن هم در حد اعلا وصف فرمودهاند، شخصيت بىادب و
غير مطيع و احساساتى و ضعيف النفس معرفى كند.
از همه اين مسائل كه بگذريم بايد توجه داشته باشيم دين مقدس اسلام دينى
است كه پايه و اساسش بر علم و عقل بنا شده و قرآن كه بزرگترين معجزه پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آلهمىباشد كتابى علمى است كه امروز بعد از گذشت هزار و خوردهاى سال از
نزول آن هنوز مورد استفاده انديشمندان و دانشمندان دنيا مىباشد.
در دين مقدس اسلام همه چيز بر پايه و اساس علم و حقيقت استوار است، اسلام
با هر گونه خرافات و انحرافات مخالف مىباشد و تمامى دستوراتش بر اساس علم و
تقوا بوده، در دين مقدس اسلام هيچ دستورى بر پايه و اساس خواب و كشف و شهود
صادر نشده و اگر در طول تاريخ اسلام فحص و جستجو كنيم خواهيم دانست كه هيچ
فقيهى، هيچ مجتهدى، هيچ مرجع تقليدى و هيچ عالم و دانشمندى هيچ دستور و
فتوايى را بر پايه و اساس خواب و كشف و شهود نداده است.
دين مقدس اسلام فقط خواب ائمه اطهار علیهم السلام و نهايت انبياء الهى را حجت
مىداند،[66] غير از اين بزرگواران خواب هيچ كس حجت نيست هر چند آن شخص از
بزرگترين مراجع و عالم دينى باشد.
با اين وجود حتى ائمه اطهار علیهم السلام و انبياء الهى كه خواب شان حجت است خيلى
به ندرت اتفاق افتاده كه ائمه علیهم السلام و يا انبياء با اتكاء به خواب شان امرى و يا نهىاى
صادر فرمايند.
بنابراين خواب هيچ ارزش علمى نداشته و ما نمىتوانيم به اتكاء بر خواب مطلبى
معتقد شويم، اما اگر جريانى، مطلبى را با استناد به مسائل مُتقَن و علمى، با اتكاء به
آيات قرآن و روايات اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام توانستيم ثابت كنيم، بعد از آن
اگر در همان راستا خوابى به عنوان شاهد مثال نقل شود بلامانع هست، و علتش اين
است كه ما قبلا با استناد به مسائل علمى مطلب مان را استدلال و ثابت كردهايم و ثبوت
مطلب ما ربطى به خواب ندارد، فقط به عنوان شاهد مثال يك خواب هم نقل كرده ايم،
چون اگر خواب موافق با دستورات قرآن و روايات اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام
باشد روياى صادقه مىباشد و نقل كردنش بلامانع هست.
اما اگر نتوانستيم مطلب مان را با استناد به مسائل علمى ثابت كنيم و فقط با نقل
يك خواب بخواهيم آن را ثابت كنيم، چنين خواب و چنين مطلبى در دين مقدس
اسلام مورد طرد عقلاء و علماء و فقهاء است و چه بسا خواب شيطانى باشد، شيطانى
كه حتى دست از سر انبياء الهى برنداشته و در خواب و بيدارى اميد به اغواء ايشان
داشت، حال ما مردم هر كه هم باشيم پيامبر خدا كه نيستيم و چه بسا خوابهايمان
شيطانى باشد.
در طول تاريخ تمامى مراجع عظيم الشأن تقليد مبرّاء از اين بودهاند كه مطلبى را با
اتكاء به خواب خود يا ديگرى معتقد شوند يا فتوا دهند چه رسد به اين مطلب كه يك
مسأله اعتقادى است.
بنابراين زائر در اين فراز از زيارت همان مطلبى را معتقد است كه امام صادق علیه السلام
مى فرمايند، نه مطالبى كه بر پايه خواب و كشف و شهود نقل گرديده است.
السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ.
در اين فراز از زيارت زائر بر روح و بدن آن حضرت سلام و مغفرت و رحمت و
بركت خدا را مىفرستد كه نوعى ابراز محبت به آن بزرگوار است.
و چون بدن مطهر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در راه محبت و خدمتگزارى به
امام زمانش قطعه قطعه شد، لذا امام صادق علیه السلام علاوه بر روح مقدس ايشان بدن
مطهرشان را نيز ضميمه كرده و سلام و رحمت و مغفرت الهى را براى روح و بدن
مبارك ايشان طلب مىفرمايد و زائر نيز به تبع حضرت صادق علیه السلام اين دعا را براى آن
بزرگوار مىكند و متوجه مىشود كه خدمتگزارى و محبت به اولياء الهى مخصوصا
ائمه معصومين و بالاخص امام زمان خودمان چقدر كار ارزشمندى است.
أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى بِهِ الْبَدْرِيُّونَ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ
اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِى جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمُبَالِغُونَ فِى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ.
در اين فراز از زيارت زائر هم خودش گواهى مىدهد و هم خدا تعالى را شاهد
مىگيرد كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام همان گونه بود كه شهداى بدر و همه
خيرخواهان و خوبان عالم در راه جهاد با اعداء دين و محبت و اطاعت از اولياء دين
بودند.
در اين قسمت نيز زائر متوجه چند عمل بسيار مفيد و مؤر در پيشرفت روحى و
معنوى خويش شده و هم آن اعمال و صفات را براى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام
شهادت مىدهد و بر شهادت خويش، خداى تعالى را نيز شاهد مىگيرد، يعنى در واقع
زائر مىخواهد بگويد: نه تنها من شهادت مىدهم بلكه واقعاً همين گونه است تا آنجا
كه خداى تعالى نيز شهادت مىدهد كه تو همان كارى كه شهداى بدر انجام دادند يعنى
خود را فداى دين اسلام و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كردند، شما نيز خودتان را فداى اسلام و امام
زمانت كردى.
در واقع اين قسمت از زيارت اشاره به اين دارد كه اسلام حقيقى اسلامى است كه
بعد از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله ما شيعه و پيرو جانشينان آن حضرت، آن هم جانشينانى كه خود
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله براى ما معرفى كردهاند و شيعه و سنى نام آنها را از زبان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
در كتب معتبره خويش آوردهاند باشيم.
پس اگر بعد از پيامبر به همان مسيرى رفتيم كه ايشان از ما خواسته است، فداكارى
و محبت به جانشينان و خلفاى راستين و حقيقى آن حضرت به منزله فداكارى و محبت
به خود پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىباشد.[67]
بعد شهادت مىدهيم كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام همان كارى را كرد كه
تمامى كسانى كه در راه خدا جهاد كردند انجام دادهاند، زائر در اين فراز از زيارت
معتقد مىشود كه يارى كردن جانشينان حقيقى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در واقع يارى كردن
خود خداى تعالى است و جهاد كردن در راه آنها جهاد فى سبيل اللّه محسوب مىشود،
لذا جهاد در ركاب امام حسين علیه السلام كه يكى از آن دوازده جانشينى است كه پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله با نام و مشخصات نام آنها را بردند و سنى و شيعه اين حديث را قبول داشته و
در كتب معتبره خود آوردهاند، در واقع جهاد فى سبيل اللّه محسوب شده و حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام كه در ركاب چنين امام مهربانى جهاد كردند در واقع در راه خدا و
فى سبيل اللّه جهاد نمودند.
همچنين زائر گواهى مىدهد همان كارى كه تمامى خوبان عالم در راه جهاد با
دشمنان دين و يارى و محبت به اولياء خدا انجام دادهاند شما نيز انجام داديد، در اين
قسمت در واقع زائر متوجه مىشود كه يكى از مهمترين وظيفههايى كه در دنيا دارد
جهاد و مبارزه با دشمنان دين و دشمنان ائمه اطهار علیهم السلام و همچنين محبت و
خدمتگزارى به دين و اولياء خدا كه در رأس تمامى اولياء اللّه ائمه اطهار علیهم السلام هستند
مىباشد،[68] و همان گونه كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اين گونه بودند زائر تصميم
مىگيرد كه او نيز اين چنين باشد و از الآن به بعد كه خداى تعالى توفيق زيارت حضرت
اباالفضل العبّاس علیه السلام را نصيب حالش كرده براى دينش و اولياء و بزرگان دينش ارزش
قائل باشد و با كسانى كه دين ندارند و دشمن دين و بزرگان دين هستند بيگانه باشد و
نسبت به آنها تبرى بورزد.
فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ وَ أَكْثَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى
بَيْعَتَهُ وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلَاةَ أَمْرِهِ.
در اين قسمت زائر براى آن حضرت دعا و بهترين و بيشترين و كاملترين جزاء و
اجرى كه خدا به بندگانى كه به عهدشان وفا، و دعوتش را اجابت نموده و از اوليائش
اطاعت كرده باشند در خواست مىكند.
در واقع زائر متوجه مىشود كه خداى تعالى بهترين و بيشترين و كاملترين جزاء
و اجر خود را به كسانى داده و مىدهد كه اولا: در تعهدات خويش، مخصوصا تعهداتى
كه در قبال خداى تعالى دارند متعهد باشند، ثانيا: دعوت خداى تعالى را اجابت كرده و
متدين و دين دار باشند، ثالثا: مطيع و محب اولياء خدا باشند.
لذا حال كه به بركت اين زيارت متوجه اين امور مىشود، تمام سعى و تلاش خود
را كرده تا ان شاء اللّه خودش نيز چنين شود.
أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِى النَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِى
الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلًا وَ أَفْضَلَهَا
غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِى عِلِّيِّينَ وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ
وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً. أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِى النَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ الْمَجْهُودِ.
در اين فراز زائر شهادت و گواهى مىدهد كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام خير
خواه همه مخصوصا و بالاخص امام زمانش حضرت سيدالشهداء علیه السلام بوده و تمام
تلاش و كوشش خود را جهت جهاد در راه خدا و امام زمانش انجام داده است.
زائر در اين قسمت متوجه مىشود و به ياد امام زمانش مىافتد و مىفهمد كه بايد
صفت و روحيه خيرخواهى را در خود ايجاد كرده و بيشتر از هر كس بايد خيرخواه امام
زمانش باشد.[69]
در زيارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام انسان مكرر در مكرر به ياد امام زمانش
مى افتد، چگونه ممكن است كسى خير خواه امام زمانش باشد امّا از امام زمان خويش
دور و غافل باشد؟
زائر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در طول خواندن زيارت دائماً به طرف امام
زمانش سوق داده مىشود و در اين فراز مىفهمد كه بايد نهايت سعى و تلاش خويش
را براى جهاد در راه امام زمانش و دين خدا بكند.
زائر در اين فراز متوجه مسأله ضرورى و حياتى تزكيه نفس شده و مىفهمد كه
امروز اگر چه زمان غيبت امام زمانش هست و جهاد به آن معنا كه در واقعه جانسوز
كربلاء اتفاق افتاد اتفاق نمىافتد اما مهمتر از آن بايد با نفس خويش جهاد كرده تا آماده
جهاد اصغر كه جهاد در ركاب امام معصوم هست بشود.
وقتى زائر به اين فراز از زيارت مىرسد اگر با فهم و درك زيارت كند از همان
وقتى كه متوجه مسأله به اين مهمى شد با خود تصميم مىگيرد كه زين پس براى جهاد
با نفس و تزكيه نفس ارزش قائل شده و به دنبال استاد و مربىاى باشد كه مورد تأييد
اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام هست،[70] و به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام متوسل
مىشود تا در پيدا كردن چنين استاد و مربىاى يارىاش كند و وقتى چنين فقيه و
مجتهدى را پيدا كرد ديگر دست از دامنش نمىكشد و مطيع امر او شده و نفس خود را
از رذائل اخلاقى پاك مىكند تا ان شاء اللّه بتواند پا در جاى پاى حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام بگذارد.
زائر در اين فراز متوجه مىشود كه تنها كسى مىتواند به حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام اقتداء كند كه لااقل تزكيه نفس كرده باشد، زائر متوجه كمالات بىنهايت
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام شده و مىفهمد اگر بخواهد به كسى كه مملوّ از كمالات
روحى است اقتداء كند اقل كار اين است كه صفت رذيله در وجودش نباشد.
چطور ممكن است كسى حب دنيا در قلبش باشد و بتواند به آن حضرت اقتداء
كند؟
چطور ممكن است كسى امام زمانش را نشناسد و بتواند به آن حضرت اقتداء
كند؟
چطور ممكن است كسى ايثار و از خود گذشتگى نداشته باشد و بتواند به آن
حضرت اقتداء كند؟ لذا زائر متوجه مىشود كه بايد توبه كند و ان شاء اللّه با كمك يك
ولى خدا و در غياب ائمه معصومين علیهم السلام با كمك يك مجتهد جامع الشرايط شروع به
جهاد با نفس و پاكى روح و همچنين تصحيح اعتقادات كند.
فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِى الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ
أَفْسَحَهَا مَنْزِلًا وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِى عِلِّيِّينَ.
در اين قسمت زائر دعا كرده و عرض مىكند: خدا تو را با شهداء مبعوث و
روحت را با ارواح سعداء قرار دهد و بهترين جاى بهشت را به تو عنايت كند و نامت را
در عالم بلند و مشهور فرمايد.
شايد منظور از شهيد و سعيد در اين فراز وجود شريف معصومين علیهم السلام باشد،
ضمن اين كه اين دعاها در اصل از ناحيه امام صادق علیه السلام صادر شده و دعاى امام هم
قطعا مستجاب است،[71] و امام معصوم علیه السلام قطعا كار عبث و بيهوده انجام نمىدهند لذا
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام قطعا و حتما صلاحيت و شايستگى اين جملات و
جملات بعدى دعا را داشته كه امام معصوم علیه السلام آن گونه در موردشان دعا مىفرمايند.
وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً، و
خدا تو را با انبياء و صديقين و شهداء و صالحين محشور كند و آنها خوب رفقائى
هستند.
انبياء كه مشخص هستند، در بعضى روايات فرمودهاند: منظور از صديقين ائمه
اطهار علیهم السلام مىباشد و منظور از صالحين نيز شيعيان حقيقى آنها است،[72] و همه اينها
در اثر پاكى روح و عصمتى كه دارند بسيار افراد خوب و كاملى هستند و انسان هر چه
رفقاى كاملتر و خوب ترى داشته باشد راحتى و خوشى و عيشش بيشتر خواهد بود.
أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ مُقْتَدِيا
بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِى مَنَازِلِ
الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.
زائر در اين فراز از زيارت شهادت و گواهى مىدهد و در واقع امام صادق علیه السلام
گواهى و شهادت مىدهد كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در وظايفى كه از ناحيه خدا
و اولياء خدا بر ايشان محوّل شده بود هيچ كوتاهى نفرموده و با آگاهى و بصيرت مسير
زندگى خويش را انتخاب نموده بود.
در اين قسمت از زيارت زائر متوجه مىشود كه در دنيا بايد بكوشد تا وظايفى كه
از طرف خداى تعالى و امام زمانش بر او محول شده را به نحو احسن انجام دهد و
همچنين بايد بكوشد تا فهم و درك خود را آن چنان بالا ببرد تا با درك و فهم و با اختيار
خود راهش را انتخاب كند.
زائر در اين قسمت از زيارت بايد تصميم بگيرد به گونهاى زندگى كند تا لحظه به
لحظه به خدا و اوليائش نزديكتر گردد و در اين راه آن قدر قوى و با استقامت باشد تا
نيازى به كسى يا كسانى كه دائماً او را به طرف معنويات سوق دهند نداشته باشد بلكه
بنيان مرصوصى باشد كه نه تنها خودش بدون اين كه كسى بخواهد ترغيبش كند به
طرف خدا و معنويات برود بلكه بتواند مشوّق و ترغيب كننده عده زيادى از مردم
مسلمان به طرف معنويات و كمالات روحى باشد.
امام حسين علیه السلام در طول مدت عمر شريف شان مخصوصا در واقعه جانسوز
كربلاء دائماً افراد را آزاد گذاشته و به گونهاى برخورد مىكردند تا افراد آزادانه تصميم
بگيرند و خداى نكرده هيچ كس در رو در بايستى نباشد، حتى زمانى كه شنيدند براى
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام امان نامه آورده شده و آن حضرت امان نامه را رد كرده و
شمر را لعن و نفرين نمودهاند به جاى اين كه در قبال اين كار حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام تشكر و قدر دانى كنند ايشان را كنار كشيده و فرمودند: اگر مايلى مىتوانى
به لشكر مقابل بروى.
البته امام حسين علیه السلام طورى فرمودند كه اولا: جسارتى به حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام نباشد، ثانيا: حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام اگر در دل نستجير باللّه متمايل
باشد به راحتى برود، لذا فرمودند: اگر مايلى برو تا فردا كه ما شهيد شديم تو در آن
لشكر باشى و مانع آنها شوى كه گزندى به زنان و طفلها وارد نكنند كه در فصل اول
برخورد و صحبتهاى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در جواب امام حسين علیه السلام را
آوردهايم.
لذا زائر در اين فراز گواهى مىدهد كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام با آگاهى و
بصيرت تمام و با اختيار خودش راه و مسير زندگى خويش را انتخاب كرده بود و راه و
مسير زندگى ايشان اقتداء و پيروى از شايستگان و صالحان كه همان ائمه اطهار علیهم السلام
باشند و تبعيت از پيامبران الهى بود، و همان طور كه تمام پيامبران الهى از طرف خداى
تعالى مأموريت داشتند تا پيروان شان را به محبت و اطاعت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و حضرت
على بن ابى طالب علیه السلام و جانشينان آن دو بزرگوار سوق دهند،[73] حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام نيز در طول مدت عمر شريف خويش حتى از همان دوران كودكى و
نوجوانى دائماً ديگران را به طرف معصومين علیهم السلام دعوت كرده و محبّت و مودّت آن
بزرگواران را در دل مردم مىانداخت.
لذا اگر امام حسين علیه السلام در آن واقعه جانسوز آن گونه عمل فرموده و ديگران را آزاد
مى گذاشتند مضافا به اين كه مىخواستند هر كس رفتنى هست به راحتى و بدون رو در
بايستى برود، مىخواستند در تاريخ ثبت شود آنهائى كه ماندند با اختيار خود و با
بصيرت و آگاهى تمام ماندند.
فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِى مَنَازِلِ الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ
الرَّاحِمِينَ.
در آخرين فراز زيارت، زائر دعا مىكند و عرض مىكند كه خدا بين ما و بين تو و
بين پيامبرش و اوليائش را جمع كند، يعنى ما را با هم محشور كند، زائر در اين جا
مىخواهد عرض كند كه ان شاء اللّه به تمامى اين مسائل عمل كننده خواهم بود تا
خداى تعالى توفيق اين كه در دنيا و آخرت همنشين شما و پيامبران و اولياء الهى باشم
عطا فرمايد.
زائر در اين فراز از زيارت متوجه اين حقيقت مىشود كه هر كسى لياقت همنشين
بودن با اولياء خدا را ندارد و اين كه در طول تاريخ بعضى با اولياء خدا محشور و
همنشين بوده يا هستند، يك حادثه اتفاقى نيست بلكه اين مسأله به لياقت و شايستگى
افراد بر مىگردد و اين توفيق شامل هر كسى نمىشود مگر اين كه از حرام الهى بپرهيزد
و در مرحله بعد تزكيه نفس كرده و روح خود را آن قدر تميز و پاك سازد، آن قدر بزرگ
و مطهر سازد تا خداى تعالى توفيق معيت با اولياء خود را به او عنايت كند.[74]
البته در طول تاريخ افرادى همچون منافقين و معاندين نيز با پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در
ارتباط بودند، منظور چنين ارتباطى نيست وگرنه هر كسى ممكن است به زور و اجبار
هم كه شده خودش را در معيت اولياء خدا قرار دهد، منظور معيتى است كه از ناحيه
خداى تعالى و خود اولياء خدا صورت پذيرد، مانند معيت سلمان فارسى با پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله و امثالهم.
لذا زائر دعا مىكند كه ان شاء اللّه با رعايت كردن تمام مسائلى كه در اين زيارت
نامه بيان شد و با تزكيه نفس، خود را به مقامى برساند تا خداى تعالى او را به مقام
مخبتين برساند و او را در دنيا و آخرت با پيامبران و اولياء خدا محشور و همنشين كند.
در آخرين جمله اين زيارت عرض مىكند: “فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ” در واقع زائر
مىخواهد عرض كند: گرچه من خيلى بد هستم حتى خيلى بدتر از آن كه خودم فكر
مىكنم اما در عوض خداى تعالى بسيار خوب و مهربان است خيلى خيلى بيشتر از آن
كه من فكر مىكنم.
[1] – التوحيد صدوق صفحه: 191.
[2] – مفردات الفاظ قران جلد: 2 صفحه: 247.
[3] – حياة القلوب جلد: 3 صفحه: 806.
[4] – مشكاة الانوار فى غرر الاخبار صفحه: 196.
[5] – قال رسول الله صلی الله علیه و آله من بدا بالكلام قبل السلام فلاتجيبوه الكافى جلد: 2 صفحه: 644.
[6] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله السَّلَامُ تَطَوُّعٌ، وَ الرَّدُّ فَرِيضَةٌالكافى جلد: 4 صفحه: 699.
[7] – سوره فاطر آيه: 15.
[8] – سوره الاعراف آيه: 179.
[9] – قال على بن الحسين علیه السلام: ان للعباس عند اللَّه تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة ذخيرة الدارين صفحه: 269.
[10] – قال ابو جعفر علیه السلام ان حديثنا صعب مستصعب لا يؤن به الا ملك مقرب او نبى مرسل او عبد امتحن اللّهقلبه للايمان…الاصول السته عشر صفحه: 61.
[11] – عن أبى عبد الله فى حديث له مع أبى بصير قال له علیه السلام يا أبا محمد، لقد ذكركم الله فى كتابه، فقال: فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً فرسول الله صلی الله علیه و آله فى الآية النبيون، و نحن فى هذا الموضع الصديقون و الشهداء، و أنتم الصالحون، فتسموا بالصلاح كما سماكم الله عز و جل البرهان فى تفسير القران جلد: 2صفحه: 124 همچنين در (الكافى جلد: 2 صفحه: 466) و (تفسير اثنى عشرى جلد:13صفحه:33).
[12] – …قَالَ مُوسَى علیه السلام دُلَّنِى عَلَى الْعَمَلِ الَّذِى هُوَ لَكَ قَالَ يَا مُوسَى هَلْ وَالَيْتَ لِى وَلِيّاً وَ هَلْ عَادَيْتَ لِى عَدُوّاً قَطُّ فَعَلِمَ مُوسَى أَنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِى اللَّه بحارالانوار جلد: 66 صفحه: 253.
[13] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَحَبَّنَا وَ أَبْغَضَ عَدُوَّنَا فِى اللَّهِ مِنْ غَيْرِ وَتِيرَةٍ وَتَرَهَا إِيَّاهُ لِشَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا ثُمَّ
مَاتَ عَلَى ذَلِكَ وَ عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ مِثْلُ زَبَدِ الْبَحْرِ غَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه: 170.
[14] – مفاتيح الجنان زيارت جامعه كبيره.
[15] – مفاتيح الجنان دعاى ندبه.
[16] – وسائل الشيعه جلد: 15 صفحه: 183.
[17] – سوره: آل عمران آيه: 19.
[18] – البرهان فى تفسير القران جلد: 1 صفحه: 605.
[19] – لِأَنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ الْعَارِفِينَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْحُجَّةِ فِى أَرْضِهِ وَ شُهَدَاءَهُ عَلَى خَلْقِهِ الْمُقِرِّينَ لَهُمُ الْمُطِيعِينَ لَهُمْ كتاب سليم بن قيس الهلالى جلد: 2 صفحه: 611.
عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَال: خَرَجْتُ أَنَا وَ أَبِى ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى الْمَسْجِدِ فَإِذَا هُوَ بِأُنَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ بَيْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ قَالَ فَدَنَا مِنْهُمْ وَ سَلَّمَ عَلَيْهِمْ وَ قَالَ وَ اللَّهِ إِنِّى لَأُحِبُّ رِيحَكُمْ وَ أَرْوَاحَكُمْ فَأَعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّ وَلَايَتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ مَنِ ائْتَمَّ مِنْكُمْ بِقَوْمٍ فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِهِمْ أَنْتُمْ شِيعَةُ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ أَنْتُمُ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ وَ السَّابِقُونَ الْآخِرُونَ وَ السَّابِقُونَ فِى الدُّنْيَا إِلَى مَحَبَّتِنَا وَ السَّابِقُونَ فِى الْآخِرَةِ إِلَى الْجَنَّة بحارالأنوار جلد: 65 صفحه:65.
[20] – سوره المجادله آيه: 19.
[21] – سوره اعراف آيه: 179.
[22] – جامع احاديث شيعه جلد: 23 صفحه: 1084.
[23] – الجعفريات صفحه: 232.
[24] – مزار الكبير صفحه: 571.
[25] – سير الى الله جلد: 2 صفحه: 107.
[26] – فرهنگ ابجدى صفحه: 710.
[27] – سوره رعد آيه: 19 الى 20.
[28] – قاموس قرآن جلد: 7 صفحه: 71.
[29] – پرواز روح صفحه: 103.
[30] – روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقيه جلد: 9 صفحه: 408.
[31] – وسائل الشيعه جلد: 16 صفحه: 382.
[32] – الخصال جلد: 1 صفحه: 294.
[33] – مفاتيح الجنان دعاى ندبه.
[34] – مفاتيح الجنان دعاى ندبه.
[35] – سوره آل عمران آيه: 200.
[36] – تفسير اثنا عشرى جلد: 2 صفحه: 338.
[37] – الغيبة للنعمانى صفحه: 27.
[38] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَلَقَ اللَّهُ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَيْ عَامٍ ثُمَّ أَسْكَنَهَا الْهَوَاءَ فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ثَمَّ ائْتَلَفَ هَاهُنَا وَ مَا تَنَاكَرَ ثَمَّ اخْتَلَفَ هَاهُنَا بحار الانوار جلد: 58 باب:43.
[39] – عيون اخبار الرضا علیه السلام جلد: 2 صفحه: 66.
[40] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ
فِى الْجَنَّةِ فَإِنَّ فِى حُبِّ أَهْلِ بَيْتِى عشرون [عِشْرِينَ] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِى الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِى الْآخِرَةِ أَمَّا الَّتِى فِى الدُّنْيَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِى الدِّينِ وَ الرَّغْبَةُ فِى الْعِبَادَةِ وَ التَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِى قِيَامِ اللَّيْلِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِى أَيْدِى النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَةُ بُغْضُ الدُّنْيَا وَ الْعَاشِرَةُ السَّخَاءُ وَ أَمَّا الَّتِى فِى الْآخِرَةِ فَلَا يُنْشَرُ لَهُ دِيوَانٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَانٌ وَ يُعْطَى كِتابَهُ بِيَمِينِهِ وَ يُكْتَبُ لَهُ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ يَشْفَعُ فِى مِائَةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَةِ وَ يُتَوَّجُ مِنْ تِيجَانِ الْجَنَّةِ وَ الْعَاشِرَةُ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَطُوبَى لِمُحِبِّى أَهْلِ بَيْتِى الخصال جلد: 2 صفحه: 515.
[41] – قال الصادق علیه السلام اياك و الرياء فانه من عمل لغير الله و كله الله الى من عمل له الكافى جلد: 2 صفحه: 293.
[42] – قال اميرالمومنين علیه السلام لايحرز الاجر الا من اخلص عمله عيون الحكم و المواعظ صفحه:540 و(غرر
الحكم و درر الكلم صفحه: 782).
[43] – قال رسول الله صلی الله علیه و آله الاناه من الله و العجله من الشيطان المحاسن جلد: 1 صفحه: 215.
[44] – …وَ اللَّهِ مَا تُنَالُ شَفَاعَتُنَا إِلَّا بِالتَّقْوَى وَ الْوَرَعِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ الْجِدِّ وَ الِاجْتِهَادِ فَلَا تَغْتَرُّوا بِالْعَمَلِ وَ يَسْقُطَ
عَنْكُمْ فَإِذَنْ أَنْتُمْ أَعَزُّ عَلَى اللَّهِ مِنَّا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا لَنَا شَيْنا…أعلام الدين فى صفات المؤنين صفحه: 143.
[45] – هل الدين الا الحب و البغض مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل جلد:12 صفحه: 227.
[46] – احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون سوره عنكبوت آيه: 2.
[47] – ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون سوره الذاريات آيه: 56.
[48] – قال رسول الله صلی الله علیه و آله …من زاره حسين علیه السلام عارفا بحقه كتب له ثواب الف حج و الف عمره…(كفايه الاثر فى النص على الائمه الاثنى عشر صفحه: 17).
[49] – قال اميرالمومنين علیه السلام …اخفى وليه فى عباده…الخصال جلد: 1 صفحه: 209.
[50] – قال على بن الحسين علیه السلام و اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خَالَفَ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ دَانَ بِغَيْرِ دِينِ اللَّهِ وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ مِنْ دُونِ وَلِيِّ اللَّهِ كَانَ فِي نَارٍ تَلْتَهِبُ تَأْكُلُ أَبْدَاناً قَدْ غَابَتْ عَنْهَا أَرْوَاحُهَا وَ غَلَبَتْ عَلَيْهَا شِقْوَتُهَا فَهُمْ مَوْتَى لَا يَجِدُونَ حَرَّ النَّارالعدد القوية لدفع المخاوف اليوميه صفحه:62.
[51] – تَأَدَّبُوا بِآدَابِ الصَّالِحِينالعدد القوية لدفع المخاوف اليوميه صفحه: 62.
[52] – فى التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان علیه السلام …و اما الحوادث الواقعه فرجعوا فيها الى رواه حديثنا…الغيبة
للطوسى صفحه: 290.
[53] – قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله لِعَلِيٍّ علیه السلام مَنْ سَبَّكَ فَقَدْ سَبَّنِي وَ مَنْ سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَبَّ اللَّهَ فَقَدْ كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّار بحار الأنوار جلد: 71 صفحه: 217.
[54] – النَّبِيُّ علیه السلام مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً مناقب آل أبي طالب جلد: 1 صفحه:
246.
[55] – انما الدنيا دار ممر و الاخرة دار مستقر عيون الحكم و المواعظ صفحه: 177.
[56] – وسائل الشيعه جلد: 12 صفحه: 211.
[57] – (مشتاقى و مهجورى صفحه: 336) و (شيفتگان حضرت مهدى جلد: 1 صفحه: 155).
[58] – وَ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى علیه السلام لِمَنْ نُجَالِسُ فَقَالَ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهُ رُؤيَتُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الْآخِرَةِ عَمَلُهُ وَ يَزِيدُ
فِى مَنْطِقِكُمْ عِلْمُهُ وَ قَالَ لَهُمْ تَقَرَّبُوا إِلَى اللَّهِ بِالْبُعْدِ مِنْ أَهْلِ الْمَعَاصِى وَ تَحَبَّبُوا إِلَيْهِ بِبُغْضِهِمْ وَ الْتَمِسُوا رِضَاهُ بِسَخَطِهِمْ بحار الأنوار جلد:71 صفحه: 189.
[59] – سوره فتح آيه: 29.
[60] – سوره حجرات آيه: 10.
[61] – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عِمْرَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي
عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السلام فَلَمَّا أَبْصَرَنِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً أَثْبُتُ عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ…صفات الشيعة صفحه: 48.
[62] – مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه الأمالى للصدوق صفحه: 210.
[63] – الْآمِدِيُّ فِي الْغُرَرِ، عَنْ أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ وَ لِكُلِّ دَاخِلٍ فِيبَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الرِّضَا بِهِ وَ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم صفحه: 331.
[64] – نهج البلاغه خطبه: 12.
[65] – معالى السبطين مجلس بيستم صفحه: 171.
[66] – كَتَبْتُ إِلَى أَبِى مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنِ الْإِمَامِ هَلْ يَحْتَلِمُ وَ قُلْتُ فِى نَفْسِى بَعْدَ مَا فُصِلَ الْكِتَابُ الِاحْتِلَامُ شَيْطَنَةٌ وَ قَدْ أَعَاذَ اللَّهُ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ ذَلِكَ فَرَدَّ الْجَوَابَ- الْأَئِمَّةُ حَالُهُمْ فِى الْمَنَامِ حَالُهُمْ فِى الْيَقَظَةِ لَا يُغَيِّرُ النَّوْمُ مِنْهُمْ شَيْئاً قَدْ أَعَاذَ اللَّهُ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ لَمَّةِ الشَّيْطَانِ كَمَا حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ بحار الأنوار جلد: 25 صفحه: 157 و (رياض الابرار جلد: 2صفحه: 502) و (عيون المعجزات صفحه: 136).
مُعَاوِيَةُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: قَالَ لِيَ ابْتِدَاءً إِنَّ أَبِي كَانَ عِنْدِي الْبَارِحَةَ قُلْتُ أَبُوكَ قَالَ أَبِي قُلْتُ أَبُوكَ قَالَ أَبِي قُلْتُ أَبُوكَ قَالَ فِي الْمَنَامِ إِنَّ جَعْفَراً علیه السلام كَانَ يَجِيءُ إِلَى أَبِي فَيَقُولُ يَا بُنَيَّ افْعَلْ كَذَا يَا بُنَيَّ افْعَلْ كَذَا يَا بُنَيَّ افْعَلْ كَذَا قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ لِي يَا حَسَنُ إِنَّ مَنَامَنَا وَ يَقَظَتَنَا وَاحِدَةٌ. (بحارالأنوار جلد: 27 صفحه: 302) و (قرب الاسناد صفحه: 349).
قال رسول الله صلی الله علیه و آله من رآنى نائما فكأنّما رآنى يقظانا (سفينة البحار جلد: 3 صفحه: 262).
قد روى عنه صلی الله علیه و آله انّه غفا ثم قام يصلّى من غير تجديد وضوء، فسئل عن ذلك فقال: انّى لست كأحدكم، تنام عيناى و لاينام قلبى (كنز الفوائد جلد: 2 صفحه: 63).
[67] – …قَالَ لِى يَا ابْنَ عَبَّاسٍ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدِى وَ إِنْ نُهِرُوا أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ نُجَبَاءُ أَخْيَارٌ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَنْ أَتَى يَوْمَ
الْقِيَامَةِ عَارِفاً بِحَقِّهِمْ أَخَذْتُ بِيَدِهِ فَأَدْخَلَتُهُ الْجَنَّةَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَوْ رَدَّ وَاحِداً مِنْهُمْ فَكَأَنَّمَا قَدْ أَنْكَرَنِى وَ رَدَّنِى وَ مَنْ أَنْكَرَنِى وَ رَدَّنِى فَكَأَنَّمَا أَنْكَرَ اللَّهَ وَ رَدَّه…كفاية الأثر فى النص على الأئمة الإثنى عشر صفحه: 18.
…أَهْلَ الْأَقَاوِيلِ مِنَ الْمُرْجِئَةِ وَ الْقَدَرِيَّةِ وَ الْخَوَارِجِ وَ غَيْرِهِمْ مِنَ النَّاصِبِيَّةِ يُقِرُّونَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله لَيْسَ بَيْنَهُمْ خِلَافٌ وَ هُمْ مُخْتَلِفُونَ فِى وَلَايَتِى مُنْكِرُونَ لِذَلِكَ جَاحِدُونَ بِهَا إِلَّا الْقَلِيلُ وَ هُمُ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِى كِتَابِهِ الْعَزِيزِ فَقَالَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِى مَوْضِعٍ آخَرَ فِى كِتَابِهِ الْعَزِيزِ فِى نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ فِى وَلَايَتِى فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍفَالْقَصْرُ مُحَمَّدٌ وَ الْبِئْرُ الْمُعَطَّلَةُ وَلَايَتِى عَطَّلُوهَا وَ جَحَدُوهَا وَ مَنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَتِى لَمْ يَنْفَعْهُ الْإِقْرَارُ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله إِلَّا أَنَّهُمَا مَقْرُونَانِ وَ ذَلِكَ أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ هُوَ إِمَامُ الْخَلْقِ وَ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِهِ إِمَامُ الْخَلْقِ وَ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله كَمَا قَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ فَمَنِ اسْتَكْمَلَ مَعْرِفَتِي فَهُوَ عَلَى الدِّينِ الْقَيِّمِ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَهِوَ سَأُبَيِّنُ ذَلِكَ بِعَوْنِ اللَّهِ وَ تَوْفِيقِهِ يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ يَا أَمِيرَالْمُؤمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ مُحَمَّدٌ نُوراً وَاحِداً مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ذَلِكَ النُّورَ أَنْ يُشَقَّ فَقَالَ لِلنِّصْفِ كُنْ مُحَمَّداً وَ قَالَ لِلنِّصْفِ كُنْ عَلِيّاً فَمِنْهَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آلهعَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِي… (بحارالأنوار جلد: 26 صفحه: 3).
(يَا مُحَمَّدُ إِنِّى خَلَقْتُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عل وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ، ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ؛ فَمَنْ قَبِلَهَا كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ وَ مَنْ جَحَدَهَا كانَ مِنَ الْكافِرِينَ؛ يَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً مِنْ عِبَادِى عَبَدَنِى حَتَّى يَنْقَطِعَ ثُمَّ لَقِيَنِى جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ أَدْخَلْتُهُ نَارِى؛ ثُمَّ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ، قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: تَقَدَّمْ أَمَامَكَ فَتَقَدَّمْتُ أَمَامِى فَإِذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُسَيْنُ، وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ؛ وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فِي وَسَطِهِمْ، فَقُلْتُ: يَا رَبِّ! مَنْ هَؤلَاءِ؟ فَقَالَ: هَؤلَاءِ الْأَئِمَّةُ، وَ هَذَا الْقَائِمُ يُحِلُّ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي وَ يَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي، يَا مُحَمَّدُ! أَحْبِبْهُ فَإِنِّي أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهمقتضب الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر النص صفحه: 27.
[68] – عن سلمان قال سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله يقول الحسن و الحسين ابناى من احبهما احبنى و من احبنى احبه اللّه و من احبه اللّه ادخله الجنة و من ابغضهما ابغضنى و من ابغضنى ابغضه اللّه و من ابغضه اللّه ادخله النار على وجهه دلائل الصدق لنهج الحق جلد: 6 صفحه: 468.
[69] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَسْبَغَ وُضُوءَهُ وَ أَحْسَنَ صَلَاتَهُ وَ أَدَّى زَكَاةَ مَالِهِ وَ كَفَّ غَضَبَهُ وَ سَجَنَ لِسَانَهُ وَ اسْتَغْفَرَ
لِذَنْبِهِ وَ أَدَّى النَّصِيحَةَ لِأَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَدِ اسْتَكْمَلَ حَقَائِقَ الْإِيمَانِ وَ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ لَه مسائل على بن جعفر و مستدركاتها صفحه: 339.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله ما نظر الله الى ولى يجهد نفسه لامامه بالطاعه و النصيحه الا معنا فى الرفيق الاعلى (الغارات جلد: 1 صفحه: 78).
[70] – قال ابى عبدالله علیه السلام هلك من ليس له حكيم يرشده كشف الغمه فى معرفه الائمه جلد: 2 صفحه: 113.
[71] – مما روى عن الصادقين عا إِنَّ سِتَّةً لَا تُحْجَبُ لَهُمْ عَنِ اللَّهِ دَعْوَةٌ الْإِمَامُ الْمُقْسِطُ وَ الْوَالِدُ الْبَارُّ لِوُلْدِهِ وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ لِوَالِدِهِ وَ الْمُؤمِنُ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ وَ الْمَظْلُومُ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لَأَنْتَقِمَنَّ لَكَ وَ لَوْ بَعْدَ حِينٍ وَ الْفَقِيرُ الْمُنْعَمُ عَلَيْهِ إِذَا كَانَ مُؤمِناً معدن الجواهر و رياضة الخواطر صفحه: 55.
[72] – عن أبى عبد الله علیه السلام -فى حديث له مع أبى بصير- قال له علیه السلام يا أبا محمد، لقد ذكركم الله فى كتابه، فقال:
فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً فرسول الله صلی الله علیه و آله فى الآية النبيون، و نحن فى هذا الموضع الصديقون و الشهداء، و أنتم الصالحون، فتسموا بالصلاح كما سماكم الله عز و جل البرهان فى تفسير القرآن جلد: 2 صفحه: 124.
[73] – وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنى إِسْرائيلَ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ سوره الصف آيه6.
…فَقَالَ النَّبِيُّ أَوَّلُ مَا فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هِيَ بِالْعِبْرَانِيَّةِ طاب ثُمَّ تَلَا رَسُولُ اللَّهِ هَذِهِ الْآيَةَ- يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ- وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ صلی الله علیه و آله وَ فِي السَّطْرِ الثَّانِي اسْمُ وَصِيِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الثَّالِثِ وَ الرَّابِعِ سِبْطَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ فِي الْخَامِسِ أُمِّهِمَا فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ فِي التَّوْرَاةِ اسْمُ وَصِيِّي إِلْيَا وَ اسْمُ سِبْطَيَّ شَبَّرُ وَ شَبِيرٌ علیه السلام وَ هُمَا نُورَا فَاطِمَةَ عليهاالسلام قَالَ الْيَهُودِيُّ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّد… الأمالي للصدوق صفحه: 192.
[74] – قَالَ الطَّبْرِسِيُّ رحمهالله فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ
الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً قِيلَ نَزَلَتْ فِي ثَوْبَانَ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَلِيلَ الصَّبْرِ عَنْهُ فَأَتَاهُ ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدْ تَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ نَحَلَ جِسْمُهُ فَقَالَ صلی الله علیه و آله يَا ثَوْبَانُ مَا غَيَّرَ لَوْنَكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا بِي مِنْ مَرَضٍ وَ لَا وَجَعٍ غَيْرُ أَنِّي إِذَا لَمْ أَرَكَ اشْتَقْتُ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ ثُمَّ ذَكَرْتُ الْآخِرَةَ فَأَخَافُ أَنْ لَا أَرَاكَهُنَاكَ لِأَنِّي عَرَفْتُ أَنَّكَ تَرْفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ أَنِّي إِنْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ كُنْتُ فِي مَنْزِلَةٍ أَدْنَى مِنْ مَنْزِلَتِكَ وَ إِنْ لَمْ أُدْخَلِ الْجَنَّةَ فَلَا أَحْسَبُ أَنْ أَرَاكَ أَبَداً فَنَزَلَتِ الْآيَةُ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه و آله وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُؤمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ قِيلَ إِنَّ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالُوا مَا يَنْبَغِى لَنَا أَنْ نُفَارِقَكَ فَإِنَّا لَا نَرَاكَ إِلَّا فِى الدُّنْيَا فَأَمَّا فِى الْآخِرَةِ فَإِنَّكَ تُرْفَعُ فَوْقَنَا بِفَضْلِكَ فَلَا نَرَاكَ فَنَزَلَتِ الْآيَة بحار الأنوار جلد: 22 صفحه: 87.