در ميان همسران حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام بعد از حضرت
فاطمه زهراء عليهاالسلام هيچ كدام به مقام رفيع حضرت ام البنين عليهاالسلام نمىرسند،
ام البنين بانويى شجاع، فداكار، مهذّبه و پاك و بسيار با فضيلت بود، تا آن
جا كه لياقت مادرى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را پيدا نمود.[1]
آن چه از قرائن تاريخ به دست مىآيد اين است كه حضرت ام
البنين عليهاالسلام سومين همسر حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام بوده و در بين
سالهاى 20 تا 25 هجرى قمرى، با حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام
ازدواج نموده است.
قبل از اين كه على بن ابى طالب علیهم السلام با حضرت ام البنين عليهاالسلام ازدواج
كنند، تصميم گرفتند با بانويى كه از خاندانى نجيب و شجاع و اصيل
باشد ازدواج نمايند، لذا براى انتخاب و پيدا كردن چنين همسرى، با
برادرشان عقيل مشورت نموده و از او خواستند در اين مورد ايشان را
يارى كند، و به او فرمودند:
أنظر لى امرءة قد ولدتها الفحولة من العرب، لاتزوجها فتلد لى
غلاما فارسا.
يعنى: زنى را براى من در نظر بگير كه از برجستگان و شجاع زادگان
عرب باشد، تا او را همسر خود گردانم و از او داراى فرزندى دلاور و
جنگجو شوم.
قابل ذكر است كه مادر تا حد زيادى در انتقال خصوصيات جسمى
و روحى به فرزند خود نقش داشته و حتى بيشتر از پدر در انتقال
خصوصيات به فرزند خويش موثر است بر خلاف شعارى كه بر اساس
يك شعر جاهلى كه شاعرش نامعلوم است مىدهند كه
بنونا بنو ابنائنا و بناتنا
بنوهن ابنا الرجال الاباعد
لأبى حنيفة أن أولاد البنات ينسبون إلى آبائهم لا إلى أب الام قال
الشاعر… .[2]
يعنى: پسران ما فرزندان پسران ما هستند و فرزندان دختران ما
فرزندان مردان دور ما هستند.
ابو حنيفه مىگويد: فرزندان دختران به پدران خودشان منتسب
هستند نه به پدران مادرشان كه شاعر گفته …
مرحوم سيد مرتضى از علماى متقدم با ادله محكم و متقن در مقابل
اين تفكر اشتباه مقابله نمودند و ادله ايشان در كتب فقهى در اين باب
مفصل ذكر شده است.
لذا در ما نحن فيه نيز حضرت أميرالمؤمنين علیه السلام به همين مطلب
اشاره كرده و مىفرمايند: همسرى مىخواهم كه فرزندى جنگ آور و
دلير به دنيا آورد كه اگر اين تفكر صحيح بود كه مادر نمىتواند
ويژگىهاى قومى و نژادى خود، اعم از روحى و جسمى را به فرزند
خود انتقال دهد اين كلام حضرت امير علیه السلام نستجير بالله بىمعنى مىشد،
چرا كه در آن صورت فرقى نداشت ايشان با چه زنى ازدواج كنند و با هر
زنى ازدواج مىكردند نتيجه واحدى داشت، چرا كه بنابر اين عقيده غلط
زن هيچ نقشى در خصوصيات فرزند ندارد و از آنجا كه وجود نازنين
حضرت امير علیه السلام جامع تمام كمالات جسمى و روحى بود و در ضمن
بنى هاشم هم شريف ترين و هم دلير ترين طايفه عرب بوده است ديگر
احتياجى به اين بررسىهاى عقيل براى انتخاب دختر نبود.
از طرفى تعاليم اسلامى و كلمات اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام
تاكيد زيادى در مسأله رضاع و شير خوردن كودك دارد، قرآن كريم
مىفرمايد:
الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ.[3]
يعنى: مادرها به فرزندان خود دو سال كامل شير مىدهند.
و به اين صورت مادران را تشويق به اين كه فرزندان خود را با شير
خود تغذيه كنند مىكند كه عواقب نيكوى آن در جسم و سلامت آينده
كودك بر هيچ كس پوشيده نيست و از طرفى سفارش اكيد به حساسيت
در انتخاب شخص شير دهنده مىنمايند چرا كه بر اساس كلمات نورانى
اهل بيت علیهم السلام از طريق شير خوردن بسيارى از خصوصيات از مرضعه به
طفل سرايت مىكند
أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ كَانَ يَقُولُ: تَخَيَّرُوا لِلرَّضَاعِ كَمَا تَتَخَيَّرُونَ لِلنِّكَاحِ،
فَإِنَّ الرَّضَا علیه السلام يُغَيِّرُ الطِّبَاعَ.[4]
يعنى: امام على علیه السلام مىفرمايد: در انتخاب دايه اى كه براى شير دادن
فرزندانتان است دقت كنيد همچنانى كه براى انتخاب همسر دقت
مىكنيد، زيرا شيرخوردن طبع انسانها را تغيير مىدهد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِيَّاكُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ فَإِنَّ اللَّبَنَ يُنْشِئُهُ
عَلَيْه.[5]
يعنى: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از اين كه زنان احمق به كودكان شما
شير بدهند، سخت خوددارى كنيد، زيرا شير (خصلتهاى ناروا را
منتقل مىكند) و كودك شبيه آن زن مىگردد.
عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: تَوَقَّوْا عَلَى أَوْلَادِكُمْ لَبَنَ الْبَغِيَّةِ وَ الْمَجْنُونَةِ فَإِنَّ
اللَّبَنَ يُعْدِي.[6]
يعنى: پيامبر صلی الله علیه و آله مىفرمايد: فرزندان خود را از شير زنهاى گناه كار
و ديوانه بر حذر داريد چرا كه شير تجاوز مىكند (يعنى اخلاق شير
دهنده را منتقل مىكند)
قال أمير المؤنين علیه السلام: أنظروا من يرضع أولادكم فإن الولد يشب
عليه.[7]
يعنى: امام على علیه السلام مىفرمايد: بررسى كنيد چه كسى به فرزندانتان
شير مىدهد چرا كه فرزند شبيه او مىشود.
با اندك توجه در كلمات گهربار اهل بيت علیهم السلام كاملاً فهميده مىشود
كه نقش مادر و يا دايه در شكل دادن به جسم و روح كودك چقدر مهم و
كليدىاست و اين همان علت اصلى است كه به خاطر آن
اميرالمؤمنين علیه السلام با برادر خود به شور نشستند و در انتخاب مادر
شخصيتى كه قرار است سلطان ادب و معرفت به امام زمانش بوده و
يگانه دلاور دهر باشد اين قدر حساسيت به خرج دادند.
عقيل پس از بررسى و تفكر به على بن ابى طالب علیهم السلام عرض كرد:
چنين بانويى را از ميان قبيله بنى كلاب، به نام فاطمه دختر حزام بن خالد
كلبى سراغ دارم كه در ميان قبايل عرب شجاع تر از پدران او نيست،
سرانجام اين پيشنهاد مورد قبول آن حضرت واقع شد و از آن خانم، كه
بعدها به ام البنين معروف گرديد، خواستگارى نمودند.[8]
وقتى على بن ابى طالب علیهم السلام پيشنهاد برادرشان عقيل را پذيرفتند، از
وى خواستند تا آن دختر را برايش خواستگارى كند، عقيل بلافاصله بعد
از اين امر براى انجام دستور برادر به منزل حضرت ام البنين عليهاالسلام رفت،
در بعضى نقلها آمده كه عقيل به همراه خواهران خود فاخته و ام هانى به
خواستگارى رفتند. ام هانى خواهر بزرگ حضرت على علیه السلام و بانوى
بسيار با عظمتى است؛ اين بانوى بزرگ بعد از واقعه جانسوز كربلاء و
شنيدن خبر شهادت امام حسين علیه السلام از شدت ناراحتى دق كردند.
اهل خانه كه عقيل را به خوبى مىشناختند در حالى كه از آمدن او به
منزل شان تعجب زده بودند، مقدمش را گرامى داشته، و در حيرت بودند
كه ايشان براى چه به منزل آنها رفته، چون عقيل شخص بزرگ و معروفى
بود و بىدليل جائى نمىرفت.
عقيل كه از ظاهر آنها متوجه تعجب و حيرت شان شده بود پس از
تعارفات مربوطه گفت: چون مىدانم از آمدن من به منزل تان بسيار
تعجب كرده ايد، براى آن كه شما را زودتر از اصل قضيه آگاه كنم
پيشاپيش بگويم كه خبرى بسيار خوب و خوشحال كننده براى شما
آوردهام كه بزرگ ترين خانوادههاى عرب و عجم آن را براى خود فوزى
عظيم مىدانند.
خانواده حضرت ام البنين عليهاالسلام در حالى كه لحظه به لحظه بر تعجب
شان افزوده مىشد پرسيدند: اين خبر خوش كه حامل آن هستى چيست
و آيا نمى توانى ما را زودتر از آن باخبر سازى؟
عقيل در حالى كه لبخند بر لب داشت جواب داد: من براى
خواستگارى دختر شما آمده ام!
خانواده حضرت ام البنين عليهاالسلام در اين فكر بودند كه خواستگار چه
كسى مى تواند باشد، لذا مشتاقانه پرسيدند: اى عقيل كاسه صبر ما لبريز
شد، خواهش مىكنيم ما را از اين التهاب خارج كن و بگو از طرف چه
شخصى به خواستگارى آمده اى كه اين قدر درباره آن دستت را بالا
گرفته و او را براى ما تا اين حد افتخار آميز مىدانى؟! چون ما خودمان از
خاندان و اقوام بزرگ و اصيل اين سرزمين هستيم لذا در تعجبيم كه اين
خواستگار چه شخصى، و از چه طايفهاى است كه اين جريان را براى ما
به عنوان مژده و خبر خوش اعلام مىكنى؟!
عقيل در حالى كه صورتش شكفته گرديده بود جواب داد: من از
طرف كسى وكالت دارم كه همه مردم، حتى خود شما، به خوبى از
شخصيت و شايستگى او آگاهيد، و وقتى نامش را دانستيد من را تصديق
خواهيد فرمود كه درباره ايشان هر چه بگويم كم گفتهام، من از طرف
برادرم علىبن ابى طالب علیهم السلام براى خواستگارى آمدهام، ايشان امروز از
من دخترى را جويا گرديد كه از نظر نجابت و اصالت خانوادگى در مرتبه
بالائى بوده و بتواند به عنوان همسر به خانه آن حضرت برود، من هم
خانواده شما و دخترتان را معرفى كردم، حضرت امير علیه السلام نيز پيشنهاد من
را قبول فرموده و اينك براى اجراى آن در حضور شما مىباشم.
وقتى عقيل اين جملات را به آنها گفت، از شنيدن اين خبر و برده
شدن نام نامى حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام چنان شور و شعفى به آنها
دست داد كه اصلا قابل توصيف نبود، همه آنها از خوشحالى و سرور به
فكر فرو رفتند و تا لحظاتى سكوتى عجيب در آن خانه برقرار گرديد،
بالأخره اين سكوت توسط عقيل شكسته شد و اظهار داشت: اينك كه از
چگونگى امر آگاه شديد، نظر خود را در اين باره اعلام داريد؟
بزرگ خانواده پاسخ داد: اى عقيل، همان طور كه گفتى حقيقتا تو
بهترين مژده و جالب ترين و پر افتخار ترين خبر را براى ما آورده اى، ما
نه تنها موافقت خود را در اين باره اعلام مىداريم بلكه از آن در نهايت
اشتياق استقبال مىكنيم، زيرا وصلت با مولاى متقيان براى هر فرد و هر
خانواده اى باعث سربلندى و سرافرازى است، فقط چند روزى به ما
مهلت دهيد تا مقدمات امر را فراهم كنيم.
حضرت ام البنين عليهاالسلام وقتى متوجه شد كه به عنوان همسر مورد نظر
مولاى متقيان على بن ابى طالب علیهم السلام قرار گرفته، نهايت خوشبختى و
سعادت را در خود احساس نمود و همان موقع مصمّم گرديد كه
فداكارانه در راه محبت و خدمتگزارى به همسر آينده خود كوشش
نموده و تمام وجود خود را وقف ايشان كه بزرگترين ولى خدا بود
نمايد.
خانواده حضرت ام البنين عليهاالسلام پس از چند روز، آمادگى خود را به
عقيل اعلام كردند، حزام گفت: ان شاء اللّه خير است، ما راضى شديم كه
دخترمان كنيز و خدمتكار أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام باشد.
عقيل فرمود: نگو كنيز، بلكه بگو همسر على بن ابى طالب علیهم السلام و از
ايشان پرسيد: آيا مهريه خاصى را براى دخترتان در نظر داريد؟
حزام عرض كرد: دختر ما هديه و بخششى باشد به محضر برادر و
پسر عموى رسول خدا صلی الله علیه و آله .
عقيل فرمود: نه! بهتر است براى او مهريه اى قرار دهيم و مهريه اش
همان پانصد درهمى باشد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله براى دختر و همسرانش
قرار مىداد.
حزام گفت: اى عقيل! حقيقت اين است كه قبيله و خاندان ما چشم
طمع به مال و ثروت و مهريه كلان ندارند؛ بلكه شرافت و حسب و نسب
مرد برايشان بسيار مهم است.
در اين هنگام حزام نزد همسرش آمد و با خوشحالى به او گفت:
بشارت باد بر تو كه سعى و تلاشت به ثمر رسيد، سعادت و خوشبختى
به تو روى آورد، بزرگوراى تو افزون گرديد و اسم و آوازه تو بالا گرفت،
(منظورش اين بود كه توانسته اى دخترى در دامن خود پرورش دهى و
تربيت نمايى كه شايستگى و لياقت همسرى بزرگ ترين ولى خدا و
مولاى متقيان على بن ابى طالب علیهم السلام را داشته باشد) زيرا عقيل پذيرفت
كه دختر تو همسر برادرش أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام گردد.
ثمامه مادر حضرت ام البنين عليهاالسلام وقتى اين خبر مسرّت بخش را
شنيد، بىدرنگ به سجده افتاد و شكر خدا را به جاى آورده و عرض
كرد: حمد و ثنا خداوندى كه ما را به محمد مصطفى صلی الله علیه و آله و على
مرتضى علیه السلام پيوند زد، آن گاه نزد دخترش آمد و به وى تبريك و تهنيت
گفت و او را بوسيد و در آغوش محبت كشيد.
عقيل نيز على بن ابى طالب علیهم السلام را در جريان گذاشت و براى انتقال
عروس به خانه برادر خود، در معيّت تعدادى از صحابه و محارم، به منزل
حضرت ام البنين عليهاالسلام كه همگى منتظر آنها بودند رفتند.[9]
وقتى به آنجا رسيدند همگى آنها از جمله حضرت ام البنين عليهاالسلام را
آماده حركت ديدند، عقيل قبل از حركت و در ميان سكوت حاضرين
حضرت ام البنين عليهاالسلام را مورد خطاب قرار داده و اظهار داشت: شما
امروز به عنوان همسر به خانه شخصى مىرويد كه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله
متقى ترين، پاك ترين و بارز ترين فرد عالم اسلام مىباشد و همان گونه
كه مىدانيد مدت بسيار كوتاهى است كه زوجه گرامى و مقدس خود
يعنى زهراى اطهر عليهاالسلام را از دست داده و اين فقدان تا ابد در روح على اثر
جبران ناپذيرى بر جاى گذارده است، رفتار تو بايستى طورى متين و
مدبّرانه باشد كه از هر حيث لياقت چنين افتخارى را داشته و بتوانى
رضايت مولا را جلب كنى، حسنين و زينبين علیهم السلام نزد پدرشان بسيار
عزيز و گرامىهستند، وظيفه شما اين است كه در نگهدارى آنها حداكثر
تلاش خود را بكنى و آنان را چون فرزند خود عزيز و محترم شمارى.
حضرت ام البنين عليهاالسلام در جواب فرمودند: يا عقيل؛ من به خوبى از
شخصيت بارز همسر آينده خود با خبرم، و از مقام و منزلت فرزندان
حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام نيز كاملا مطّلع هستم، مطمئن باشيد كه آنان را
بر فرزندان آينده خود ترجيح خواهم داد و در راه رفاه و آسايش آنها
مانند مادر واقعى كوشش خواهم كرد.
بعد از اين جريانات و مذاكرات حضرت ام البنين عليهاالسلام به اتفاق
تعدادى از افراد از خانه خود به طرف منزل حضرت امير المؤنين على
بن ابى ابىطالب علیهم السلام رفتند تا به وظيفه سنگينى كه خداى تعالى براى او
در نظر گرفته بود لباس عمل بپوشاند.
حضرت ام البنين عليهاالسلام خيلى خوشحال و مسرور بود، ايشان هيچ گاه
در مدت عمر شريف شان فكرش هم نمىكرد كه در آينده خداى تعالى
چه موقعيتى به وى عطا خواهد كرد و چه صفحه درخشانى در تاريخ
اسلام براى خود ثبت خواهد نمود و با فدا كردن چهار فرزند خود در راه
دين خدا كه در رأس آنها حضرت اباالفضل العباس علیه السلام قرار داشت چه
افتخار بزرگ و دائمى براى خويش كسب خواهد كرد.
ايشان يك فرد معمولى نبودند بلكه بانويى دانشمند، فاضله و عالمه
بودند كه در همه عمر شريف شان حتى قبل از ازدواج با حضرت
امير علیه السلام شيفته خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بود.
كانت من النساء العالمات الفاضلات العارفات بحق أهل البيت
مخلصة فى ولائهم. و وصفها صاحب العمدة بالعالمة.[10]
يعنى: ايشان از جمله بانوان عالمه و فاضله اى بود كه عارف به مقام
اهل بيت علیهم السلام بود و از مخلصين در ولايت اهل بيت علیهم السلام بود و در كتاب
عمده الطالب ايشان را با عنوان عالمه وصف نموده اند.
او هيچ گاه خود را در منزل على بن ابى طالب علیهم السلام جانشين حضرت
فاطمه زهراء عليهاالسلام نمىدانست بلكه همواره خود را به عنوان كنيز و
خدمتگزار حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام و فرزندان آن حضرت قلمداد
مىكرد، بعد از مدتى زندگى مشترك با حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام
خدمت آن حضرت عرض كرد: اگر اجازه بفرماييد ديگر من را فاطمه
صدا نكنيد، وقتى حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام علت اين درخواست
را پرسيدند، عرض نمود: من به اين خانه آمدهام تا نوكرى فرزندان شما
را بكنم نه اين كه جاى مادرشان را بگيرم. در اين جا حضرت على علیه السلام به
ايشان فرمودند: شما را ام البنين مىخوانم.
ايشان با تعجب عرض كرد: آقا من كه الان پسرى ندارم كه شما اين
كنيه را بر من گذاشتيد!!.
آن حضرت با لبخند دلنشينى فرمودند: خدا به تو مرحمت خواهد
كرد.
وقتى ايشان را به منزل حضرت على بن ابى طالب علیه السلام مىآوردند،
در نزديكى منزل ايشان توقف كرد و سراغ فرزندان حضرت فاطمه
زهراء عليهاالسلام گرفته و آنها را طلب نمود، وقتى حسنين علیهم السلام و زينب و ام
كلثوم علیهم السلام نزد او آمدند به آنان عرض كرد: عزيزانم، من نيامدهام تا جاى
مادر شما را بگيرم بلكه آمدهام تا كنيز و خدمتگزار شما باشم و تا شما
عزيزانم اجازه ورود به اين خانه را به من ندهيد هرگز وارد خانه شما
نخواهم شد.
در آن زمان بعضى از فرزندان حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام بيمار بودند
و حضرت ام البنين عليهاالسلام بلافاصله بعد از ورود به منزل على بن ابى
طالب علیهم السلام با محبت تمام به پرستارى و مداواى آنها پرداخت.[11]
[1] – العباس صفحه: 134.
[2] – بدائع الصنائع جلد: 7 صفحه: 345.
[3] – سوره بقره آيه: 233.
[4] – قرب الإسناد صفحه: 93.
[5] – الجعفريات الأشعثيات صفحه: 92.
[6] – بحار الأنوار جلد: 101 صفحه: 96.
[7] – وسائل الشيعه جلد: 21 صفحه: 467.
[8] – منتخب التواريخ صفحه: 121.
[9] – الخصائص العباسيه صفحه: 28 الى 36.
[10] – ادب الطف، شبر جلد: 1 صفحه: 73.
[11] – الخصائص العباسيه صفحه: 25.