حديث ششم در اثبات وصايت حضرت ابوطالب عليه السلام

ابن فتال نيشابورى حديث طولانى از رسول خدا   صلی الله علیه و آله را در كتاب روضة
الواعظين نقل نموده:

شبى كه نطفه أميرالمؤمنين على   علیه السلام منعقد گرديد در مكه تا چند روز زلزله شد
به طورى كه قريش دور هم جمع شده و تصميم گرفتند بت‏هاى خود را بالاى كوه
ابوقبيس ببرند و به آن‏ها متوسل شوند تا اين بلا از آن‏ها برطرف شود، بالاخره بالاى
كوه رفته و شروع به توسل به بت‏ها كردند كه ناگهان كوه شروع به لرزش كرد به
گونه‏اى كه صخره‏هاى كوه ريخت و همه بت‏هاى آن‏ها با صورت روى زمين افتادند،
قريشان با خود گفتند: ما ديگر طاقت تحمل اين مصيبت را نداريم، در همين حال
حضرت ابوطالب   علیه السلام كه هيچ اهميتى به اين اتفاقات نمى‏داد بالاى كوه آمده و
شروع به سخن گفتن كرد:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ أَحْدَثَ فِى هَذِهِ اللَّيْلَةِ حَادِثَةً وَ خَلَقَ فِيهَا خَلْقاً
إِنْ لَمْ تُطِيعُوهُ وَ لَمْ تُقِرُّوا بِوَلَايَتِهِ وَ تَشْهَدُوا بِإِمَامَتِهِ لَمْ يَسْكُنْ مَا بِكُمْ وَ لَا يَكُونُ لَكُمْ بِتِهَامَةَ
مَسْكَناً فَقَالُوا يَا أَبَاطَالِبٍ
   علیه السلام إِنَّا نَقُولُ بِمَقَالَتِكَ فَبَكَى أَبُوطَالِبٍ   علیه السلام وَ رَفَعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى
يَدَيْهِ وَ قَالَ إِلَهِى وَ سَيِّدِى أَسْأَلُكَ بِالْمُحَمَّدِيَّةِ الْمَحْمُودَةِ وَ بِالْعَلَوِيَّةِ الْعَالِيَةِ وَ بِالْفَاطِمِيَّةِ
الْبَيْضَاءِ إِلَّا تَفَضَّلْتَ عَلَى تِهَامَةَ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ فَوَ الَّذِى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ
كَانَتِ الْعَرَبُ تَكْتُبُ هَذِهِ الْكَلِمَاتِ فَتَدْعُو بِهَا عِنْدَ شَدَائِدِهَا فِى الْجَاهِلِيَّةِ وَ هِيَ لَا تَعْلَمُهَا وَ
لَا تَعْرِفُ حَقِيقَتَهَا فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي وُلِدَ فِيهَا أَمِيرُالْمُو
ٔمِنِينَ   علیه السلامأَشْرَقَتِ السَّمَاءُ
بِضِيَائِهَا وَ تَضَاعَفَ نُورُ نُجُومِهَا وَ أَبْصَرَتْ مِنْ ذَلِكَ قُرَيْشٌ عَجَباً فَهَاجَ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ
قَالُوا قَدْ حَدَثَ فِي السَّمَاءِ حَادِثَةٌ وَ خَرَجَ أَبُوطَالِبٍ
   علیه السلام يَتَخَلَّلُ سِكَكَ مَكَّةَ وَ أَسْوَاقَهَا وَ
يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ تَمَّتْ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَقْبَلَ النَّاسُ يَسْأَلُونَهُ عَنْ عِلَّةِ مَا يَرَوْنَهُ مِنْ إِشْرَاقِ
السَّمَاءِ وَ تَضَاعُفِ نُورِ النُّجُومِ فَقَالَ لَهُمْ أَبْشِرُوا فَقَدْ ظَهَرَ فِى هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَلِيٌّ مِنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ
يُكْمِلُ اللَّهُ فِيهِ خِصَالَ الْخَيْرِ وَ يَخْتِمُ بِهِ الْوَصِيِّينَ وَ هُوَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ نَاصِرُ الدِّينِ وَ قَامِعُ
الْمُشْرِكِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ إِمَامُ هُدًى وَ نَجْمُ
عُلًا وَ مِصْبَاحُ دُجًى وَ مُبِيدُ الشِّرْكِ وَ الشُّبُهَاتِ وَ هُوَ نَفْسُ الْيَقِينِ وَ رَأْسُ الدِّينِ فَلَمْ يَزَلْ
يُكَرِّرُ هَذِهِ الْكَلِمَاتِ وَ الْأَلْفَاظ.
[1]

يعنى: اى مردم! به دست خداوند تبارك و تعالى در اين شب حادثه‏اى رخ داده
و كسى خلق شده كه اگر او را اطاعت نكنيد و به ولايتش شهادت ندهيد و اقرار به
امامتش نكنيد اين اتفاقاتى كه برايتان رخ داده برطرف نمى‏شود و شما نمى‏توانيد در
مكه زندگى كنيد، پس همه گفتند: اى ابوطالب   علیه السلام ما نيز همان چيزى را كه تو مى‏گويى
گفته و مى‏پذيريم، پس ابوطالب   علیه السلام گريست و دستانش را به سمت خدا براى دعا بالا
برد و فرمود: و اى خدا و سرور من از تو تقاضا مى‏كنم كه بحق محمدية المحموده و
بالعلوية العالية و بالفاطمية البيضاء (كه در واقع اسامى رسول خدا   صلی الله علیه و آلهو
أميرالمؤمنين   علیه السلام و فاطمه زهرا   عليهاالسلام است) بر اهل مكه تفضلى بفرمايى و با رأفت و
مهربانى برخورد كنى به حق آن كه دانه را مى‏شكافد و مردم را نجات مى‏دهد اين
مصيبت را از ما برطرف فرما، در اين جا رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمود: اعراب در دوران
جاهليت اين كلمات را نوشتند و در زمان سختى‏ها به آن متوسل مى‏شدند، در حالى كه
معنا و حقيقت اين كلمات را نمى‏دانستند، سپس فرمود: تا اين كه در آن شب كه
أميرالمؤمنين على   علیه السلام متولد شد آسمان‏ها با نور وجود ايشان روشن، و نور ستارگان
آسمان دو برابر شد، به طورى كه قريش از ديدن اين اتفاقات متعجب شده و با خود
مى‏گفتند: اتفاقى در آسمان‏ها رخ داده است، در اين حال بود كه ابوطالب   علیه السلام از خانه
خارج شد و در بيابان‏ها و بازارهاى مكه به راه افتاد و مى‏گفت: حجت الهى تمام گشت،
مردم اطرافش جمع شدند و از علت روشنايى آسمان و نور بيش از حد ستارگان
پرسيدند، پس ابوطالب   علیه السلام فرمود: ما را بشارت دادند كه در اين شب ولى‏اى از اولياء
الهى وارد دنيا شد كه خداوند تمام خصلت‏هاى نيكو را در او كامل كرده و به وسيله او
سلسله اوصياء را پايان بخشيده و او امام متقين و يارى كننده دين و خوار كننده و دفع
كننده مشركين و خشمگين در مقابل منافقين و زينت عبادت كنندگان و وصى رسول
خدا و پيشواى هدايت و ستاره درخشان آسمان و چراغ روشن گر در تاريكى‏ها است
و او عين يقين و تمام دين است و دائم اين كلمات را تا صبح تكرار مى‏كرد.


[1] ـ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، جلد:1، صفحه: 78.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: