در كتاب دين و تمدن چنين نقل شده:

احمد حلمى مى‏گويد: در جنگ جهانى اول، لشكر ما در عراق از ارتش بريتانيا

شكست خورد و ما عقب نشينى كرده و به شهر سلمان فارسى؛ يعنى مدائن كه نزديك
بغداد واقع شده است پناه برديم.

لشكر انگلستان نيز در “كوت الاماره” پناه گرفتند، سپس جماعتى از انگليس‏ها
مهيا شدند كه ما را از بين ببرند، جمعيت ما بيش از چهار هزار نفر نبود و در انتظار
رسيدن نيروهاى كمكى بوديم تا ما را نجات بدهند، زيرا قواى دشمن با سلاح‏هاى
جنگى جديد ما را مى‏كوبيد و ما از نظر تجهيزات جنگى آمادگى رزم با آنان را نداشتيم.

فرمانده ما، نورالدين تركى، از ترس هجوم ناگهانى دشمن خواب نداشت و من
هم مانند او بودم، هر دو سخت‏ترين روزها را طى مى‏كرديم و هر لحظه در انتظار حمله
ناگهانى دشمن و تار و مار شدن قواى خودى به سر مى‏برديم.

يك روز فرمانده نورالدين تركى مرا نزد خود احضار كرد و چون با وى ملاقات
كردم، صورت تلگرافى را به من نشان داد كه از فرمانده كربلاء رسيده و مضمون آن
چنين بود: مرجع اعلاى اسلامى شيعه در عراق، حضرت آيت اللّه آقاى سيد اسماعيل
صدر   رحمه‏الله حضرت عبّاس بن على بن ابى طالب   علیهم السلام را روز عاشورا خواب ديده كه
خطاب به وى فرموده: اين شمشيرى كه بالاى ضريح من آويزان است را بردار و براى
نورالدين فرمانده لشكر بفرست تا با اين شمشير به دشمن حمله برد، زود است كه
لشكر شما پيروز شود.

حملى مى‏گويد: نورالدين برگه تلگراف را به دست من داد، و رأى مرا درخواست
كرد، در چهره ى او خواندم كه اين امر را سبك گرفته و باورش نشده، زيرا عقيده‏اش
اين بود كه اكنون، زمان جنگ است نه دعا و خواب و خيال!!

به وى گفتم: من معتقدم كه اين بزرگترين عامل معنوى پيروزى ما بر دشمن است

كه مى‏خواهد همه اين‏ها را از بين ببرد و سبب شود كه عشاير نيز در اين جنگ قويا به ما
كمك كنند، وقتى سخن من به اين جا رسيد، لبخندى زد و گفت: بسيار خوب، آن چه را
مى‏خواهى انجام بده.

با موافقت نورالدين، صورت تلگراف سيد صدر را در ميان عشاير پخش كرده و
فرداى آن روز هجوم را آغاز نموديم، شمشير حضرت قمر بنى هاشم، اباالفضل   علیه السلام را
با احترامى خاص جلوى لشكر قرار داده و ارتش و عشاير منطقه در پشت سر آن به
حركت در آمدند.

لشكر انگليس نيز در حالى كه تمام وسايل جنگى مانند توپ و تانك و تفنگ را
همراه داشته و از نهر دجله هم كشتى‏هاى جنگى آنها را كمك مى‏كردند، به ما حمله ور
شدند.

در عين حال به خدا قسم هنگام درگيرى ديديم هر سربازى از ما در حمله به
دشمن همانند يك لشكر عمل مى‏كند، فرياد “اللّه اكبر” و “عز من نصره” در فضا پيچيده
بود، به گونه‏اى كه خيال مى‏كرديم آسمان به زمين آمده! جنگ و درگيرى چهار روز به
طول انجاميد و در نهايت، حتى يك سرباز از قشون بريتانيا نماند كه به كوت برگردد تا
خبر شكست را به گوش آنها برساند.

حمله را ادامه داديم و پس از آن نيز به ما كمك رسيد و پيروز شديم، پس از آن
تاريخ هميشه در اين فكر بوده‏ام كه فتح، ناشى از عنايات حضرت قمر بنى هاشم
اباالفضل العبّاس   علیه السلام شهيد كربلاء بوده است.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: