دلايل عقلى در انتخاب وصى

اول

وصى پيامبر بايد داراى عصمت باشد.

با توجه به اين مسأله كه وصى الزاما بايد داراى عصمت باشد و از آنجا كه
عصمت از امور باطنى انسان‏ها مى‏باشد و هيچ كس جز وجود بارى تعالى، عالم به
باطن انسان‏ها نمى‏باشد، به سادگى مى‏توان نتيجه گرفت كه جز خداوند كسى
قدرت تعيين وصى و امام را ندارد، همچنانى كه به همين دليل هيچ كس جز خداوند
نمى‏تواند انبياء الهى   علیهم السلام را انتخاب نمايد و هر قدر هم بگوييم كه افراد انتخاب كننده
ماهر و خبره و عالم و زاهد و عابد و وارسته هستند، باز هم صلاحيت لازم را براى
چنين انتخابى ندارند، زيرا وقتى موسى   علیه السلام كه از انبياء اولوالعزم الهى و داراى مقام
عصمت و كليم اللّه است، بعد از سال‏ها تبليغ دين در ميان بنى اسرائيل و شناخت از آن
ها، هفتاد نفر از بهترين‏ها را براى ميقات انتخاب مى‏كند،[1] و در انتخابش به بيراهه

مى‏رود، تكليف ساير انسان‏ها معلوم است.

تأييد ديگرى كه بر اين مسأله؛ يعنى انحصار انتخاب وصى در وجود خداوند
هست، ماجراى بلعم باعورا مى‏باشد كه در قرآن مى‏فرمايد:

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذى آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ
الْغاوين
»[2]

يعنى: و براى آن‏ها تلاوت كن خبر كسى را كه آيات و نشانه‏هاى خود را به او
ارائه داديم ولى او خود را از آن آيات دور كرد و شيطان در پى او افتاد و از گمراهان
گرديد.

بلعم باعورا فردى بسيار صالح بود به طورى كه به مقامات والايى رسيده بود،
اما از فريب خوردگان شد، چه بسا انسان‏هايى كه از باطن افراد آگاه نيستند و چنين
شخصى را بر اثر ظاهر بينى انتخاب كرده و سرانجام به انحراف روند، پس چون فقط
خداوند از باطن انسان‏ها آگاه است فقط او است كه مى‏تواند امام و پيشواى آن‏ها را
انتخاب كند.

دوم

دليل ديگرى كه براى انحصارى بودن تعيين اوصياء از ناحيه خداوند مى‏توان
اقامه نمود قاعده لطف است. قاعده لطف از اين قرار است كه خداوند متعال منشاء
تمام كمالات و جامع تمام محاسن است و مهربانى و جود و سخاوت و كرمش دائما
جارى و سارى است و هر كجا كه شرايط اظهار لطف به بندگان وجود داشته باشد و

هيچ گونه مانعى در كار نباشد اعمال لطف و مهربانى حق تعالى به مقتضاى كمال
بى‏نهايتش و عدم نقص در وجودش، يقينا صورت مى‏پذيرد كه در علم كلام از طريق
همين قاعده مسائل زيادى را اثبات مى‏كنند، من جمله ضرورت بعثت انبياء   علیهم السلام، و
دلايل متعددى بر حجيت آن اقامه شده، من جمله از طريق برهان خلف مى‏توان آن
را اثبات نمود، به اين ترتيب كه فرض ما بر اين است كه خداوند جامع تمام كمالات
و خوبى‏ها است، حال در موردى قرار گرفته‏ايم كه تمام شرايط براى ابراز لطف و
مهربانى خداوند وجود دارد و از طرف ديگر هيچ گونه مانعى براى ابراز لطف وجود
ندارد، اگر در چنين شرايطى از ناحيه خداوند لطف صورت نگيرد خلاف فرض
پيش مى‏آيد، چرا كه نستجير بالله در ساحت مقدس او بخل و يا هيچ نقص ديگرى
وجود ندارد كه بخواهد مانع عدم ابراز لطف شود، پس الزاما در اين گونه موارد به
مقتضاى كمال بى‏نهايت، از ناحيه خداوند لطف صورت مى‏پذيرد، البته ادله
ديگرى نيز بر حجيت اين قاعده وجود دارد كه مفصلا در كتب كلامى مطرح شده
است.

بر اساس مقتضاى قاعده لطف و با توجه به كليدى بودن مسأله زعامت و رهبرى
مردم كه اهميتش بر هيچ كس پوشيده نيست و چه بسا اگر خداوند امامى را براى
مردم معلوم نكند بشر تا انتهاى رذالت و گمراهى پيش رود و از همه مهم تر، در اين
موضوع تمام شرايط ابراز لطف؛ يعنى تعيين انسانى كامل و برى از هر عيب و نقص
فراهم است و در طرف ديگر هم هيچ مانعى براى اين ابراز لطف نيست، پس
بى‏شك و قطع و يقيين خدواند متعال بر بندگان منت مى‏نهد و ولى‏اى الهى را براى
زعامت ايشان تعيين مى‏كند و هر گاه خداوند درباره مسأله‏اى حكم كند ديگر حكم
و نظر و كلام هيچ شخص ديگرى قابل اعتنا نيست، پس مشخص مى‏گردد كه تعيين
وصى منحصرا در اختيار پروردگار است.


[1] ـ سوره: اعراف، آيه: 155.

[2] ـ سوره: اعراف، آيه: 175.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: