دانشمندان و علماء شيعه و سنى برداشتها و تعاريف متفاوت و مختلفى از واژه
صحابه داشته و دارند.
عدّهاى از بزرگان اهل سنت من جمله ابن عبدالبر، ابن منده و يحى بن عثمان بن
صالح مصرى قائل هستند: به كسانى كه زمان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را درك كرده باشند، چنان
چه مسلمان شده، حتى اگر پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را در طول عمر خويش نديده باشند صحابه
اطلاق مىگردد.[1]
ابن حجر عسقلانى معتقد است: صحابه به كسى مىگويند كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را
ديده و اسلام آورده و مسلمان نيز از دنيا رفته باشد.[2]
محمد بن اسماعيل بخارى قائل است: هر كسى رسول خدا صلی الله علیه و آله را ديده و همراه و
ملازم آن حضرت بوده، صحابه محسوب مىشود.[3]
ابن اثير در مقدمه اسد الغابه آورده كه دانشمندان علم حديث درباره هر كسى كه
حديث يا سخنى از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل كند، اصطلاح صحابه را به كار مىبرند و اين
معنا را به اندازهاى گسترش دادهاند كه هر كسى يك مرتبه آن حضرت را ديده باشد
شامل مىشود، البته اين مطلب به جهت شرافت و جايگاه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله است، از اين
رو، هر كسى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را ديده باشد اصطلاح صحابى درباره او به كار مىرود.[4]
سعيد بن مسيب معتقد است: به جهت شرافت همراهى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله، رسيدن به
اين مقام همراهى طولانى مىطلبد، در نتيجه صحابى كسى است كه حداقل يك يا دو
سال همنشين پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بوده و نيز در يك يا دو غزوه حضرت را همراهى كرده
باشد.[5]
ابوالمظفر سمعانى قائل شده: صحابه به كسى اطلاق مىشود كه همنشينىاش با
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مدّت طولانى بوده و علت همنشينىاش پيروى از آن حضرت بوده،
همچنين روايت و سخنى از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله شنيده باشد.[6]
جماعتى از علماء و بزرگان اهل سنت نيز معتقدند: همنشينى طولانى مدّت و
روايت كردن از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله شرافت صحابى بودن را نصيب افراد مىكند.[7]
حق مطلب آن است كه لفظ صحابه اصطلاح شرعى كه از طرف خداى تعالى و
شارع مقدس وضع شده باشد نيست، بلكه يك واژه و اصطلاح لغوى بوده و در زمان
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به معناى لغوى آن استعمال مىشده است، مثلا: به افرادى كه در مسجد
النبى ساكن بودند “اصحاب صفّه” گفته مىشد.
اين واژه به مرور زمان علم شد براى افرادى كه همنشين و ياور پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
بودند و بعضا علماء و بزرگان شيعه نيز معناى اصطلاحى اين واژه را توضيح فرمودند،
مثلا شهيد ثانى در شرح و توضيح اين واژه مىفرمايد: صحابه به كسى گفته مىشود كه
در حال ايمان و مسلمان بودن پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را ديده و مسلمان نيز از دنيا رفته است،
اگر چه در زمان زندگانى مرتد شده باشد.[8]
سيد حسن صدر معتقد است: صحابى به كسى گفته مىشود كه در حال اسلام با
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله همنشين و با اسلام از دنيا رفته باشد.[9]
لذا به تمام كسانى كه از نظر فكرى و اعتقادى حتى بدون اين كه حضور فيزيكى در
كنار پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله داشته باشند، صحابه اطلاق مىشود، بنابراين صحابه و صاحب
شامل تمام افراد مؤن، عادل، فاسق و منافق نيز مىشود. شاهد و مؤد اين مدّعا آيات
و رواياتى است كه كلمه صحابه درباره اين افراد به كار برده شده است.
به عنوان مثال در منابع و صحاح خود اهل سنت روايتى نقل كردهاند: قَالَ عُمَر
دَعنِى اَضرِبُ عُنُقَ هَذَا المُنَافِق فَقَالَ دَعهُ لَايَتَحَدّثُ النَاس اَنّ مُحَمّداً يَقتُلُ اَصحَابَه؛ يعنى:
روزى عمر از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله درخواست نمود تا عبداللّه بن أبى، منافق مشهور را به قتل
رساند، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اى عمر! با سخن مردم چه خواهى كرد كه بگويند:
محمد صلی الله علیه و آله اصحاب خود را مىكشد.[10]
در حديث ديگر جبير بن مطعمه مىگويد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اِنّ فِى اَصحَابِى
مُنَافِقُون.[11] يعنى: در ميان اصحاب من منافقانى هستند، يا اين كه نظير اين روايات در
صحيح مسلم چنين آمده است: اِنّ فِى اَصحَابِى اِثنَى عَشَرَ مُنَافِقَا مِنهُم ثَمَانِىْ لَا يَدخُلُونَ
الجَنْةَ، حَتّى يَلِجُ الجَمَلَ فِى سَمّ الخِيَاط.[12]
يعنى: در ميان اصحاب من دوازده تن منافق هستند كه هشت نفر آنان محال است
وارد بهشت شوند مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد.
در حديث ديگر از قول پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله آمده: أنَا فَرَطكُم عَلَى الحَوضِ وَ لَيُرفَعُنَّ
رِجَالٌ مِنكُم ثُمّ لَيُختَلَجُنَّ دُونِى، فَأقُولُ يَارَبّ أصحَابِى فَيُقَالُ اِنّكَ لَا تَدرِى مَا احدَثُوا
بَعدَك.[13]
يعنى: من وارد بر حوض مىشوم در حالى كه گروهى از مردان شما را بيرون برده و
از كنار من دور مىكنند. آن گاه مىگويم: خدايا! اينها اصحاب من هستند، گفته
مىشود: تو نمىدانى كه اينها پس از تو چه كار كردند؟!
به طور كلى اهل سنت همه اصحاب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را صالح و عارى از خطا و
اشتباه مىدانند و اجازه نمىدهند كسى نقد و انتقادى از آنها داشته باشد، لذا قائل به
عدالت تمام صحابه هستند و سخنان صحابه را يكى از منابع شريعت اسلام دانسته و
پيروى از آنها را موجب فلاح و رستگارى دنيا و آخرت مىدانند.
اما شيعيان فقط جمعى از صحابه را ستايش كرده و به آنها ارادت دارند، يعنى:
فقط از برخى اصحاب كه در راه خدا و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فداكار و در صراط مستقيم
بودهاند تجليل كرده و احترام مىگذارند و براى اصحاب معمولى از خداى تعالى نيز
طلب مغفرت مىكنند و اصحابى كه نفاق يا عناد يا فسق شان از آيات قرآن و روايات
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله اثبات شود به نيكى ياد نمىكنند، بلكه آنها را تبعا للقرآن لعن و نفرين
مىكنند، به عبارت اخرى شيعيان صرف اين كه كسى صحابه و در كنار پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
باشد اعتنايى نكرده و براى صحابه بودن مستقلا هيچ ارزش و اعتبارى قائل نيستند،
مخصوصا كه از آيات قرآن و روايات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كه مورد قبول طرفين مىباشد
استفاده مىشود كه بعضى از صحابه منحرف و منافق بوده و مستحق لعن و نفرين
هستند، بلكه شيعيان براى آن عدّه از افرادى كه در كنار پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بوده و همچنين
و مهمتر از اين در صراط مستقيم و در چهار چوب اعتقادى، اخلاقى كه پيامبر اكرم
براى بشريت به ارمغان آوردند بوده و خود را به مقام اولياء اللهى رسانده باشند ارزش و
احترام قائل هستند، كه اين ارزش و احترام براى تقواى آنها است، براى در صراط
مستقيم بودن آنها است، براى اين است كه خودشان را با تلاش و كوشش و جهاد با
نفس به مقام ولى خدايى رساندهاند كه خداى تعالى در تأييد اين عمل شيعيان در قرآن
مىفرمايد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير»؛[14] البته همنشينان و صحابه
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله موقعيت و زمينه بهتر و بيشترى نسبت به ديگر افرادى كه اين امتياز را
نداشتهاند دارا بودهاند، اما فقط صرف همنشنين و صحابى بودن هيچ ارزشى ندارند،
چه بسا افرادى در كنار پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وجود داشتند و به تاييد خود اهل سنت آن قدر
بد و منحرف بودند كه مستحق اجراى حد بودند، كما اين كه خليفه دوم، بعضى از
صحابه را منافق،[15] و يا بعضى ديگر را دشمن خدا مىدانست و بر آنها حد جارى
كرده است.[16]
به طور كلى نه تنها شيعيان، بلكه بعضى از علماء و دانشمندان اهل سنت نيز مانند
شيعه صرف صحابى بودن براى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله ارزشى براى كسى قائل نيستند و
معتقدند كه احاديث و رواياتى كه براى صحابه ارزشى قائل شده در زمان بنى اميه و
اكثرا به دستور معاويه جعل شده و علت اين كار نيز اين بوده كه مىخواستهاند فضيلتى
دروغين براى خود درست كنند تا بتوانند با بنى هاشم به اصطلاح خودشان در يك حد
قرار بگيرند، به عنوان مثال: ابن عرفه مشهور به “نَفطَويه” كه از بزرگان اهل سنّت است
همين مطلب را تأييد كرده و مىگويد: بيشتر احاديث مربوط به فضايل صحابه در
دوران بنىاميه به منظور نزديكى به بنىاميه و براى ضربه زدن به بنىهاشم گفته شده
است.[17]
احمد امين ديدگاه زيديه و معتزله درباره عدالت صحابه را چنين بيان مىكند:
انّا رأينا الصحابه أنفسهم ينقد بعضهم بعضاً، بل يلعن بعضهم بعضاً و لو كانت
الصحابه عند نفسها بالمنزله التى لا يصح فيها نقد و لا لعن لعلمت ذلك من حال
نفسها، لأنهم أعرف بمحلهم عن عوام أهل دهرنا و هذا طلحه و الزبير و عائشه و من
كان معهم و فى جانبهم، لم يروا أن يمسكوا عن علىّ، و هذا معاويه و عمرو بن العاص
لم يقصروا دون ضربه و ضرب أصحابه بالسيف، و كالذى روى عن عمر من انّه طعن
فى روايه أبى هريره و شتم خالد بن الوليد و حكم بفسقه، و خوّن عمرو بن العاص
نسبهما و معاويه و نسبهما الى سرقه مال الفئ و اقتطاعه، و قل أن يكون فى الصحابه
من سلم من لسانه او يده، الى كثير من أمثال ذلك ممّا رواه التاريخ و كان التابعون
يسلكون بالصحابه هذا المسلك و يقولون فى العصاه منهم هذا القول، و انّما اتخذهم
العامه أرباباً بعد ذلك، و الصحابه قوم من الناس، لهم ما للناس و عليهم ما عليهم من
أسأ منهم ذممناه، و من أحسن منهم حمدناه، و ليس لهم على غيرهم كبير فضل الاّض
بمشاهده الرسول و معاصرته لاغير، بل ربّما كانت ذنوبهم أفحش من ذنوب غيرهم،
لأنهم شاهدوا الأعلام و المعجزات، فمعاصينا أخف لأنّنا أعذر.[18]
يعنى: بررسى سيره و رفتار صحابه نشان مىدهد كه آنان يكديگر را مورد نقد و
انتقاد قرار داده، بلكه يكديگر را لعن و نفرين مىكردند، و چنانچه صحابه نزد خودشان
از مقامى برخوردار بودند كه انتقاد و لعن در مورد آنان صحيح نبود به طور حتم آن را
بيان مىكردند، چرا كه آنان نسبت به خود از عوام روزگار ما آشناتر بودند. طلحه، زبير،
عايشه و كسانى كه همراه آنان بودند در برابر على علیه السلام ايستادند، همچنان كه معاويه و
عمر و عاص نيز چنين بودند و نمونههاى فراوان ديگر كه در تاريخ روايت شده است.
از نگاه اين ها، صحابه گروهى از مردم بودند كه مانند ساير مردم هر كارى كه انجام
دهند، خواه درست يا نادرست، به حساب خودشان مىباشد، هر كسى از صحابه كار
بدى انجام دهد نكوهش، و هر كسى كار نيكى انجام دهد او را ستايش مىكنيم و آنان
جز امتياز مشاهده پيامبر صلی الله علیه و آله از امتياز ديگرى برخوردار نبودند، چه بسا گناهان آنان
فاحشتر از گناهان ديگران بود، چون آنان شاهد معجزات و نشانههاى پيامبر صلی الله علیه و آله
بودند، بنابراين گناهان ما سبكتر از آنان خواهد بود، چون عذر ما پذيرفتهتر مىباشد.
سعدالدين تفتازانى كه از علماء بزرگ كلامى اشاعره است مىنويسد: و ان ما وقع
بين الصحابه من المحاربات و المشاجرات على الوجه المسطور فى كتب التاريخ و
المذكور على السنه الثقاة يدل بظاهره على ان بعضهم قد حاد عن طريق الحق و بلغ
حدالظلم و الفسق و كان الباعث له الحقد و العناد و الحسد و اللداد و طلب الملك و
الرياسة و الميل الى الشهوات.[19]
يعنى: حوادث، جنگها و جرياناتى كه بين صحابه به وجود آمد، چنان كه در
كتابهاى تاريخى آمده است و افراد موثق و مورد اطمينان ياد نمودهاند، حاكى از اين
واقعيت است كه برخى از صحابه از راه حق منحرف گشته تا جايى كه مرتكب ظلم و
فسق گرديدند و ريشه اين انحراف و ظلم آنان كينه و دشمنى، حسادت و خصومت،
حكومتخواهى، رياستطلبى، تمايل به لذتها و شهوتها بوده است.
جلال الدين سيوطى در ذيل بحث عدالت صحابه مىنويسد:
گفته شده كه در عدالت صحابه جستجو و تحقيق لازم است. برخى ديگر گفتهاند:
عدالت صحابه پس از پديد آمدن فتنهها بايد مورد بررسى و پرسش واقع شود و گروه
معتزله مىگويند: اصحاب، عادل هستند جز كسانى كه با على علیه السلام جنگيدند.
نظر عدّهاى از علماء اهل سنت در مورد صحابه:
ابن تيميه قائل است:
و من اصول اهل السنه و الجماعه سلامة قلوبهم و السنتهم لاصحاب رسول
اللّه صلی الله علیه و آله كما وصفهم اللّه فى قوله تعالى «وَ الَّذينَ جاؤ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ
لِإِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالْإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فى قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤفٌ
رَحيم» و طاعة للنبى صلی الله علیه و آله فى قوله و لا تسبوا اصحابى فوالذى نفسى بيده لو ان احدكم
انفق مثل احد ذهبا ما بلغ مد احدهم و لا نصفه.[20]
يعنى: از اصول اعتقادى اهل سنت و جماعت، آن است كه دلها و زبان هايشان از
بغض و بدگويى درباره اصحاب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله پاك و سالم است، همان طور كه خداى
تعالى درباره آنها چنين فرموده: و كسانى كه بعد از آنها آمدهاند مىگويند: پروردگار
ما، ما را و برادران ما را كه بر ما در ايمان پيشى گرفتهاند بيامرز و در دلهاى ما كينهاى
براى كسانى كه ايمان آوردهاند قرار نده. پروردگار ما قطعا تو رئوف و مهربان هستى و
همچنين تبعا به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كه فرمودهاند: به اصحاب من ناسزا نگوييد، سوگند به
خدايى كه جانم در دست او است اگر يكى از شما به اندازه كوه اُحُد طلا انفاق كند، به
پاداش يك نصف مُد از اعمال آنها نخواهد رسيد.
ابوالمعالى عبدالملك جوينى قائل است:
و الذى يجب على المعتقد ان يلتزمه ان يعلم ان جلة الصحابه كانوا من رسول
اللّه صلی الله علیه و آله بالمحل المغبوط و المكان المحوط و ما منهم الا و هو منه ملحوظ محفوظ و
قد شهدت نصوص الكتاب على عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة، بيعة الرضوان و
نص القرآن على حسن الثناء على المهاجرين و الانصار.[21]
يعنى: بر هر مسلمان معتقد واجب است بداند كه همه اصحاب از ديد پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله در مقام قابل غبطه و خاصى قرار داشتند و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به يك يك آنها
توجه ويژه و خاصّى داشته، نصوص قرآنى از عدالت صحابه و خشنودى خداوند از
آنان در بيعت رضوان خبر مىدهند و قرائن نيز نشان مىدهند كه مهاجرين و انصار
ستايش ويژهاى شدهاند.
مسعود بن عمر تفتازانى قائل است: اتفق اهل الحق على وجوب تعظيم الصحابه و
الكف عن الطعن فيهم، سيما المهاجرين و الانصار لما ورد فى الكتاب و السنة من
الثناء عليهم و التحذير عن الاخلال باجلالهم: اللّه اللّه فى اصحابى، لا تتخذوهم غرضا
من بعدى؛ لا تسبوا اصحابى؛ خير القرون قرنى و لو كانوا فسدوا بعده لما قال ذلك بل
نبّه و كثير مما حكى عنهم افتراءات و ما صح فله محامل و تأويلات.[22]
اهل حق درباره بزرگداشت صحابه و پرهيز از بدگويى درباره آنان اتفاق نظر دارند،
به ويژه درباره مهاجران و انصار كه در قرآن و سنت مناقب آنان ياد شده و در حديث
درباره تعرض به جايگاه والاى آنان هشدار داده شده است، مثلا درباره اصحاب من از
خدا بترسيد و آنان را بعد از من هدف نسبتهاى ناروا قرار ندهيد؛ يا اين كه به اصحاب
من ناسزا نگوييد؛ يا اين كه بهترين و برترين روزگارها روزگار من است؛ لذا اگر
اصحاب پيامبر صلی الله علیه و آله پس از مرگ ايشان دچار انحراف مىشدند حتما ايشان اين موضوع
را يادآور مىشدند و اما بسيارى از مطالبى كه درباره صحابه پيامبر صلی الله علیه و آله نقل شده در
واقع يا صحت ندارد و اگر هم صحيح باشند قابل توجيه و تاويل هستند.
ابو عمر يوسف بن عبد البر قرطبى قائل است:
فهم خير القرون و خير امة اخرجت للناس تثبتت عدالة جميعهم بثناء اللّه عزوجل
عليهم و ثناء رسوله صلی الله علیه و آله و لا اعدل ممن ارتضاه اللّه لصحبة نبيه و نصرته و لا تزكية
افضل من ذلك و لا تعديل اكمل منه.[23]
يعنى: آنها افراد بهترين قرنها و بهترين گروهى هستند كه براى دعوت و ارشاد به
سمت خدا و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرستاده شدهاند، عدالت همگى آنان با حمد و ستايش
خداى تعالى و پيامبرش از آنان به اثبات رسيده است، چه كسى عادلتر از آنانى است
كه خداوند ايشان را براى همنشينى و يارى پيامبرش برگزيده است؟ چه شهادت و
تزكيهاى بهتر از اين امر وجود دارد؟ و چه گواهى كاملتر و بهتر از اين براى عدالتشان
مىتوان در نظر گرفت؟
ابو عمرو عثمان بن الصلاح شهرزورى قائل است:
للصحابة بأسرهم خصيصة و هى انه لا يسأل عن عدالة احد منهم بل ذلك امر
مفروغ منه لكونهم على الاطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة و اجماع من يعتدّ به
فى الاجماع من الامة ثم ان الامة مجمعة على تعديل جميع الصحابه و من لابس الفتن
منهم فكذلك باجماع العلماء الذين يعتد بهم فى الاجماع احسانا للظن بهم و نظرا الى
ما تمهّد لهم من المآثر و كأن اللّه سبحانه و تعالى اتاح الاجماع على ذلك لكونهم نقلة
الشريعة.[24]
يعنى: همه اصحاب از امتياز خاصى برخوردار هستند و آن اين كه از عدالت هيچ
يك از آنان سوال نمىشود، بلكه اين مسألهاى قطعى تلقى مىشود، زيرا همه آنان مطلقا
از ديدگاه نصوص قرآن، احاديث و اجماع كسانى كه اجماع آنان قابل قبول و معتبر
است، عادل هستند، اگر چه صحابه از كسانى باشند كه در درگيرىها ميان اصحاب
پيامبر صلی الله علیه و آله شركت داشتهاند، همچنين اين ديدگاه، ديدگاه علمايى است كه اجماع آنان
معتبر است. اين اعتقاد به خاطر حسن ظن و با توجه به فضائل و مناقب آنان است و
گويا تاييد الهى بوده تا درباره عدالت آنان اجماع باشد، زيرا آنان ناقلان و حافظان
شريعت اسلامى بودهاند.
در نتيجه اين بحث بسيار مفصل است كه علماء و دانشمندان اهل سنت اكثرا قائل
به عدالت و عصمت صحابه هستند و شيعيان چنين اعتقادى ندارند و بحثهاى زيادى
مابين آنها رد و بدل شده كه چون اولا: توضيح بيشتر از اين مقدار كه جهت تقريب
اذهان عرض شد براى موضوع اين كتاب ضرورى نيست، ثانيا: علماء و دانشمندان
شيعه و سنى كتب مختلف و مفصلى در اثبات ادعاى خود و رد نظر مقابل نوشتهاند كه
يك مسلمان اعم از شيعه يا سنى بايد طبق دستور خداى تعالى اولوالالباب باشد،[25] و
گفتهها و نوشتههاى هر دو طرف را بشنود و مطالعه كند، بعد هر كدامش كه با آيات
شريفه قرآن و روايات نبوى و عقل منطبق بود اخذ كرده و ديگرى را به ديوار بكوبد.
[1] ـ (ميزان الاعتدال، جلد: 4، صفحه: 396) و (سير اعلام النبلاء، جلد: 13، صفحه: 354) و (الجرح و
التعديل، جلد: 9، صفحه: 175) و (تهذيب التهذيب، جلد: 11، صفحه: 257).
[2] ـ الإصابة، جلد: 1، صفحه: 8.
[3] ـ صحيح بخارى، كتاب بدء الخلق، باب فضائل اصحاب النبى.
[4] ـ اسدالغابه، جلد: 1، صفحه: 9.
[5] ـ (الوافى بالوافيات، جلد: 1، صفحه: 206) و (الطبقات الكبرى، جلد: 5، صفحه: 88) و (حلية الاولياء،
جلد: 2، صفحه: 161).
[6] ـ (فتح المغيث، جلد: 4، صفحه: 31) و (مقباس الهدايه، جلد: 3، صفحه: 297).
[7] ـ (فتح المغيث، جلد: 3، صفحه: 92 الى 93 و 95) و (الامالى سيد مرتضى، جلد: 1، صفحه: 138) و (تاريخ
بغداد، جلد: 12، صفحه: 312).
[8] ـ الرعاية على الدراية، صفحه: 339.
[9] ـ نهاية الدرايه، صفحه: 341.
[10] ـ (صحيح مسلم، جلد: 4، باب نصر الاخ ظالماً او مظلوماً، حديث 2584) و (السيرْالنبويه، جلد: 3، صفحه:
303) و (السيرْ النبوى ابن كثير، جلد: 3، صفحه: 299) و (احمد بن حنبل، جلد: 5، صفحه: 40، حديث: 16323) و (تفسير القرآن العظيم ابن كثير، جلد: 2، صفحه: 399).
[11] ـ مسند احمد، صفحه: 83، حديث: 4.
[12] ـ (صحيح مسلم، باب صفات المنافقين، حديث: 4983) و (مسند احمد، كتاب باقى مسند الأنصار،
حديث: 22229).
[13] ـ (صحيح بخارى، كتاب الرقاق، حديث: 6090) و (مسند احمد، كتاب مسند المكثرين من الصحاب،
حديث: 3966).
[14] ـ سوره: الحجرات، آيه: 13.
[15] ـ صحيح مسلم، جلد: 4، باب فضايل اهل بدر و قصه حاطب بن ابى بلتعه.
[16] ـ أسد الغابه، جلد: 4، صفحه: 295.
[17] ـ آراء علماء المسلمين فى التقية و الصحابْه فى الصيانة القرآن الكريم، صفحه: 85، سيد مرتضى رضوى.
[18] ـ ضحى الاسلام، جلد: 3، صفحه 75 الى 76.
[19] ـ (شرح المقاصد، سعدالدين تفتازانى، ج 5 – 4، صفحه: 310) و (تدريب الراوى، صفحه: 377).
[20] ـ شرح العقيده الواسطيه، صفحه: 157 الى 158.
[21] ـ الارشاد الى قواطع الادله فى اصول الاعتقاد، صفحه: 364.
[22] ـ شرح المقاصد، جلد: 5، صفحه: 303.
[23] ـ الاستيعاب، جلد: 1، صفحه: 7.
[24] ـ علوم الحديث، صفحه: 294 الى 295.
[25] ـ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ سوره: زمر، آيه: 18.