برادر مورد اطمينان ابو فاطمه دكتر حسن جودى حلى نقل مىكند
كه: وقتى از سنگاپور به دانمارك برگشتم به طور ناگهانى درد بر من چيره
شده و تمام بدنم را فرا گرفته و بسيار لاغر شدم و ميل و اشتهايى به غذا
نداشتم.
به يكى از پزشكان عمومى كه در كوپنهاگن معروف و بسيار حاذق و
توانمند بود رفتم و او خيلى سريع با دستگاههاى پيشرفته شروع به
جستجو كرد بعد از چند روز براى او معلوم شد كه تومورهايى در روده
بزرگم وجود دارد. دكتر به من گفت: خودت نگاه كن و من همراه دكتر
محل تومور را مشاهده كردم كه به اندازه گردوى كوچكى بود و از
همانجا متوجه خانم ام البنين عليهاالسلام شدم و خطاب به ايشان عرض كردم:
براى شما از بين بردن اين تومور سخت نيست دكتر گفت: مىروم
وسايل جراحى را آماده كنم و بعد از حدود نيم ساعت برگشت و موضع
تومور را بررسىكرد ولى هيچ اثرى از آن نبود دكتر جراح بسيار تعجب
كرد و گفت:
اينجا هيچ تومورى نيست به دكتر گفتم: من الان متوجه يك مقام
معنوى بودم دكتر از سخن من تعجبش بيشتر شد.