شيخ صدوق رحمهالله اولين شخص در بين علماء شيعه بود كه اين مسأله را به
صراحت در كتاب خويش بيان كرد:
أن الرسل الذين تقدموا قبل عصر نبينا صلی الله علیه و آله كان أوصياؤم أنبياء فكل وصى قام
بوصية حجة تقدمه من وقت وفاة آدم علیه السلام إلى عصر نبينا صلی الله علیه و آله كان نبيا و ذلك مثل وصى
آدم علیه السلام كان شيث ابنه و هو هبة اللّه فى علم آل محمد صلی الله علیه و آله و كان نبيا و مثل وصى
نوح علیه السلام كان سام ابنه و كان نبيا و مثل إبراهيم علیه السلام كان وصيه إسماعيل علیه السلام ابنه و كان
نبيا و مثل موسى علیه السلام كان وصيه يوشع بن نون و كان نبيا و مثل عيسى علیه السلام كان وصيه
شمعون الصفا و كان نبيا و مثل داوود علیه السلام كان وصيه سليمان علیه السلام ابنه و كان نبيا و أوصياء
نبينا علیه السلام لم يكونوا أنبياء لأن اللّه عز و جل جعل محمدا خاتما لهذه الأمم كرامة له و
تفضيلا.
يعنى: اوصياء پيامبران قبل از رسول خدا حضرت محمد مصطفى صلی الله علیه و آله خود نبى
بودهاند و از زمان وفات حضرت آدم علیه السلام تا زمان پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله هر وصىاى كه
جانشين پيامبر قبل از خود مىشده نبىاى از انبياء الهى بوده، مثل وصى حضرت
آدم علیه السلام كه فرزندش شيث هبة اللّه در علم اهل بيت علیهم السلام بوده كه خود نبى الهى بود
و مثل وصى نوح علیه السلام كه پسرش سام بود و او نيز نبى الهى بود و مثل ابراهيم علیه السلام كه
وصيش فرزندش اسماعيل علیه السلام بود كه خود نبى الهى بود و مثل موسى علیه السلام كه
وصيش يوشع بن نون بود و او نيز نبى الهى بود و مثل عيسى علیه السلام كه وصيش شمعون
صفا بود كه خود نبى الهى بود و مثل داوود علیه السلام كه وصيش پسرش سليمان علیه السلام بود
كه او هم نبى الهى بود و اوصياء پيامبر ما صلی الله علیه و آله نبى الهى نيستند به خاطر اين كه
خداوند متعال حضرت محمد مصطفى صلی الله علیه و آله را ختم كننده سلسله انبياء علیهم السلام براى
اين امتها قرار داده تا كرامت و فضل آن جناب را نسبت به ساير انبياء علیهم السلام روشن
نمايد.
مقام وصايت مرتبه والايى است كه نصيب همه پيامبران نمىگردد، يعنى يكى
از پيامبران الهى آن زمان كه افضل از ديگر انبياء علیهم السلام بوده، وصى پيامبر قبلى قرار
مىگرفت و وقتى يكى از آنها توسط خداوند به وصايت رسول زمان انتخاب
مىشود به معناى افضليت او بر سايرين است.
شيخ صدوق رحمهالله معتقد است كه هر يك از اوصياء پيامبران، خود از انبياء
الهى علیهم السلامبودهاند و اگر كسى منكر اين مطلب باشد بايد نمونهاى را بياورد كه وصى
هست اما نبى نبوده و بايد براى اين مسأله دليل قاطع ارائه دهد.
براى تأييد اين مطلب رواياتى از اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام نيز وجود
دارد.
على بن عاصم كوفى مىگويد: خدمت امام حسن عسكرى علیه السلام رسيدم ايشان
فرمودند:
فِى مَشَارِقِ الْأَنْوَارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَاصِمٍ الْكُوفِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ
الْعَسْكَرِيِّ علیه السلام فَقَالَ لِي يَا عَلِيُّ انْظُرْ إِلَى مَا تَحْتَ قَدَمَيْكَ فَإِنَّكَ عَلَى بِسَاطٍ قَدْ جَلَسَ عَلَيْهِ
كَثِيرٌ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ علیهم السلام ثُمَّ قَالَ ادْنُ مِنِّي فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَمَسَحَ
يَدَهُ عَلَى وَجْهِي فَصِرْتُ بَصِيراً قَالَ فَرَأَيْتُ فِي الْبِسَاطِ أَقْدَاماً وَ صُوَراً وَ قَالَ هَذَا أَثَرُ قَدَمِ
آدَمَ علیه السلام وَ مَوْضِعُ جُلُوسِهِ وَ هَذَا أَثَرُ هَابِيلَ وَ هَذَا أَثَرُ نُوحٍ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ قَيْدَارَ وَ هَذَا أَثَرُ
مَهْلَائِيلَ وَ هَذَا أَثَرُ يَارِدَ وَ هَذَا أَثَرُ أُخْنُوخَ وَ هَذَا أَثَرُ إِدْرِيسَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ مُتَوَشْلِخَ وَ هَذَا أَثَرُ
سَامٍ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ فَخْشَدَ وَ هَذَا أَثَرُ صَالِحٍ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ لُقْمَانَ وَ هَذَا أَثَرُ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام وَ هَذَا
أَثَرُ لُوطٍ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ إِسْمَاعِيلَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ إِلْيَاسَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ إِسْحَاقَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ
يَعْقُوبَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ يُوسُفَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ شُعَيْبٍ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ مُوسَى علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ
يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ هَذَا أَثَرُ طَالُوتَ وَ هَذَا أَثَرُ سُلَيْمَانَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ الْخَضِرِ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ
دَانِيَالَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ الْيَسَعِ وَ هَذَا أَثَرُ ذِى الْقَرْنَيْنِ إِسْكَنْدَرَ وَ هَذَا أَثَرُ شَابُورَ بْنِ أَرْدَشِيرَ وَ
هَذَا أَثَرُ لُؤيٍّ وَ هَذَا أَثَرُ كِلَابٍ وَ هَذَا أَثَرُ قُصَيٍّ وَ هَذَا أَثَرُ عَدْنَانَ وَ هَذَا أَثَرُ عَبْدِ مَنَافٍ وَ هَذَا أَثَرُ
عَبْدِ الْمُطَّلِبِ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هَذَا أَثَرُ
أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ علیه السلام وَ هَذَا أَثَرُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْمَهْدِي (عجل اللّه تعالى فرجه
الشريف).[1]
يعنى: اى على! به زير پاهايت نگاه كن، قطعا تو بر زمينى ايستادهاى كه بسيارى
از انبياء و رسولان الهى و ائمه بزرگ علیهم السلام بر آن نشستهاند. سپس فرمود: نزديك من
بيا، پس نزديك رفتم، دست مباركشان را روى صورت من كشيدند كه به ناگاه بينا
شده (ناديدنىها را ديدم) و قدمها و نشانههايى را روى زمين ديدم، امام علیه السلام فرمود:
اين جاى پاى آدم علیه السلام و محل نشستنش است و اين مال هابيل علیه السلام و اين متعلق به
نوح علیه السلام و اين نشانه قيدار و اين اثر مهلائيل است و اين جاى پاى يارد و اين مال
اخنوخ و اين مربوط به ادريس علیه السلام و اين متعلق به متوشلخ و اين مال سام علیه السلام است
و اين نشانه فخشد و اين نشانه صالح علیه السلام و اين اثر لقمان و اين اثر ابراهيم علیه السلام و
لوط علیه السلام و اين مال اسماعيل علیه السلام است و اين مربوط به الياس علیه السلام و اين نشانه
اسحاق و يعقوب و يوسف علیه السلام و اين اثر شعيب علیه السلام است و اين متعلق به موسى علیه السلام
و اين مال يوشع بن نون و اين اثر طالوت و اين اثر سليمان علیه السلام است و اين اثر
خضر علیه السلام و اين مربوط به دانيال و اين مال يسع و اين نيز مال ذى القرنين و اين
متعلق به شاپور بن اردشير و اين اثر لوى و اين مال كلاب و اين مربوط به قصى و اين
اثر عدنان است و اين اثر عبدمناف و اين نشانه عبدالمطلب علیه السلام و اين مربوط به
عبداللّه علیه السلام و اين نشانه سرور ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و اين نشانه أميرالمؤمنين علیه السلام و اين
نشانه اوصياء بعدى ايشان و حضرت مهدى ارواحنافداه است.
در اين حديث شريف نام بسيارى از اوصياء الهى كه قبل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و
بعد از ايشان بودهاند برده شده كه امام عسكرى علیه السلام از آنان كه قبل از رسول خدا صلی الله علیه و آله
بودند تعبير به نبيين و مرسلين و از آنها كه بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند، تعبير به ائمه
راشدين نموده است و اين دليلى روشن بر نبوّت اوصياء الهى قبل از بعثت رسول
خدا صلی الله علیه و آله است.
شيخ صدوق رحمهالله در كتاب كمال الدين و تمام النعمه حديثى طولانى ذكر نموده
كه از ماجراى خلقت آدم علیه السلام آغاز مىگردد و به اتفاقات بيرون شدنش از بهشت و
نزاع هابيل و قابيل و جريان انتخاب وصى حضرت آدم علیه السلام مىپردازد و در ادامه
حديث در مورد جانشينان انبياء و نحوه انتقال وصايت از يكى به ديگرى و اتفاقات
مابين آنها مىگويد، البته مرحوم كلينى رحمهالله در كافى و علامه مجلسى رحمهالله در بحار نيز
با كمى تفاوت آن را آوردهاند كه برخى از فرازهاى اين حديث طولانى اشاره به
مسأله مورد بحث در اين جا دارد.
قال الباقر علیه السلام :… فَلَمَّا انْقَضَتْ نُبُوَّةُ آدَمَ علیه السلام وَ اسْتُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ
أَنْ يَا آدَمُ علیه السلام إِنَّهُ قَدِ انْقَضَتْ نبوّتُكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِى عِنْدَكَ وَ
الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ النُّبُوَّةِ فِى الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ عِنْدَ ابْنِكَ هِبَةِ
اللَّهِ فَإِنِّى لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ النُّبُوَّةِ فِى الْعَقِبِ
مِنْ ذُرِّيَّتِكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة.[2]
يعنى: امام باقر علیه السلام مىفرمايند: هنگامى كه عمر حضرت آدم علیه السلام و نبوّتش به
پايان رسيد خداوند بر او وحى كرد كه اى آدم علیه السلام تو به پايان عمر و نبوّت خود
رسيده اى، پس علمى كه نزدت است به همراه ايمان و اسم اعظم و ميراث علم و
آثار نبوّت را براى فرزندانت نزد هبه اللّه (شيث علیه السلام) به وديعه بگذار و به درستى كه
من اين علم و ايمان و اسم اعظم و ميراث علم و نشانههاى نبوّت را تا روز قيامت در
ميان ذريه تو باقى مىگذارم.
در ادامه حديث امام علیه السلام مىفرمايد:
كَانَ بَيْنَ آدَمَ وَ بَيْنَ نُوحٍ علیهم السلام عَشَرَةُ آبَاءٍ كُلُّهُمْ أَنْبِيَاءُ اللَّه.
يعنى: بين آدم و نوح علیهم السلام ده پدر بوده كه تمام آنها نبى بودهاند.
منظور از آباء (پدران) كه در حديث شريف آمده همان واسطههايى است كه به
آنها وصى اطلاق مىشود.
يا در جاى ديگر از حديث مىفرمايد: فَكَانَ مَا بَيْنَ نُوحٍ وَ هُودٍ علیهم السلام مِنَ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام
مُسْتَخْفِينَ وَ مُسْتَعْلِنِين.
يعنى: بين حضرت نوح و هود علیهم السلام جمعى از انبياء علیهم السلام واسطه شدند كه برخى
مخفى (يعنى نبى) و جمعى آشكار (يعنى رسول) بودند.
در اين فراز از حديث نيز مشخص مىشود كه تمام واسطههايى كه در حقيقت
همان اوصياء انبياء علیهم السلام هستند و مابين حضرت هود و نوح علیهم السلام قرار داشتهاند نبى
بودند، لكن برخى از آنها چون رسالت داشتند اكثر مردم آنها را مىشناختند و
برخى ديگر چون فقط نبى بودند و رسالتى نداشتند زياد در بين مردم مشهور نبودند
كه قبلا توضيح اين مطلب ذكر شد.
در ادامه مىفرمايد: كَانَ بَيْنَ هُودٍ وَ إِبْرَاهِيمَ علیهم السلام مِنَ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام عَشَرَةُ أَنْبِيَاء علیهم السلام.
يعنى: بين حضرت هود تا حضرت ابراهيم علیهم السلام ده نفر از انبياء علیهم السلام واسطه
شدند.
تا اين جا مشخص شد كه تا زمان حضرت ابراهيم علیه السلام كليه اوصياء نبى بودهاند.
در همان حديث آمده كه كَانَ بَيْنَ يُوسُفَ وَ مُوسَى علیهم السلام عَشَرَةٌ مِنَ الْأَنْبِيَاء علیهم السلام.
يعنى: بين حضرت يوسف و حضرت موسى علیهم السلام ده نفر از انبياء علیهم السلام واسطه
شدهاند.
كه در واقع اين ده نفر هر يك وصى پيامبر قبل از خود بودهاند.
در ادامه مىفرمايد: فَجَرَى بَيْنَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ نَبِيٍّ عَشَرَةُ آبَاءٍ وَ تِسْعَةُ آبَاءٍ وَ ثَمَانِيَةُ آبَاءٍ
كُلُّهُمْ أَنْبِيَاءُ علیهم السلام وَ جَرَى لِكُلِّ نَبِيٍّ مَا جَرَى لِنُوح.[3]
يعنى: پس در بين هر رسول الهى و رسول الهى ديگر ده پدر يا نه پدر و يا هشت
پدر هست كه همه آنها خود نبى الهى هستند و براى همه پيامبران علیهم السلام همان
اتفاقاتى كه براى نوح علیه السلام در مورد نحوه انتخاب وصيش رخ داد (كه به پيامبر بعد از
خود وصيت كند و ميراث انبياء علیهم السلام را به او سپرده و او را وصى خود قرار دهد)
وجود دارد.
اشاره به اين نكته در اين جا ضرورى است كه انبياء الهى علیهم السلام داراى طبقاتى
هستند و در عبارت فوق آنجا كه مىفرمايد: فَجَرَى بَيْنَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ نَبِيٍّ، منظور از نبى
رسولان الهى است و آنجا كه مىفرمايد: كُلُّهُمْ أَنْبِيَاءُ، منظور از نبى پيامبرانى است كه
مبعوث به رسالت نشدهاند كه تفاوت بين اين دو دسته از انبياء الهى علیهم السلام بر علماء
اهل فن پوشيده نيست.
على اى حال اين فراز از حديث به وضوح اشاره مىكند اوصيايى كه بين
رسولان الهى قرار مىگيرند و وارث ميراث انبياء علیهم السلام و حافظ دين و آيين ايشان
مىگردند، همه خود نبى الهى هستند و اين مطلبى است كه در مقام اثبات آن بوديم.
[1] ـ النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلين علیهم السلام للجزائرى، صفحه: 6.
[2] ـ كمال الدين و تمام النعمة، جلد: 1، صفحه: 214.
[3] ـ كمال الدين و تمام النعمة، جلد: 1، صفحه: 216.