وقتى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله اين امر را با على بن ابى طالب علیهم السلام در ميان گذاشت آن
حضرت فورا ايمان خود را اظهار كرد، پس از آن ابتداء به خانه حضرت خديجه
كبرى عليهاالسلام آمد. حضرت خديجه كبرى عليهاالسلام وقتى چشمش به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله افتاد و
متوجه نور معنوى از چهره مبارك آن حضرت شد عرض كرد: اين چه نورى است كه
در تو مشاهده مىكنم؟
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: اين نور نبوّت است، بگو: لاالهالاّ اللّه و محمّد رسول اللّه.
حضرت خديجه كبرى عليهاالسلام شهادتين را گفت و عرض كرد: من سالها بود انتظار
اين لحظه را مىكشيدم و چون پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از نظر بدنى نياز به استراحت داشت لذا
فرمود: مرا به ردائى بپوشانيد تا من قدرى استراحت كنم. حضرت خديجه كبرى عليهاالسلام او
را پوشانيد و ايشان استراحت كرد.
ولى چيزى نگذشت كه خداى تعالى به او فرمود: «يا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ «» قُمْ فَاَنْذِرْ «»
وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»؛ يعنى: اى ردا به خود پيچيده برخيز و مردم را از نتائج اعمال بدشان
بترسان. و پروردگارت را بزرگ معرّفى كن و تكبير بگو.
آن حضرت صلی الله علیه و آله از جا برخاست و انگشتان خود را به گوش گذاشت و با صداى هر
چه بلندتر فرياد زد: اللّه اكبر؛ اللّه اكبر، به طورى كه صداى آن حضرت به گوش همه
رسيد.
وقتى مردم جمع شدند فرمود: اى گروه قريش و اى جمعيت عرب؛ شما را دعوت
مىكنم به اين كه خداى تعالى را عبادت و بندگى كنيد و شرك و بت پرستى را كنار
بگذاريد، شما را دعوت مىكنم به شهادت دادن به اين كه هيچ خدايى جز خداى تعالى
وجود ندارد و من هم فرستاده آن خدا هستم، دعوت مرا لبيك گوييد و اجابت كنيد تا بر
عرب و عجم مسلط شده و عزت و عظمت پيدا كنيد، و در آخرت بهشت جايگاهتان
باشد.
مشركان قريش پس از شنيدن اين سخنان، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را مسخره كرده و عدّهاى
با خنده تمسخر آميز گفتند: محمد بن عبداللّه جن زده شده و عده ديگر زبان به ناسزا و
بدگويى گشودند.
حضرت ابوطالب علیه السلام كه خود از انبياء الهى بود، همچنين از موقعيت و مقبوليت و
محبوبيت خاصى نزد مردم برخوردار بود و چون از طرفى در دنيا مشيت خداى تعالى
بر اين بوده كه همه كارها طبيعى پيش برود و از طرف ديگر انبياء الهى و ائمه اطهار علیهم السلام
طبق ادعيه و زيارات و روايات اسلامى سياست مدارترين انسانها بودهاند، لذا
حضرت ابوطالب علیه السلام اولا؛ بنا به دستور خداى تعالى، (چون ايشان همان گونه كه بعدا
ثابت خواهد شد جزء انبياء الهى بودهاند و انبياء الهى تمام اعمال شان و قدر متيقن
اعمالى كه مربوط به دين و معنويات مىباشد طبق اوامر و نواهى خداى تعالى مىباشد)
و ثانيا؛ سياستش چنين ايجاب مىكرد كه علنا اعلام ايمان نكند هر چند در كلمات و
برخوردها و حمايتهاى ايشان آن قدر ايمان واضح است كه اظهر من الشمس
مىباشد، اما به دلايل فوق الذكر علنا اعلام ايمان به پيامبر صلی الله علیه و آله نمىكردند تا بتوانند از
محبوبيت و مقبوليت و موقعيت اجتماعى كه دارند جهت يارى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و يارى
دين خدا كمال استفاده را بنمايند، قطعا اگر ايشان در آن روز علنا اعلام ايمان به
پيامبر صلی الله علیه و آله مىكرد طبيعتا با آن همه مخالف و دشمن كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و دين نوظهور
اسلام داشت، يقينا موقعيت و محبوبيت و مقبوليت وى هم خدشه دار گشته و از بين
مىرفت و نمىتوانست آن قدرى كه با تقيه و سياست به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كمك كرد،
كمك كند.
لذا هميشه خودش را به حسب ظاهر به گونهاى نشان نمىداد كه در نگاه اول كسى
متوجه ايمان و محبت وى به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله شود و طورى وانمود مىكرد كه تعصب
خاصى روى ايشان ندارد و هر گاه ايشان كلام منطقى و درستى بگويد قبول مىكند، تا
در نتيجه ديگران، مخصوصا كسانى كه عقل درست و حسابى نداشتند تحريك نشوند
و در نتيجه از موقعيتش در لفافه كمال استفاده را جهت يارى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بنمايد.
لذا حضرت ابوطالب علیه السلام در اين هنگام فرمود: اى پسر برادرم؛ اين سخنان چيست
كه مىگويى؟
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: اى عمو جان، اين دينى است كه خداى تعالى آن را براى
ملائكه و پيامبرانش پسنديده و دين ابراهيم علیه السلام و تمامى پيامبران بعد از او است و
خداى تعالى من را براى مردم به رسالت رسانده است.
حضرت ابوطالب علیه السلام عرض كرد: اى پسر برادرم؛ مردم اين مسائل را از تو قبول
نخواهند كرد، آنها را رها كن و از آنان دست بردار.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: دست بر نخواهم داشت، زيرا خداى تعالى در اين باره به
من امر فرموده است.[1]
حضرت ابوطالب علیه السلام بيشتر از اين در آن روز با پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بحثى نكرد، اما
هيچ وقت دست از يارى او بر نمىداشت.
[1] ـ إعلام الورى بأعلام الهدى، صفحه: 39.