ديگر استدلال كسانى كه مىخواهند نستجير بالله كفر حضرت ابوطالب علیه السلام را
ثابت كنند، تمسك جستن به برخى آيات قرآن است و از جمله آن آيات، آيه 26 سوره
انعام مىباشد:
«وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ».
يعنى: اينها مردم را نهى مىكنند و باز مىدارند از رفتن به طرف پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و
خودشان هم دورى مىگزينند. جز خودشان كسى را به هلاكت نمىرسانند و به
خودشان ضرر مىزنند و نمىفهمند.
محمد بن جرير طبرى در تفسير خود از حبيب بن ابى ثابت عمّن سمع ابن عباس
نقل مىكند:
نزلت فى أبى طالب علیه السلام كان ينهى عن محمد صلی الله علیه و آله أن يؤى و ينأى عما جاء به أن
يؤن به.[1]
يعنى: اين آيه در مورد ابوطالب علیه السلام نازل شده كه مردم را نهى مىكند از اين كه
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را اذيت كنند و خودش هم از ايمان آوردن به او دورى مىگزيند.
همان گونه كه علماء علم رجال واقف هستند در اين جا يك مشكل سندى وجود
دارد و آن اين كه اين سند ارسال و قطع دارد، چون مىگويد:
حبيب بن ابى ثابت عمّن سمع ابن عباس،
حبيب بن ابى ثابت نقل مىكند از كسى كه از ابن عباس روايت را شنيده است.
و علماء و بزرگان رجالى وقتى راوى مجهول باشد، هيچ ارزشى براى روايت قائل
نمىشوند.
مضافا؛ در عبارتى كه طبرانى آورده، قيس بن ربيع وجود دارد كه ابن معين و غيره
او را تضعيف كردهاند.
ثانيا: علماء و دانشمندان اهل سنت آوردهاند كه مراد از:
«وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ»؛ يعنى قرآن مىفرمايد: آنها نهى كرده و آنها
دورى مىكنند (چون ضمير جمع است)، در حالى كه ابوطالب علیه السلام يك نفر است و بايد
مىگفت: و هو ينهى و ينأى عنه؛ و او مردم را از توجه به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نهى كرده و
خودش هم دورى مىگزيند.
محمد بن جرير طبرى مىگويد:
بأن المراد منهم المشركين المكذبون بآيات اللّه. ينهون الناس عن اتباع محمد صلی الله علیه و آله
و القبول منه و ينأون عنه: يتباعدون عنه.[2]
يعنى: مراد از اين آيه، مشركينى هستند كه آيات خدا را تكذيب نموده، مردم را نهى
و جلوگيرى مىكردند از اين كه از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله تبعيت و پيروى كنند و سخن او را
قبول نمايند و خودشان هم از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله دورى مىكردند.
نكته مهم بعد، مفهوم آيه با عملكرد حضرت ابوطالب علیه السلام همخوانى ندارد؛ چون
مىگويد:
«وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ»
اينها مردم را نهى مىكردند از نزديك شدن مردم به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و تبعيت از او،
و حال آن كه عمل حضرت ابوطالب علیه السلام بر خلاف اين بود و ايشان براى نزديكى به
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از كسى جلوگيرى نمىكردند، بلكه تمام وجود و هستى خود و
فرزندانش را براى دفاع از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فدا نمود.
حتى ابن كثير دمشقى وقتى به اين قضيه مىرسد، مىگويد:
بعضىها كه گفتهاند مراد از اين آيه ابوطالب علیه السلام است، اشكال دارد.
و أبو طالب لم يكن بهذه المثابة، بل كان يصد الناس عن أذية رسول اللّه صلی الله علیه و آله .[3]
يعنى: ابوطالب علیه السلام اين صفت را نداشت كه مردم را از نزديكى به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
نهى كند؛ بلكه مردم را از اذيت كردن پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله منع مىكرد.
ثالثا: اين حديث كه منظور اين آيه نستجيربالله حضرت ابوطالب علیه السلام است را فقط
حبيب بن ابى ثابت نقل كرده و اين در حالى است كه ابن حبّان؛ محدث و فقيه و مورخ
و از صاحب نظران علم حديث و رجال شافعى مذهب در موردش آورده: او مدلِّس
بوده، و عقيلى آورده: ابن عون او را طعن زده و عيب جويى كرده و مىگويد: او از عطا
احاديثى نقل مىكند كه نمىتوان بر آنها اعتماد كرد.
آجرى از ابوداوود نقل مىكند: حبيب بن ثابت از عاصم بن ضمره مطلبى كه صحت
داشته باشد نقل نمىكند.[4]
ابن حِبّان و ابن خزيمه اذعان كردهاند كه حبيب بن ثابت جاعل حديث بوده.
رابعا: آن چه از طرق ديگر كه همراه با سند است از ابن عباس در مورد اين آيه نقل
شده با اين حرف منافات زيادى دارد. به عنوان مثال: محمد بن جرير طبرى و ابوبكر
محمد ابراهيم نيشابورى مشهور به ابن منذر و امام ابن ابى الحاتم و ابوبكر احمد بن
موسى مشهور به ابن مَردويه از طريق على بن ابى طلحه و عوفى از ايشان نقل كردهاند
كه اين آيه درباره مشركانى است كه مردم را از قرابت و ايمان آوردن به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
نهى كرده و خود نيز از ايشان فاصله مىگرفتند.[5]
قرطبى نيز از ابن عباس و حسن نقل كرده كه آن دو گفتهاند: معناى آيه عام است و
شامل همه كفار مىشود.
خامسا: خداى تعالى در اين آيه، همان طورى كه از سياق آيه به دست مىآيد
افرادى كه در قيد حيات هستند را منظور فرموده، اين در حالى است كه به تأييد بزرگان
اهل سنت اين آيه بعد از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام نازل گشته است.
خلاصه جعل اين حديث و گفتن اين سخن به قدرى سخيف و غير قابل قبول
است كه مفسران و بزرگان اهل سنت وقتى به آن مىرسند بعضى با عبارت “قيل” كه به
معناى قول ضعيف هست و بعضى اذعان كردهاند كه خلاف اين قول اشبه هست؛ يعنى
خلاف اين به واقعيت شبيهتر است، آوردهاند.
به عنوان مثال: امام فخر رازى در تفسير الكبير وقتى به اين آيه رسيده ابتدا دو نظر را
نوشته است: اول؛ نزول آن درباره مشركانى كه مردم را از پيروى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و اقرار
به رسالت او نهى مىكردند. دوم؛ نزول آن درباره حضرت ابوطالب علیه السلام سپس
مىنويسد “و القول الاول اشبه لوجهين” يعنى: به دو دليل قول اول به واقعيت شبيهتر و
نزديكتر است.
اول: اين كه همه آيههاى قبل از اين آيه روش مشركان در برخورد با پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
را سرزنش و نكوهش مىكند، لذا اين آيه نيز بايد بر امر مذمومى حمل شود، زيرا اگر
حمل بر كار ابوطالب علیه السلام بكنيم كه او مردم را از اذيت كردن پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نهى
مىكرد، نظم سياق آيات به هم خواهد خورد.
دوم: بعد از اين آيه خداى تعالى فرموده: آنان جز خود را به هلاكت نمىاندازند،
مقصود اين است كه آن چه در آيات قبل آمده باعث هلاكت و نابودى آنها مىشود،
بنابراين اگر معناى آيه نهى ابوطالب علیه السلام از اذيت رساندن ديگران به پيامبر صلی الله علیه و آله باشد، با
هلاك شدن سازگارى ندارد، زيرا نهى ابوطالب علیه السلام كار خوب و نيكى بوده و موجب
هلاكت نمىشود.
همچنين زمخشرى در تفسير الكشاف و شوكانى در تفسير فتح القدير نظريه اول را
ذكر كرده و نظر دوم را با “قيل”، يعنى: قول ضعيف، مطرح كردهاند.
نسفى در تفسيرش در حاشيه تفسير خازن، جلد: 2، صفحه: 10، قول نخست را
نقل كرده و مىگويد: گفتهاند منظور اين آيه ابوطالب علیه السلام است، در حالى كه احتمال
اول يعنى: ارتباط آيه با مشركين، منطقىتر است.
ابن كثير نيز در تفسير خود از قول ابن حنفيه، قتاده، مجاهد، ضحاك و عدّه ديگر
قول اين كه آيه در مورد مشركان نازل شده نقل كرده و مىنويسد: اين نظريه ظاهرتر
است.[6]
شهاب الدين آلوسى در مورد اين كه آيه در شأن مشركان نازل شده شرح و توضيح
مىدهد و بعد درباره اين كه در شأن حضرت ابوطالب علیه السلام نازل شده باشد مىگويد:
امام فخر رازى در تفسيرش اين نظريه را رد كرده است و خلاصهاى از سخنان فخر
رازى را نقل مىكند.
[1] ـ (تفسير جامع البيان طبرى، جلد: 7، صفحه: 227) و (تفسير ابن كثير، جلد: 2، صفحه: 132) و (كشاف
زمخشرى، جلد: 1، صفحه: 448).
[2] ـ (تفسير جامع البيان طبرى، جلد: 7، صفحه: 227) و (عمدة القارى عينى، جلد: 18، صفحه: 219) و
(تفسير ابن ابى حاتم، جلد: 4، صفحه: 1277) و (درالمنثور سيوطى، جلد: 3، صفحه: 8) و (تفسير ابن كثير، جلد: 2، صفحه: 132).
[3] ـ (البداية و النهاية ابن كثير، جلد: 3، صفحه: 156) و (السيرة النبوية ابن كثير، جلد: 2، صفحه: 131).
[4] ـ الغدير، جلد: 8، صفحه: 4.
[5] ـ (تفسير طبرى، جلد: 7، صفحه: 109) و (الدر المنثور، جلد: 3، صفحه: 8).
[6] ـ تفسير قرآن كريم، جلد: 2، صفحه: 127.