كرامت صد و شانزدهم

از جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى شيخ رمضان قلى زاده بابلى از آقاى
سرهنگ كريمى فرمانده ارتش، از استاد خود در دانشگاه نظامى شيراز چنين نقل شده:

يك روحانى در كشور آلمان مردى را مشاهده مى‏كند كه از ماشين پياده شد و
بچه‏اش را به اسم عبّاس صدا مى‏زد، مى‏گويد: اين امر برايم تعجب آور بود، لذا جلو
رفته و گفتم: شما كه يك آلمانى و مسيحى هستيد، چرا اسم بچه ات را عبّاس كه نام
عربى و اسلامى است، گذاشته ايد؟

او پاسخ داد: بچه من مريض شد و بيماريش شدت گرفت، به گونه‏اى كه تمام اطباء
او را جواب كردند. با پاسخ رد اطباء، از بهبودى حال وى نااميد شده و بچه را به منزل
برديم. سخت نگران حال فرزند بوديم و چاره‏اى هم براى نجات وى به نظرمان نمى
رسيد. در كوچه نزديك ما مسلمان‏هايى مى‏زيستند كه بعضا با ما آشنايى داشتند.

روزى يكى از آنها كه از حالم باخبر بود به من گفت: آقا نگران نباش، من يك
طبيب مى‏شناسم كه اگر نزد او برويم مطمئنا به شما جواب مثبت خواهد داد و بچه شما
خوب خواهد شد.

توضيح خواستم، وى گفت: در كوچه ما روز تاسوعا براى حضرت عبّاس قمر بنى

هاشم   علیه السلام مجلسى تشكيل مى‏شود، شما هم شركت كنيد.

من در موعد مقرر، به همراه دوستم به مجلس مزبور رفتم، آنها صحبت كرده و
مصيبت خواندند و بر مظلوميت و مصائب حضرت عبّاس قمر بنى هاشم   علیه السلام
گريستند، من هم به كمك آن دوست، دل را به آن جهت داده و مرض فرزندم را در نظر
گرفتم و حضرت عبّاس قمر بنى هاشم   علیه السلام را واسطه قرار داده و از خدا شفاى فرزندم
را درخواست كردم.

مجلس تمام شد و به سوى منزل حركت كردم، در زدم و بر خلاف انتظار، ديدم
پسرم درب را گشود.

تعجب كرده و گفتم: پسرم، مگر مريض نيستى؟ چرا و چگونه توان حركت
يافتى؟

او گفت: شما كه از منزل رفتيد، ساعتى نگذشت كه در خودم احساس قدرت
نمودم، ديدم بدنم درد ندارد و مى‏توانم حركت كنم. مرد مسيحى در ادامه گفت: پسرم
را پيش اطباء بردم، همه بالاتفاق گفتند: در پسر شما هيچ نوع آثار مرض وجود ندارد.
آرى، پسرم را حضرت عبّاس   علیه السلام شفا داده، لذا نام آن بزرگوار را براى پسرم انتخاب
كرده و او را به نام آقا صدا مى‏زنم، چون اطمينان دارم كه ايشان در سلامتى و شفاى
فرزندم دخالت تام داشته است.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: