لازم به ذكر است كه هرگاه كلمه وصى به صورت مطلق به كار برده شود به
معناى جانشين پيامبر مىباشد و مهمترين دليل بر اين مدعا تبادرى است كه در اين
مسأله وجود دارد، اما اگر قرار باشد از كلمه وصى معناى اول (وصى ميت) استفاده
شود بايد قيدى حاليه و يا مقاليه آورده شود، مثل وصى ميت يا وصى طفل يا مثل
آن چه در سوره مائده خداوند متعال فرموده: «إذَا حَضَرَ أحَدَكُمُ المَوت» و يا هر قرينه
ديگرى كه معنا را به مخاطب بدون ابهام برساند.
كما اين كه وقتى در لسان روايات بررسى مىكنيم مىبينيم كه هرگاه نام وصى به
صورت مطلق آورده مىشود منظور جانشينى از انبياء الهى علیهم السلام است، مثلا: عَنِ
النَبِى صلی الله علیه و آله أنّه قَالَ لِفَاطِمَة عليهاالسلام: نَبِيُّنَا خَيْرُ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ أَبُوكِ، وَ وَصِيُّنَا خَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ وَ
هُوَ بَعْلُك. [1]
يعنى: رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: پيامبر ما بهترين پيامبران است و
او پدر تو است، و وصى ما بهترين اوصياء است و او شوهر تو است.
در منابع اهل سنت نيز اين مطلب كه وصى، عندالاطلاق به جانشين پيامبر گفته
مىشود به وضوح مشخص شده و واژه وصى هرگاه مطلق و بدون هيچ قيدى باشد
حمل بر اوصياء انبياء علیهم السلام مىشود.
عَن عَلِيّ بِن الهِلالِي عَن أبِيهِ قَالَ: دَخَلتُ عَلَى رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فِي الحَالَةِ الَتِي قُبِضَ
فِيهَا فَإذَا فَاطِمَةُ عليهاالسلام عِندَ رَأسِه فَبَكَت حَتّى اِرتَفَعَ صَوتَها فَرَفَع صلی الله علیه و آله طَرفَه إِلَيهَا فَقَالَ:
حَبِيبتِي فَاطِمَة عليهاالسلام مَا اَلذِي يَبكِيك؟ فَقَالَت: أخشَى الضَيعَة مِن بَعدِك فَقَالَ: يَا حَبِيبَتي
أمَا عَلِمتِ أَنّ اَللّهَ اِطَّلَع عَلَى أهلِ الأرضِ اِطلَاعَة فَاختَارَ مِنهَا أَبَاكِ فَبَعَثَه بِرِسَالَتِه صلی الله علیه و آله ثَمّ
اِطّلعَ اِطِلَاعَة فَاختَار مِنهَا بَعلُكِ و أَوحَى إلىّ أنّ أنكِحَكِ إيّاه، يَا فَاطِمَة عليهاالسلام و نَحنُ أهلُ
بَيت فَقَد أعَطانَا اَللّهُ سَبعَ خِصِال لَم تُعطَ أحَدَا قَبلَنَا و لَا تُعطَ أحَدا بَعدَنَا، و أنَا خَاتَم النَبِيّين
وَ أكرَمُهم عَلَى اَللّهِ عَزّوجل و أحَبّ المَخلُوقِين إلَى اللّه عَزّ وَ جَلّ و أنَا أبُوكَ و وَصِيّى
خَيرُ الأوصِيَاء و أحَبَّهُم إلَى اَللّه عَزّوَجلّ و هُو بَعلُك و… .[2]
يعنى: على بن هلالى به نقل از پدرش مىگويد: خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله در حال
احتضار ايشان رسيدم كه فاطمه عليهاالسلام بر بالينش بود و طورى مىگريست كه صدايش
بلند شده بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله رو به فاطمه عليهاالسلام نمود و فرمود: حبيبه من! چرا گريه
مىكنى؟ فاطمه عليهاالسلام فرمود: بابت چيزهايى كه بعد از شما از بين مىرود مىترسم،
پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اى حبيبه من! مگر نمىدانى كه خداوند بر اهل زمين نظر كرد و پدرت
را انتخاب نمود و او را مبعوث به رسالت كرد، سپس نظر دوباره اى نمود و اين بار
شوهرت را برگزيد و بر من وحى فرستاد كه تو را به نكاح او در آورم، اى فاطمه عليهاالسلام ما
اهل بيتى هستيم كه خداوند هفت خصلت به ما عطا نموده كه به هيچ كس قبل و بعد از
ما عطا ننموده است، و من خاتم انبياء علیهم السلام و اكرم ايشان و دوست داشتنىترين مخلوق
نزد خداوندم و من پدر تو هستم، و وصى من بهترين اوصياء است و دوست
داشتنىترين آنها نزد خداست و او شوهر تو است… .
اين روايات صريحا بيان كننده اين مطلب است كه هرگاه كلمه وصى به صورت
مطلق بيان شود، على الخصوص در مورد يكى از انبياء الهى علیهم السلام به كار رود اولين
معنايى كه به ذهن خطور مىكند همان شخصى است كه ادامه دهنده راه پيامبر قبل
مىباشد و در واقع جانشين او است.
شيخ على بحرانى در كتاب منارالهدى درباره وصايت مىنويسد: و من معنى
الوصية اقامة الموصى الوصى مقامه فى جميع ما له التصرف فيه و الولاية عليه و لا
معنى للوصى و الوصية عند العلماء غير هذا و المعروف من معنى وصى النبى هو
القائم مقامه فى الأمر و النهى بعهد من النبى إليه.[3]
يعنى: وصيت به معناى اين كه وصى، قائم مقام موصى است در تمام آن
چيزهايى كه حق تصرف در آن را داشته و بر آنها ولايت داشته است، مىباشد و
معناى ديگرى غير از اين براى وصى و وصيت نزد علماء وجود ندارد و آن چه
معروف است از معناى “وصى نبى”، اين است كه وصى جانشين نبى در امر و نهى
كردن به واسطه فرمانى كه از ناحيه پيامبر براى او صادر شده است، مىباشد.
وجود نازنين رسول خدا صلی الله علیه و آله خود در تعريف و توضيح شخصيت اوصياء الهى
كه جانشينان پيامبران هستند مىفرمايند: أَوْصِيَاءُ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام الَّذِينَ يَقُومُونَ بَعْدَهُمْ
بِقَضَاءِ دُيُونِهِمْ وَ إِنْجَازِ عِدَاتِهِمْ وَ يُقَاتِلُونَ عَلَى سُنَّتِهِم.[4]
يعنى: اوصياء انبياء علیهم السلام كسانى هستند كه بعد از انبياء الهى علیهم السلام اعمال و گفتار
بيان نشده ايشان را انجام مىدهند و وعدههاى دنيوى و اخروى ايشان را عملى
مىكنند و بر اساس سيره و روش آنها با دشمنان مىجنگند.
كلمه “ديون” كه در حديث فوق ذكر شده داراى معناى مهمى است كه معمولا به
آن توجه نمىشود و در مقابل معناى متداول “دين” يعنى: بدهى را در معنا لحاظ
مىكنند كه واقعيت شخصيت اوصياء الهى را بيان نمىكند.
ديون جمع دَين است به معناى هر آن چه حاضر نيست، كتاب العين از كتب
لغت معتبر عرب مىنويسد: جمع الدَّيْنِ دُيُون، و كل شىء لم يكن حاضرا فهو
دَيْن.[5]
در حديث بالا از واژه دُيون استفاده شده كه جمع دَين است و به همين معنايى
است كه در بالا عرض شد و آن چه كه در مورد انبياء علیهم السلام حاضر نيست و اوصياء
قيام به بر آوردن آن مىنمايند چيزى جز توضيح و بيان سخنان ناگفته و مجمل
ايشان و كارهايى كه فرصت انجام يا اتمام آن را پيدا ننمودند نيست.
[1] ـ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد: 3، صفحه: 291.
[2] ـ ذخائر العقبى، صفحه:.135
[3] ـ منار الهدى فى النص على إمامة الأئمة الإثنى عشر علیهم السلام، صفحه: 207.
[4] ـ بحار الأنوار، جلد: 36، صفحه: 311.
[5] ـ كتاب العين، جلد: 8، صفحه: 72.