از حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على شاهرودى چنين نقل شده:
من در مدرسه آخوند بودم، در عراق مرسوم بود كه شب هفتم محرم به نام
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مجلس روضه برپا كنند، من و چند نفر از دوستان عهده
دار برنامه چاى بوديم، شب هفتم محرم اين چند نفر را براى شام به منزل خود دعوت
كردم و روضه برپا نموده و شيخ عبدالحسين خراسانى را نيز براى ذكر مصيبت دعوت
كردم.
پدر من حضرت آية اللّه حاج سيد محمود شاهرودى رحمهالله و اخوى و دو نفر از دايى
هايم در آن مجلس حضور داشتند، آقاى شيخ عبدالحسين مردم را خبر كرده بود كه
سيد على شام مىدهد.
تعداد غذاى تهيه شده براى ده نفر بود، به خانواده گفتم: غذاى ديگرى داريد؟
تعداد شركت كنندگان بيش از بيست و چهار نفر هستند.
گفتند: غذا همين است و الآن وقت نيست كه از بازار چيزى تهيه كنيم، گفتم: حالا
همين مقدار غذا را بكش، خدا كريم است. به خيابان رفته و عمامهام را از سر برداشتم و
صورت خود را به طرف كربلاء برگردانده و عرض كردم: يا اباالفضل! مجلس مال شما
است و من نوكرى شما را مىكنم، آبروى مجلس خودتان را حفظ نماييد، وقتى به منزل
برگشتم غذا را آوردند، در آن وقت قاشق و چنگال رسم نبود؛ بلكه غذا را در سينىهاى
روسى پر مىكردند و به مجلس مىبردند، يك وقت اخوى و مرحوم دايى از مجلس
صدا زدند: سيد على! غذا بس است.
رفتم سر سفره و ديدم غذا زياد است، خودم هم بر سر سفره نشستم، حاضران
گفتند: مىخواستى به عده مخصوصى شام بدهى و ما را از آن محروم كنى؟
گفتم: بياييد غذا را نگاه كنيد، به حضرت اباالفضل قسم، ديگ غذا همين است و
هنوز نصف ديگ، باقى مانده. همه حاضران صحنه را ديدند و گفتند: سبحان اللّه، لطف
و كرم حضرت است كه اين غذاى كم، اين جمعيت را اداره كرده. همين قضيه باعث شد
هر سال شب هفتم محرم مردم را به مجلس دعوت كنم و حدود چهارصد كيلو برنج و
يك گوساله بكشم، و هنوز اين برنامه در شاهرود ادامه دارد.