با رجوع به قرآن كريم به آيات متعددى برخورد مىكنيم كه در آنها خداوند
متعال تعيين خليفه خود و رهبر و پيشواى مردم را به خود نسبت داده است:
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَليفَة.[1]
يعنى: و هنگامى كه خداوند به ملائكه فرمود: من مىخواهم در روى زمين
خليفهاى قرار دهم.
در آيه فوق به خوبى مىبينيد كه خداوند قرار دادن جانشين خود را در روى
زمين به خود نسبت داده و مىفرمايد: من خليفه بر روى زمين قرار مىدهم.
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى.[2]
يعنى: اى داوود، ما تو را در روى زمين خليفه قرار داديم، پس بين مردم به حق
حكم كن و از هواى نفس تبعيت نكن.
در اين آيه مباركه نيز خداوند قرار دادن و تعيين كردن خليفه خود و حاكم مردم،
يعنى حضرت داوود علیه السلام را به خود نسبت داده است.
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما.»[3]
يعنى: و زمانى كه ابراهيم را پروردگارش با مسائل مختلف و كلماتى آزمايش كرد
و او آن كلمات را به پايان رساند خدا به او فرمود: من تو را براى مردم امام قرار دادم.
اين آيه شريفه به صراحت تمام بيان مىكند كه انتخاب پيشوا و امام مردم توسط
خداوند صورت مىپذيرد.
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤتِى مُلْكَهُ مَنْ
يَشاءُ».[4]
يعنى: قطعا خدا او را براى حكومت و سلطنت بر شما انتخاب كرده و به او علم
زياد و بدن قدرتمندى داده خدا به هر كس بخواهد، سلطنتش را عنايت مىكند.
آيه فوق اشاره به جريان انتخاب طالوت دارد كه بنى اسرائيل از اين انتخاب
ناراضى بودند كه پيامبرشان در پاسخ آنها اين چنين فرمود كه خداوند او را انتخاب
نموده و خداوند به هر كه بخواهد فرمانروايىاش را عطا مىكند و اين آيه از قرآن
شريف نيز اين مطلب را تاييد مىكند: «وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ
الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ»[5] يعنى: و داوود جالوت را كشت و خداوند به او
پادشاهى داد و به او حكمت آموخت و هر چه را كه مىخواست، خدا به او تعليم
داد.
«وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيرا».[6]
يعنى: و قطعا ما به موسى كتاب داديم و با او برادرش هارون را به عنوان وزير
قرار داديم.
در ماجراى حضرت موسى علیه السلام و برادر بزرگوارشان هارون علیه السلام نيز آن چه كه از
آيات قرآن به دست مىآيد اين است كه خداوند ايشان را به عنوان وصى و وزير
حضرت موسى علیه السلام قرار داده، هر چند در ابتدا حضرت موسى علیه السلام اين مسأله را از
خداوند تقاضا نمود كه در آيات 29 و 30 سوره طه ذكر شده و اين خود به وضوح
تأييد كننده اين است كه هيچ كس حتى خود پيامبر هم حق تعيين وزير و جانشين
الهى براى خود را ندارد لذا احتياج به انتخاب خداى تعالى دارد، به همين خاطر
حضرت موسى علیه السلام براى تعيين وصى خود شخصا اقدام نمىكند بلكه از خداى
تعالى چنين درخواستى مىكند كه خداوند در آيه فوق با تأكيد،[7] مىفرمايد: ما
هارون علیه السلام را وزير موسى علیه السلام قرار داديم.
از آيات ديگرى كه دلالت بر عدم صلاحيت امت در انتخاب امام دارد، اين آيه
است:
«أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمين ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ* أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ*
إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ* أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَة إِنَّ لَكُمْ لَما
تَحْكُمُون».[8]
يعنى: آيا ما مسلمين را مانند مجرمين قرار مىدهيم؟ شما را چه شده؟ چگونه
حكم مىكنيد؟ آيا براى شما كتابى در اين باره هست كه درس بخوانيد؟ كه در آن
براى شما هر چه اختيار مىكنيد، باشد يا براى شما تا روز قيامت قسمهاى بليغى كه
به عهده ما باشد بوده كه قطعا شما هر چه مىخواهيد حكم كنيد؟
آيه فوق در بر دارنده يكى از صنعتهاى ادبى و بلاغى است كه قرآن كريم در
موارد متعددى از آن استفاده نموده است.
كاملا مشخص است كه اين آيه در بر دارنده يك استفهام است، به اين معنا كه آيا
شما كتابى داريد كه آن را مىخوانيد و هر چه را كه براى خود انتخاب و اختيار
مىكنيد در آن ثبت شده؟
استفهامى كه در اين جا به كار برده شده استفهام انكارى است و اين چيزى
است كه مدعاى ما را اثبات مىكند.
استفهام انكارى از انواع استفهام مجازى است، در اين نوع استفهام مقصود
سؤل كننده نفى چيزى است كه پس از ادات استفهام قرار مىگيرد.[9]
مثل اين آيه شريفه از قرآن كه مىفرمايد: «أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ
الْمَلائِكَةِ إنَاثاً».[10] يعنى: آيا پروردگار شما به داشتن پسران شما را برگزيده و خودش
از ملائكه دخترانى را اتخاذ كرده است؟
كه در اين جا غرض از اين استفهام معناى حقيقى كه طلب فهم باشد نيست،
بلكه بواسطه اين استفهام، هم انكار ما بعد ادات استفهام مىشود و هم مخاطب را
تحريك كرده تا باورهاى خود را مورد بازنگرى قرار داده و آنها را مورد ترديد و
سرزنش قرار دهد.
در ما نحن فيه نيز عينا اين واقعه رخ مىدهد، به اين صورت كه خداوند وقتى
مىپرسد: آيا شما كتابى داريد كه در آن…، در واقع استفهام حقيقى نمىباشد، بلكه
انكارى است، به اين معنا كه اين چنين كتابى وجود ندارد و هر چه هم شما
تشخيص دهيد واقع نمىشود و اين مدعايى است كه طبق ادله، آيات و روايات بشر
صلاحيت تشخيص مسائل مربوط به دين و معنويات من جمله حق انتخاب امام را
ندارد.
از آيات ديگرى كه دلالت بر انحصار انتخاب امام و وصى در خداوند دارد اين
آيه شريفه مىباشد:
«أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ
بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها.»[11]
يعنى: آيا كسى كه آسمانها و زمين را خلق كرده و از آسمان براى شما آب نازل
فرموده، و به وسيله آن باغهايى را كه درختانش سر به هم آورده و داراى خرمى و
سبزى است براى شما روياندهايم و شما نمىتوانستيد درختانش را برويانيد.
در روايات اهل بيت علیهم السلام و تفاسير شيعه در مورد اين آيه نوشته شده:
امام صادق علیه السلام ضمن حديثى طولانى مىفرمايد: امَا تَرَى اللَّهَ يَقُولُ ما كانَ لَكُمْ
أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها يَقُولُ لَيْسَ لَكُمْ أَنْ تَنْصِبُوا إِمَاماً مِنْ قِبَلِ أَنْفُسِكُمْ تُسَمُّونَهُ مُحِقّاً بِهَوَى
أَنْفُسِكُمْ وَ إِرَادَتِكُم.[12]
يعنى: آيا نمىبينى خداوند مىفرمايد: (ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها) يعنى:
براى شما جايز نيست كه امامى را از پيش خود قرار دهيد و بر اساس هواى نفس و
خواست خودتان او را بر حق بدانيد؟!
علامه مجلسى رحمهالله در اين مورد مىنويسد:
إن الإمامة لا تكون باختيار الأمة صرح بذلك بتأويل قوله تعالى «ما كانَ لَكُمْ أَنْ
تُنْبِتُوا شَجَرَها» بأن المراد بالشجر الإمام كما ورد فى قوله تعالى و مثل شجرة طَيِّبَةً إن
المراد بها شجرة النبوّة و الإمامة و بإنباتها نصبه إماما بهوى أنفسهم و كأنه إشارة إلى أنه
إذا لم يكن لهم القدرة و الاختيار فى إنبات شجرة خلقها اللّه لمصلحة دينه من الأمور
الدنيوية كيف يفوض إليهم و يمكنهم من نصب الإمام الذى هو مناط نظام العالم و علة
خلقه و بقائه و به تناط مصالح الدين و الدنيا؟![13]
يعنى: امامت به انتخاب مردم نمىباشد و تأويل سخن خداوند به آن تصريح
نموده آنجا كه مىفرمايد: «ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها» كه از درخت “امام” را اراده
نموده و همچنان كه در قرآن آمده: «مثل شجرة طَيِّبَةً» كه از آن درخت “نبوّت و
امامت” اراده شده و مراد از روياندنش، قرار دادن امامى بر اساس هواى نفسشان
است و همچنان كه خداوند اشاره مىكند به اين كه براى مردم هيچ قدرت و
اختيارى براى روياندن درختى كه خدا آن را براى مصلحت دينش به وسيله امورات
دنيايى خلق نموده نيست، چگونه مسأله انتخاب امام را كه محور نظام عالم و سبب
خلقت و بقا و منشاء مصالح دين و دنيا است را به انسانها واگذار مىنمايد؟!
[1] ـ سوره: بقره، آيه: 30.
[2] ـ سوره: صاد، آيه: 26.
[3] ـ سوره: بقره، آيه: 124.
[4] ـ سوره: بقره، آيه: 247.
[5] ـ سوره: بقره، آيه: 251.
[6] ـ سوره: فرقان، آيه: 35.
[7] ـ از آنجا كه جعلنا عطف به آتينا شده و معطوف در حكم معطوف عليه است و بر سر معطوف عليه قد آمده كه انگار بر سر جعلنا هم آمده و قد بر سر فعل ماضى دال بر تأكيد و تحقيق است.
[8] ـ سوره: قلم، آيات: 35 تا 39.
[9] ـ فرهنگ نامه علوم قرآن، جلد: 1، صفحه: 896.
[10] ـ سوره: اسرا، آيه: 40.
[11] ـ سوره: نمل، آيه: 60.
[12] ـ تحف العقول، صفحه: 328.
[13] ـ بحار الأنوار، جلد: 65، صفحه: 281.