زمانى كه حضرت ابوطالب علیه السلام فوت كردند پيامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله بسيار ناراحت
و غمگين شده و با اشك و گريه به على بن ابى طالب علیهم السلام فرمودند: ايشان را غسل بده
و كفن نما، بعد مرا خبر كن.
على بن ابى طالب علیهم السلام نيز چنين كردند، زمانى كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بر سر جنازه
حضرت ابوطالب علیه السلام حاضر شدند بسيار مىگريستند، نشستند و قسمت راست
صورت ايشان را چهار مرتبه و قسمت چپ را سه مرتبه با دست مبارك شان نوازش
كرده و با گريه فراوان فرمودند: اى عموى عزيزم، صله رحم را رعايت كردى هنگامى
كه يتيم شدم، كفالتم را بر عهده گرفتى و مرا در دوران كودكى تربيت كردى و در بزرگى
يارىام نمودى، خداى تعالى تو را از جانب من پاداش نيك دهد.
سپس جنازه ايشان را تشييع كردند و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله شخصا زير تابوت حضرت
ابوطالب علیه السلام را گرفت و با پاى برهنه جنازه ايشان را تشييع نمود و در هنگام تشييع با
گريههاى بلند و جان سوز بريده بريده به طورى كه گريه امانش نمىداد فرمود: چه
عموى خوبى بودى برايم، من بعد از تو كجا روم؟!
ابوالحسن بكرى در كتاب مولد على علیه السلام جريان دفن حضرت ابوطالب علیه السلام را به
شرح زير آورده است:
پس از اين كه حضرت ابوطالب علیه السلام فوت شد على علیه السلام آب مىآورد و پيامبر صلی الله علیه و آله
بدن ابوطالب علیه السلام را غسل مىداد و پس از غسل جنازه او را كفن كردند.
پس از آن كه سدر و كافور بهشتى براى جنازه ابوطالب علیه السلام استعمال كردند رسول
خدا صلی الله علیه و آله و فرزندان عبدالمطلب و بنى هاشم و بنى عبدمناف و همه اهل مكه محزون
شدند و زنها از اين مصيبت يقه پاره كرده و موهاى سرشان را پريشان نمودند و
پيامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام مىگريستند.
وقتى جنازه كنار قبر رسيد پيامبر صلی الله علیه و آله آن را در ميان لحد گذاشته و تلقين داد و در
حالى كه گريه مىكرد فرمود: وَا اَبَتَاه، وَا اَبَاطَالِبَاه، وَاحُزنَاه، يا عَمّاه، آه آه بَعدَكَ يا عَمّاه.
يعنى: اى پدرم اى ابوطالب، وامصيبتاه، اى عمو، واى بر من بعد از تو اى عمو، مرا در
كودكى بزرگ كردى و در بزرگى يارىام نموده و دوستم داشتى و نزد تو مانند حدقه
براى چشمانت و يا روح براى بدنت بودم.
و بعد از كلى گريه و ناله قبر را با خاك پوشاندند و على بن ابى طالب علیهم السلام در مرثيه
پدر بزرگوارش اشعارى خواند.[1]
[1] ـ تذكره سبط ابن جوزى، صفحه: 6.