يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً
وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ
بَيَّنّا لَكُمُ اْلآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ «» ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا
يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا
عَلَيْكُمُ اْلأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ
الصُّدُورِ«» إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ بِما يَعْمَلُونَ
مُحيطٌ «» وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّى الْمُؤِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللّهُ
سَميعٌ عَليمٌ «» إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى
اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤِنُونَ «»
ترجمه آيه 118 الى 122 سوره آل عمران:
«از كفّار دوست نگيريد»
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از غير خودتان (يعنى كفّار و غير مسلمانان)
دوست و محرم اسرار براى خود نگيريد. آنها از هيچ اذيّتى درباره شما كوتاهى
نمىكنند بلكه آنها دوست دارند شما ناراحت باشيد. بغض و دشمنى از زبانشان
آشكار شده است و آن دشمنى را كه در دل مخفى مىكنند، بيشتر از آن چيزى
است كه ظاهر مىكنند. قطعاً ما براى شما آيات خود را بيان مىكنيم، اگر شما
تعقّل كنيد.(118)
بله، اين شمائيد كه آنها را دوست مىداريد، ولى آنها شما را دوست
نمىدارند. شما ايمان به همه كتابهاى آسمانى آوردهايد و وقتى كه آنها شما را
ملاقات مىكنند، به شما مىگويند: ايمان آوردهايم. ولى وقتى كه تنها مىشوند،
از شدّت غيظى كه نسبت به شما دارند، سر انگشتان خود را با دندان مىجوند (و
اظهار ناراحتى مىكنند).
بگو: با همين غيظ و غضب بميريد. قطعاً خدا به آنچه در دلها مىگذرد عالم
است. (119)
اگر نيكى به شما برسد، بدشان مىآيد و اگر بدى به شما برسد، به خاطر آن
خوشحال مىشوند. اگر شما بردبارى كنيد و تقوى داشته باشيد، نقشهها و كيد
آنها به هيچ وجه به شما ضرر نمىزند. قطعاً خدا به آنچه مىكنند احاطه
دارد.(120)
و آن وقت صبحى كه از ميان اهلت براى پيدا كردن اردوگاه جنگ براى مؤنين
بيرون رفتى و خدا شنواى دانائى است. (121)
آن وقتى كه دو دسته از مسلمانان از ميان شما تصميم گرفتند سستى كنند، ولى
خدا بر آنها ولايت داشت و بايد بر خدا مؤنين توكّل كنند. (122)
تدبّر ما:
شأن نزول:
اين آيه درباره آن عده از مسلمانهايى نازل شده كه با منافقان و بعضى از
منحرفان و يهوديان به علت خويشاوندى يا دوستى و يا همسايگى صميميّت و
رفت و آمد داشتند، خداى تعالى در اين آيه آنان را از ارتباط نزديك با چنين
اشخاصى بر حذر داشت تا روحشان آلوده نشود و از صراط مستقيم نيز خارج
نشوند و از فتنه در امان باشند.[1]
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- در صله رحم كردن قوم و خويش و همسايه و غيره و ذالك بودن ملاك
نيست، مهم هم مسلك بودن است.
2- صله رحم بسيار خوب و مورد تأييد و تأكيد دين مقدس اسلام بوده و هست
اما همان اسلام ما را از رفت و آمد و دوستى با اقوام و خويشانى كه منحرف و يا
منافق هستند بر حذر داشته، حتى بعضى از علماء و بزرگان رفت و آمد با چنين
اشخاصى را شرعاً حرام مىدانند.[2]
3- خويش و دوست انسان كسانى مى باشند كه در دين و مسلك با آنها همراه
هستند.
دوست و محرم اسرار و دلسوز براى ما فقط مؤنين هستند، ما نبايد از غير
مؤنين كسى را به عنوان رفيقِ شفيق انتخاب و يا به كسى اعتماد كنيم، چرا كه غير از
مؤنين، ديگران به علّت داشتن نفسى آلوده به رذائل مورد اعتماد نيستند و هر
لحظه ممكن است به آنها خيانت كنند، بعضى از غير مؤنين هستند كه نسبت به ما
و ديگر مؤنين حسد و عناد و كينه و دشمنى دارند كه اين صفات زشت را بروز
نمىدهند و اگر هم بروز دهند مطمئن باشيد آن چه كه از دشمنى و كينهتوزى در
دلهاى مريضشان است خيلى بيشتر از آن قدرى است كه بروز مىدهند.
مردم مسلمان بايد زيرك باشند و در كلمات خداى تعالى تفكّر و تدبّر كنند تا
ببينند چگونه خداى تعالى با مهربانى تمام، براى آنها از كينه و عداوتى كه بعضى از
منحرفين و معاندين نسبت به مؤنين دارند سخن مىگويد، لذا آنها نبايد خام و
تحت تأثير اعمال و حرفهاى مردم اهل هواى نفس عليه مؤنين قرار گيرند و
نسبت به مؤنين ظنّ و بدگمانى داشته باشند، بلكه بايد به كلمات خداى تعالى در
قرآن توجّه نمايند كه چگونه مؤنين را پاك و خوب معرفى نموده و غير مؤنين را
هر چند چهرهاى آراسته و ظاهرالصلاح براى خويش درست كرده باشند، مريض و
معاند و كينهتوز معرفى نموده است تا مردم مسلمان به طرف آنها نروند و بلكه هر
چه سريعتر در زمره مؤنين وارد شوند و خود را رستگار كنند.
در آخر آيه خداى تعالى از ما خواسته تا عقل خويش را به كار گيريم ببينيم واقعاً
همينگونه كه خدا فرموده هست يا نه؟! من مىگويم: اى خدا! شما چقدر مهربان و
دلسوز هستيد و به بندگانت ارزش و شخصيّت مىدهيد و با اين كه تمام علوم، حتى
علم غيب در نزد شما است و هميشه نستجيرباللّه به جز حق و حقيقت چيزى
نفرمودهايد، اما دوباره بعد از بيان حقايق از بندگان خطاكار و منحرفت مىخواهى
كه خودشان عقلشان را به كار بياندازند بعد مطلب را قبول نمايند. اى خداى
مهربان! ما مىگوييم: قربانت برويم، لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْك.
دشمنان اسلام با اين كه تمام سعىشان اين است كه در لباس دوست وارد
شوند و آثار عناد و عداوتشان آشكار نشود اما به خواست خداى تعالى گاه
گوشههاى بسيار كوچكى از آن همه حسد و عداوتى كه در وجودشان هست در
بعضى از اعمال و كردارشان ظاهر مىشود و اين به خاطر محبّت و مهربانى خداى
تعالى نسبت به مؤنين است، براى اين كه مؤنين هشيار شوند و مواظب باشند كه
آنها را هر چند در لباس دوست وارد شدهاند دوست خود نگيرند.
مؤنين بايد خيلى مواظب دوستى كردن و رفت آمدهاى خويش باشند، چرا
كه همنشينى با افراد شرور و اهل غفلت باعث بدگمان شدن ديگران نسبت به
انسان مىشود،[3] ضمن اين كه اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام به پيروان خويش
دستور فرمودهاند: وقتى خواستيد كسى را بشناسيد به دوستان و همنشينانش
بنگريد، اگر آنها در صراط مستقيم بودند امكان اين كه او هم در صراط مستقيم
باشد هست و اگر همنشينانش در صراط مستقيم نبودند او هم در صراط مستقيم
نيست،[4] به طور كلى بايد توجّه داشت چون روح انسان يك موجود بسيار حسّاس
و درّاك است، در عقيده و عمل مانند دوست و همنشين خود خواهد شد.[5]
يكى از فرقهاى اهل ايمان و غير اهل ايمان در اين است كه مؤنين خدا و
اوليائش را بسيار دوست دارند،[6] اما معاندين و منافقين در دل بغض خدا و
اوليائش را دارند، لذا آنها بايد:
اولاً: ولى خدا را صحيح بشناسند، ولى خدا،[7] در مرحله اول و قدر متيقنش
ائمه اطهار علیهم السلام و در مرحله دوم تمامى پيامبران الهى و در مرحله بعد، آن دسته از
علمائى كه زحمت كشيده و نفس خويش را از گناهان و آلودگىها پاك كرده،[8] و در
دين فقيه و داراى علم و تقواى الهى شده،[9] و مردم را به طرف خداى تعالى
دعوت كنند (نه به خود) شامل مىشود، البته اين مشخّصات، پائينترين و
ابتدائىترين مشخّصه ولى خدا بودن است و در قرآن و احاديث اهل بيت عصمت
و طهارت علیهم السلام نشانهها و مشخّصات زيادترى براى اولياء خدا ذكر شده كه آنها
مشخّصات اولياء خدائى است كه در مراحل بالاترى هستند، چون ولى خدا بودن
از اين مشخّصاتى كه ذكر كرديم در هر كس بود شروع مىشود تا حد اعلاى آن به
ائمه اطهار علیهم السلام ختم مىشود.
ثانياً: بايد قدر دان چنين اشخاصى بوده و برايشان خيلى ارزش قائل باشند و
بدانند خداى تعالى هم براى چنين اشخاصى بسيار عظمت و ارزش قائل شده و
فرموده: كسى كه به ولىاى از اوليائم اهانت كند قطعاً با من اعلام جنگ نموده
است،[10] آنها بايد بدانند خداى تعالى خوابيدن چنين افرادى را خيلى با ارزشتر
از عبادتهاى بندگان صالحش مىداند،[11] و همچنين سخنان و نوشتههاى چنين
اشخاصى را خيلى با ارزشتر از مجاهدتها و حتى خون شهداء مىداند،[12] و ائمه
اطهار علیهم السلامنيز چنين اشخاصى را بسيار دوست داشته و فرمودهاند: كسى كه با
بدگويان و سبّ كنندگان اولياء خدا رفت و آمد و دوستى داشته باشد قطعاً معصيت
خداى تعالى را انجام داده و گناه كار است.[13]
“بِطَانَة” به معناى لباس است و لباس زخمها و عيبهاى بدن را مىپوشاند و ما
را زيبا جلوه مىدهد، پس مؤنين بايد توجّه داشته باشند كمترين ضرر ارتباط و
دوستى با اهل غفلت و به طور كلى غير اهل ايمان اين است كه آنها عيبهاى شما
را نمىپوشانند و شما را هم در انظار و افكار ديگران خواسته يا ناخواسته زشت و
كريه نشان مىدهند، لذا خداى تعالى در اين آيه مىفرمايد: «لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً».
دوست انسان كسى است كه خير و خوبى براى انسان بخواهد و هدايت،
بزرگترين خير و خوبى براى بشريت است و چون مؤنين بسيار رئوف و مهربان
هستند دوست دارند ديگران را نيز هدايت كنند، اما معاندين و منافقين و اهل
غفلت خواسته يا ناخواسته در فكر منحرف كردن ديگران هستند.
مؤنين بايد خود را به گونهاى تربيت نمايند كه به تمامى دستورات دين جامه
عمل بپوشانند، اهل غفلت معمولاً آن دسته از دستورات دين كه با نفسشان منافات
ندارد را عمل مىكنند و هر كجا با تمايلات و نفسشان منافات داشت به هزار و يك
دليل و بهانه زير بار دستورات اسلام نمىروند، اينها فكر مىكنند در راه خدا
هستند و حال آن كه در راه راضى نگه داشتن نفس خويش مى باشند.
آن كينه و حقد و حسدى كه منافقان و معاندان نسبت به مؤنين دارند به قدرى
زياد است كه نزديك است آنها از اين همه ناراحتى در وجودشان بميرند. خداى
تعالى از غيظ و غضبى كه در وجودشان است خبر مىدهد و از آنجا كه آنها
مىخواهند اين همه كينه و حسد درونىشان را نسبت به مؤنين انكار كنند
خداىتعالى اعلام مىكند كه من از درون دلهاى همه مخلوقاتم با خبر هستم و شما
نمىتوانيد كينه و حسد و غيظ و غضب وجودتان را انكار كنيد.
معاندين و منافقين به قدرى بد طينت هستند كه در لباس دوست وارد شدهاند
و اگر خير و خوبى به مؤنين برسد از درون مىسوزند و ناراحت مىشوند و اگر
ناراحتى و مسكنتى به مؤنين وارد شود بسيار خوشحال مىشوند و همه اين
حالات به خاطر حسد و كينه درونى آنها نسبت به مؤنين است، اما بر مؤنين
بشارت باد كه اگر صبر و استقامت داشته باشند و از صراط مستقيم خارج نشوند و
دست از راه و رويه صحيح خويش برندارند خداى مهربان به زودى دشمنانشان را
رسوا و منفور خواهد نمود، خداى تعالى نمىگذارد آتش درونى اين افراد دامنگير
مؤنين شود.
مردم مسلمان بايد هميشه به دستورات بزرگان دين خود كاملاً جامه عمل
بپوشانند و اگر حكمت موضوعى را نفهميدند آن موضوع را بىحكمت قلمداد
نكنند و بدانند در طول تاريخ هر كجا كه مسلمانها در اجراى فرامين بزرگان
دينشان كوتاهى كردهاند ضرر و زيانهاى بسيار بزرگى هم به خود و هم به راه خدا
وارد كردهاند، پيامبراكرم صلی الله علیه و آلهدر جنگ احد عبد اللّه بن جبير را با پنجاه نفر از
تيراندازان ماهر مأمور كردند تا در شكاف كوه احد قرار گيرند و آن جا را از ورود
دشمن محافظت نمايند، ضمناً به آنها دستور فرمودند: چه در موقع پيروزى چه در
موقع شكست از موضع خود حركت نكنيد و در همان جا بمانيد تا دستور بعدى را
به شما ابلاغ نمايم. اما آنها وقتى ديدند لشكر قريش شكست خورد و بعضى از
مسلمانها مشغول جمع آورى غنائماند حرص و طمع به جانشان افتاد و به طمع
جمع آورى غنائم از دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و فرماندهشان سرپيچى كردند و براى
جمع آورى غنائم از كوه پائين آمدند.
عبد اللّه بن جبير خيلى كوشش كرد تا آنها را از اين كار منع كند و دستور
پيامبراكرم صلی الله علیه و آله را به آنها گوشزد مىكرد، اما فايدهاى نداشت و همين كار آنها كه
نشأت گرفته از صفات رذيله درونى و اجرا نكردن دستورات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بود
باعث به شهادت رسيدن بسيارى از مسلمين من جمله حمزه عموى بزرگوار پيامبر
شد.
مؤنين بايد هميشه چه در خوشىها و چه در ناراحتىها يار و ياور بزرگان دين
خود باشند، آنها بايد بدانند در جنگ احد امير و مولايشان حضرت على بن
ابيطالب علیهم السلام از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله جدا نشد و شجاعانه از آن وجود شريف دفاع نمود،
اما بعضى از صحابه كه در آن جنگ حضور داشتند به محض احساس خطر، پيامبر
خدا را رها كرده و به بالاى كوه فرار نمودند.[14]
مؤنين بايد هميشه راه خدا و بزرگان دين را بدون شرط و شروط و چشم
داشت، يارى كنند و بدانند اين صفت منافقان و بد طينتها است كه هميشه براى
يارى رساندن به راه خدا شرط و شروط مىگذارند و يا چشم داشت به پست و مقام
و يا غنائم دارند.
علماء و دانشمندان دينى بايد توجّه داشته باشند وجود افراد سست عقيده در
بين مؤنين باعث خراب شدن اعتقادات ديگر مؤنين مىشود، لذا بايد برنامهاى
صحيح پياده كنند تا سست عنصرها از راه خدا زده نشوند، همچنين نتوانند آزادانه
در بين مؤنين باشند و عقايد آنها را سست و خراب كنند.
خداى تعالى هميشه و در همه حال يار و ياور مؤنين است و هيچ گاه آنها را
تنها نمىگذارد، اما چون دنيا دار امتحان است ممكن است مخالفان و معاندان چند
صباحى بتوانند اقداماتى عليهشان انجام دهند اما سرانجام و عاقبت متعلّق به
مؤنين است.
مؤنين كسانى هستند كه هميشه و در همه حال به خداى تعالى توكّل مىكنند و
از هيچ مسألهاى واهمه ندارند.
[1] ـ عن ابن عباس قال كان رجال من المسلمين يواصلون رجالا من يهود لما كان بينهم من الجوار و الحلف فى
الجاهلية فانزل اللّه فيهم ينهاهم عن مباطنتهم تخوف الفتنة عليهم منهم.
نزلت فى رجال من المسلمين كانوا يواصلون رجالا من اليهود لما كان بينهم من الصداقة و القرابة و الجوار و الحلف و الرضاع عن ابن عباس و قيل نزلت فى قوم من المؤنين كانوا يصادقون المنافقين و يخالطونهم عن مجاهد مجمع البيان فى تفسير القرآن جلد: 2 صفحه: 820.
[2] ـ حرف: لا در جمله لا تَتَّخِذُوا ناهيه و معناى نهى حرمت است، و از اطلاق اين آيه استفاده مىشود: اين
حرمت براى هميشه يعنى تا روز قيامت خواهد بود الشيخ نجفى فى تفسير الآسان جلد: 2 صفحه: 41.
[3] ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤِنِينَ علیه السلام مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُوجِبُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْيَارِ وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 264.
[4] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْيَار الي ان قال فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ فَانْظُرُوا إِلَى خُلَطَائِهِ فَإِنْ كَانُوا أَهْلَ دِينِ اللَّهِ فَهُوَ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُونُوا عَلَى دِينِ اللَّهِ فَلَا حَظَّ لَهُ فِي دِينِ اللَّهِ وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 265.
[5] ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ الكافى جلد: 2 صفحه: 375.
[6] ـ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ سوره: بقره آيه: 165.
[7] ـ «ولى» در لغت هم به فرمانده و هم به فرمانبردار اطلاق شده كه اگر منظور از ولى فرمانده باشد يعنى كسى كه از روى محبّت امر مىكند و اگر منظور فرمانبردار باشد يعنى كسى كه از روى محبّت فرمان مىبرد و ولى خدا يعنى كسى كه از شدّت محبّتى كه به خداى تعالى دارد اطاعت امر خدا مىنمايد و اين اطاعت از ترس عذاب و يا به شوق بهشت نيست بلكه از روى محبّت است.
[8] ـ عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ علیه السلام فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُم وسائلالشيعة جلد: 27 صفحه: 131 و بحارالأنوار جلد: 2 صفحه: 88.
[9] ـ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ الكافى جلد: 1 صفحه: 32.
[10] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْ أَهَانَ لِى وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمحَارَبَتِى اصول كافى جلد: 2 صفحه: 351.
[11] ـ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ لَه يَا عَلِيُّ نَوْمُ الْعَالِمِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ يَا عَلِيُّ رَكْعَتَيْنِ يُصَلِّيهِمَا الْعَالِمُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ رَكْعَةٍ يُصَلِّيهَا الْعَابِدُ منلايحضرهالفقيه جلد: 4 صفحه: 367.
[12] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِى صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيُرَجَّحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ منلايحضرهالفقيه جلد: 4 صفحه: 399.
[13] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ قَعَدَ عِنْدَ سَبَّابٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه:
260.
[14] ـ أخرج ابن جرير عن كليب قال خطب عمر يوم الجمعة فقرأ آل عمران و كان يعجبه إذا خطب ان يقرأها فلما
انتهى إلى قوله «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ» قال لما كان يوم أحد هزمناهم ففررت حتى صعدت الجبل فلقد رأيتنى أنزو كأننى أروى تفسير طبرى جلد: 7 صفحه: 327 و الدر المنثور فى تفسير المأثور جلد: 2 صفحه: 8.