در زمان شهادت حضرت اميرالمومنين علیه السلام، ايشان حضرت عبّاس را خواستند،
سپس دستان زينب كبرى را گرفته و در دستان اباالفضل العبّاس علیه السلام گذاشته و فرمودند:
بنى عبّاس! هذه وديعة منى اليك، فلا تقصر فى حفظها و صيانتها، فقال العبّاس عليه
السلام لأبيه و دموعه تجرى على خديه: لأنعمنك يا أبتاه عينا.
يعنى: پسرم عبّاس! اين امانتى است از من به تو، مبادا در حفظ و نگهدارى آن
كوتاهى كنى، حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در حالى كه اشكانش بر گونههايش
مىريخت فرمود: بر روى چشمانم اى پدر.
لذا حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام هميشه اهتمام خاصى نسبت به حضرت زينب
كبرى عليهاالسلام داشتند و در تمام مسافرت ها، على الخصوص در وقايع جانسوز كربلاء، در
تمامى احوالات كمك يار ايشان بود، به گونهاى كه وقتى عصر عاشورا مىخواستند
اهلبيت علیهم السلام را سوار بر مركبهاى بىمحمل كنند و به اسارت ببرند حضرت زينب
كبرى عليهاالسلام رو به نهر علقمه كرده و با صداى بلند فرمودند: أخى عبّاس! أنت الذى من
المدينة أركبتنى، و هاهنا أنزلتنى، قم الآن فركبنى، فهاهى نياق الرحيل، تجاذبنا بالمسير.
يعنى: برادرم عبّاس! تو بودى كه مرا از مدينه تا اين جا سوار بر مركب و در اين سر
زمين از مركب پياده كردى الآن برخيز و مرا سوار كن كه برا ى سوار بر شتر شدن به
كمكت نياز دارم، برخيز و ما را در اين مسير در بر گير.[1]
[1] – الخصائص العباسيه صفحه: 339.