نزول رحمت الهى و خروج از شعب ابى طالب

بالاخره نيمه رجب سال دهم بعثت بعد از سه سال تحمل سختى‏ها و مشقات
جبرئيل بر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نازل شده و عرض كرد: به اذن خداى تعالى موريانه همه
قطعنامه تحريم اقتصادى شما غير از نام خدا را خورده و از بين برده است.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عموى بزرگوارشان حضرت ابوطالب   علیه السلام را از اين امر آگاه
ساختند و مطلب را با ايشان در ميان گذاشتند، حضرت ابوطالب   علیه السلام بعد از شنيدن اين
خبر خطاب به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كرد: اَشهَدُ اَنّكَ لَا تَقُولُ اِلّا حَقَاً؛[1] يعنى: شهادت
مى‏دهم كه تو صحبتى نمى‏كنى مگر اين كه حق و حقيقت است، و شعب را به قصد
خانه كعبه ترك گفته و به خانه كعبه رفت و در كنار آن خانه با عظمت نشست.

عدّه‏اى از قريشيان نزد ايشان آمده و گفتند: اى ابوطالب   علیه السلام فكر مى‏كنيم وقت آن
شده كه به ياد خويشاوندى‏ات با ما بيافتى و از حمايت برادرزاده‏ات دست بكشى.

حضرت ابوطالب   علیه السلام فرمود: برويد قطعنامه‏اى كه عليه محمد   صلی الله علیه و آله و دوستانش
نوشته‏ايد بياوريد شايد باعث رها كردن بى‏مهرى‏هاى شما باشد و بدين وسيله به ياد
خويشاوندى خويش بيافتيم.

با هم به طرف صندوق پلمپ شده‏اى كه در خانه كعبه نگهدارى مى‏شد و قطعنامه
در آن بود رفتند، وقتى به آن رسيدند حضرت ابوطالب   علیه السلام فرمود: آيا اين همان
صندوقچه نگهدارى از قطعنامه نيست؟

گفتند: بله، همين است.

حضرت ابوطالب   علیه السلام فرمود: آيا تا كنون كسى درب آن را باز كرده و دستى به آن
زده؟

گفتند: خير؛ هرگز كسى به آن دستى نزده است.

فرمود: محمد   صلی الله علیه و آله از طرف خداى تعالى فرموده كه موريانه به جز نام خدا تمام آن
قطعنامه را خورده است. اگر سخن محمد   صلی الله علیه و آله حقيقت داشت چه كار مى‏كنيد؟

گفتند: دست از او برداشته و همچنين قطعنامه را لغو مى‏كنيم.

حضرت ابوطالب   علیه السلام فرمود: من نيز اگر سخنش دروغ باشد او را تسليم شما
مى‏كنم تا با او هر چه بخواهيد بكنيد.

مشركين از اين كلام حضرت ابوطالب   علیه السلام بسيار خوشحال شده و گفتند: اين
حرف حساب است و انصاف دادى، چه خوب سخنى گفتى.

همه با هم پلمپ صندوقچه‏اى كه عهدنامه در آن بود را شكستند و با كمال تعجب
مشاهده كردند موريانه همه آن نوشته‏ها را جويده و فقط كلمه بِاسمِكَ اَللّهُمّ كه در آن
زمان رسم بود بر سر نامه‏ها مى‏نوشتند باقى گذاشته است.

ولى متأسفانه آن مشركان به قول خود وفا نكرده و گفتند: اين كار نتيجه سحر و
جادوى محمد   صلی الله علیه و آله است، حضرت ابوطالب   علیه السلام با شنيدن اين سخنان و ديدن اين
برخورد آنان سخت ناراحت شده و فرمود: زين پس چه دليلى دارد كه محاصره و
تحريم را ادامه دهيد و حال آن كه حقيقت براى شما روشن شد، به درستى كه شما
سزاوار قطع رابطه هستيد، سپس دست به دعا برداشت و عرض كرد: خداوندا، ما را بر
كسانى كه به ما ستم روا داشته‏اند و به وسيله نسبت‏هاى دروغ و ناشايستى كه به ما دادند
پيوند خويشاونديمان را قطع كرده‏اند، پيروز فرما و با همراهانش مجددا به شعب
برگشتند.

عدّه‏اى از آن مشركين كه انصاف بيشترى داشتند عذاب وجدان گرفته و با ديدن
منظره از بين رفتن قطعنامه از ادامه تحريم‏ها عليه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و طرفدارانش پشيمان
شدند.

هشام بن عمرو بن مخزوم كه بزرگ قبيله بنى عامر بن لؤ بود نزد زهير بن امية بن
عبداللّه بن عمر بن مخزوم رفت و او را متقاعد كرد تا اين قطعنامه اقتصادى را لغو كنند،
وقتى توانست نظر او را جلب كند با هم نزد مُطعم بن عدى رفته و او را نيز با خود موافق
و همراه ساخته و بعد سه نفرى نزد ابوالبُختَرى عاص بن هاشم بن حارث بن اسد
رفتند، او نيز با آن‏ها موافق بود، لذا چهار نفرى نزد زَمَعَة بن اَسوَد بن مُطَلِّب بن اسد رفته
و موافقت او را هم جلب كردند و اين جمع در آن شب در خطم الجحون جمع شده و
قرار گذاشتند فردا صبح به نقض اين قطعنامه علنا اقدام كنند، و قرار شان بر اين شد كه
ابتدا زهير بن امية سخن را شروع نمايد.

صبح فردا همگى كنار خانه كعبه آمدند و زهير پس از انجام طواف رو به جمعيت و
بزرگان قريش كرد و با صدايى رسا مردم را از ادامه اين تحريم و بى‏محبتى نسبت به
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و دوستانش بر حذر داشت و ادامه داد: اى اهل مكّه! شما چگونه غذا
مى‏خوريد و لباس خوب مى‏پوشيد و زندگى راحتى داريد و حال آن كه بنى‏هاشم و
نزديكان شما از گرسنگى ناراحتند، و فرياد اطفالشان بلند است. به خدا قسم كه ما هرگز
از پاى ننشينيم تا وقتى كه اين قطعنامه را لغو كنيم.

ابوجهل كه بسيار متعجب شده بود و انتظار چنين اقدام و سخنانى نداشت خواست
جواب او را بدهد كه متوجه شد چهار نفر از بزرگان قبائل نيز با او هم عقيده هستند و او
را تاييد مى‏كنند.

ابوجهل با ناراحتى فرياد زد: دروغ مى‏گويى، به هيچ وجه اين قطعنامه لغو نخواهد
شد.

زمعة بن اسود به ابوجهل گفت: تو دروغگوتر هستى، و قسم ياد كرد و گفت: وقتى
اين قطعنامه نوشته مى‏شد ما راضى نبوديم.

ابوالبخترى گفت: آرى زمعة راست مى‏گويد، ما به آن قطعنامه راضى نبوده و
نيستيم و آن چه در آن نوشته شده را قبول نداريم.

مطعم بن عدى گفت: آرى، اين‏ها راست مى‏گويند، ما از اين عهدنامه و هر چه در
آن نوشته شده بيزاريم.

هشام بن عمر نيز سخن آن‏ها را تاييد كرد.

ابوجهل با خشم و غضب و ناراحتى تمام گفت: اين تصميمى است كه شبانه گرفته
شده و اعتبارى ندارد، ابوجهل خيلى سعى كرد جلوى اين اقدام را بگيرد، اما موفق نشد
و بالاخره عدّه‏اى كه در رأس آن‏ها مطعم بن عدى و عدى بن قيس و زمعة بن اسود و
ابوالبخترى و زهير بن امية بودند مسلح شده و مسلحانه به طرف شعب ابى طالب رفتند
و به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و حضرت ابوطالب   علیه السلام و ديگر مسلمانان اعلام كردند كه قطعنامه
باطل شده و شما مى‏توانيد از شعب بيرون و به خانه‏هاى خويش بازگرديد.


[1] ـ انساب الاشراف، جلد: 1، صفحه: 234.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: