از جناب ميرزا محمد عليخان ذوالقدر شيرازى چنين نقل شده است:
روزى از شيراز عازم تهران بودم، در راه، قبل از رسيدن به اصفهان ماشين چپ
كرد و من صدمه ديدم و پايم شكست.
در ميان مسافران يك ارمنى وجود داشت كه پسر او هم آسيب ديد و پايش
شكست، سپس ما را براى مداوا به بيمارستان بردند، در آنجا به همراهان خود گفتم: من
يك گوسفند نذر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام كرده ام، شما آن را تهيه و ذبح كنيد، مرد
ارمنى گفت: من هم براى حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام شما گوسفندى نذر كردم.
چند روز بعد از ذبح گوسفند شخص ارمنى آمد و خداحافظى كرد كه برود، به او
گفتم: چرا از اين جا مىروى؟ اين جا باش تا پاى پسرت خوب شود.
مرد ارمنى جواب داد: من براى پسرم گوسفندى نذر كردم و اكنون پسرم خوب
شده، وقتى پسرش را صدا زد ديدم پايش كاملاً سالم است.
آقاى ميرزا محمد عليخان مىگويد: وقتى شب شد بسيار گريه كردم و به آقا
متوسل شدم و گفتم: يا حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام! ما هر دو با هم گوسفندى ذبح
كرديم، پاى او خوب شد؛ ولى پاى من هنوز خوب نشده است، وقتى صبح شد و دكتر
آمد، گفتم: پاى مرا خيلى سفت بستهايد، لطفاً بازش كنيد.
دكتر گفت: بايد شش ماه در اين جا بمانيد تا پاى شما خوب شود.
گفتم: حالا شما پاى مرا باز كنيد، او وقتى پاى من را باز كرد ديد خوب شده است.