معنا و مصداق صحابه از منظر شيعه و اهل سنت

دانشمندان و علماء شيعه و سنى برداشت‏ها و تعاريف متفاوت و مختلفى از واژه
صحابه داشته و دارند.

عدّه‏اى از بزرگان اهل سنت من جمله ابن عبدالبر، ابن منده و يحى بن عثمان بن
صالح مصرى قائل هستند: به كسانى كه زمان پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را درك كرده باشند، چنان
چه مسلمان شده، حتى اگر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را در طول عمر خويش نديده باشند صحابه
اطلاق مى‏گردد.[1]

ابن حجر عسقلانى معتقد است: صحابه به كسى مى‏گويند كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را
ديده و اسلام آورده و مسلمان نيز از دنيا رفته باشد.[2]

محمد بن اسماعيل بخارى قائل است: هر كسى رسول خدا   صلی الله علیه و آله را ديده و همراه و
ملازم آن حضرت بوده، صحابه محسوب مى‏شود.[3]

ابن اثير در مقدمه اسد الغابه آورده كه دانشمندان علم حديث درباره هر كسى كه
حديث يا سخنى از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نقل كند، اصطلاح صحابه را به كار مى‏برند و اين
معنا را به اندازه‏اى گسترش داده‏اند كه هر كسى يك مرتبه آن حضرت را ديده باشد
شامل مى‏شود، البته اين مطلب به جهت شرافت و جايگاه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله است، از اين
رو، هر كسى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را ديده باشد اصطلاح صحابى درباره او به كار مى‏رود.[4]

سعيد بن مسيب معتقد است: به جهت شرافت همراهى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله، رسيدن به
اين مقام همراهى طولانى مى‏طلبد، در نتيجه صحابى كسى است كه حداقل يك يا دو
سال همنشين پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بوده و نيز در يك يا دو غزوه حضرت را همراهى كرده
باشد.[5]

ابوالمظفر سمعانى قائل شده: صحابه به كسى اطلاق مى‏شود كه همنشينى‏اش با
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله مدّت طولانى بوده و علت همنشينى‏اش پيروى از آن حضرت بوده،
همچنين روايت و سخنى از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله شنيده باشد.[6]

جماعتى از علماء و بزرگان اهل سنت نيز معتقدند: همنشينى طولانى مدّت و
روايت كردن از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله شرافت صحابى بودن را نصيب افراد مى‏كند.[7]

حق مطلب آن است كه لفظ صحابه اصطلاح شرعى كه از طرف خداى تعالى و
شارع مقدس وضع شده باشد نيست، بلكه يك واژه و اصطلاح لغوى بوده و در زمان
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به معناى لغوى آن استعمال مى‏شده است، مثلا: به افرادى كه در مسجد
النبى ساكن بودند “اصحاب صفّه” گفته مى‏شد.

اين واژه به مرور زمان علم شد براى افرادى كه همنشين و ياور پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله
بودند و بعضا علماء و بزرگان شيعه نيز معناى اصطلاحى اين واژه را توضيح فرمودند،
مثلا شهيد ثانى در شرح و توضيح اين واژه مى‏فرمايد: صحابه به كسى گفته مى‏شود كه
در حال ايمان و مسلمان بودن پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را ديده و مسلمان نيز از دنيا رفته است،
اگر چه در زمان زندگانى مرتد شده باشد.[8]

سيد حسن صدر معتقد است: صحابى به كسى گفته مى‏شود كه در حال اسلام با
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله همنشين و با اسلام از دنيا رفته باشد.[9]

لذا به تمام كسانى كه از نظر فكرى و اعتقادى حتى بدون اين كه حضور فيزيكى در
كنار پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله داشته باشند، صحابه اطلاق مى‏شود، بنابراين صحابه و صاحب
شامل تمام افراد مؤن، عادل، فاسق و منافق نيز مى‏شود. شاهد و مؤد اين مدّعا آيات
و رواياتى است كه كلمه صحابه درباره اين افراد به كار برده شده است.

به عنوان مثال در منابع و صحاح خود اهل سنت روايتى نقل كرده‏اند: قَالَ عُمَر
دَعنِى اَضرِبُ عُنُقَ هَذَا المُنَافِق فَقَالَ دَعهُ لَايَتَحَدّثُ النَاس اَنّ مُحَمّداً يَقتُلُ اَصحَابَه
؛ يعنى:
روزى عمر از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله درخواست نمود تا عبداللّه بن أبى، منافق مشهور را به قتل
رساند، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: اى عمر! با سخن مردم چه خواهى كرد كه بگويند:
محمد   صلی الله علیه و آله اصحاب خود را مى‏كشد.[10]

در حديث ديگر جبير بن مطعمه مى‏گويد پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: اِنّ فِى اَصحَابِى
مُنَافِقُون.
[11] يعنى: در ميان اصحاب من منافقانى هستند، يا اين كه نظير اين روايات در
صحيح مسلم چنين آمده است: اِنّ فِى اَصحَابِى اِثنَى عَشَرَ مُنَافِقَا مِنهُم ثَمَانِىْ لَا يَدخُلُونَ
الجَنْةَ، حَتّى يَلِجُ الجَمَلَ فِى سَمّ الخِيَاط.
[12]

يعنى: در ميان اصحاب من دوازده تن منافق هستند كه هشت نفر آنان محال است
وارد بهشت شوند مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد.

در حديث ديگر از قول پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله آمده: أنَا فَرَطكُم عَلَى الحَوضِ وَ لَيُرفَعُنَّ
رِجَالٌ مِنكُم ثُمّ لَيُختَلَجُنَّ دُونِى، فَأقُولُ يَارَبّ أصحَابِى فَيُقَالُ اِنّكَ لَا تَدرِى مَا احدَثُوا
بَعدَك.
[13]

يعنى: من وارد بر حوض مى‏شوم در حالى كه گروهى از مردان شما را بيرون برده و
از كنار من دور مى‏كنند. آن گاه مى‏گويم: خدايا! اين‏ها اصحاب من هستند، گفته
مى‏شود: تو نمى‏دانى كه اين‏ها پس از تو چه كار كردند؟!

به طور كلى اهل سنت همه اصحاب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را صالح و عارى از خطا و
اشتباه مى‏دانند و اجازه نمى‏دهند كسى نقد و انتقادى از آن‏ها داشته باشد، لذا قائل به
عدالت تمام صحابه هستند و سخنان صحابه را يكى از منابع شريعت اسلام دانسته و
پيروى از آن‏ها را موجب فلاح و رستگارى دنيا و آخرت مى‏دانند.

اما شيعيان فقط جمعى از صحابه را ستايش كرده و به آن‏ها ارادت دارند، يعنى:
فقط از برخى اصحاب كه در راه خدا و پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فداكار و در صراط مستقيم
بوده‏اند تجليل كرده و احترام مى‏گذارند و براى اصحاب معمولى از خداى تعالى نيز
طلب مغفرت مى‏كنند و اصحابى كه نفاق يا عناد يا فسق شان از آيات قرآن و روايات
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله اثبات شود به نيكى ياد نمى‏كنند، بلكه آن‏ها را تبعا للقرآن لعن و نفرين
مى‏كنند، به عبارت اخرى شيعيان صرف اين كه كسى صحابه و در كنار پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله

باشد اعتنايى نكرده و براى صحابه بودن مستقلا هيچ ارزش و اعتبارى قائل نيستند،
مخصوصا كه از آيات قرآن و روايات پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كه مورد قبول طرفين مى‏باشد
استفاده مى‏شود كه بعضى از صحابه منحرف و منافق بوده و مستحق لعن و نفرين
هستند، بلكه شيعيان براى آن عدّه از افرادى كه در كنار پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بوده و همچنين
و مهم‏تر از اين در صراط مستقيم و در چهار چوب اعتقادى، اخلاقى كه پيامبر اكرم
براى بشريت به ارمغان آوردند بوده و خود را به مقام اولياء اللهى رسانده باشند ارزش و
احترام قائل هستند، كه اين ارزش و احترام براى تقواى آن‏ها است، براى در صراط
مستقيم بودن آن‏ها است، براى اين است كه خودشان را با تلاش و كوشش و جهاد با
نفس به مقام ولى خدايى رسانده‏اند كه خداى تعالى در تأييد اين عمل شيعيان در قرآن
مى‏فرمايد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير»؛[14] البته همنشينان و صحابه
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله موقعيت و زمينه بهتر و بيشترى نسبت به ديگر افرادى كه اين امتياز را
نداشته‏اند دارا بوده‏اند، اما فقط صرف همنشنين و صحابى بودن هيچ ارزشى ندارند،
چه بسا افرادى در كنار پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله وجود داشتند و به تاييد خود اهل سنت آن قدر
بد و منحرف بودند كه مستحق اجراى حد بودند، كما اين كه خليفه دوم، بعضى از
صحابه را منافق،[15] و يا بعضى ديگر را دشمن خدا مى‏دانست و بر آن‏ها حد جارى
كرده است.[16]

به طور كلى نه تنها شيعيان، بلكه بعضى از علماء و دانشمندان اهل سنت نيز مانند
شيعه صرف صحابى بودن براى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله ارزشى براى كسى قائل نيستند و
معتقدند كه احاديث و رواياتى كه براى صحابه ارزشى قائل شده در زمان بنى اميه و
اكثرا به دستور معاويه جعل شده و علت اين كار نيز اين بوده كه مى‏خواسته‏اند فضيلتى
دروغين براى خود درست كنند تا بتوانند با بنى هاشم به اصطلاح خودشان در يك حد
قرار بگيرند، به عنوان مثال: ابن عرفه مشهور به “نَفطَويه” كه از بزرگان اهل سنّت است
همين مطلب را تأييد كرده و مى‏گويد: بيشتر احاديث مربوط به فضايل صحابه در
دوران بنى‏اميه به منظور نزديكى به بنى‏اميه و براى ضربه زدن به بنى‏هاشم گفته شده
است.[17]

احمد امين ديدگاه زيديه و معتزله درباره عدالت صحابه را چنين بيان مى‏كند:

انّا رأينا الصحابه أنفسهم ينقد بعضهم بعضاً، بل يلعن بعضهم بعضاً و لو كانت
الصحابه عند نفسها بالمنزله التى لا يصح فيها نقد و لا لعن لعلمت ذلك من حال
نفسها، لأنهم أعرف بمحلهم عن عوام أهل دهرنا و هذا طلحه و الزبير و عائشه و من
كان معهم و فى جانبهم، لم يروا أن يمسكوا عن علىّ، و هذا معاويه و عمرو بن العاص
لم يقصروا دون ضربه و ضرب أصحابه بالسيف، و كالذى روى عن عمر من انّه طعن
فى روايه أبى هريره و شتم خالد بن الوليد و حكم بفسقه، و خوّن عمرو بن العاص
نسبهما و معاويه و نسبهما الى سرقه مال الفئ و اقتطاعه، و قل أن يكون فى الصحابه
من سلم من لسانه او يده، الى كثير من أمثال ذلك ممّا رواه التاريخ و كان التابعون
يسلكون بالصحابه هذا المسلك و يقولون فى العصاه منهم هذا القول، و انّما اتخذهم
العامه أرباباً بعد ذلك، و الصحابه قوم من الناس، لهم ما للناس و عليهم ما عليهم من
أسأ منهم ذممناه، و من أحسن منهم حمدناه، و ليس لهم على غيرهم كبير فضل الاّض
بمشاهده الرسول و معاصرته لاغير، بل ربّما كانت ذنوبهم أفحش من ذنوب غيرهم،
لأنهم شاهدوا الأعلام و المعجزات، فمعاصينا أخف لأنّنا أعذر.
[18]

يعنى: بررسى سيره و رفتار صحابه نشان مى‏دهد كه آنان يكديگر را مورد نقد و
انتقاد قرار داده، بلكه يكديگر را لعن و نفرين مى‏كردند، و چنانچه صحابه نزد خودشان
از مقامى برخوردار بودند كه انتقاد و لعن در مورد آنان صحيح نبود به طور حتم آن را
بيان مى‏كردند، چرا كه آنان نسبت به خود از عوام روزگار ما آشناتر بودند. طلحه، زبير،
عايشه و كسانى كه همراه آنان بودند در برابر على   علیه السلام ايستادند، همچنان كه معاويه و
عمر و عاص نيز چنين بودند و نمونه‏هاى فراوان ديگر كه در تاريخ روايت شده است.

از نگاه اين ها، صحابه گروهى از مردم بودند كه مانند ساير مردم هر كارى كه انجام
دهند، خواه درست يا نادرست، به حساب خودشان مى‏باشد، هر كسى از صحابه كار
بدى انجام دهد نكوهش، و هر كسى كار نيكى انجام دهد او را ستايش مى‏كنيم و آنان
جز امتياز مشاهده پيامبر   صلی الله علیه و آله از امتياز ديگرى برخوردار نبودند، چه بسا گناهان آنان
فاحش‏تر از گناهان ديگران بود، چون آنان شاهد معجزات و نشانه‏هاى پيامبر   صلی الله علیه و آله
بودند، بنابراين گناهان ما سبك‏تر از آنان خواهد بود، چون عذر ما پذيرفته‏تر مى‏باشد.

سعدالدين تفتازانى كه از علماء بزرگ كلامى اشاعره است مى‏نويسد: و ان ما وقع
بين الصحابه من المحاربات و المشاجرات على الوجه المسطور فى كتب التاريخ و
المذكور على السنه الثقاة يدل بظاهره على ان بعضهم قد حاد عن طريق الحق و بلغ
حدالظلم و الفسق و كان الباعث له الحقد و العناد و الحسد و اللداد و طلب الملك و
الرياسة و الميل الى الشهوات.
[19]

يعنى: حوادث، جنگ‏ها و جرياناتى كه بين صحابه به وجود آمد، چنان كه در
كتاب‏هاى تاريخى آمده است و افراد موثق و مورد اطمينان ياد نموده‏اند، حاكى از اين
واقعيت است كه برخى از صحابه از راه حق منحرف گشته تا جايى كه مرتكب ظلم و
فسق گرديدند و ريشه اين انحراف و ظلم آنان كينه و دشمنى، حسادت و خصومت،
حكومت‏خواهى، رياست‏طلبى، تمايل به لذت‏ها و شهوت‏ها بوده است.

جلال الدين سيوطى در ذيل بحث عدالت صحابه مى‏نويسد:

گفته شده كه در عدالت صحابه جستجو و تحقيق لازم است. برخى ديگر گفته‏اند:
عدالت صحابه پس از پديد آمدن فتنه‏ها بايد مورد بررسى و پرسش واقع شود و گروه
معتزله مى‏گويند: اصحاب، عادل هستند جز كسانى كه با على   علیه السلام جنگيدند.

نظر عدّه‏اى از علماء اهل سنت در مورد صحابه:

ابن تيميه قائل است:

و من اصول اهل السنه و الجماعه سلامة قلوبهم و السنتهم لاصحاب رسول
اللّه
   صلی الله علیه و آله كما وصفهم اللّه فى قوله تعالى «وَ الَّذينَ جاؤ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ
لِإِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالْإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فى قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَو
ٔفٌ
رَحيم
» و طاعة للنبى   صلی الله علیه و آله فى قوله و لا تسبوا اصحابى فوالذى نفسى بيده لو ان احدكم
انفق مثل احد ذهبا ما بلغ مد احدهم و لا نصفه.
[20]

يعنى: از اصول اعتقادى اهل سنت و جماعت، آن است كه دل‏ها و زبان هايشان از
بغض و بدگويى درباره اصحاب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله پاك و سالم است، همان طور كه خداى
تعالى درباره آن‏ها چنين فرموده: و كسانى كه بعد از آن‏ها آمده‏اند مى‏گويند: پروردگار
ما، ما را و برادران ما را كه بر ما در ايمان پيشى گرفته‏اند بيامرز و در دل‏هاى ما كينه‏اى
براى كسانى كه ايمان آورده‏اند قرار نده. پروردگار ما قطعا تو رئوف و مهربان هستى و
همچنين تبعا به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كه فرموده‏اند: به اصحاب من ناسزا نگوييد، سوگند به
خدايى كه جانم در دست او است اگر يكى از شما به اندازه كوه اُحُد طلا انفاق كند، به
پاداش يك نصف مُد از اعمال آن‏ها نخواهد رسيد.

ابوالمعالى عبدالملك جوينى قائل است:

و الذى يجب على المعتقد ان يلتزمه ان يعلم ان جلة الصحابه كانوا من رسول
اللّه
   صلی الله علیه و آله بالمحل المغبوط و المكان المحوط و ما منهم الا و هو منه ملحوظ محفوظ و
قد شهدت نصوص الكتاب على عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة، بيعة الرضوان و
نص القرآن على حسن الثناء على المهاجرين و الانصار.
[21]

يعنى: بر هر مسلمان معتقد واجب است بداند كه همه اصحاب از ديد پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله در مقام قابل غبطه و خاصى قرار داشتند و پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به يك يك آن‏ها
توجه ويژه و خاصّى داشته، نصوص قرآنى از عدالت صحابه و خشنودى خداوند از
آنان در بيعت رضوان خبر مى‏دهند و قرائن نيز نشان مى‏دهند كه مهاجرين و انصار
ستايش ويژه‏اى شده‏اند.

مسعود بن عمر تفتازانى قائل است: اتفق اهل الحق على وجوب تعظيم الصحابه و
الكف عن الطعن فيهم، سيما المهاجرين و الانصار لما ورد فى الكتاب و السنة من
الثناء عليهم و التحذير عن الاخلال باجلالهم: اللّه اللّه فى اصحابى، لا تتخذوهم غرضا
من بعدى؛ لا تسبوا اصحابى؛ خير القرون قرنى و لو كانوا فسدوا بعده لما قال ذلك بل
نبّه و كثير مما حكى عنهم افتراءات و ما صح فله محامل و تأويلات.
[22]

اهل حق درباره بزرگداشت صحابه و پرهيز از بدگويى درباره آنان اتفاق نظر دارند،
به ويژه درباره مهاجران و انصار كه در قرآن و سنت مناقب آنان ياد شده و در حديث
درباره تعرض به جايگاه والاى آنان هشدار داده شده است، مثلا درباره اصحاب من از
خدا بترسيد و آنان را بعد از من هدف نسبت‏هاى ناروا قرار ندهيد؛ يا اين كه به اصحاب
من ناسزا نگوييد؛ يا اين كه بهترين و برترين روزگارها روزگار من است؛ لذا اگر
اصحاب پيامبر   صلی الله علیه و آله پس از مرگ ايشان دچار انحراف مى‏شدند حتما ايشان اين موضوع
را يادآور مى‏شدند و اما بسيارى از مطالبى كه درباره صحابه پيامبر   صلی الله علیه و آله نقل شده در
واقع يا صحت ندارد و اگر هم صحيح باشند قابل توجيه و تاويل هستند.

ابو عمر يوسف بن عبد البر قرطبى قائل است:

فهم خير القرون و خير امة اخرجت للناس تثبتت عدالة جميعهم بثناء اللّه عزوجل
عليهم و ثناء رسوله
   صلی الله علیه و آله و لا اعدل ممن ارتضاه اللّه لصحبة نبيه و نصرته و لا تزكية
افضل من ذلك و لا تعديل اكمل منه.
[23]

يعنى: آن‏ها افراد بهترين قرن‏ها و بهترين گروهى هستند كه براى دعوت و ارشاد به
سمت خدا و پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرستاده شده‏اند، عدالت همگى آنان با حمد و ستايش
خداى تعالى و پيامبرش از آنان به اثبات رسيده است، چه كسى عادل‏تر از آنانى است
كه خداوند ايشان را براى همنشينى و يارى پيامبرش برگزيده است؟ چه شهادت و
تزكيه‏اى بهتر از اين امر وجود دارد؟ و چه گواهى كامل‏تر و بهتر از اين براى عدالتشان
مى‏توان در نظر گرفت؟

ابو عمرو عثمان بن الصلاح شهرزورى قائل است:

للصحابة بأسرهم خصيصة و هى انه لا يسأل عن عدالة احد منهم بل ذلك امر
مفروغ منه لكونهم على الاطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة و اجماع من يعتدّ به
فى الاجماع من الامة ثم ان الامة مجمعة على تعديل جميع الصحابه و من لابس الفتن
منهم فكذلك باجماع العلماء الذين يعتد بهم فى الاجماع احسانا للظن بهم و نظرا الى
ما تمهّد لهم من المآثر و كأن اللّه سبحانه و تعالى اتاح الاجماع على ذلك لكونهم نقلة
الشريعة.
[24]

يعنى: همه اصحاب از امتياز خاصى برخوردار هستند و آن اين كه از عدالت هيچ
يك از آنان سوال نمى‏شود، بلكه اين مسأله‏اى قطعى تلقى مى‏شود، زيرا همه آنان مطلقا
از ديدگاه نصوص قرآن، احاديث و اجماع كسانى كه اجماع آنان قابل قبول و معتبر
است، عادل هستند، اگر چه صحابه از كسانى باشند كه در درگيرى‏ها ميان اصحاب
پيامبر   صلی الله علیه و آله شركت داشته‏اند، همچنين اين ديدگاه، ديدگاه علمايى است كه اجماع آنان
معتبر است. اين اعتقاد به خاطر حسن ظن و با توجه به فضائل و مناقب آنان است و
گويا تاييد الهى بوده تا درباره عدالت آنان اجماع باشد، زيرا آنان ناقلان و حافظان
شريعت اسلامى بوده‏اند.

در نتيجه اين بحث بسيار مفصل است كه علماء و دانشمندان اهل سنت اكثرا قائل
به عدالت و عصمت صحابه هستند و شيعيان چنين اعتقادى ندارند و بحث‏هاى زيادى
مابين آن‏ها رد و بدل شده كه چون اولا: توضيح بيشتر از اين مقدار كه جهت تقريب
اذهان عرض شد براى موضوع اين كتاب ضرورى نيست، ثانيا: علماء و دانشمندان
شيعه و سنى كتب مختلف و مفصلى در اثبات ادعاى خود و رد نظر مقابل نوشته‏اند كه
يك مسلمان اعم از شيعه يا سنى بايد طبق دستور خداى تعالى اولوالالباب باشد،[25] و
گفته‏ها و نوشته‏هاى هر دو طرف را بشنود و مطالعه كند، بعد هر كدامش كه با آيات
شريفه قرآن و روايات نبوى و عقل منطبق بود اخذ كرده و ديگرى را به ديوار بكوبد.


[1] ـ (ميزان الاعتدال، جلد: 4، صفحه: 396) و (سير اعلام النبلاء، جلد: 13، صفحه: 354) و (الجرح و
التعديل، جلد: 9، صفحه: 175) و (تهذيب التهذيب، جلد: 11، صفحه: 257).

[2] ـ الإصابة، جلد: 1، صفحه: 8.

[3] ـ صحيح بخارى، كتاب بدء الخلق، باب فضائل اصحاب النبى.

[4] ـ اسدالغابه، جلد: 1، صفحه: 9.

[5] ـ (الوافى بالوافيات، جلد: 1، صفحه: 206) و (الطبقات الكبرى، جلد: 5، صفحه: 88) و (حلية الاولياء،
جلد: 2، صفحه: 161).

[6] ـ (فتح المغيث، جلد: 4، صفحه: 31) و (مقباس الهدايه، جلد: 3، صفحه: 297).

[7] ـ (فتح المغيث، جلد: 3، صفحه: 92 الى 93 و 95) و (الامالى سيد مرتضى، جلد: 1، صفحه: 138) و (تاريخ
بغداد، جلد: 12، صفحه: 312).

[8] ـ الرعاية على الدراية، صفحه: 339.

[9] ـ نهاية الدرايه، صفحه: 341.

[10] ـ (صحيح مسلم، جلد: 4، باب نصر الاخ ظالماً او مظلوماً، حديث 2584) و (السيرْالنبويه، جلد: 3، صفحه:
303) و (السيرْ النبوى ابن كثير، جلد: 3، صفحه: 299) و (احمد بن حنبل، جلد: 5، صفحه: 40، حديث: 16323) و (تفسير القرآن العظيم ابن كثير، جلد: 2، صفحه: 399).

[11] ـ مسند احمد، صفحه: 83، حديث: 4.

[12] ـ (صحيح مسلم، باب صفات المنافقين، حديث: 4983) و (مسند احمد، كتاب باقى مسند الأنصار،
حديث: 22229).

[13] ـ (صحيح بخارى، كتاب الرقاق، حديث: 6090) و (مسند احمد، كتاب مسند المكثرين من الصحاب،
حديث: 3966).

[14] ـ سوره: الحجرات، آيه: 13.

[15] ـ صحيح مسلم، جلد: 4، باب فضايل اهل بدر و قصه حاطب بن ابى بلتعه.

[16] ـ أسد الغابه، جلد: 4، صفحه: 295.

[17] ـ آراء علماء المسلمين فى التقية و الصحابْه فى الصيانة القرآن الكريم، صفحه: 85، سيد مرتضى رضوى.

[18] ـ ضحى الاسلام، جلد: 3، صفحه 75 الى 76.

[19] ـ (شرح المقاصد، سعدالدين تفتازانى، ج 5 – 4، صفحه: 310) و (تدريب الراوى، صفحه: 377).

[20] ـ شرح العقيده الواسطيه، صفحه: 157 الى 158.

[21] ـ الارشاد الى قواطع الادله فى اصول الاعتقاد، صفحه: 364.

[22] ـ شرح المقاصد، جلد: 5، صفحه: 303.

[23] ـ الاستيعاب، جلد: 1، صفحه: 7.

[24] ـ علوم الحديث، صفحه: 294 الى 295.

[25] ـ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ سوره: زمر، آيه: 18.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: