خداى تعالى با حضرت ابوطالب   علیه السلام از طريق وحى ارتباط داشته است.

دليل اول اخبارى است كه ايشان نسبت به آينده بيان كرده و يقينا از ناحيه
پروردگار به ايشان وحى شده كه سابقا آن‏ها را ذكر نموديم، چرا كه ايشان هيچ گونه
شك و شبهه‏اى در اين امور نداشته‏اند كه به خوبى از كلامشان معلوم است و وقوع
آن اخبار در آينده مهم‏ترين دليل بر ارتباط ايشان با خدا است.

ديگر اين كه در جريان نام گذارى حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلام ايشان با خداوند
سخن گفت كه ثابت كننده اين مطلب است و كل ماجرا در مباحث قبل ذكر گرديد.

ابن شاذان قمى در كتاب الفضائل، حديثى طولانى از پيامبر   صلی الله علیه و آله ذكر نموده كه
در مورد جا به جا شدن نور پيامبر   صلی الله علیه و آله و امام على   علیه السلام در صلب طاهرين است، در
جايى از اين حديث مى‏فرمايد:

أَطْلَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلِيّاً مِنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ وَ هُوَ أَبُوطَالِبٍ   علیه السلام وَ اسْتَوْدَعَهُ خَيْرَ رَحِمٍ
وَ هِيَ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ
   علیه السلام ثُمَّ قَالَ يَا جَابِرُ وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَقَعَ عَلِيُّ   علیه السلام فِي بَطْنِ أُمِّهِ كَانَ فِي
زَمَانِهِ رَجُلٌ عَابِدٌ رَاهِبٌ يُقَالُ لَهُ المثرم بْنُ رُعَيْبِ بْنِ الشَّيْقَنَامِ وَ كَانَ مَذْكُوراً فِي الْعِبَادَةِ قَدْ
عَبَدَ اللَّهَ مِائَةً وَ تِسْعِينَ سَنَةً وَ لَمْ يَسْأَلْ حَاجَةً فَسَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُرِيَهُ وَلِيّاً لَهُ فَبَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ
تَعَالَى بِأَبِي طَالِبٍ
   علیه السلام إِلَيْهِ فَلَمَّا أَنْ بَصُرَ بِهِ المثرم قَامَ إِلَيْهِ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ أَجْلَسَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ
فَقَالَ مَنْ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ قَالَ رَجُلٌ مِنْ تِهَامَةَ فَقَالَ مِنْ أَيِّ تِهَامَةَ قَالَ مِنْ مَكَّةَ قَالَ مِمَّنْ
قَالَ مِنْ عَبْدِ مَنَافٍ قَالَ مِنْ أَيِّ عَبْدِ مَنَافٍ قَالَ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَوَثَبَ إِلَيْهِ الرَّاهِبُ فَقَبَّلَ
رَأْسَهُ ثَانِياً وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْطَانِي مَسْأَلَتِي فَلَمْ يُمِتْنِي حَتَّى أَرَانِي وَلِيَّهُ… .
[1]

يعنى: خداوند متعال على   علیه السلام را در پشت پاك مردى از بنى هاشم قبل از اين كه
در رحمى قرار گيرد گذاشت (پيامبر   صلی الله علیه و آله چنين ادامه دادند كه اى جابر!) در آن
روزگار، مرد راهب پارسايى به نام مثرم بن رعيب بن شيقنام زندگى مى‏كرد و مشهور
به عبادت بود و خداوند را صد و نود سال عبادت كرده و هرگز از خداى خود
حاجتى نخواسته بود، پس مثرم از خدا خواست كه يكى از اولياى خود را به او
نشان دهد و خداوند متعال ابوطالب   علیه السلام را پيش او فرستاد. همين كه مثرم او را ديد
برخاست و به سوى ابو طالب   علیه السلام آمد و سرش را بوسيد و او را برابر خود نشاند و
گفت: خدايت رحمت كند، تو كيستى؟ گفت: مردى از تهامه هستم. سؤل كرد: از
كدام خاندان تهامه؟ گفت: از خاندان عبد مناف. پرسيد: از كدام خانواده آنان؟
گفت: از خانواده هاشم. راهب از جاى برخاست و دوباره سرش را بوسيد و گفت:
سپاس و ستايش خداوندى را كه خواسته مرا عنايت فرمود و مرا نميراند تا ولى
خودش را به من نشان دهد….

در اين حديث آنجا كه مى‏فرمايد: “فَبَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِأَبِى طَالِبٍ   علیه السلام إِلَيْهِ“
يعنى: خداوند متعال ابوطالب   علیه السلام را پيش او فرستاد، دلالت روشن و واضحى بر
ارتباط خداوند با حضرت ابوطالب   علیه السلام از طريق وحى وجود دارد.

خداوند در قرآن خطاب به پيامبر   صلی الله علیه و آله مى‏فرمايد: ما قصه برخى از انبياء   علیهم السلام را
بيان ننموديم، ضمن اين كه از برخى روايات اين چنين به دست مى‏آيد كه بسيارى از
انبياء الهى   علیهم السلام به صورت مخفى در بين مردم بوده‏اند، همان طور كه پيامبر
اسلام   صلی الله علیه و آله تا چهل سال كاملا در بين مردم مخفى بود و جز تعداد اندكى كسى خبر از
شخصيت واقعى ايشان نداشت كه روايات در اين باره مى‏فرمايند: مستخفين و
مستعلنين و جناب ابوطالب   علیه السلام از انبياء مخفى الهى   علیهم السلام بوده كه به خوبى
مأموريت خود؛ يعنى حمايت از رسول اللّه   صلی الله علیه و آله را انجام دادند.


[1] ـ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، جلد: 1، صفحه: 77.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: