پس از واقعه جانسوز كربلاء كاروان اهل بيت پس از حضور
افشاگرانه در كوفه و شام، به سوى مدينه فرستاده شدند. وقتى نزديك
مدينه رسيدند، امام سجاد علیه السلام فرود آمده و بار شترش را پايين كشيد،
خيمهاى براى خويش نصب كرده و فرمود: اى بشير! خدا پدرت را
رحمت كند، ايشان شاعر خوبى بود. آيا تو نيز از شاعرى بهره بردهاى؟
بشير عرض كرد: آرى!
امام علیه السلام فرمود: پس به مدينه برو و خبر شهادت پدر و عزيزانم را به
اهل مدينه برسان.[1]
بشير با اين امر و مأموريت امام علیه السلام بر اسب سوار شد و با سرعت
خود را به مدينه رساند و وارد مسجد النبى صلی الله علیه و آله شد. صدا را به گريه بلند
كرد و با حالتى غمناك، با دو بيت شعر به انتظار تلخ اهل مدينه پايان داد:
يا اَهْلَ يَثْربَ لا مُقَام لَكُمْ بِهَا
قُتِلَ الحسينُ فَأَدْمَعى مِدْرارُ
الجِسْمُ مِنْهُ بِكَربَلاءَ مُصَرَّجُ
و الرَّأسُ مِنْهُ عَلَى القَنَاةِ يُدارُ؛[2]
يعنى: اى اهل مدينه! ديگر در مدينه نمانيد؛ زيرا حسين علیه السلام كشته
شد. پس فراوان اشك بريزيد. بدن حسين علیه السلام در كربلاء، در خاك و
خون غلتيد؛ در حالى كه سرش بر بالاى نيزه به اين شهر و آن شهر برده
مىشد.
با اعلام اين خبر، مدينه يكپارچه در عزا و شيون فرو رفت. زنان از
خانههاى خود بيرون آمدند، صورت هايشان را مىخراشيدند و نوحه و
ماتم سر مىدادند و بر مظلوميت حضرت سيدالشهداء و يارانش علیهم السلام
مىگريستند.
در اين هنگام در بين آن همه شور عزا و ماتم حضرت ام البنين عليهاالسلام
خود را به بشير رساند و فرمود: بشير! از حسين برايم بگو.
بشير عرض كرد: در سوگ چهار فرزند شجاعت به تو تسليت
مىگويم.
ام البنين عليهاالسلام به بشير خيره شد و دوباره تكرار فرمود: بشير گفتم از
حسينم چه خبر آوردى؟ حسينم چه شد؟ فرزندانم همگى فداى
حسين علیه السلام باد.[3]
حضرت ام البنين عليهاالسلام بار ديگر رو به بشير كرد و فرمودند: يا بشير
اخبرنى عن ابى عبداللّه الحسين، اولادى و من تحت الخضراء كلهم فداء
لابىعبداللّه الحسين.[4]
يعنى : اى بشير، از امام حسين علیه السلام به من خبر بده، همه فرزندانم و
همه آن چه در زير آسمان است فداى امام حسين علیه السلام باشند. اگر حسين
زنده باشد، كشته شدن چهار فرزندم برايم آسان است.
وقتى بشير خبر شهادت امام حسين علیه السلام را اعلام كرد، حضرت ام
البنين عليهاالسلام در حالى كه بسيار منقلب شده بود گفت: قد قطعت نياط
قلبى.[5]
يعنى: اى بشير، با اين خبر بندهاى دلم را پاره پاره كردى.
[1] – اللهوف الملهوف على قتلى الطفوف، صفحه: 143.
[2] – اللهوف الملهوف على قتلى الطفوف، صفحه: 142.
[3] – تنقيح المقال، جلد: 2، صفحه: 128.
[4] – ادب الطف جلد: 1 صفحه: 74.
[5] – رياحين الشريعه صفحه: 293.