وصى بايد داراى تمام كمالات پيامبر از نظر صفات روحى و جسمى باشد تا
بتواند ادامه دهنده راه پيامبر پيش از خود باشد و بدون تأخير يا سستى و هر گونه كم
و كاستى مردم را به سر منزل مقصود برساند.
صاحب تاج العقائد و معدن الفوائد مىنويسد:
ان صاحب الوصية هو الذى جوهره لاحق بجوهره، و كماله مشتق من كماله، و ان
معانى اقواله، و رموز شريعته، و أسرار ملته، و حقائق دينه توجد عنده، و لا تتعداه، و لا
تؤذ الّا منه.[1]
يعنى: وصى كسى است كه وجودش از جنس نبى، و كمالاتش مثل كمالات نبى
است و معناى حقيقى سخنان نبى و رموز شريعت و اسرار امت و حقيقت دينش
نزد او است و اين مسائل فقط توسط او به دست مىآيد.
حاكم در اين مسأله عقل است، چرا كه واضح و روشن است كه هدف شارع
مقدس از انزال كتب و ارسال رسل چيزى جز هدايت و سعادت و كمال براى
بشريت نبوده، در واقع اين غرض كلى از خلقت بشر است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ
إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»،[2] و از آنجا كه اگر اين رسولان الهى داراى علم و عصمت و كمالات
والاى انسانى نباشند و تمام مصالح و مفاسد انسانى را نشناسند و يا به خاطر
نداشتن صفات الهى نتوانند ضامن اجراى مصالح انسانها و دفع مفاسد ايشان
شوند نقض غرض الهى صورت مىپذيرد، كما اين كه انسانهاى عادى كه فاقد اين
ويژگىها هستند در طول تاريخ هيچ گاه نتوانستند و در حال حاضر هم نمىتوانند
ضامن اجراى سعادت بشر باشند، لذا خداوند متعال رسولان خود را همواره با علم
و عصمت و كمالات الهى به سوى بشر فرستاده و تاريخ گواه اين مطلب است در هر
زمان كه بشر به نداى انبياء الهى علیهم السلام لبيك گفت و خالصانه در كنار ايشان ايستادگى
نمود به عزّت و سعادت رسيد و هرگاه نافرمانى نمود ذليل و گمراه شد، و در اين
راستا العياذبالله هيچ ناپاكى از انبياء الهى علیهم السلام مشاهده ننمود.
بر همين اساس عقلا و دانشمندان معتقدند كه لازم است جانشينان انبياء الهى علیهم السلام نيز
دقيقا همين خصوصيات را دارا باشند تا بتوانند بشر را در همان راهى كه انبياء الهى علیهم السلام
پيش مىبردند حركت دهند و اگر ايشان فاقد اين ويژگىها باشند مسلما نمىتوانند بشر
را همچون انبياء قبل از خود پيش برند و با اين وضعيت به حكم عقل سليم نقض
غرض الهى حاصل مىشود و خداى تعالى قادر بر جلو گيرى از اين امر است و اين كار
را به بهترين شكل انجام داده كه دقت در جانشينان واقعى انبياء الهى علیهم السلام به خوبى ما را
به حقانيت اين مطلب مىرساند.
آيه شريفه مباهله مؤد اين مطلب است كه در آن صراحتاً به يكى بودن
خصوصيات رسول خدا صلی الله علیه و آله با وصى بر حقش يعنى أميرالمؤمنين على بن ابى
طالب علیهم السلام اشاره مىكند:
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ
فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين.[3]
يعنى: به آنها بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت مىكنيم و شما هم فرزندان
خود را دعوت كنيد و ما زنان خود را دعوت مىكنيم و شما هم زنان خود را دعوت
كنيد و ما كسى را كه همانند جان خودمان هست دعوت مىكنيم و شما هم كسى را
كه مانند جان خودتان هست دعوت كنيد آن وقت مباهله مىكنيم و لعنت خدا را بر
دروغ گويان قرار مىدهيم.
در اين آيه شريفه به اتفاق مفسران شيعه و سنى منظور از «اَنْفُسَنا» أميرالمؤمنين
على علیه السلام است و اين به آن معنا است كه ايشان نفس رسول خدا صلی الله علیه و آله مىباشد كه در
واقع بيان كننده يگانگى ايشان با رسول اللّه صلی الله علیه و آله است.
در تفاسير اهل سنت در شأن نزول اين آيه نوشته شده:
لَمّا نَزَلَت الآيةُ أرسَلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله إلَى عَلِى و فَاطِمَة و الحَسَن و الحُسَين علیهم السلام و
دَعَا نَصَارَى نَجرَان إلَى المُلَاعِنَة فَخَافُوا أن يُهلِكَهُم اللّهُ أو يَمسَخَهُم اللّهُ قِردَة و خَنَازِير،
فَأبُوا مِن المُلَاعَنَة و أعُطوا الجِزيَة.[4]
يعنى: وقتى اين آيه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد على و فاطمه و حسن و
حسين علیهم السلام فرستاد و نصاراى نجران را براى لعنت كردن (مباهله) دعوت نمود، پس
آنها ترسيدند كه خداوند ايشان را هلاك سازد يا به شكل خوك و ميمون در آورد،
لذا از اين كار خوددارى كرده و جزيه را پرداخت نمودند.
زمخشرى از مفسران به نام سنى مذهب مىنويسد:
فَأتَىَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله و قَد غَدا مُحتَضِنَا الحُسيِن علیه السلام آخِذاً بِيَد الحَسَن و فَاطِمَة علیهم السلام
تَمشِى خَلفَه و عَلىٌّ علیه السلام خَلفَها و هُو يَقُولُ: إذَا أنَا دَعَوتُ فَأمّنُوا فَقَالَ أسقُفُ نَجرَان: يَا
مَعشَر النَصَارَى، إنّى لَأَرَى وُجَوهَا لَو شَاءَ اَللَّهُ أن يَزِيلُ جَبَلَا مِن مَكَانِه لَأَزَالَه بِها، فَلَا
تُبَاهِلُوا فَتُهلِكُوا و لَا يَبقى عَلَى وَجه الأرضَ نَصرَانِى إلَى يَومِ القِيَامَه.[5]
يعنى: پس رسول خدا صلی الله علیه و آله صبحگاهان در حالى كه حسين علیه السلام را به آغوش و
دست حسن علیه السلام را گرفته بود و فاطمه علیه السلام پشت سر ايشان حركت مىكرد و
على علیه السلامپشت سر فاطمه علیه السلام قرار داشت، آمد و فرمود: من شما را دعوت مىكنم
كه ايمان بياوريد، اسقف مسيحيان نجران گفت: اى جمعيت مسيحيان، من
صورتهايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كه كوهها را از جاى خود بكند
خداوند آنها را خواهد كند، پس مباهله نكنيد كه هلاك مىشويد و تا روز قيامت
هيچ مسيحى بر روى زمين باقى نخواهد ماند.
آيه شريفه تطهير مؤد بعدى اين مطلب است كه مىفرمايد: «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا».[6]
يعنى: جز اين نيست كه خدا خواسته از شما اهل بيت (پيغمبر) پليدى را رفع
كند و شما را كاملا پاك نمايد.
اين آيه شريفه كه به صراحت دلالت بر پاكى اهل بيت علیهم السلام از هر گونه پليدى
مىكند و عصمت ايشان را ثابت مىنمايد كاملا بيان كننده اين معنا است كه
عصمت و پاكى پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله با جانشينان بر حقشان در يك حد و اندازه است،
چرا كه به گواهى شيعه و سنى اين آيه شريفه در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمه
زهرا علیه السلام و أميرالمؤمنين و حسنين علیهم السلام نازل شده است.
قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: أَيُّهَا النَّاسُ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ فِي كِتَابِهِ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ
الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً فَجَمَعَنِي وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيَّ حَسَناً وَ حُسَيْناً علیهم السلامثُمَّ أَلْقَى
عَلَيْنَا كِسَاءً وَ قَالَ هَؤلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ لُحْمَتِي يُولِمُهُمْ مَا يُولِمُنِي وَ يُؤذِينِي مَا يُؤذِيهِمْ وَ
يُحَرِّجُنِي مَا يُحَرِّجُهُمْ فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ أَنَا يَا رَسُولَ
اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ أَنْتَ إِلَى خَيْرٍ إِنَّمَا نَزَلَتْ فِيَّ وَ فِي أَخِي وَ فِي ابْنَتِي فَاطِمَةَ علیه السلاموَ فِي ابْنَيَّ وَ
فِي تِسْعَةٍ مِنْ وُلْدِ ابْنِيَ الْحُسَيْنِ علیهم السلام خَاصَّةً لَيْسَ مَعَنَا فِيهَا أَحَدٌ غَيْرُهُم.[7]
يعنى: سپس على علیه السلام فرمود: اى مردم، آيا مىدانيد كه خداوند در كتابش اين
آيه را نازل كرد: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»،
خداوند خواسته كه رجس و پليدى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند،
پيامبر صلی الله علیه و آله مرا و فاطمه و دو پسرم حسن و حسين علیهم السلام را جمع كرد و رو اندازى بر
روى ما انداخت و فرمود: اينان اهل بيت من و فاميل و اقرباى من هستند. آنان را
ناراحت مىكند آن چه مرا ناراحت مىكند، و مرا اذيت مىكند آن چه آنان را اذيت
مىكند، و مرا به تنگ مىآورد آن چه آنان را به تنگ مىآورد. رجس و پليدى را از
ايشان ببر و آنان را پاك گردان، امّ سلمه عرض كرد: يا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، من هم با شما
هستم؟ فرمود: عاقبت تو به خير است، ولى اين آيه فقط درباره من و برادرم و
دخترم فاطمه علیه السلام و دو پسرم و نه نفر از فرزندان پسرم حسين علیهم السلام به طور خاص
نازل شده و احدى غير از آنان در اين آيه همراه ما نيست.
ابن عبدالبر از علماء و محدّثان و تاريخ نگاران بزرگ اهل سنت در كتاب
الاستيعاب مىنويسد:
و لما نزلت: «إِنَّما يُرِيدُ اللّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» دَعَا
رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله فَاطِمَة، و عَلِيا، و حَسَنا، و حُسِينَا علیهم السلام فِى بَيتِ أمِ سَلمة و قَالَ: اللَّهمّ إنّ
هؤاء أهلُ بَيتِى فَأذهَبَ عَنهُمُ الرِجسَ و طَهّرهُم تَطهِيرَا.[8]
يعنى: وقتى آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»
نازل شد، رسول اللّه صلی الله علیه و آله فاطمه و على و حسن و حسين علیهم السلام را در خانهام سلمه فرا
خواند و گفت: خداوندا! اينها اهل بيت من هستند پس رجس و پليدى را از آنها
رفع كن و آنها را كاملا پاك بگردان.
همچنين احاديث فراوانى كه دلالت بر يكى بودن گوشت و خون، و دوست و
دشمن رسول اللّه صلی الله علیه و آله با وصى بر حقشان أميرالمؤمنين علیه السلام دارد نيز مؤد ديگرى بر
اين مطلب است.
شيخ صدوق، محدّث بزرگ شيعه در امالى خود اين حديث را آورده كه به
وضوح دلالت بر يكى بودن پيامبر و وصى بر حقش دارد:
حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِىُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ
أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ
سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِىِّ بْنِ أَبِى
طَالِبٍ علیهم السلام، يَا عَلِىُّ أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ لَنْ تُؤتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ وَ
كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِى وَ يُبْغِضُكَ لِأَنَّكَ مِنِّى وَ أَنَا مِنْكَ لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِى وَ دَمُكَ مِنْ
دَمِى وَ رُوحُكَ مِنْ رُوحِى وَ سَرِيرَتُكَ سَرِيرَتِى وَ عَلَانِيَتُكَ عَلَانِيَتِى.[9]
يعنى: رسول خدا صلی الله علیه و آله به على بن ابى طالب علیهم السلام فرمود: اى على، من شهر دانشم و
تو در آن هستى و به شهر وارد نشوند مگر از درش، دروغ مىگويد كسى كه معتقد است
مرا دوست داشته و تو را دشمن دارد، زيرا تو از منى و من از تو، گوشتت گوشت من، و
خونت خون من، روحت روح من، و درونت درون من، و آشكارت آشكار من است.
قندوزى از علماء سنى مذهب مىنويسد:
قال لى رسول اللّه صلی الله علیه و آله يوم فتحت خيبر: … يا على علیه السلام أنت تؤى دينى، و تقاتل
على سنتى، و أنت فى الآخرة أقرب الناس منّى، و إنّك على الحوض خليفتى تذود عنه
المنافقين، و أنت أوّل من يرد علىّ الحوض، و أنت أوّل داخل فى الجنّة من أمتى، و إنّ
شيعتك على منابر من نور رواء مرويين مبيضة وجوههم حولى، أشفع لهم فيكونون غدا
فى الجنة جيرانى، و إنّ أعداءك غدا ظماء مظمئين مسودة وجوههم مقمحون و مقمعون
يضربون بالمقامع (و هى سياط من نار) مقتحمين، حربك حربى و سلمك سلمى، و
سرك سرى و علانيتك علانيتى، و سريرة صدرك كسريرة صدرى، و أنت باب علمى، و
إنّ ولدك ولدى، و لحمك لحمى، و دمك دمى، و إنّ الحق معك و الحق على
لسانك و فى قلبك و بين عينيك… .[10]
يعنى: على بن ابى طالب علیهم السلام مىفرمايد رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح خيبر به من
فرمود: … اى على علیه السلام تو ديون مرا ادا مىكنى و بر سيره من با دشمنان مىجنگى و تو
در آخرت نزديكترين شخص به من هستى و تو بر سر حوض كوثر جانشين من
هستى و منافقين را از آن دور مىكنى و تو اول كسى هستى كه بر حوض كوثر نزد من
وارد مىشوى و تو اول كسى هستى كه از امت من در بهشت بر من وارد مىشوى و
شيعيان تو بر منبرهايى از نور هستند و صورتهاى آنها نورانى است و در اطراف من
هستند، من براى آنها شفاعت مىكنم و آنها در بهشت همسايگان من هستند و
دشمنان تو در قيامت از تشنگانى هستند كه صورت هايشان سياه و سرافكنده و ذليل
هستند كه با گرزهاى آتشى آنها را مىزنند، جنگ تو جنگ من است و صلح تو صلح
من است و اسرار تو اسرار من است و آشكارت آشكار من است، رمزهايى كه در سينه
تو است رموز سينه من است و تو درب علوم من هستى و فرزندان تو فرزندان من
هستند و گوشت تو گوشت من است و خون تو خون من است و حق با تو و بر زبان تو
و در قلب تو و در ميان چشمان تو است.
ضمنا درباره وصى به حكم عقل شرط است كه تمام علومى را كه نبى دارد
بدون كم و زياد بايد داشته باشد، چرا كه در غير اين صورت نمىتواند پاسخ گوى
مسائل مورد نياز امت باشد، و همچنين آنها را به راه درست و هدفى كه پيامبر
برايشان در نظر داشته هدايت كند.
سيد حسن حسينى لواسانى مىگويد:
و حاصل المعنى: أنّ الوصيّ بمرأى من ربّه تعالى و كلاءته، أو بإلهام منه سبحانه
“يكشف سرّ غيبه“ و مخزون علمه “كأنّه الموحى له“ رأسا “بعينه“ و بشخصه من غير
واسطة، فيكون عنده من العلوم ما كان عند النبيّ صلی الله علیه و آله بتمامه من غير زيادة و لا
نقيصة.[11]
يعنى: وصى به كسى گفته مىشود كه اسرار غيب و علوم الهى را خداوند به او
نشان مىدهد و به او مىرساند و يا به او الهام مىكند، مثل اين كه به او وحى شده
بدون واسطه كسى و يا چيزى، يك ارتباط شخصى كامل، بنابراين كليه علومى كه
نزد رسول هست تماما بدون هيچ كم و زيادى نزد وصى هم هست.
لازم به ذكر است علم، يكى از وصاياى انبياء علیهم السلام و ميراث ايشان است كه از
آدم ابوالبشر علیه السلام تا خاتم اوصياء حضرت بقيه اللّه حجة بن الحسن العسكرى
ارواحنافداه دست به دست ميان اوصياء الهى به وديعه گذاشته مىشده و تمام اوصياء
الهى ميراث دار اين علوم الهى بودهاند.
امام باقر علیه السلام در اين مورد مىفرمايند:
فَلَمَّا انْقَضَتْ نُبُوَّةُ آدَمَ علیه السلام وَ اسْتُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَنْ يَا آدَمُ إِنَّهُ قَدِ
انْقَضَتْ نبوّتُكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِى عِنْدَكَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ
مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ النُّبُوَّةِ فِى الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ عِنْدَ ابْنِكَ هِبَةِ اللَّهِ فَإِنِّى لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ
الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ النُّبُوَّةِ فِى الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ إِلَى يَوْمِ
الْقِيَامَة… . [12]
يعنى: هنگامى كه عمر حضرت آدم علیه السلام و نبوّتش به پايان رسيد خداوند بر او
وحى كرد كه اى آدم! تو به پايان عمر خود و نبوّتت رسيده اى، پس علمى كه نزدت
است به همراه ايمان و اسم اعظم و ميراث علم و آثار نبوّت را براى فرزندانت نزد
هبه اللّه شيث علیه السلام به وديعه بگذار و به درستى كه من اين علم و ايمان و اسم اعظم و
ميراث علم و نشانههاى نبوّت را تا روز قيامت در ميان ذريه تو باقى مىگذارم.
البته حديث فوق بسيار طولانى است كه در آينده به آن بيشتر اشاره خواهد شد
كه در ادامه، همين دستورى كه به حضرت آدم علیه السلام داده شده به ساير انبياء الهى علیهم السلام
نيز داده مىشود.
[1] ـ تاج العقائد و معدن الفوائد، صفحه: 65.
[2] ـ سوره: ذاريات، آيه: 59.
[3] ـ سوره: آل عمران، آيه: 61.
[4] ـ التسهيل لعلوم التنزيل، جلد: 1، صفحه: 155.
[5] ـ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، جلد: 1، صفحه: 369.
[6] ـ سوره: احزاب، آيه: 33.
[7] ـ كتاب سليم بن قيس الهلالى، جلد: 2، صفحه: 646.
[8] ـ الاستيعاب، جلد: 3، صفحه: 1100.
[9] ـ الأمالى للصدوق، صفحه: 269.
[10] ـ ينابيع المودة، القندوزى، جلد: 1، صفحه: 200.
[11] ـ نور الأفهام فى علم الكلام، جلد: 1، صفحه: 380.
[12] ـ كمال الدين و تمام النعمة، جلد: 1، صفحه: 214.