كرامت هشتاد و ششم

از جناب حجه‏الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد حسن نقيبى چنين نقل شده
است:

اين جانب نيز كرامتى را كه خود شاهد بودم تقديم مى‏كنم:

سال 1339 يا 1340 شمسى بود كه براى نخستين بار از نجف اشرف به كركوك
(شهر شمالى عراق) مسافرت كردم تا با مردم آن سامان آشنايى حاصل كرده و زمينه
تبليغى آن جا را به دست آورم، در محله تسعين، با يكى از دوستان روحانى كه بومى و
اهل آنجا بود و خودش ما را بدان خطه برده بود، به مسجدى رفتيم كه آن را به تركى
“زلفى ايونين جامعى” مى‏گفتند؛ يعنى: مسجد خاندان زلفى، و بانى اصلى آن دو برادر
به نام‏هاى حاج جلال افندى و حاج جعفر بودند.

در ميان حيات مسجد به روى نيمكتى نشسته و گرم صحبت بوديم كه مردى
حدودا چهل ساله از در وارد شد، و يك گونى بزرگ شكر به مسجد داد. او را دعوت به
نشستن و صرف چاى نموديم، او نيز كنار ما نشست، پس از احوالپرسى از نامش سؤل
كردم، با خنده و تبسم گفت: ببخشيد نام من عثمان است! با شنيدن نام عثمان فكر كردم
او با من شوخى مى‏كند، و مى‏خواهد مرا نسبت به برادران اهل تسنن كه در آن منطقه
اكثريت سنى بودند آزمايش كند. با خنده رويى گفتم: با من شوخى مى‏كنى.

گفت: نه، واقعاً اسم من عثمان است.

گفتم: قبلا سنى بودى و شيعه شدى؟

گفت: نه.

گفتم: برادر شيعه نام فرزند خود را عثمان نمى‏گذارد، اگر شيعه هستى چرا نامت
عثمان است؟! و اگر سنى هستى آوردن شكر براى مجلس عزادارى چيست؟!

گفت: من سنى بودم و اكنون نيز هستم و افزود: من بچه دار نمى‏شدم، به دكترهاى
متعدد هم مراجعه كردم، نسخه‏ها و معاينه‏ها و آزمايش‏ها به جايى نرسيد تا آنجا كه

گفتند: تو هرگز بچه دار نخواهى شد.

نااميدى همه وجودم را فرا گرفت، يكى از دوستانم كه شيعه بود به من گفت:
مى‏خواهى تو را به دكترى راهنمايى كنم كه اگر پيش او بروى بچه دار مى‏شوى؟

گفتم: آرى، اين دكتر كيست؟

گفت: فرزند حضرت على   علیه السلام عملدار كربلاء حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام
است ولى بايد نذر كنى و با اخلاص و اعتقاد در خانه او بروى، ما شيعه‏ها او را باب
الحوائج مى‏ناميم و در مشكلات سخت به او پناه مى‏بريم، من هم چون به شدت
دوست داشتم بچه دار بشوم، نذر كرده و گفتم: اى اباالفضل، اگر دوست من راست
مى‏گويد كه تو باب الحوائجى و در گرفتارى‏ها به فرياد درماندگان مى‏رسى به درگاه تو
آمدم، من بچه مى‏خواهم، از خدا برايم فرزندى بگير تا زنده‏ام سالى يك گونى بزرگ
شكر به مجلس عزاداريت تقديم مى‏كنم.

به حمدلله چند سال است كه خدا به بركت حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام شما به
من پسرى داده است و پس از آن هر ساله به نذر خود وفا مى‏كنم. بعد با خنده گفت:
شما خيال مى‏كنيد باب الحوائج فقط براى شما شيعه هاست؟!

گفتم: پس چرا با ديدن اين كرامت شيعه نمى‏شوى؟

گفت: چون در آن صورت همه بستگانم با من دشمن خواهند شد؛ شيعه شدن
جرأت مى‏خواهد، و من نمى‏توانم.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: