حربه شيطان عليه شخصيت حضرت ابوطالب عليه السلام

بى‏ترديد شيطان و شيطان سيرتان هميشه از اولياء خدا و بزرگان دين ترسيده و
مى‏ترسند و اين مسأله كاملا طبيعى بوده چرا كه خداى تعالى در قرآن در جواب به
بزرگ آن‏ها فرموده: قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ يَوْمِ يُبْعَثُونَ *قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ* إِلىَ
يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
[1] و اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام يوم الوقت المعلوم را به
زمان ظهور امام عصر ارواحنافداه تفسير فرموده‏اند.

طبيعى است كه بزرگان دين و اولياء خدا وجودشان براى راه خدا و تعجيل در
ظهور امام زمان ارواحنافداه بسيار پر منفعت مى‏باشد تا آنجا كه در روايت مى‏فرمايد: إِذَا
مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِى الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة؛
يعنى: زمانى كه يك
عالم دينى از دنيا برود ضربه جبران ناپذيرى به دين اسلام وارد مى‏شود و مردم ضرر
زيادى مى‏كنند كه هيچ چيزى آن ضربه و ضرر را جبران نخواهد كرد تا زمانى كه روز
قيامت فرا رسد.

البته عمده علت اين ضربه و زيان مخصوصا در زمان ما شايد بتوان گفت به خاطر
عدم حضور مستقيم امام معصوم   علیه السلام در ميان ما باشد، لذا به نظر من، يكى از معانى يوم
القيامه در اين روايت قيامت صغرى است، چون طبق روايت اهل بيت عصمت و
طهارت   علیهم السلام ما دو قيامت داريم يكى قيامت صغرى كه منظور روز ظهور امام زمان
ارواحنافداه مى‏باشد و دوم قيامت كبرى كه همان روز قيامتى است كه بعد از اين عالم برپا
مى‏شود.

شيخ حر عاملى   رحمه‏الله در كتاب الايقاظ مى‏نويسد:

عَن أبِى عَبدِ اَللّه   علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللّه   صلی الله علیه و آله اِذَا كَانَ يَومُ القِيامَةِ نَصَبَ اَللّهُ لِفَاطِمَة
قُبّة مِن نُور فَيَقبَلُ الحُسَين
   علیه السلام و رَأسُه عَلى يَدِه، فَتَصرخُ صَرخَة اِلَى أن قَالَ: فَيَمثّله اَللّهُ
لَها فِى أحسَن صُورَة و هُو تَخَاصَمَ قَتَلَتَه، فَيَجمَعُ اَللّهُ قَتَلتَه و المُجَهّزين عَليه و مَن شَرَكَ
فِى دَمِه، فَيَقتُلُهُم حَتّى أَتَى عَلَى آخِرِهِم ثُمّ يُحشَرُون فَيَقتُلُهم الحَسَن، ثُمّ يُنشَرُونَ فَيَقتُلُهُم
الحُسَين ثُمّ يُنشَرون فَلا يَبقَى أحَدٌ مِن ذُرِيَتِنَا اِلّا قَتَلَهُم قَتَله، فَعِندَ ذَلِكَ يَكشِفُ اللّه الغَيظَ
و يَنسِى الحُزنَ و رَوَاه السِيّد رَضِى الدِين عَلِى بنِ طَاوُس فِى كِتَابِ المَلهُوف عَلى قَتَلى
الطُفُوف.

اقول: الظاهر ان المراد من القيامة هنا الرجعة لانها مأخوذة من القيام الخاص اى
الحياة بعد الموت و قد اطلق على الرجعة فى كلام بعض المتقدمين اسم القيامة الصغرى
و القرينة على إرادة ذلك هنا ما يأتى التصريح به من وقوع هذا بعينه فى الرجعه و ما
هو معلوم من عدم ورود الاخبار بوقوع القتل و الحياة بعد الموت مرارا كثيرة جدا فى
القيامة الكبرى اصلا.[2]

از حضرت صادق   علیه السلام نقل شده كه پيغمبر   صلی الله علیه و آله فرمود: روز قيامت خداوند قبّه‏اى از
نور براى حضرت زهرا   عليهاالسلام نصب مى‏كند، حسين   علیه السلام در حالى كه سر روى دست دارد
مى‏آيد فاطمه زهرا   عليهاالسلام ناله‏اى مى‏زند… خداوند حسين   علیه السلام را به بهترين صورت در
مى‏آورد تا با قاتلانش مخاصمه كند، آن گاه هر كه را كه در خون او شركت داشته و در
كشتنش كمك كرده جمع مى‏فرمايد و همه را مى‏كشد سپس زنده شوند و امام
حسن   علیه السلام همه را بكشد، باز زنده شوند و امام حسين   علیه السلام آن‏ها را بكشد و همين طور
هر يك از فرزندان ما جدا جدا آن‏ها را مى‏كشند، آن گاه خداوند خشم و غصه ما را
برطرف كند، و اندوه را فراموش گرداند. اين حديث را سيد رضى هم در كتاب
«ملهوف» روايت مى‏كند.

مؤف گويد: ظاهرا مراد از «قيامت» رجعت است، چون قيامت مشتق از قيام است
يعنى: قيام مخصوصى كه عبارت از زنده شدن بعد از مرگ است، چنان كه در كلمات
بعضى از متقدمين هم از رجعت به قيامت صغرى تعبير شده، و شاهد مطلب هم
رواياتى است كه عين جريان مزبور را راجع به رجعت مى‏فرمايد، چنان كه بيايد و
شاهد ديگر اين كه هيچ چيزى وارد نشده كه در قيامت كسى را چند بار بكشند و باز
زنده كنند.

با توجه به اين كه رجعت در زمان ظهور امام عصر ارواحنافداه رخ مى‏دهد لذا قيامت
صغرى بر ظهور امام زمان ارواحنافداه اطلاق مى‏گردد.

لذا در طول تاريخ كه توجه و تفحص مى‏كنيم به وضوح مى‏بينيم يكى از مهم‏ترين
و اساسى‏ترين حربه‏هايى كه شياطين جنى و انسى هميشه و دائما عليه انبياء و رسولان
الهى، ائمه معصومين و اولياء خدا و علماء و بزرگان دين   علیهم السلام به كار مى‏برده‏اند تهمت
زدن به آن بزرگواران و با آبروى آن‏ها بازى كردن و آن‏ها را در چشم مردم پست و بد
نشان دادن بوده است، و هر كس براى دين خدا مفيدتر بوده در طول تاريخ از اين حربه
شيطانى بيشتر ضربه خورده است.

امام صادق   علیه السلام در تأييد مدعاى ما مى‏فرمايند: شما چگونه مى‏خواهيد از دست و
زبان مردم راحت باشيد و حال آن كه انبياء و فرستادگان و حجّت‏هاى الهى   علیهم السلام از آن‏ها
سالم به در نرفته‏اند.

آيا يوسف صدّيق   علیه السلام را به اين كه مى‏خواسته زنا كند، نسبت ندادند؟!

آيا نگفتند: حضرت ايّوب   علیه السلام به خاطر آن كه گناه كرده، به آن بلاها مبتلاء شده
است؟

آيا به حضرت داوود   علیه السلام تهمت نزدند كه او دنبال پرنده‏اى به بام رفته تا به زن
اوريبا نگاه كند و عشق به او پيدا كرده و شوهرش را به خطّ مقدّم جبهه فرستاده تا كشته
شود و زن او را براى خودش بگيرد!

آيا حضرت موسى   علیه السلام را متّهم به آن كه او عنّين است، نكردند؟ و به اين سبب او را
اذيّت نمودند، تا آن كه خدا او را از آن تهمت نجات داد، زيرا او نزد خدا آبرومند بود!

آيا پيامبران ديگر را به اين كه آن‏ها دروغگو و ساحر هستند و براى دنيا ادّعاى
نبوّت كرده‏اند، متّهم ننمودند؟

آيا حضرت مريم   عليهاالسلام را به اين كه او با شخصى به نام يوسف نجّار زنا كرده و
عيسى   علیه السلام را متولّد نموده، متّهم نكردند؟

آيا پيامبر اسلام حضرت محمّد بن عبداللّه   صلی الله علیه و آله را به اين كه او شاعر ديوانه‏اى است،
نسبت ندادند؟

آيا او را متّهم به اين كه عاشق زن زيد بن حارثه شده و كارهائى انجام داده كه زيد
بن حارثه او را طلاق دهد و خودش او را بگيرد، ننمودند؟

آيا در جنگ بدر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را متّهم نكردند به اين كه از غنائم قطيفه حمراء
براى خود برداشته تا آن كه پروردگار متعال اين آيه را نازل كرد: «وَ ما كانَ لِنَبِىٍّ اَنْ يَّغُلَّ
وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ
».

يعنى: پيامبر نمى‏تواند كه هم فرستاده الهى باشد و هم خيانتكار باشد و كسى كه
خيانت كند، او را با آن چه خيانت كرده روز قيامت مى‏آورند.

آيا به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نسبت ندادند كه او در خصوص خلافت پسر عمويش
حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام روى هواى نفس حرف مى‏زند تا آن كه خدا آن‏ها را
تكذيب كرد و فرمود: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى»؛ يعنى: سخنى
روى هواى نفس نمى‏گويد، جز آن كه هر چه مى‏گويد، وحى است كه خدا بر او نازل
فرموده است.

آيا به آن حضرت نسبت دروغ ندادند و نگفتند كه فرستاده الهى نيست؟! تا آن كه
خداى تعالى فرمود: قبل از تو هم پيامبران را تكذيب كرده‏اند، آن‏ها در مقابل اين
تكذيب صبر نمودند و اذيّت شدند تا آن كه كمك‏هائى به آن‏ها رسيد! و يك روز هم كه
فرمود: من به آسمان رفته‏ام، به معراج رفته‏ام، كسى گفت: به خدا قسم ديشب تا صبح از
رختخوابش جدا نشده است!

و امّا آن چه درباره اوصياء پيامبران تهمت زده‏اند، بيشتر از اين‏ها است!

آيا به سيّد اوصياء حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلام نگفتند كه او طالب دنيا و سلطنت
است و او فتنه را بر آرامش ترجيح مى‏دهد، او خون مسلمانان را مى‏ريزد و اگر در
وجود آن حضرت خيرى مى‏بود به خالد بن وليد دستور داده نمى‏شد كه گردنش را
بزند!

آيا آن حضرت را متّهم نكردند بر اين كه مى‏خواهد دختر ابوجهل را با بودن
حضرت فاطمه زهراء   عليهاالسلام بگيرد و گفتند: پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از آن حضرت در منبر
شكايت كرده و فرموده كه حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام مى‏خواهد دختر دشمن
خدا را روى دختر پيامبر خدا   صلی الله علیه و آله بگيرد، همه بدانند كه فاطمه   عليهاالسلام پاره تن من است،
كسى كه او را اذيّت كند، مرا اذيّت كرده و كسى كه او را مسرور كند، مرا مسرور كرده و
كسى كه او را به غيظ اندازد، مرا به غيظ انداخته است.[3]

نه تنها ائمه اطهار و انبياء و اوصياء   علیهم السلام بلكه علماء و بزرگان دين نيز از اين حربه
بى‏بهره نبوده‏اند؛ به عنوان مثال فرد بى‏ارزشى كه به پدر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و پدر على
بن ابى طالب   علیهم السلام جسارت و توهين كرده و نستجير بالله آن پيامبران الهى را مشرك
خوانده همان فرد به علامه مجلسى   رحمه‏الله كه وجودش آن قدر براى دين خدا پر منفعت
بوده و فقط بحارالانوار اين عالم بزرگوار مشتى از خروار است، حمله برده و توهين
كرده است. خلاصه گاها شيطان و شيطان سيرتان علماء و بزرگان و مراجع ما را
مورد اتهام و بدگويى قرار مى‏دهند.

حضرت ابوطالب   علیه السلام نيز از اين حربه شيطانى بى‏نصيب نمانده و بلكه بيشتر از هر
شخص ديگرى گرفتار اين حربه شيطان و اعوانش شده است.

شيطان و شيطان صفتان وقتى خود را در مقابل علماى اعلام و بزرگان دين ضعيف
و حقير ديده و خود را در مقابل آن بزرگواران شكست خورده مى‏بينند به ناچار براى
جبران اين ضعف و نقص خود، از ضعف و نقص افكار و عقايد مردم سوء استفاده
كرده و گاهى با توهين و تهمت، گاهى با ارعاب و ايجاد وحشت و تهديد، حتى
المقدور مردم را از بزرگان دين دور نگه مى‏دارند همان طور كه با همين ترفند زشت
مردم را از وجود مبارك پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دور نگه مى‏داشتند.

البته اين مسأله خود يك امتحانى مى‏باشد كه هر كس امتحان خويش را بدهد، تا
معلوم شود ما انسان‏ها چقدر از فكر و عقل خويش استفاده مى‏كنيم، چقدر تابع اوامر
پروردگار، و چقدر تابع هواى نفس خويش و يا ديگران هستيم وگرنه در طول تاريخ
اديان و انبياء و مخصوصا اسلام اگر توجه شود در آخر نتيجه به نفع انبياء و اولياء الهى
بوده و خداى تعالى نيز كثرت جمعيت را نشانه حقانيت ندانسته و در چند جاى قرآن
همان اكثريتى كه فاقد عقل و علم و تقوا هستند را محكوم نموده در آنجا كه مى‏فرمايد:
«أَكْثَرُهُمْ لا يُؤمِنُونَ؛[4] مِنْهُمُ الْمُؤمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُون؛[5] وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون؛[6]
وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ؛[7] وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ؛[8] وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين؛[9] وَ
إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقين؛[10] وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا؛[11] وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون؛[12]
وَ ما يُؤمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون؛[13] وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون؛[14] بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا
يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ؛[15] وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ؛[16] َ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ
مُؤمِنينَ؛[17] وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ».[18]

اما همان تعداد معدود و محدودى كه فريب شيطان و شيطان صفتان نمى‏خورند و
هميشه تابع اوامر پروردگار خويش هستند و به وسوسه‏ها و توهين و تهمت‏هاى
شياطين جنى و انسى اعتنا نمى‏كنند هميشه مورد توجه و تمجيد و تاييد خداى تعالى
بوده و قرآن در وصفشان فرموده: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ
بُنْيانٌ مَرْصُوص
»؛[19] و يا در جاى ديگر در وصف و شأن چنين افرادى مى‏فرمايد: «إِنْ
يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ
كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُون
»؛[20] و يا در جاى ديگر با مثال بزرگ آن‏ها حضرت
ابراهيم   علیه السلام فرموده كه هر كدام از چنين افرادى به اندازه يك امت ارزش و قدرت
دارند: «إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً»؛[21]

لذا گرچه شيطان و شيطان سيرتان موفق بشوند عده زيادى را فريفته و از اولياء خدا
و بزرگان دين دور نگه دارند اما خداى تعالى در آيات فوق الذكر آن عده زياد را مذمت
و فقط آن عده كمى كه با علم و تقوا جلو رفته‏اند را ستوده است؛ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ
أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ
».[22]


[1] ـ سوره: صاد، آيه: 79، الى 81.

[2] ـ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، جلد: 1، صفحه: 251.

[3] ـ بحارالانوار، جلد: 110، صفحه: 304.

[4] ـ سوره: بقره، آيه: 100.

[5] ـ سوره: آل عمران، آيه: 110.

[6] ـ سوره: مائده، آيه: 103.

[7] ـ سوره: انعام، آيه: 37.

[8] ـ سوره: انعام، آيه: 111.

[9] ـ سوره: اعراف، آيه: 17.

[10] ـ سوره: اعراف، آيه: 102.

[11] ـ سوره: يونس، آيه: 36.

[12] ـ سوره: يونس، آيه: 60.

[13] ـ سوره: يوسف، آيه: 106.

[14] ـ سوره: نحل، آيه: 83.

[15] ـ سوره: انبياء، آيه: 24.

[16] ـ سوره: مؤنون، آيه: 70.

[17] ـ سوره: شعراء، آيه: 8.

[18] ـ سوره: شعراء، آيه: 223.

[19] ـ سوره: صف، آيه: 4.

[20] ـ سوره: انفال، آيه: 65.

[21] ـ سوره: نحل، آيه: 120.

[22] ـ سوره: حجرات، آيه: 13.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: