على بن وليد از دانشمندان بزرگ اسماعيليه در كتاب اعتقادى خود مىنويسد:
و يعتقد: ان الوصى انما يوصيه الرسول على معالم شريعته، و أسرار ملته، و عيون
هدايته، و حقيقة أقواله، و حفظ أسراره، فإذا قام بها، و مضى الى دار كرامته، استحال قيام
وصى ثان بعده، لان الشريعة لم تتغير، و لا ذهبت فتأتى أوامر جديدة تحتاج الى من
يوصّى بحفظها، و القيام بمعانيها، و ضبط احوالها، فلهذا كان انقطاع الوصية بعد مضى
الوصى الذى خلّفه الرسول فى العالم.[1]
يعنى: اسماعيليه معتقدند كه فرستاده الهى، علوم شريعت و رموز ملت و
چشمههاى هدايت و حقيقت سخنان و حفظ اسرار خود را به وصى خود وصيت
مىكند و هر گاه وصى بعد از پيامبر، قيام به اجراى وصاياى رسول خدا نمود و
سپس از دار دنيا رفت محال است كه وصى ديگرى بعد از او براى آن پيامبر به پا
خيزد، به خاطر اين كه شريعت آن پيامبر، ديگر تغيير نمىكند تا اوامر جديدى
داشته باشد كه براى حفظ آنها احتياج به وصى باشد و يا اين كه لازم باشد كسى آن
را معنا كند و يا حالات آن را ثبت كند و به همين دليل است كه با از دنيا رفتن
وصىاى كه بعد از پيامبر آمده، آمدن وصى بعدى منقطع مىشود.
در مطلب ايشان مغالطهاى وجود دارد، آنجا كه مىگويد: چون اوامر جديدى
نمىآيد پس به وصى جديد هم نيازى نيست.
اين سخن كاملا اشتباه است و خلاف آن را به وضوح مىتوان ديد، نگاهى كوتاه
به اديانى همچون مسيحيت و يهوديت نشان مىدهد كه اين اديان با وجود اين كه
احكام جديدى در آنها نازل نشده و همواره تا زمان ظهور پيامبر صاحب شريعت
بعد، داراى وصى بودند، اما امروزه كاملا آلوده به شرك و انحراف هستند، از طرف
ديگر حفظ احكام دين يا معنا كردن حقيقت آنها مسألهاى نيست كه با يك بار انجام
دادن در مورد آن رفع تكليف صورت گيرد يا حتى محدود به زمان يا دوره خاصى
باشد، بلكه همواره نياز به شخصى پاك و معصوم است تا اولا: احكام دين را همان
طور كه بوده به آيندگان برساند و ثانيا: از ايجاد تحريف در آن جلوگيرى كند و ثالثا: با
پيشرفت بشر و تغيير نوع زندگى، او احكام الهى را با نوع زندگى جديد ايشان به
خوبى تطبيق دهد، ضمن اين كه چه بسا بيان برخى از معانى و حقايق الهى توسط
يك وصى امكان پذير نشود و اصلا شايد وصى پيامبر را در مدّت زمان اندكى بعد از
او به قتل برسانند و ايشان نتواند وظايف خود را كامل كند و خلاصه اين كه كلام
اسماعيليه سخنى بىدليل و ناصواب است كه با مذهب خود ايشان هم سازگار
نمىباشد، چرا كه آنها تا چند امام و وصى بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله را قبول دارند و در
ميانه راه، خود را از شيعه اثنا عشريه جدا كردند.
[1] ـ تاج العقائد و معدن الفوائد، صفحه: 68.