دعاى طلب باران در زمان قحطى قريش.
دعا براى اتمام زلزله در زمان تولد أميرالمؤمنين علیه السلام.
در مورد رسول اللّه صلی الله علیه و آله نيز در تواريخ اين چنين معجزاتى ذكر گرديده.
شيخ مفيد رحمهالله در امالى خود مىنويسد:
حَدَّثَنَا مُسْلِمٌ الْغَلَابِيُّ قَالَ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله قَالَ فَقَالَ وَ اللَّهِ يَا رَسُولَ
اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَقَدْ أَتَيْنَاكَ وَ مَا لَنَا بَعِيرٌ يَئِطُّ وَ لَا غَنَمٌ يَغِطُّ ثُمَّ أَنْشَأَ يَقُولُ… .
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِأَصْحَابِهِ إِنَّ هَذَا الْأَعْرَابِيَّ يَشْكُو قِلَّةَ الْمَطَرِ وَ قَحْطاً شَدِيداً ثُمَّ
قَامَ يَجُرُّ رِدَاءَهُ حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ كَانَ مِمَّا حَمِدَ رَبَّهُ أَنْ قَالَ الْحَمْدُ
لِلَّهِ الَّذِي عَلَا فِي السَّمَاءِ فَكَانَ عَالِياً وَ فِي الْأَرْضِ قَرِيباً دَانِياً أَقْرَبَ إِلَيْنَا مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ وَ
رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ اللَّهُمَ اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيئاً مَرِيعاً غَدَقاً طَبَقاً عَاجِلًا غَيْرَ رَائِثٍ
نَافِعاً غَيْرَ ضَائِرٍ تَمْلَأُ بِهِ الضَّرْعَ وَ تُنْبِتُ بِهِ الزَّرْعَ وَ تُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها فَمَا رَدَّ يَدَيْهِ
إِلَى نَحْرِهِ حَتَّى أَحْدَقَ السَّحَابُ بِالْمَدِينَةِ كَالْإِكْلِيلِ وَ الْتَقَتِ السَّمَاءُ بِأَرْدَافِهَا وَ جَاءَ أَهْلُ
الْبِطَاحِ يَضِجُّونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْغَرَقَ الْغَرَقَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَ لَا
عَلَيْنَا فَانْجَابَ السَّحَابُ عَنِ السَّمَاءِ فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ لِلَّهِ دَرُّ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام
لَوْ كَانَ حَيّاً لَقَرَّتْ عَيْنَاهُ مَنْ يُنْشِدُنَا قَوْلَه… .[1]
يعنى: مسلم غلابى گويد: عربى بيابان گرد حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اى
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خدا سوگند، ما در حالى نزد شما آمدهايم كه نه شترى برايمان بجا
مانده كه نعره كشد و نه گوسفندى كه صدا برآورد (كنايه از آنكه تمام شتران و
گوسفندانمان تلف شده، زيرا شتر و گوسفند بدون نعره و صدا وجود ندارد)، سپس اين
اشعار را سرود… رسول خدا صلی الله علیه و آله به يارانش فرمود: اين اعرابى از كمى باران و قحطى
شديد شكايت دارد. سپس برخاست و همان طور كه عبايش را بر روى زمين مىكشيد
حركت كرد تا بر منبر بر آمد، پس حمد و ثناى الهى بجاى آورد، و از جمله كلماتى كه
بدان ستايش پروردگارش نمود اين بود كه فرمود: سپاس خدائى را كه علوّ و برترى
يافت در آسمان پس عالى و بزرگ است، و در زمين قريب و نزديك، و او بما از رگ
گردن نزديكتر است. و دو دست مباركش را به آسمان برداشت و گفت: بار پروردگارا!
ما را از بارانى تند، سيرابكننده به اندازه، رشد دهنده، پربار، پر پشت و فراوان و فراگير
و بىكاست، سود بخش بىزيان، سيراب فرما، بحدّى كه پستانهاى حيوانات را از آن
پر شير سازى، و زراعتها را بدان برويانى، و زمين را پس از مردنش بدان زنده
گردانى.
پس هنوز پيامبر صلی الله علیه و آله دست مبارك را از گلوگاه خود پايينتر نياورده بود كه ابرى
همچون دستمالى مزيّن به انواع جواهر كه بر سر مىبندند بر سر شهر مدينه حلقه زد
و ابرى متراكم همه اطراف آسمان را پوشاند، به حدّى كه اهالى شهر خدمت آن
حضرت آمده و صداى ضجّه و ناله بلند كردند كه يا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله خطر غرق شدن
در پيش است. رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض كرد: پروردگارا! بر حوالى و اطراف ما باران
ببار ديگر براى ما كافى است، پس ابر درهم پيچيد و از فراز آسمان مدينه برطرف
گشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخندى زد و فرمود: آفرين خدا بر ابى طالب علیه السلام كه اگر زنده
بود چشمانش روشن مىشد و شاد و مسرور مىگشت. كيست كه اشعار او را
بخواند؟
[1] ـ الأمالى للمفيد، صفحه: 302.