خصوصيات جسمى انبياء و اوصياء الهى عليهم السلام

قبل از اين عرض شد كه اوصياء الهى بايد تالى تلو انبياء پيش از خود باشند و در
مورد سنخيت روحى ايشان نيز استدلال شد، اما در مورد خصوصيات جسمى
ايشان؛ انبياء الهى و اوصياء آن‏ها   علیهم السلام بايد از هر گونه عيب و ايراد و بيمارى كه
موجب تنفر طبع سالم بشريت شود و يا مخل ابلاغ رسالت ايشان گردد مبرّا و منزه
باشند، لذا اگر به تاريخ مراجعه شود پيامرى وجود ندارد كه لال و يا كر و يا ديوانه
باشد و يا مبتلا به بيمارى‏اى گردد كه ديگران را مبتلا كند و يا گرفتار عللى گردد كه
مردم از ايشان وحشت كنند و از گرد آن‏ها دور شوند.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُثْمَانَ النَّوَّاءِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ
عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ
   علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَبْتَلِى الْمُؤمِنَ بِكُلِّ بَلِيَّةٍ وَ يُمِيتُهُ بِكُلِّ مِيتَةٍ وَ لَا
يَبْتَلِيهِ بِذَهَابِ عَقْلِهِ أَ مَا تَرَى أَيُّوبَ كَيْفَ سُلِّطَ إِبْلِيسُ عَلَى مَالِهِ وَ عَلَى وُلْدِهِ وَ عَلَى أَهْلِهِ وَ
عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ وَ لَمْ يُسَلَّطْ عَلَى عَقْلِهِ تُرِكَ لَهُ لِيُوَحِّدَ اللَّهَ بِهِ.
[1]

يعنى: امام صادق   علیه السلام فرمود: خداوند بزرگ مؤن را با هر بلايى مى‏آزمايد و با
هر نوع مرگى مى‏كشد ولى او را به از بين رفتن عقل و ديوانه شدن مبتلا نمى‏كند،
مگر نمى‏بينى ايوب   علیه السلام را كه چگونه شيطان بر مال و فرزندان و اهل و عيال و هر
چه از آن او است مسلط شده ولى بر عقل او تسلطى ندارد، عقلش رها گذاشته شده
تا به وسيله آن خدا را به وحدانيت عبادت كند.

در بحارالانوار به نقل از خصال آمده:

الْقَطَّانُ عَنِ السُّكَّرِيِّ عَنِ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ ابْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ
أَبِيهِ
   علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَيُّوبَ ابْتُلِيَ سَبْعَ سِنِينَ مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ وَ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ   علیهم السلام لَا يُذْنِبُونَ لِأَنَّهُمْ
مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يُذْنِبُونَ وَ لَا يَزِيغُونَ وَ لَا يَرْتَكِبُونَ ذَنْباً صَغِيراً وَ لَا كَبِيراً وَ قَالَ
   علیه السلام
إِنَّ أَيُّوبَ مِنْ جَمِيعِ مَا ابْتُلِيَ بِهِ لَمْ تُنْتِنْ لَهُ رَائِحَةٌ وَ لَا قَبُحَتْ لَهُ صُورَةٌ وَ لَا خَرَجَتْ مِنْهُ مِدَّةٌ
مِنْ دَمٍ وَ لَا قَيْحٌ وَ لَا اسْتَقْذَرَهُ أَحَدٌ رَآهُ وَ لَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ أَحَدٌ شَاهَدَهُ وَ لَا تَدَوَّدَ شَيْءٌ مِنْ
جَسَدِهِ وَ هَكَذَا يَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِجَمِيعِ مَنْ يَبْتَلِيهِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ
   علیهم السلام وَ أَوْلِيَائِهِ الْمُكَرَّمِينَ
عَلَيْه وَ إِنَّمَا اجْتَنَبَهُ النَّاسُ لِفَقْرِهِ وَ ضَعْفِهِ فِي ظَاهِرِ أَمْرِهِ لِجَهْلِهِمْ بِمَا لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ
مِنَ التَّأْيِيدِ وَ الْفَرَجِ.
[2]

يعنى: امام باقر   علیه السلام فرمود: قطعا ايوب   علیه السلام هفت سال بدون هيچ گناهى مبتلا به
بلا گرديد و به درستى كه انبياء   علیهم السلام مرتكب گناه نمى‏شوند، چرا كه معصوم و پاكيزه
هستند و انحرافى ندارند و كوچك‏ترين گناهان را هم مرتكب نمى‏شوند و فرمود:
ايوب   علیه السلام با همه بلاهايى كه مبتلا شد اصلا بوى بدى از او استشمام نمى‏گرديد و
صورتش كريه نشد و از او چرك و خون آبه خارج نشد و هيچ كس با ديدنش، او را
پليد و چركين نمى‏دانست يا از او وحشت نمى‏كرد و كرمى از بدنش خارج نشد و
خداوند همين كار را با تمام انبياء   علیهم السلام و اولياء با كرامتش كه به بلا مبتلا مى‏شدند
مى‏كرد، و مردم فقط و فقط به خاطر فقر و ضعفى كه در ظاهر داشت او را از خود
دور كردند و به خاطر جهالتشان به آن چه از گشايش و تأييدات نزد خداوند براى
حضرت ايوب   علیه السلام بود.

علامه مجلسى   رحمه‏الله بعد از نقل اين حديث مى‏فرمايد:

هذا الخبر أوفق بأُصول متكلمى الإمامية من كونهم منزّهين عمّا يوجب تنفّر الطباع
عنهم، فتكون الأخبار الأُخر محمولة على التقية موافقة للعامة فيما رووه.
[3]

يعنى: اين حديث با اصول متكلمين شيعه موافق‏تر است؛ به خاطر اين كه
انبياء   علیهم السلام منزه از مبتلا شدن به بيمارى‏هايى كه موجب وحشت و تنفر مردم
مى‏شود مى‏باشند، لذا بايد ساير روايات را حمل بر تقيه به خاطر موافقت با روايات
عامه نمود.

صاحب كتاب عصمه الانبياء   علیهم السلام در توضيح اين روايت آورده:

و هذه الرواية الصادرة من بيت الوحى و النبوّة تعرب عن عقيدة الأئمّة   علیهم السلام فى حق
الأنبياء
   علیهم السلام عامة، و فى حق النبى أيوب   علیه السلام خاصة، و انّ الأنبياء   علیهم السلام لا يبتلون
بالأمراض المنفّرة، لأنّها لا تجتمع مع هدف البعثة، و أنّ ابتلاء أيوب كان لأهداف تربوية
أُشير إليها فى الرواى.
[4]

يعنى: اين روايت كه از خانه وحى و نبوّت صادر گشته، نشان دهنده عقيده
ائمه   علیهم السلام (در اين مسأله، يعنى صحت بدنى) عموم انبياء   علیهم السلام و به خصوص در مورد
حضرت ايوب   علیه السلام است و قطعا انبياء   علیهم السلام به بيمارى‏هايى كه مردم از آن‏ها متنفر شوند
مبتلا نمى‏گردند و به خاطر آن كه اين مسأله با هدف از بعثت انبياء   علیهم السلامجمع نمى‏شود و
مبتلا شدن حضرت ايوب   علیه السلام به خاطر مسائل تربيتى بوده كه در روايت به آن‏ها اشاره
شده است.

با توجه به آن چه ذكر شد كلام علامه مجلسى   رحمه‏الله فصل الخطاب اين مسأله
است، چرا كه ايشان اين حديث شريف را بر ساير احاديثى كه به ماجراى حضرت
ايوب   علیه السلام پرداخته و اشاره به بيرون آمدن خون از جسم شريف ايشان شده ترجيح
داده‏اند و مضمون اين حديث را با قواعد عقلى سازگارتر دانسته‏اند و از آنجا كه الجمع
مهما امكن اولى من الطرح است، معتقدند كه بايد براى آن احاديث محمل‏هايى ساخت
تا از تناقض با اين حديث خارج شوند، مثلا: آن عبارات را حمل بر تقيه و يا به نظر ما بر
شدّت بيمارى و ضعف جسم ايشان نمود، كما اين كه سخنان امام باقر   علیه السلام به آن اشاره
نموده است.

مؤف كتاب دلائل الصدق لنهج الحق در اين كتاب چنين آورده:

ذهبت الإمامية كافّة إلى أنّ الأنبياء   علیهم السلام معصومون عن الصغائر و الكبائر، منزّهون
عن المعاصى، قبل النبوّة و بعدها، على سبيل العمد و النسيان، و عن كلّ رذيلة و
منقصة، و ما يدلّ على الخسّة و الضعه.
[5]

يعنى: همه علماى اماميه معتقدند كه انبياء   علیهم السلام معصوم از گناهان صغيره و
كبيره هستند و منزه از معصيت الهى مى‏باشند، چه قبل از نبوّت و چه بعد از نبوّت،
چه عمدا و چه از روى فراموشى و همچنين منزه از هر رذيله و نقص و خسه و
ضعه‏اى هستند.

كلمه “خسه” به معنى عيب و هر چه كه انسان را از قول و فعل مورد عيب جويى
قرار دهد است،[6] و كلمه “ضعه” به معنى پست شدن و در اصل و نسب پست و
خوار بودن، مى‏باشد.[7]

بنابراين ثابت شد كه هر گونه نقص و عيب و مرضى كه موجبات پست جلوه
كردن انبياء الهى   علیهم السلام در ديد ديگران باشد و يا مخل ابلاغ رسالت ايشان شود، از
ساحت مقدس ايشان به دور است و بالتبع اوصياء الهى نيز همين گونه هستند.


[1] ـ الكافى، جلد: 2، صفحه: 256.

[2] ـ بحار الأنوار، جلد: 12، صفحه: 348.

[3] ـ بحار الأنوار، جلد: 12، صفحه: 349.

[4] ـ عصمة الأنبياء   علیهم السلام، صفحه: 191.

[5] ـ دلائل الصدق لنهج الحق، جلد: 4، صفحه: 17.

[6] ـ فرهنگ ابجدى عربى فارسى، صفحه: 593.

[7] ـ فرهنگ ابجدى، صفحه: 988.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: