ايشان در اين باره مىنويسند: إنى رأيت المخالفين تظاهروا بالشهادة على أبى
طالب علیه السلام عمّ نبيهم و كفيله بأنه مات كافرا و كذبوا الأخبار الصحيحة المتضمنة لإيمانه
و ردوا شهادة عترة نبيهم صلوات اللّه عليهم الذين رووا أنهم لا يفارقون كتاب ربهم و
إننى وجدت علماء هذه العترة مجمعين على إيمان أبى طالب علیه السلام .[1]
يعنى: همانا من مخالفين را ديدهام كه تظاهر كرده و شهادت مىدهند بر اين كه
حضرت ابوطالب علیه السلام كه عموى پيامبر صلی الله علیه و آله و كفيل او بوده است كافر مرده! و
تكذيب مىكنند اخبار صحيحى را كه دربرگيرنده ايمان آن حضرت است و رد
مىكنند گواهى خاندان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را، همان كسانى كه روايت شده از قرآن جدا
نمىشوند و به درستى كه من يافتهام دانشمندان اين عترت را كه اجماع دارند بر اين
كه ابوطالب علیه السلاممؤن بوده است.
و همچنين مىگويد: مىبينيم كه مخالفان مجدّانه اظهار مىدارند كه
ابوطالب علیه السلامعمو و سرپرست پيامبر صلی الله علیه و آله در حال كفر از دنيا رفت، و آن همه اخبار
صحيحى كه حاكى از ايمان ابوطالب علیه السلام است، ناديده گرفته و گواهى اهل بيت
پيامبر علیهم السلام نيز كه طبق نظر و روايات خودشان آن روايات از كتاب خدا جدا نيستند
را رد مىكنند.
با اين كه ائمه اطهار علیهم السلام و علماء عترت رسول صلی الله علیه و آله به اتفاق قائل هستند
ابوطالب علیه السلام ايمان داشت، و با اين كه علائم و قرائن و روايات بسيارى حكايت از
ايمان ابوطالب علیه السلام مىكنند و گواه آن هستند، مجددا مىبينيم كه پيروان مذاهب
چهار گانه اهل سنت اين مطلب را انكار كرده و هيچ مطلبى را همانند آن مورد انكار
قرار نمىدهند.
هم اكنون به پاره اى از روايات كه خود آنان در مورد ايمان ابوطالب علیه السلام نقل
كردهاند كه از نظر لفظ يا معنى با صراحت يا با اشاره دلالت بر ايمان ابوطالب علیه السلام
مىكند مىپردازيم تا روشن و مشخص شود كه نسبت نارواى آنها در مورد عدم
ايمان ابوطالب علیه السلام چقدر بىاساس بوده و عامل اين نسبت غير از دشمنى با
فرزندش على علیه السلام و بنى هاشم نبوده است.
از جمله آن روايات، روايتى است كه ابى عمر و محمد بن عبدالواحد طبرى
لغوى نقل مىكند؛ تغلب از ابن اعرابى نقل مىكند كه گفت: كلمه “عور” به معنى
پست و ناپسند از هر چيزى است و كلمه “وعر” به معنى محل ترس آور و وحشتناك
است، سپس ابن اعرابى مىگويد: از همين كلمه “عور” است قول ابن عباس كه گفت:
وقتى آيه: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبين» نازل شد، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به على علیه السلام كه او را
كاملا تحت توجه و تربيت خود بزرگ نموده بود فرمود: از ناحيه خدا امر شدهام كه
بستگان نزديك خود را دعوت به اسلام كرده و انذار كنم، غذايى برايم آماده كن و
مقدارى گوشت بپز، على علیه السلام مىگويد: بنى هاشم و بستگان پيامبر صلی الله علیه و آله را شمردم
چهل نفر بودند، غذايى درست كردم كه براى دو يا نهايت سه نفر كافى بود، وقت
غذا كه شد پيامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: غذا را بياور.
غذا را به حضورش بردم كمى از آن غذا را به دهان گذاشتند، سپس قدحى شير
آوردم و طبق امر پيامبر صلی الله علیه و آله رفتم و آنها را بر سر سفره خواندم، آنها همگى آمده و
از آن غذا و شير خوردند و همگى سير شدند، ولى هنوز نصف غذا اضاف آمده بود
و اين در حالى بود كه يك نفر آنها كافى بود تا تمامى آن غذا و شيرها را بخورد.
بعد از صرف غذا پيامبر صلی الله علیه و آله برخاست و اراده سخن گفتن داشت، ابولهب
اعتراض كرد و گفت: آيا براى اين ما را به اين جا دعوت كرده اى؟ سپس سخنان
درشت و زشتى گفت و در نتيجه مجلس به هم خورد و همه بلند شده و رفتند.
فرداى آن روز پيامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: همانند روز قبل غذا تهيه كن، من نيز
اطاعت كرده و طبق دستور آن حضرت همه آنها را مجددا دعوت كردم، پس از
صرف غذا رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست تا سخن بگويد، مجددا ابولهب اعتراض كرد،
در اين هنگام ابوطالب علیه السلام به ابولهب فرمود: اُسكُت يا اَعوَر مَا اَنتَ وَ هَذَا؟ يعنى:
ساكت باش اى يك چشم تو را چه به اين سخنان؟ به دستور ابوطالب علیه السلام هيچ كس
از مجلس بلند نشد، ابوطالب علیه السلام به پيامبر صلی الله علیه و آله رو كرده و عرض نمود: اى آقاى من
آن چه را دوست دارى بگو، قطعا تو راستگو و درست كار هستى.
سيد بن طاووس رحمهالله جريان خطبه خواندن پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله براى آنها و اين كه
همگى گوش دادند و سپس از مجلس بيرون رفته و اكثر آنها دعوت پيامبر صلی الله علیه و آله را
اجابت نكردند مىآورد و در ادامه مىفرمايند: به راستى اگر در شأن حضرت
ابوطالب علیه السلام جز حديث فوق نبود، همين حديث براى اثبات ايمان و جلالت قدر او
كافى بود، چرا كه حضرت ابوطالب علیه السلام در آن شرايط دشوار و حساس باعث شد كه
رسول خدا صلی الله علیه و آلهرسالت خود را ابلاغ كند، از طرفى صريحا به آن حضرت عرض
كرد: رسالت پروردگار خود را ابلاغ كن، تو راستگو و تصديق شده هستى، با ذكر اين
حديث ديگر نيازى نيست كه به ذكر احاديث ديگر بپردازيم و اگر احاديث ديگرى را
در اين جا مىآوريم به خاطر تائيد و تقويت دليل و حجت است.
از جمله آن احاديث حديث حميدى در كتاب الجمع بين الصحيحين است،
وى به نقل از مسند عبداللّه بن عمر در حديث يازدهم كتاب بخارى مىگويد: عمر
بن حمزه از سالم و او از پدرش نقل مىكند به ياد قول شاعرى افتادم كه گفت:
و أبيضَ يسْتَسْقى الغَمامُ بوجهِهِ
ربيع اليتامى عِصْمَة ٌ للأرامِلِ
يعنى: وه چه چهره تابانى كه از ابرها به خاطر آن چهره طلب باران مىشود چهره
پيامبرى صلی الله علیه و آله كه نوازنده يتيمان و سرپرست بيوه زنان است.
اين شعر از اشعار ابوطالب علیه السلام است، عبدالرحمن بن عبداللّه بن دينار مىگويد
پدرم نقل كرد: از فرزند عمر شنيدم اين شعر را ابوطالب علیه السلام مىخواند، و اين شعر از
قصيدهاى است كه بين راويان شهرت دارد كه اين قصيده از ابوطالب علیه السلام است و از
اشعار آن اين شعر است:
لَعَمْرِى لَقَدْ كُلِّفْتُ وَجْداً بِأَحْمَدَ
وَ أَحْبَبْتُهُ حُبَّ الْحَبِيبِ الْمُوَاصِلِ
يعنى: به جانم سوگند با كمال ميل از احمد سرپرستى كردم و او را بسان دوست
حقيقى دوست دارم.
سيد بن طاووس رحمهالله در جاى ديگر مىفرمايد: چگونه مسلمانى كه علم به اين
همه روايات و معانى اشعار ابوطالب علیه السلام دارد به خود اجازه مىدهد تا ايمان
ابوطالب علیه السلامرا منكر شود!!؟ با اين كه از سفارشات مؤد ابوطالب علیه السلام به فرزندش
على علیه السلام اين است كه هموراه ملازم محمد صلی الله علیه و آله باشد، و از سخنان او است كه
مىفرمود: محمد صلی الله علیه و آلهجز به خير و سعادت كسى را دعوت نمىكند و پيامبر صلی الله علیه و آله به
او فرمود: اى عمو؛ خدا به تو پاداش خير دهد، و نيز فرمود: اگر ابوطالب علیه السلام زنده
بود ديدگانش با ديدن عظمت اسلام روشن مىشد.
به راستى اگر پيامبر صلی الله علیه و آله نمىدانست كه ابوطالب علیه السلام در حال ايمان از دنيا
مىرود اين همه دعا در حق او نمىكرد و چشمش به ديدن شكوه پيامبر صلی الله علیه و آله روشن
نمىشد.
اگر جز گواهى عترت و اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله به ايمان ابوطالب علیه السلام نبود همين
مقدار براى تصديق كافى بود، چنان چه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله گواهى داده كه عترتش
سنديت دارد و شكى نيست كه عترت پيامبر صلی الله علیه و آله آشناتر و آگاهتر از بيگانگان به
باطن ابوطالب علیه السلامهستند، همه شيعيان اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله به اتفاق نظر قائل به
صحت ايمان ابوطالب علیه السلام هستند و در اين باره كتابها نوشتهاند.
هيچ مسلمانى را نشنيده و نديدهايم كه همانند مسأله ايمان ابوطالب علیه السلام اين
چنين سلب ايمان از كسى كنند كه از ابوطالب علیه السلام كردند، با اين كه همانها ايمان
كافرى را با كوچكترين سبب يا خبر واحد ثابت مىنمايند.
راستى چقدر دشمنى با بنى هاشم كردند، تا جايى كه ايمان ابوطالب علیه السلام را
منكر شده، با اين كه ادله و براهين محكم و مستدل بر ايمان ابوطالب علیه السلام گواهى
مىدهند، اين هم از عجايب روزگار است.[2]
[1] ـ الطرائف.
[2] ـ بحارالانوار، جلد: 35، صفحه: 146.