رد ادعاى كفر حضرت ابوطالب عليه السلام

ابن تيميه در كتاب منهاج السنة النبويه،[1] مى‏گويد:

فهم يقدحون فى العباس عم رسول اللّه   صلی الله علیه و آله الذى تواتر إيمانه و يمدحون
أباطالب
   علیه السلام الذى مات كافرا باتفاق أهل العلم، كما دلت عليه الأحاديث الصحيحة… .

يعنى: شيعيان به عباس، عموى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله ايراد گرفته و طعنه مى‏زنند، با اين كه
ايمانش به تواتر ثابت شده است؛ ولى ابوطالب   علیه السلام را مدح و ثناء مى‏گويند، با اين كه به
اتفاق و اجماع اهل علم، كافر از دنيا رفته است، همان طور كه احاديث صحيح دلالت بر
كفر او دارد.

البته مطلبى كه ايشان در مورد عباس، عموى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله گفته تهمتى بيش به
شيعيان مظلوم على بن ابى طالب   علیهم السلام نيست و من در كتاب اباالفضل العباس   علیه السلام در
مورد عباس مفصل نوشته و ثابت نموده‏ام كه ايشان از محبين پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بوده
است.

متأسفانه مجددا در جلد: 7، صفحه: 304 مى‏نويسد: عموهاى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله چهار
نفر بودند: عباس، حمزه   علیه السلام، ابوطالب   علیه السلام و ابولهب. عباس و حمزه   علیه السلام ايمان
آوردند؛ ولى دو نفر ديگر كافر ماندند. يكى از آن دو، ابوطالب   علیه السلام بود كه از پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله دفاع و حمايت كرد، اما با كفر از دنيا رفت و ديگرى ابولهب بود كه دشمن
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بود و با اين كلام به اصطلاح خودش حضرت ابوطالب   علیه السلام را با
ابولهب، مساوى قرار داده است.

و در اين باره توضيح مى‏دهد: ابو طالب   علیه السلام الذى اعان النبى   صلی الله علیه و آله لأجل نسبه و
قرابته لا لأجل اللّه و لا تقربا له.

يعنى: اين كه ابوطالب   علیه السلام از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دفاع كرد، به خاطر نسب و قرابتى بود
كه با او داشت و برادرزاده‏اش بود، و دفاع او از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به خاطر خدا و تقرب به
او نبود.

و براى اين تعصبات و تهمت هايش هيچ گونه روايت يا سند تاريخى هر چند
ضعيف ارائه نداده است.

در جاى ديگر مى‏نويسد:

و توفى ابوطالب   علیه السلام كافرا لم يؤن خشية العار، رغم إلحاح الرسول   صلی الله علیه و آله على
ذلك.
[2]

يعنى: با اين كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله خيلى اصرار كرد تا ابوطالب   علیه السلام مسلمان شود، اما
كافر از دنيا رفت، چون ايمان آوردن را مايه عار و ننگ براى خود مى‏دانست.


[1] ـ جلد: 4، صفحه: 351.

[2] ـ مجموع فتاوى ابن تيميه، جلد: 4، صفحه: 62 و 63.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: