مرحوم آيت اللّه حاج آقا حسين فاطمى قمى   رحمه‏الله در كتاب جامع الدرر چنين نقل
مى كند: پدرم سيد اسحاق به طور مكرر كرامت زير را كه از حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام است نقل كرده و مى‏گفت: اگر من با دو چشمم نديده باشم چشمانم كور
گردند، و اگر با دو گوشم نشنيده باشم، هر دو گوشم كر شوند و آن اين است كه:

روزى در كربلاء به حرم حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام وارد شدم، ناگاه ديدم
جمعيت زيادى از اعراب باديه نشين همراه دختر حامله‏اى وارد حرم شدند، حرم پر از
جمعيت بود، آن دختر به ضريح چسبيد، فرياد و شيون مى‏كرد، همه حاضران متوجه او
گشته و ساكت شدند، صدايى را همه شنيدند كه چنين مى‏گفت: پدرم، شوهرِ مادرم
مى‏باشد.

معلوم شد كه اين صدا از همان كودكى است كه در رحم آن دختر است، با شنيدن
صدا احساسات مردم به جوش آمد، هوسه و هلهله بلند شد، مردم به طرف آن دختر
هجوم آوردند، خدّام آستانه با زحمت، دختر را از چنگ مردم نجات داده و به حجره
اى كه مركز كليد دارهاى آستانه بود بردند.

كليد دار حرم مرحوم سيد حسن، پدر مرحوم آقا سيد عبّاس بود، و من با او سابقه
دوستى داشتم، پس از آن كه مردم رفتند، من به حضور آقاى سيد حسن رفتم و ماجراى
آن دختر را پرسيدم، او در توضيح، چنين گفت:

اين طايفه از اعراب باديه نشين اطراف كربلاء هستند، اين دختر در عقد پسر
عمويش بود، در بين آنها نامزدى و ملاقات با همسر، قبل از عروسى بسيار زشت
است، و اگر چيزى در اين مورد كشف شود، ممكن است موجب خونريزى گردد.

پسر عمو و شوهر اين دختر، به علت محروم بودن از ملاقات همسر، و شايد به
علت كدورتى كه با پدر زنش داشته مى‏خواسته او را ننگين كند، مراقب دختر مى‏شود و
سرانجام با او محرمانه ملاقات كرده و همبستر مى‏گردد، سپس از ترس آزار پدر زنش
فرار مى‏كند.

پس از مدتى حمل دختر ظاهر مى‏شود، بستگان دختر پس از اطلاع به تحقيق و

بررسى مى‏پردازند، دختر مى‏گويد: من از شوهرم داراى حمل شده ام، شوهر او را پيدا
مى‏كنند، و ماجرا را به او مى‏گويند، او از ترس پدر زن، يا آزار رسانى به آنها، منكر قضيه
مى‏شود.

بستگان دختر تصميم مى‏گيرند تا دختر را بكشند، به التماس‏هايش اعتنا نمى‏كنند،
وقتى دختر خود را در تنگناى سختى مى‏نگرد كه مى‏خواهند او را بى‏گناه بكشند
مى‏گويد: حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را در مورد من حَكَم و داور قرار دهيد، هر چه
او فرمود، همان را اجرا كنيد.

بستگان اين پيشنهاد را مى‏پذيرند، همراه با دختر وارد حرم مطهر حضرت
اباالفضل العبّاس   علیه السلام مى‏شوند، دختر به ضريح آن حضرت مى‏چسبد، و ملتمسانه از
ايشان مى‏خواهد كه داورى كند، و او را از مهلكه نجات بخشد.

در اين جا بود كه با لطف مخصوص حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام جنين در رحم
دختر، با صدايى بلند كه همه حاضران مى‏شنوند، گواهى مى‏دهد و مى‏گويد: من فرزند
شوهرِ مادرم هستم. به اين ترتيب با اعلان پاكى مادر، آبروى او را حفظ كرده و آن دختر
از مهلكه نجات مى‏يابد.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: