سليمان بن ابراهيم قندوزى؛ از علماى اهل سنت حنفى مذهب در كتاب ينابيع
الموده چنين آورده:
عباس بن عبد المطلب قال:
لمّا ولدت فاطمة بنت أسد عليهاالسلام عليا علیه السلام سمّته باسم أبيه (أسد)، و لم يرض
أبوطالب علیه السلام بهذا. فقال: هلمّ حتى نعلو أبا قبيس ليلا، و ندعو خالق الخضراء فلعلّه أن
ينبئنا فى اسمه.
فلمّا أمسيا خرجا و صعدا أبا قبيس و دعيا اللّه تعالى فأنشأ أبوطالب علیه السلام شعرا:
يا رب الغسق الدجى و الفلق المبتلج المضى
بين لنا عن امرك المقضى بما نسمى ذلك الصبى
فاذا خشخشة من السماء، فرفع أبوطالب علیه السلام طرفه فاذا لوح مثل زبرجد أخضر فيه
أربعة أسطر، فأخذه بكلتا يديه و ضمّه الى صدره ضمّا شديدا فإذا مكتوب:
خصصتما بالولد الزكى
و الطاهر المنتجب الرضى
و اسمه من قاهر العلى
على اشتق من العلى
فسرّ أبوطالب علیه السلام سرورا عظيما، و خرّ ساجدا للّه تبارك و تعالى، و عقّ بعشرة من
الإبل، و كان اللوح معلّقا فى بيت الحرام يفتخر به بنو هاشم على قريش حتى غاب زمان
قتال الحجاج ابن الزبير.[1]
يعنى: وقتى فاطمه بنت اسد عليهاالسلام أميرالمؤمنين علیه السلام را به دنيا آورد نام پدرش (اسد)
را بر او نهاد، ولى ابوطالب علیه السلام راضى به اين نام نشد و گفت: صبر كن امشب بالاى كوه
ابوقبيس روم و با خالق آسمانها حرف بزنم شايد او نام اين فرزند را براى ما بيان كند،
پس عصر از خانه خارج شد و بالاى كوه ابوقبيس رفته و شروع به سخن گفتن با خدا
كرد و اشعارى را به اين مضمون خواند: اى خداوند آسمانها و خورشيد و ماه! نامى را
كه براى اين كودك مقدّر فرمودهاى براى ما آشكار كن، در اين هنگام صدايى از آسمان
بلند شد، ابوطالب علیه السلام بالا را نگاه كرد و لوحى را از جنس زبرجد سبز ديد كه چهار
سطر بر آن نوشته شده بود، آن لوح را با هر دو دستش گرفت و محكم به سينه چسباند،
بر روى آن لوح نوشته بود شما دو نفر را به فرزندى پاك و انتخاب شده و مورد رضاى
خدا اختصاص داديم و نامش از طرف خداى قدرتمند بلند مرتبه؛ على گذاشته شد كه
از اعلى كه به معناى بلند مرتبه است گرفته شده، پس ابوطالب علیه السلام بسيار خوشحال شد
و براى خدا سجده كرد و ده شتر را براى عقيقه قربانى نمود و آن لوح در خانه كعبه
آويزان بود و بنى هاشم به واسطه آن بر قريش افتخار مىكردند تا اين كه در زمان جنگ
بين حجاج و ابن زبير ناپديد شد.
اين روايت بيان كننده اين مطلب است كه حضرت ابوطالب علیه السلام محدّث بوده و
خداوند با او سخن مىگفته كه اين مسأله از خصوصيات انبياء و اوصياء الهى علیهم السلام
است.
علامه مجلسى رحمهالله نيز اين حديث را در بحار با مقدارى تفاوت نقل كرده:
أَبُو عَلِيِّ بْنِ هَمَّامٍ رَفَعَهُ أَنَّهُ لَمَّا وُلِدَ عَلِيٌّ علیه السلام أَخَذَ أَبُو طَالِبٍ علیه السلام بِيَدِ فَاطِمَةَ علیه السلام وَ
عَلِيٌّ علیه السلام عَلَى صَدْرِهِ وَ خَرَجَ إِلَى الْأَبْطَحِ وَ نَادَى
يَا رَبِّ يَا ذَا الْغَسَقِ الدَّجِىِّ
وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلِجِ الْمُضِىِّ
بَيِّنْ لَنَا مِنْ حُكْمِكَ الْمَقْضِىِّ
مَا ذَا تَرَى فِى اسْمِ ذَا الصَّبِىِّ
قَالَ فَجَاءَ شَىْءٌ يَدِبُّ عَلَى الْأَرْضِ كَالسَّحَابِ حَتَّى حَصَلَ فِى صَدْرِ أَبِى طَالِبٍ علیه السلام
فَضَمَّهُ مَعَ عَلِيٍّ علیه السلام إِلَى صَدْرِهِ فَلَمَّا أَصْبَحَ إِذَا هُوَ بِلَوْحٍ أَخْضَرَ فِيهِ مَكْتُوبٌ
خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّكِيِّ
وَ الطَّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِيِّ
فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلِىٍّ
عَلِىٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِىِّ
قَالَ فَعَلَّقُوا اللَّوْحَ فِى الْكَعْبَةِ وَ مَا زَالَ هُنَاكَ حَتَّى أَخَذَهُ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِك.[2]
يعنى: وقتى على علیه السلام متولد شد ابوطالب علیه السلام دست فاطمه بنت اسد عليهاالسلام را گرفت
و على علیه السلام را بغل كرده و به صحراى ابطح رفت و گفت: اى پروردگار آسمانها و
خورشيد و ماه! نامى را كه براى اين كودك مقدر نمودهاى آشكار كن، پس چيزى مثل
ابر كه به آرامى بر روى زمين حركت مىكرد آمد تا در مقابل ابوطالب علیه السلام قرار گرفت،
ابوطالب علیه السلام آن را به همراه على علیه السلام به سينه چسباند، وقتى صبح شد معلوم گشت كه
آن، لوح سبز رنگى بوده كه رويش نوشته شده بود؛ شما دو نفر را به فرزندى پاك و
انتخاب شده و مورد رضاى خدا اختصاص داديم و نامش از طرف خداى قدرتمند بلند
مرتبه على گذاشته شد كه از اعلى به معناى بلند مرتبه گرفته شده است.
[1] ـ ينابيع المودة، جلد: 2، صفحه: 306.
[2] ـ بحار الأنوار، جلد: 35، صفحه: 18.