أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ
الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ
عَلَى النّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَشْكُرُونَ «244»
ترجمه آيه 244 سوره بقره:
«فرار از ترس مرگ»
آيا به كسانى كه از ترس مرگ از ديار خود خارج شدند، نگاه
نمىكنى؟ در حالى كه آنها هزاران نفر بودند، خدا به آنها فرمود:
بميريد (مُردند). سپس آنها را خدا زنده كرد. قطعاً خدا صاحب
تفضّل بر مردم است ولى اكثر مردم از خدا تشكّر
نمىكنند.(244)
تدبر ما:
مؤنين بايد بدانند كه رجعت حق است و عدهاى از مردم پس از مرگ در زمان
حضور امام زمان (ارواحنا فداه) به دنيا بر مىگردند.
مؤنين بايد بدانند كسانى كه در زمان حكومت امام زمان (ارواحنا فداه)
رجعت مىكنند دو دسته هستند:
اول: مؤنين و كسانى كه تزكيه نفس كردهاند به خاطر كمك نمودن به آن
حضرت، كه به اذن خدا اگر خودشان بخواهند رجعت خواهند نمود.
دوم: كفار محض به خاطر مجازات شدن به دنيا برمى گردند و توسط حكومت
امام عصر (ارواحنا فداه) به سزاى عمل دنيائى خويش خواهند رسيد.
يكى از صفات بارز مؤنين پند گرفتن از عبرتهاى تاريخ است.
مردم دنيا بايد متوجه باشند از هر كسى بتوانند فرار كنند از خداىتعالى
نمىتوانند فرار كنند[1].
مؤنين بايد بدانند خداى تعالى هر چه اراده نمايد همان خواهد شد و
همچنين خداى تعالى براى خواستهها و دعاهاى اوليائش خيلى ارزش قائل است.
مؤنين هيچ گاه نبايد از ناراحتىها و مصائبى كه بر ديگران وارد شده خوشحال
باشند بلكه بايد براى رفع مشكلات و گرفتارىهاى مردم دعا كنند و اگر از دستشان
بر مىآيد كارى انجام دهند و بدانند اين سيره پيامبران الهى است كه مشكلات مردم
را حل مىكنند، در شام شهرى بود كه هفتاد هزار خانواده جمعيت داشت، پيوسته
در آن شهر مرض طاعون بروز مىكرد و هنگامى كه آن مرض شيوع پيدا مىكرد
ثروتمندان و اغنياء از شهر خارج مىشدند و بينوايان و تهىدستان در اثر
بىبضاعتى در شهر باقى مىماندند و بسيارى از آنها به خاطر آن مرض از بين
مىرفتند. آنان دلشان به حال خود مىسوخت و به يكديگر مىگفتند اگر ما هم مانند
اغنياء بضاعتى داشتيم هنگام شيوع مرض از اين شهر بيرون مىرفتيم تا شاهد از
بين رفتن عزيزانمان نباشيم، ثروتمندان نيز مىگفتند اگر ما هم مانند فقراء در اين
شهر مىمانديم طاعون اكثر ما را هلاك مىنمود، يكى از سالها همه آنها با هم بنا
گذاشتند هر طورى كه هست همگى از فقراء گرفته تا اغنياء از آن شهر خارج و به
طرف بيابان رهسپار شوند، در اين ميان گذر آنان به شهر مخروبهاى افتاد كه اهل آن
شهر نيز ترك وطن كرده بودند، در آنجا فرود آمدند و اسباب و وسائل خود را به
زمين گذاشته و اطمينان حاصل كردند كه ديگر در اين مكان مرض طاعون وجود
ندارد، در آن هنگام خداوند امر فرمود به ملك الموت كه تمام آنها را قبض روح
كن،لذا روزگارى طولانى جسد آنها در بيابان افتاده و استخوانهاى بدنشان پوسيده
و خاك شده بود. رهگذران آنها را با پا به اطراف پراكنده مىنمودند، روزى از آنجا
پيغمبرى از پيغمبران بنىاسرائيل كه نام او حزقيل بود عبور مىكرد، وقتى آن
استخوانهاى پوسيده را ديد بر آنها گريه كرد و گفت: پروردگارا خواهش مىكنم اگر
صلاح است آنان را زنده نما تا اين شهر را آباد كنند و عبادت كنند و مشغول پرستش
ذات پاكت گردند و فرزندانى به وجود آورند. وحى رسيد به حزقيل نبى آيا دوست
دارى اينها را زنده كنم؟ عرض كرد: آرى اى خداى من! خدا دستور فرمود: دعا كن
به اين كيفيت و اين كلمات را بگو، حضرت باقر علیه السلام فرمود آن كلمات اسم اعظم
خدا بود كه حزقيل خواند، خداوند دعاى او را اجابت نمود، در آن هنگام
استخوانهاى آنها جمع شد و روح در آنها دميده گشت و همه آنها زنده گرديدند و
زندگانى طولانى كردند و تسبيح و تقديس خداوند به جاى آوردند. سپس حزقيل
نبى گفت: گواهى مىدهم كه خداوند بر هر چيز توانا و قادر است[2].
مؤنين نبايد از حدود و احكام الهى به بهانههاى مختلف شانه خالىنمايند.
[1] ـ و جرت قدرتك و لا يمكن الفرار من حكومتك فرازى از دعاىكميل.
[2] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام فِى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ
فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ فَقَالَ إِنَّ هَؤلَاءِ أَهْلُ مَدِينَةٍ مِنْ مَدَائِنِ الشَّامِ وَ كَانُوا سَبْعِينَ أَلْفَ بَيْتٍ وَ كَانَ الطَّاعُونُ يَقَعُ فِيهِمْ فِى كُلِّ أَوَانٍ فَكَانُوا إِذَا أَحَسُّوا بِهِ خَرَجَ مِنَ الْمَدِينَةِ الْأَغْنِيَاءُ لِقُوَّتِهِمْ وَ بَقِيَ فِيهَا الْفُقَرَاءُ لِضَعْفِهِمْ فَكَانَ الْمَوْتُ يَكْثُرُ فِي الَّذِينَ أَقَامُوا وَ يَقِلُّ فِى الَّذِينَ خَرَجُوا فَيَقُولُ الَّذِينَ خَرَجُوا لَوْ كُنَّا أَقَمْنَا لَكَثُرَ فِينَا الْمَوْتُ وَ يَقُولُ الَّذِينَ أَقَامُوا لَوْ كُنَّا خَرَجْنَا لَقَلَّ فِينَا الْمَوْتُ قَالَ فَأَجْمَعَ رَأْيُهُمْ جَمِيعاً أَنَّهُ إِذَا وَقَعَ الطَّاعُونُ وَ أَحَسُّوا بِهِ خَرَجُوا كُلُّهُمْ مِنَ الْمَدِينَةِ فَلَمَّا أَحَسُّوا بِالطَّاعُونِ خَرَجُوا جَمِيعاً وَ تَنَحَّوْا عَنِ الطَّاعُونِ حَذَرَ الْمَوْتِ فَسَارُوا فِى الْبِلَادِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّهُمْ مَرُّوا بِمَدِينَةٍ خَرِبَةٍ قَدْ جَلَا أَهْلُهَا عَنْهَا وَ أَفْنَاهُمُ الطَّاعُونُ فَنَزَلُوا بِهَا فَلَمَّا حَطُّوا رِحَالَهُمْ وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوتُوا جَمِيعاً فَمَاتُوا مِنْ سَاعَتِهِمْ وَ صَارُوا رَمِيماً عِظَاماً تَلُوحُ وَ كَانُوا عَلَى طَرِيقِ الْمَارَّةِ فَكَنَسَتْهُمُ الْمَارَّةُ فَنَحَّوْهُمْ وَ جَمَعُوهُمْ فِىمَوْضِعٍ فَمَرَّ بِهِمْ نَبِيٌّ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ يُقَالُ لَهُ حِزْقِيلُ فَلَمَّا رَأَى تِلْكَ الْعِظَامَ بَكَى وَ اسْتَعْبَرَ وَ قَالَ يَا رَبِّ لَوْ شِئْتَ لَأَحْيَيْتَهُمُ السَّاعَةَ كَمَا أَمَتَّهُمْ فَعَمَرُوا بِلَادَكَ وَ وَلَدُوا عِبَادَكَ وَ عَبَدُوكَ مَعَ مَنْ يَعْبُدُكَ مِنْ خَلْقِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَ فَتُحِبُّ ذَلِكَ فَقَالَ نَعَمْ يَا رَبِّ فَأَحْيِهِمْ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ قُلْ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ الَّذِى أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَقُولَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ الِاسْمُ الْأَعْظَمُ فَلَمَّا قَالَ حِزْقِيلُ ذَلِكَ الْكَلَامَ نَظَرَ إِلَى الْعِظَامِ يَطِيرُ بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ فَعَادُوا أَحْيَاءً يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ يُكَبِّرُونَهُ وَ يُهَلِّلُونَهُ فَقَالَ حِزْقِيلُ عِنْدَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ قَالَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ بحارالأنوار جلد: 6 صفحات:123 و 124.