در كتاب كرامات حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام از يكى از مبلغين مذهبى چنين
نقل شده:

همراه با عدّه‏اى از وُعّاظ براى تبليغ به شهرى مى‏رفتيم. يكى از وعّاظ زود رنج، به
دليلى به راننده ماشين كه مردى جوان بود پرخاش كرد و او را به باد انتقاد گرفت، اما
راننده جوان ابدا عكس العملى نشان نداد و با سكوت مؤبانه خود قضيه را فيصله داد.

هنگامى كه به مقصد رسيديم، نزد راننده رفته و به جاى دوست خود از او معذرت
خواهى‏كردم.

راننده لبخندى زد و گفت: «من با خداى خويش عهد كرده‏ام كه هرگز كوچكترين
بى‏ادبى نسبت به روحانيون و به خصوص مبلغين روا ندارم؛ هر چند از ناحيه آن‏ها
ناراحتى بينم!»

پرسيدم: «سِرّ اين مطلب چيست؟!»

گفت: «من نوازنده و مطرب بودم و مرتكب هرگونه گناه و آلودگى مى‏شدم و اصلاً
با نماز و روزه و دين رابطه‏اى نداشتم، تا اين كه حادثه‏اى حال و روز مرا دگرگون
ساخت.

در ايّامى كه مصادف با عزادارى حضرت سيّدالشهداء   علیه السلام بود، شب تاسوعا تمام
اعضاى خانواده من جهت سوگوارى به مسجد رفتند و من تنها در خانه ماندم. در خانه
حوصله‏ام سر رفت، بى‏اختيار بلند شدم و به عنوان تفريح به سمت مسجد به راه افتادم،
واعظى بر بالاى منبر مردم را موعظه مى‏كرد.

بيانات شيرين او مرا به سوى خود جلب كرده و سخنانش حال مرا دگرگون
مى‏ساخت، تا اين كه در پايان به ذكر مصيبت حضرت قمر بنى‏هاشم   علیه السلام پرداخت و
اين اشعار را خواند:

وَاللِه اِن قَطَعتُموا يمينى

 اِنّى اُحامى ابداً عَن دينى

وَ عَن اِمام صادقٍ يَقينى

 نَجلِ النّبيّ الطّاهِرِ الأميني

يعنى: «به خدا سوگند اگر دست راست مرا هم قطع كنيد من تا ابد از دين خويش
حمايت مى‏كنم و از يارى امام راستين خود كه فرزند پيامبر پاك خداست دست بر
نمى‏دارم.»

اين اشعار چنان مرا منقلب ساخت كه بى‏اختيار اشك از ديدگانم فرو ريخت و مرا

عميقا به تفكر واداشت.

با خود گفتم:

واى بر من! حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام با آن همه جاه و مقام و پاكى، آن‏قدر از
دين خويش حمايت كرد تا اين كه دست‏هايش از بدن جدا گشت و در آخر شهيد شد.
آيا من براى دين خود كارى كرده‏ام؟! در حالى كه خود را علاقه مند به حضرت باب
الحوائج   علیه السلام مى‏دانم. من چگونه مسلمانى هستم كه دين خود را ويران كرده‏ام؟!

پس تصميم قطعى به توبه گرفتم و تمامى وسايل و آلات معصيت را كه با خود
داشتم خرد كرده و به زباله دانى ريختم و به دنبال رانندگى رفتم و به فضل خدا و
عنايات حضرت عبّاس   علیه السلام، اكنون در رفاه زندگى مى‏كنم و در ميان همسايگان و
دوستانم داراى احترام و عزت مى‏باشم؛ اين از بركت ارشاد و هدايت آن واعظ مخلص
است، لذا من نوكر همه‏ى شما هستم.»

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: