كرامت صد و بيست و چهارم

در كتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العبّاس   علیه السلام از آقاى حاج سيد
على موحد ابطحى اصفهانى چنين نقل شده:

حدود 25 سال قبل كه مسجد الهادى (واقع در خيابان سيد على خان، نزديك
چهارباغ) را ساختند، مسجد برنامه‏هاى گسترده‏اى داشت، بهترين گوينده‏ها و خطباى
اصفهان در اين مراسم روضه خوانى شركت داشتند و حتى محلى را براى پذيرايى
يهودى‏ها و نصرانى‏ها قرار داده و با مراعات موازين شرعى از آنها پذيرايى مى‏شد.

روزى يكى از يهودى‏هاى شركت‏كننده پولى پيش متصدى امور مسجد مى‏آورد و
مى‏گويد: اين پول را به حجة الاسلام والمسلمين حاج احمدآقا امامى بدهيد و بگوييد
يك روضه اباالفضل براى من بخواند. متصدى مسجد مى‏گويد: شما يهودى‏ها در هر
كارى فتنه مى‏كنيد؛ در روضه خوانى هم فتنه؟!

يهودى با حالت گريه مى‏گويد: ما در هر چيزى فتنه بورزيم، نسبت به آقا اباالفضل
العبّاس   علیه السلام فتنه نمى‏كنيم. سؤل مى‏كند: پس چه شده كه پول مى‏دهى و چنين تقاضايى
را مى‏نمايى؟

مى گويد: ديروز آقاى امامى روضه اباالفضل   علیه السلام را خواندند و در ضمن صحبت
گفتند: هر كس به ايشان پناه آورد او را محروم نمى‏كنند؛ خواه يهودى باشد، خواه
نصرانى. با شنيدن اين سخن ناگاه به ياد پسر بچه‏ام افتادم كه در اثر نرمى استخوان و

جواب منفى دكترها ما را ناراحت كرده بود، و گريه كرده و عرض نمودم: آقا، اباالفضل،
من شما را نمى‏شناسم، اما بنا به گفته اين آقا براى شفاى پسرم متوسل به شما مى‏شوم،
مرا محروم نكنيد. گريان شده و حالى پيدا كردم. وقتى به خانه آمدم، ديدم فرزندم راه
مى‏رود! از زنم پرسيدم: چه شد كه به راه افتاد؟! گفت: نمى‏دانم؛ فقط ديدم دستش را به
ديوار گرفت و شروع به راه رفتن كرد. گريه مرا گرفت.

زنم پرسيد: چرا گريه مى‏كنى؟! بايد خوشحال باشى! گفتم: داستان از اين قرار
مى‏باشد و اين گريه شوق است كه چگونه آقا اباالفضل   علیه السلام مرا مورد عنايت قرار داده و
واسطه شدند و خداوند بچه مرا شفا داد.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: