اعلام رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله به قريش و خويشاوندان

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به كوه صفا رفت و قبائل قريش را يك يك نام برده و فرياد زد: يا
صباحاه!

مردم مكّه وقتى صداى آن حضرت را شنيدند فكر كردند فاجعه‏اى رخ داده، لذا
همه جمع شدند و گفتند: چه شده؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر من به شما بگويم پشت اين كوه لشكرى جمع شده و
مى‏خواهند به شما شبيخون بزنند و اموال شما را غارت كنند از من قبول مى‏كنيد يا مرا
دروغگو مى‏دانيد؟

همه گفتند: ما از تو جز راستى چيزى نشنيده‏ايم، چرا تو را دروغگو بدانيم.

آن حضرت فرمود: من شما را از عذاب الهى كه در انتظارتان هست مى‏ترسانم.

مردم هر كدام چيزى گفتند، ابولهب گفت: نابود شوى، تو ما را به خاطر اين مسأله
بى‏اهميّت با آن داد و فرياد جمع كردى؟! سپس رو به مردم كرده و با عذرخواهى گفت:
برادرزاده من ديوانه شده، به خانه و سر كارهايتان برگرديد، و مردم پراكنده شدند.
ابولهب سنگى برداشت كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را با سنگ بزند، خداى تعالى آيه: «تَبَّتْ يَدا
اَبى‏لَهَبٍ وَتَبَّ
» را نازل فرمود.

خداى تعالى در همان اولين لحظات بعثت پيامبرش آيه: «وَ اَنْذِرْ عَشيرَتَكَ
الاَقْرَبينَ
». يعنى: اى پيامبر، خويشاوندان نزديك خود را از عذاب الهى بترسان، بر او
نازل فرمود. پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از حضرت ابوطالب   علیه السلام اجازه گرفت و قرار شد تمام بنى
عبدالمطلب را در منزل حضرت ابوطالب   علیه السلام دعوت كرده و رسالتش را به آن‏ها اعلام
كند و ايشان را به دين مقدس اسلام دعوت نمايد.

حضرت ابوطالب   علیه السلام نيز با كمال ميل اين درخواست پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را اجابت
نمود و منزلش را در اختيار پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله جهت تبليغ رسالتش گذاشت، بعد از اين كه
حضرت ابوطالب   علیه السلام با درخواست پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله موافقت نمود ايشان به على بن ابى
طالب   علیهم السلام فرمود: گوشت و نانى تهيه نما تا آبگوشتى درست كنيم و قدح شيرى
حاضر كن و بنى عبدالمطلب را به نهار دعوت نما تا با آن‏ها حرف بزنم.

فرداى آن روز چهل نفر از فرزندان عبدالمطلب در خانه ابوطالب   علیه السلام جمع شدند.
على بن ابى طالب   علیهم السلام سفره انداخت و غذا را در سفره گذاشت. پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دست
به طرف غذا دراز كرد و فرمود: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم؛ با آن كه غذا كم بود ولى همه از
آن غذا خوردند و سير شدند و باز هم غذا عينا در جاى خود باقى بود، غذاى آن شب
عبارت بود از يك پاى گوسفند و يك قدح شير.

ابولهب بعد از صرف غذا شروع به سخن كرد و گفت: سحر كردى كه با غذاى كم
جمع زيادى را سير نمودى، اين‏ها عموها و عموزادگان تو هستند، سخن بگو و خروج
از دين پدران و به آئين تازه گرويدن را كنار بگذار و بهتر اين است كه بنى‏هاشم تو را
حبس كنند و نگذارند از خانه بيرون بيائى تا اقوام عرب به جان يكديگر نيافتند و ما را
در مقابل مردم قرار ندهى، زيرا ما طاقت اين همه مخالفت را نداريم و هيچ كس با اقوام
خود اين گونه كه تو عمل مى‏كنى و توقّع دارى عمل نمى‏كند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در آن ميهمانى موفق نشد صحبتى بكند و آن جمع متفرّق شده و
رفتند، لذا روز بعد مجددا به على بن ابى طالب   علیهم السلام فرمود: ديروز ابولهب نگذاشت ما
حرف بزنيم و مرا تكذيب كرد، ولى باز بايد آن‏ها را دعوت كنيم تا بتوانم رسالت خود
را به آن‏ها ابلاغ نمايم.

حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام براى دوّمين بار آن‏ها را دعوت كرد و به آن‏ها به
همان ترتيب غذا داد؛ وقتى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله خواست شروع به صحبت كند مجددا
ابولهب به ايشان اعتراض كرده و مى‏خواست مانند جلسه قبل مانع سخنرانى كردن
پيامبر معظم اسلام   صلی الله علیه و آله بشود، و سخنانى مانند سخنان مجلس قبل گفت و خطاب به
جمعيت گفت: برخيزيد تا برويم؛ در اين هنگام حضرت ابوطالب   علیه السلام كه سخت از اين
كار زشت ابولهب ناراحت شده بود خطاب به ابولهب با تندى و غضب فرمود: ساكت
باش اى اعور؛ (اعور يعنى شخصى كه يك چشمش كور است) تو را چه به اين كارها؟
سپس خطاب به جمعيت بنى عبدالمطلب فرمود: كسى برنخيزد، همه جمع به احترام
حضرت ابوطالب   علیه السلام مجددا نشستند.

ابولهب با ناراحتى گفت: اين شرم آور است، و اشاره به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كرد و گفت:
او كارش ايجاد فتنه و آشوب است، او را از اين كارها باز داريد قبل از آن كه ديگران او
را بازدارند.

حضرت ابوطالب   علیه السلام با تندى و غضب به او جواب داد: به خدا تا هستيم از او
حمايت مى‏كنيم.[1]

حضرت ابوطالب   علیه السلام در اين هنگام خطاب به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كرد: سرور
من! به پا خيز و آن چه مى‏خواهى بگو و رسالت پروردگارت را ابلاغ كن.[2]

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: حمد و سپاس مخصوص خداى تعالى است، او را مى‏ستايم
و از او يارى مى‏طلبم، و به او پناه مى‏برم و به او توكل مى‏كنم، و شهادت مى‏دهم كه
خدايى جز او نيست؛ اى فرزندان عبدالمطلب گمان نمى‏كنم كسى براى اقوام خود بهتر
از آن چه من براى شما آورده‏ام آورده باشد؛ و مى‏دانيد من هيچ گاه دروغ نگفته و
نمى‏گويم، من براى شما سعادت دنيا و آخرت را آورده‏ام، من رسول و فرستاده خدا
هستم كه از طرف او به رسالت رسيده‏ام؛ براى شما به طور خصوصى و براى همه مردم
دنيا به طور عمومى، خداى تعالى مرا به عنوان پيامبر براى تمام مردم دنيا مبعوث كرده و
به من امر فرموده كه در مرحله اوّل اقوام و خويشاوندان خود را راهنمائى كنم، به خدا
سوگند همان طور كه به خواب مى‏رويد همان طور هم مى‏ميريد و پس از مرگ نيز
همان گونه كه از خواب بر مى‏خيزيد بر انگيخته خواهيد شد و در قبال هر آن چه انجام
داده و مى‏دهيد مورد سؤل واقع خواهيد شد، بهشت و جهنم هميشگى و جاودان
خواهد بود، شما كه معجزه مرا در بركت يافتن اين غذا ديديد و از آن غذا خورديد،
مانند بنى‏اسرائيل كه آن‏ها مائده آسمانى را خوردند و ايمان نياوردند، هر كه از شما بعد
از خوردن اين غذا ايمان نياورد خداى تعالى به عذاب سختى او را مبتلا خواهد فرمود
و اين را هم بدانيد خداى تعالى براى هر پيامبرى از اقوام و نزديكانش وصى و وارثى
قرار داده چنان كه هارون را براى حضرت موسى   علیه السلام قرار داد. و هر كس زودتر و بهتر
به من ايمان بياورد برادر من و خليفه من خواهد بود. حالا از ميان شما چه كسى زودتر
اين كار را مى‏كند؟

حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام از جا برخاست و گفت: من با شما بيعت مى‏كنم.
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دوباره و سه باره مطالب خود را تكرار كرد، كسى جز على بن ابى
طالب   علیهم السلام جواب آن حضرت را نداد، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله على بن ابى طالب   علیهم السلام را جلو
خواست و با او بيعت كرده و به او فرمود: تو برادر و خليفه و وارث و وصىّ منى.

حضرت ابوطالب   علیه السلام خطاب به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كرد: كمك كردن و يارى
رساندن به تو براى ما بسيار لذت بخش و دوست داشتنى است، به خيرخواه بودن شما
اعتقاد داريم و تمامى سخنانت را تصديق مى‏كنيم، اين جمعيت كه مى‏بينى همگى
خويشاوندان تو هستند كه گرد هم آمده‏اند و من نيز يكى از آن‏ها هستم، با اين تفاوت
كه من سريع‏تر از مابقى آن چه مى‏طلبى اجابت خواهم نمود، شما مأموريت و رسالتت
را به نحو احسن انجام بده، به خدا سوگند دائما محافظ و كمك كننده تو خواهم بود، اما
از آئين عبدالمطلب   علیه السلام دست بر نخواهم داشت.[3]

در آن شب بعضى از حضّار مجلس به خاطر اين كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از همان شب
اول خلافت بلافصل و امامت و امارت على بن ابى طالب   علیهم السلام را اعلام فرمود رو به
حضرت ابوطالب   علیه السلام كرده و با تمسخر گفتند: پس از اين تو بايد فرمان بردار پسر
خودت باشى و مجلس را ترك كردند.


[1] ـ (الكامل فى التاريخ) و (السيرة الحلبيه، جلد: 1، صفحه: 321).

[2] ـ الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، صفحه: 299.

[3] ـ سيره ابن هشام، جلد: 2، صفحه: 207.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: