عظمت حضرت ابوطالب عليه السلام

او شكوه و ابهّت پادشاهان و وقار و طمأنينه حكماء را داشت، قريشيان او را
“شيخ”؛ يعنى شخص بزرگ و با عظمت خطاب كرده و همواره از هيبت و عظمت وى
مى‏هراسيدند، اهل شهر نيز او را “بيضة البلد” يعنى ريش سفيد و بزرگ شهر
مى‏خواندند.

حضرت ابوطالب   علیه السلام آن قدر زيرك و كيس و زرنگ و دانا بودند كه اشخاصى
مانند اكثم بن صيفى علم و بزرگى و موفقيت خويش را مديون حضرت ابوطالب   علیه السلام
مى‏داند و از ايشان به عنوان سرور عجم و عرب ياد مى‏كند.

اكثم بن صيفى بن رياح بن حارث از حكماء و دانشمندان معروف عرب بود و نزد
ملوك و سلاطين وقت، مقام ارجمند و احترام زيادى داشت. او سيصد و سى سال در
دنيا عمر كرد و تا آخر عمر نيز نشاط روحى و فكر و خرد و دانش خود را از دست نداد.

ايشان در دوران جاهليت، از كسانى بود كه به دليل شرافت، صداقت و ديگر
صفات خوب و حميده‏اى كه داشت، آن قدر مورد اعتماد مردم واقع شده بود كه او را به
كار قضا گمارده بودند.[1] وى به دليل علم و دانايى و همچنين سخنورى و نطق شيوايى
كه داشت، نقش اجتماعى و تربيتى برجسته‏اى در عصر خود داشت،[2] به طورى كه
برخى از بزرگان و فرمانروايان عرب با وى ارتباط و مكاتبه داشته، و از رايزنى با او بهره
مند مى‏شدند.

اكثم از چنان اعتبارى برخوردار بود كه نعمان بن منذر، او را با گروهى از نخبگان
عرب همراه نامه‏اى نزد پادشاه ايران به مدائن فرستاد و در اين ديدار وى با پادشاه
سخن گفت و شاه از سخنان نيكو و حكيمانه اكثم در شگفت شد و گفت: اگر عرب
فقط تو را داشت، كفايت مى‏كرد.[3]

در منابع تاريخى، روايى و ادبى سخنان حكمت آميز و بليغ بسيار از اكثم آورده‏اند،
و از چنان منزلتى برخوردار است كه در شمار سخنان حكيمان بزرگ قرار گرفته است،
دانشمندان و مورخان اسلام او را حكيم‏ترين و عالم‏ترين فرد زمان خويش دانسته‏اند.

اكثم وقتى شنيد پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در مكه، مردم را به دين اسلام دعوت مى‏كند، به
دليل كهولت سن خودش نمى‏توانست، لذا فرزندش را فرستاد تا تحقيقى در اين امر
كند و چگونگى ماجرا را به او اطلاع دهد. فرزندش آمد و با پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله ملاقات كرد
و نزد پدر برگشت و ديده‏ها و شنيده هايش را به پدر گزارش داد. وقتى اكثم حالات و
مشخصات و سخنان پيامبر معظم اسلام   صلی الله علیه و آله را از زبان فرزندش شنيد به نبوّت و
رسالت پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله شهادت داد و مشتاق زيارت آن حضرت گرديد و جهت قبول
كردن دين مقدس اسلام با عده‏اى از قوم خود “بنى تميم” به قصد مدينه منوره و ديدار
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به راه افتادند، اما متاسفانه در بين راه درگذشت و موفق به زيارت پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله نشد ولى همراهانش كه با تبليغ و تحريك‏هاى ايشان به مدينه آمده بودند
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را زيارت كرده و اسلام آوردند.

فرزندان وى در كوفه زندگى مى‏كردند، يحيى بن اكثم وزير مأمون، از نوادگان او
بود. وى در سال 9 هجرى قمرى وفات كرد.


[1] ـ بلاذرى احمد، انساب الاشراف، تاريخ يعقوبى.

[2] ـ جاحظ عمرو، البخلاء.

[3] ـ حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: