دلايل نقلى بر افضليت وصى

قرآن كريم در مورد افضليت زعيم و پيشواى امت مى‏فرمايد:

«أَ فَمَنْ يَهْدى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ
تَحْكُمُون
».[1]

يعنى: آيا كسى كه مردم را به طرف حق هدايت مى‏نمايد، سزاوارتر است كه از
او پيروى شود يا آن كسى كه هدايت نمى‏شود، مگر آن كه هدايتش كنند؟ شما را چه
شده؟ چگونه حكم مى‏كنيد؟

اين آيه شريفه در قالب يك استفهام توبيخى به وضوح بيان كننده اين حكم كلى
است كه كسى كه داراى فضائلى هست كه در نتيجه آن مى‏تواند ديگران را هدايت
كند، به مراتب سزاوارتر است براى مورد تبعيت قرار گرفتن تا كسانى كه هيچ
فضيلتى ندارند كه بخواهند ديگران را هدايت كنند و بلكه خود احتياج به هدايت
دارند، در واقع آيه در مقام بيان حكم كسى است كه قرار است زعيم و پيشواى مردم
قرار گيرد و اين چنين حكم مى‏كند كه مى‏بايست شخصى كه داراى فضائل و
حسنات بيشترى است را بر ديگرى مقدم نمود و اين همان معناى افضليت است.

علامه حلى   رحمه‏الله براى اثبات افضليت امام به وسيله ادله شرعيه به اين آيه شريفه
استدلال مى‏نمايد.[2]

فاضل مقداد از ديگر علماء شيعه در توضيح اين آيه مى‏نويسد:

«أَ فَمَنْ يَهْدى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ
تَحْكُمُون
» هذا دليل قاطع على اعتبار الافضلية فى الامام.[3]

يعنى: «أَ فَمَنْ يَهْدى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ
تَحْكُمُون
»، اين آيه دليل قاطعى بر معتبر بودن افضليت امام و وصى است.

در كتاب آلوسى و التشيع نوشته شده:

أما اعتبار الأفضلية فى الإمام من الرعية كافة فممّا جاء به الكتاب و السنّة و العقل.

أما الكتاب، فقوله تعالى: «أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أَنْ
يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
»،[4] فالآية صريحة الدلالة على أن المحتاج فى الهداية
إلى غيره لا يصح اتباعه و لا يصلح أن يكون هاديا للآخرين.
[5]

يعنى: اما لازم بودن افضليت امام بر عموم مردم از امورى است كه قرآن و سنت
و عقل به آن حكم نموده است.

اما در قرآن، در كلامى كه خداى متعال مى‏فرمايد: «أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ
أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
»، اين آيه به صراحت دلالت
مى‏كند بر اين كه آن كه در هدايت محتاج ديگران است تبعيت كردن از او صحيح
نيست و صلاحيت اين كه هدايت كننده ديگران باشد را ندارد.

دانشمندان و مفسران شيعه اين آيه شريفه را در مورد افضليت پيشوا، امام و
خليفه رسول اللّه   صلی الله علیه و آله مى‏دانند، ولى با توجه به اين كه اهل سنت اذعان بر اين كه
خلفاء، افضل امت اسلام نبوده‏اند دارند، لذا متعصبانه اين مطلب را انكار كرده و در
كتب خود اين آيه شريفه را در مورد اصنام و بت‏هاى جاهليت دانسته‏اند؛ به اين
معنا كه خداى يكتا كه قادر به هدايت ديگران است سزاوارتر به پرستش است تا
خدايانى سنگى كه قادر به هدايت ديگران نيستند.

قرطبى مى‏نويسد:

«أَ فَمَنْ يَهْدِى» أى يرشد، «إِلَى الْحَقِّ» و هو اللّه سبحانه و تعالى، «أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ
أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدى
» يريد الأصنام التى لا تهدى أحدا.[6]

يعنى: «أَ فَمَنْ يَهْدِى» به اين معنا است كه ارشاد مى‏كند، «إِلَى الْحَقِّ» يعنى: به
سوى خداى منزه و متعال. «أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدى» يعنى: خداوند
بت‏هايى را اراده نموده كه كسى را هدايت نمى‏كنند.

آلوسى نيز در تفسير خود نوشته:

و المراد هل من يهدى إلى الحق بإعطاء العقل و بعثة الرسل و إنزال الكتب و التوفيق
إلى النظر و التدبر بما نصب فى الآفاق و الأنفس إلى غير ذلك اللّه سبحانه أم
الشركاء؟
[7]

يعنى: آن چه (در اين آيه) اراده شده كه آيا كسى كه ديگران را به وسيله اعطاى
عقل و فرستادن انبياء و نازل كردن كتاب‏هاى آسمانى و موفق داشتن انسان‏ها در
تفكر و تدبر در آسمان‏ها و موجودات و امورى غير از اين ها، به حق هدايت مى‏كند
خداوند سبحان است يا شركايى كه برايش قرار مى‏دهند؟

در تفسير وسيط در مورد اين آيه شريفه آمده:

هذا وصف آخر لقصور الأصنام و عجزها، و تنبيه على قدرة اللّه عزّوجلّ.[8]

يعنى: اين خصوصيت ديگرى بر عاجز و بى‏قدرت بودن بت‏ها و آگاهى دادن بر
قدرت خداوند عزوجل است.

اما بر خلاف نظرات اهل سنت در اين آيه قرينه‏اى وجود دارد كه مى‏گويد:
منظور بت‏ها نمى‏باشند؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدى» يعنى: كسى
كه هدايت به حق مى‏كند سزاوارتر است به تبعيت شدن از كسى كه هدايت
نمى‏شود، مگر آن كه هدايتش كنند.

اين فراز آخر كاملا مبين اين مسأله است كه منظور، انسان‏ها مى‏باشند نه بت ها،
چرا كه بت اصلا قابليت هدايت نداشته و معنا ندارد كه خداوند بفرمايد: مگر اين كه
هدايتش كنند، بلكه موجودات با شعورى همچون جن و انس هستند كه قابليت
هدايت را دارند و اين قرينه‏اى بر اشتباه آن‏ها در تفسير اين آيه و تأييد توضيحى كه
مفسران شيعه در اين باره نوشته‏اند مى‏باشد.

از آيات ديگر قرآن كه بر اين مطلب دلالت مى‏كند آيات زير است:

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُون».[9]

يعنى: بگو: آيا كور با بينا يكسان است؟ پس چرا فكر نمى‏كنيد؟

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ».[10]

يعنى: بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند با هم مساوى هستند؟

«قُلْ لا يَسْتَوِى الْخَبيثُ وَ الطَّيِّب».[11]

يعنى: بگو: پاكى و ناپاكى با هم مساوى نيستند.

آيات فوق كاملا دلالت بر اين مسأله دارند كه نزد خداوند خوب و بد، عالم و
جاهل، يكى نيستند و همواره خوبان بر بدان، و علماء بر جهال فضيلت دارند.

خداوند در ماجراى انتخاب طالوت به عنوان فرمانرواى بنى اسرائيل علت
انتخاب او را اين چنين بيان مى‏نمايد:

«زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْم».[12]

خدا به او علم زياد و بدن قدرتمندى داده است.

يعنى: چون طالوت داراى اين فضائل بوده و به واسطه اين خصوصيات بر ساير
بنى اسرائيل برترى داشته خداوند او را به فرمانروايى برگزيده و اين مدعاى ما است
كه پيشواى مردم بايد افضل امت باشد.

صاحب كتاب عقائد الامامية الاثنى عشرية در مورد افضليت وصى و پيشواى
مردم به اين آيه شريفه استناد كرده و نوشته است:

و لأن الملائكة لما سألوا عن ترجيح آدم   علیه السلام عليهم أجيبوا بالأعلمية كما قال تعالى:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِى بِأَسْماءِ هؤلاءِ إِنْ كُنْتُمْ
صادِقِينَ
».[13]

يعنى: و به خاطر اين كه وقتى ملائكه از اين كه خدا آدم   علیه السلام را بر آن‏ها ترجيح
داده است از خدا سؤل نمودند خداوند به آن‏ها جواب داد: به خاطر اين كه او اعلم
از شما است، همچنان كه در قرآن آمده: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى
الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِى بِأَسْماءِ هو
ٔلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»، يعنى: (و خداوند تمام نام‏ها و
نشانه‏ها همه‏اش را به آدم تعليم داد. سپس آن‏ها را در معرض ديد ملائكه قرار داد و
فرمود: شما از نام‏هاى اين جمع به من خبر بدهيد، اگر شما از راستگويان هستيد).

استدلال ايشان به اين صورت است كه ملائكه به خداوند اعتراض كردند كه
چرا موجود خونريز و فاسد ديگرى را خلق مى‏نمايى و حال اين كه ما تو را تسبيح و
تقديس مى‏نماييم كه خداوند در پاسخ، اعلميت آدم   علیه السلام را دليل بر ترجيح او بر
ملائكه قرار مى‏دهد و اين يعنى خداوند افضليت را در انتخاب خود لحاظ
مى‏نمايد.

با سنت رسول خدا   صلی الله علیه و آله نيز مى‏شود افضليت وصى پيامبر را اثبات نمود:

فِى كِتَابِ جَامِعِ الأنسَاب بِسَنَدِه عَن عَلِى بنِ الحُسِين   علیهم السلام وَ عَن ابنِ عُمَر قالَ: مَرَّ
سَلْمانُ الْفارْسِىُّ وَ هُوَ يُريدُ انْ يَعُودَ رَجُلًا وَ نَحْنُ جُلُوسٌ فى حَلْقَةٍ وَ فينا رَجُلٌ يَقوُلُ: لَوْ
شِئْتُ لَانْبَأْتُكُمْ بِأفْضَلِ هذِهِ الْأُمَّةِ بَعْدَ نَبِيِّها وَ أَفْضَلَ مِنْ هذَيْنِ الرَّجُليْنِ ابى بَكْرٍ وَ عُمَرَ،
فَسُئِلَ سَلْمانُ فَقالَ: اما وَ اللهِ لَوْ شِئْتُ لَانْبَأْتُكُمْ بِأفْضَلِ هذِهِ الْامَّةِ بَعْدَ نَبِيِّها وَ افْضَلَ مِنْ
هذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ ابى بَكْرٍ وَ عُمَرَ. ثُمَّ مَضى سَلْمانُ فَقيلَ لَهُ: يا ابا عَبْدِ اللهِ
   علیه السلام ما قُلْتَ؟ قالَ:
دَخَلْتُ عَلى رَسُولِ اللهِ
   صلی الله علیه و آله فى غَمَراتِ الْمَوْتِ فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللهِ   صلی الله علیه و آله هَلْ اوْصَيْتَ؟
قالَ: يا سَلْمان! أ تَدْرِى من الْاوْصياءُ؟ قُلْتُ: اللهُ وَ رَسُولُهُ اعْلَمُ. قال: آدَمُ
   علیه السلاموَ كانَ وَصِيَّه
شَيْثٌ وَ كانَ افْضَلَ مَنْ تَرَكَهُ بَعْدَهُ مِنْ وُلْدِهِ، وَ كانَ وَصِىّ نُوحٍ
   علیه السلام سامٌ وَ كانَ افْضَلَ مَنْ
تَرَكَهُ بَعْدَهُ، وَ كانَ وَصِىَّ مُوسى
   علیه السلام يُوشَعُ وَ كانَ افْضَلَ مَنْ تَرَكَهُ بَعْدَهُ، وَ كانَ وَصِىَّ
عيسى
   علیه السلام شَمْعُونُ بْنُ فَرْخِيا وَ كانَ افْضَلَ مَنْ تَرَكَهُ بَعْدَهُ، وَ انِّى اوْصَيْتُ الى عَلِىٍّ   علیه السلام وَ
هُوَ افْضَلُ مَنْ اتْرُكُهُ مِنْ بَعْدى.
[14]

يعنى: سلمان فارسى از نزد ما عبور مى‏نمود و قصد عيادت مردى را داشت و ما
جماعتى بوديم كه حلقه وار نشسته بوديم و در ميان ما مردى بود كه مى‏گفت: اگر
بخواهم شما را خبر مى‏دهم از افضل اين امت بعد از پيغمبر   صلی الله علیه و آله و افضل از اين دو
مرد ابوبكر و عمر، در اين حال از سلمان در مورد اين موضوع سؤل شد، سلمان
گفت: اگر بخواهم من نيز به شما خبر مى‏دهم از با فضيلت‏ترين اين امت بعد از
پيغمبر   صلی الله علیه و آله و افضل از اين دو مرد؛ ابوبكر و عمر، اين را گفت و رد شد، بعضى
گفتند: اى سلمان چه گفتى؟ سلمان در جواب گفت: من در حال سكرات مرگ بر
رسول خدا   صلی الله علیه و آله وارد شدم و عرض كردم: اى رسول خدا   صلی الله علیه و آله آيا شما وصيت
نموده‏ايد؟ حضرت فرمودند: اى سلمان! آيا اوصياء پيمبران گذشته را مى‏شناسى؟
عرض كردم: خدا و رسول خدا   صلی الله علیه و آله داناتر هستند. حضرت فرمودند: وصى آدم
ابوالبشر   علیه السلام شيث بود و او با فضيلت‏ترين فرد از اولاد او بود كه بعد از آدم به جاى
ماند، و وصى نوح پيغمبر   علیه السلام سام بود و او افضل افرادى بود كه بعد از نوح   علیه السلامباقى
ماند، و وصى موسى   علیه السلام يوشع بود و او با فضيلت‏ترين فردى بود كه بعد از موسى   علیه السلام
بود، و وصى عيسى   علیه السلام شمعون بن فرخيا   علیه السلام بود و او افضل فردى بود كه بعد از
عيسى   علیه السلام به جاى ماند، و من وصيت نموده‏ام به على بن ابيطالب   علیهم السلام و او افضل امت
من است كه بعد از من به جاى خواهد ماند.

همان طور كه در حديث فوق به صراحت بيان شده، اوصياء انبياء   علیهم السلام افضل
امت بعد از رسول زمان خود هستند، قندوزى از علماء سنى حنفى مذهب نيز در
ينابيع الموده، جلد: 2، صفحه: 297، اين حديث را ذكر نموده است.

از ديگر رواياتى كه در كتب اهل سنت در اين رابطه آمده حديث زير است:

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله” إِمَامُ الْقَوْمِ وَافِدُهُمْ إِلَى اللَّهِ فَقَدِّمُوا
أَفْضَلَكُمْ
“….[15]

يعنى: رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمود: امام و پيشواى هر قومى نماينده آن‏ها نزد خداوند
است؛ پس با فضليت‏ترين تان را در امامت مقدم كنيد.

اين روايت مؤد اين مطلب است، اما شايد گمان شود كه در مورد نماز جماعت
و امام جماعت صادر شده.

در پاسخ مى‏گوييم: اين روايت از دو حال خارج نيست:

يا اين كه كلام داراى اطلاق و در مقام كلى گويى است و هر گونه امامت و
پيشوايى را شامل مى‏شود، كه اين مدعاى ما است.

يا اين كه بگوييم: اين حديث در مورد امام جماعت است كه بايد افضل بر
مأمومين خود باشد، كه در اين صورت هم عرض مى‏كنيم: وقتى خداى متعال و
رسولش در مورد اقامه نماز جماعت كه از كوچك‏ترين تكاليف اجتماعى امت
است، شرط امام را افضليت قرار مى‏دهد، پس به طريق اولى بايد در امور مهم و
اساسى دين و مذهب همچون پيشوايى امت و جانشينى پيامبر   صلی الله علیه و آله كه به مراتب از
اقامه جماعت مهم‏تر است اين شرط را لحاظ فرمايد، پس مى‏بينيم در اين صورت
نيز اين حديث مثبت اين ادعا است.

عبيداللّه بن عبداللّه حسكانى از علماى اهل سنت در كتاب شواهد التنزيل
مى‏نويسد:

قَرَأْتُ فِى التَّفْسِيرِ الْعَتِيقِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شُجَاعٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ
أَبِى لَيْلَى عَنْ كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالا: قَالَ النَّبِىُّ
   صلی الله علیه و آله وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ
عَلِىٍّ
   علیه السلام فَقَالَ: أَفْضَلُكُمْ عَلِىٌّ   علیه السلام أَقْدَمُكُمْ إِسْلَاماً وَ أَوْفَرُكُمْ إِيمَاناً وَ أَكْثَرُكُمْ عِلْماً وَ
أَرْجَحُكُمْ حِلْماً وَ أَشَدُّكُمْ فِى اللَّهِ غَضَباً، عَلَّمْتُهُ عِلْمِى وَ اسْتَوْدَعْتُهُ سِرِّى وَ وَكَّلْتُهُ بِشَأْنِى
فَهُوَ خَلِيفَتِى فِى أَهْلِى وَ أَمِينِى فِى أُمَّتِى.
[16]

يعنى: در تفسير عتيق خواندم كه كعب بن عجزه و عبداللّه بن مسعود گفتند: از
رسول خدا   صلی الله علیه و آله در مورد على   علیه السلام سؤل شد، رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمود: (او با
فضيلت‏ترين شما است)، على   علیه السلام از همه شما در اسلام مقدم و با سابقه‏تر است و
نسبت به شما ايمان كامل ترى دارد و علم او از همه شما بيشتر است و حلم او بر
همه شما ارجحيت دارد و در راه خدا غضبش بر دشمنان شديدتر از شما است، من
علمم را به او آموختم و اسرارم را نزد او به وديعه گذاشتم و او را وكيل در شأن و
منزلت خود نمودم و او از ميان اهل بيتم خليفه و امين من در ميان امتم است.

در اين حديث نيز پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله افضليت امام على   علیه السلام را از مشخصات و
ملزومات وصايت ايشان قرار داده كه خود مشعر به شرطيت اين مسأله است.


[1] ـ سوره: يونس، آيه 35.

[2] ـ الباب حادى عشر، صفحه: 10.

[3] ـ ارشاد الطالبين الى نهج المسترشدين، صفحه: 337.

[4] ـ سوره: يونس، آيه: 35.

[5] ـ آلوسى و التشيع، صفحه: 384.

[6] ـ الجامع الاحكام القرآن قرطبى، جلد: 8، صفحه: 341.

[7] ـ تفسير آلوسى، جلد: 11، صفحه: 113.

[8] ـ تفسير وسيط، جلد: 2، صفحه: 969.

[9] ـ سوره: انعام، آيه: 50.

[10] ـ سوره: زمر، آيه: 9.

[11] ـ سوره: مائده، آيه: 100.

[12] ـ سوره: بقره، آيه: 247.

[13] ـ عقائد الامامية الاثنى عشرية، جلد: 2، صفحه: 166.

[14] ـ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، جلد: 22، صفحه:203.

[15] ـ بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، صفحه: 57.

[16] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، جلد: 2، صفحه: 356.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: