آيه 118 الى 122 سوره آل عمران

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً
وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ
بَيَّنّا لَكُمُ اْلآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
«» ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا
يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا
عَلَيْكُمُ اْلأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ
الصُّدُورِ«» إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ بِما يَعْمَلُونَ
مُحيطٌ  «» وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّى الْمُؤِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللّهُ
سَميعٌ عَليمٌ «» إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى
اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤِنُونَ «»

ترجمه آيه 118 الى 122 سوره آل عمران:


«از كفّار دوست نگيريد»

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از غير خودتان (يعنى كفّار و غير مسلمانان)
دوست و محرم اسرار براى خود نگيريد. آن‏ها از هيچ اذيّتى درباره شما كوتاهى
نمى‏كنند بلكه آن‏ها دوست دارند شما ناراحت باشيد. بغض و دشمنى از زبانشان
آشكار شده است و آن دشمنى را كه در دل مخفى مى‏كنند، بيشتر از آن چيزى
است كه ظاهر مى‏كنند. قطعاً ما براى شما آيات خود را بيان مى‏كنيم، اگر شما
تعقّل كنيد.(118)

بله، اين شمائيد كه آن‏ها را دوست مى‏داريد، ولى آن‏ها شما را دوست

نمى‏دارند. شما ايمان به همه كتابهاى آسمانى آورده‏ايد و وقتى كه آن‏ها شما را
ملاقات مى‏كنند، به شما مى‏گويند: ايمان آورده‏ايم. ولى وقتى كه تنها مى‏شوند،
از شدّت غيظى كه نسبت به شما دارند، سر انگشتان خود را با دندان مى‏جوند (و
اظهار ناراحتى مى‏كنند).

بگو: با همين غيظ و غضب بميريد. قطعاً خدا به آنچه در دل‏ها مى‏گذرد عالم
است. (119)

اگر نيكى به شما برسد، بدشان مى‏آيد و اگر بدى به شما برسد، به خاطر آن
خوشحال مى‏شوند. اگر شما بردبارى كنيد و تقوى داشته باشيد، نقشه‏ها و كيد
آن‏ها به هيچ وجه به شما ضرر نمى‏زند. قطعاً خدا به آنچه مى‏كنند احاطه
دارد.(120)

و آن وقت صبحى كه از ميان اهلت براى پيدا كردن اردوگاه جنگ براى مؤنين
بيرون رفتى و خدا شنواى دانائى است. (121)

آن وقتى كه دو دسته از مسلمانان از ميان شما تصميم گرفتند سستى كنند، ولى
خدا بر آن‏ها ولايت داشت و بايد بر خدا مؤنين توكّل كنند. (122)

تدبّر ما:

شأن نزول:

اين آيه درباره آن عده از مسلمان‏هايى نازل شده كه با منافقان و بعضى از
منحرفان و يهوديان به علت خويشاوندى يا دوستى و يا همسايگى صميميّت و
رفت و آمد داشتند، خداى تعالى در اين آيه آنان را از ارتباط نزديك با چنين
اشخاصى بر حذر داشت تا روح‏شان آلوده نشود و از صراط مستقيم نيز خارج
نشوند و از فتنه در امان باشند.[1]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- در صله رحم كردن قوم و خويش و همسايه و غيره و ذالك بودن ملاك
نيست، مهم هم مسلك بودن است.

2- صله رحم بسيار خوب و مورد تأييد و تأكيد دين مقدس اسلام بوده و هست
اما همان اسلام ما را از رفت و آمد و دوستى با اقوام و خويشانى كه منحرف و يا
منافق هستند بر حذر داشته، حتى بعضى از علماء و بزرگان رفت و آمد با چنين
اشخاصى را شرعاً حرام مى‏دانند.[2]

3- خويش و دوست انسان كسانى مى باشند كه در دين و مسلك با آن‏ها همراه
هستند.

دوست و محرم اسرار و دلسوز براى ما فقط مؤنين هستند، ما نبايد از غير
مؤنين كسى را به عنوان رفيقِ شفيق انتخاب و يا به كسى اعتماد كنيم، چرا كه غير از
مؤنين، ديگران به علّت داشتن نفسى آلوده به رذائل مورد اعتماد نيستند و هر
لحظه ممكن است به آن‏ها خيانت كنند، بعضى از غير مؤنين هستند كه نسبت به ما
و ديگر مؤنين حسد و عناد و كينه و دشمنى دارند كه اين صفات زشت را بروز
نمى‏دهند و اگر هم بروز دهند مطمئن باشيد آن چه كه از دشمنى و كينه‏توزى در
دل‏هاى مريض‏شان است خيلى بيشتر از آن قدرى است كه بروز مى‏دهند.

مردم مسلمان بايد زيرك باشند و در كلمات خداى تعالى تفكّر و تدبّر كنند تا
ببينند چگونه خداى تعالى با مهربانى تمام، براى آن‏ها از كينه و عداوتى كه بعضى از
منحرفين و معاندين نسبت به مؤنين دارند سخن مى‏گويد، لذا آن‏ها نبايد خام و
تحت تأثير اعمال و حرف‏هاى مردم اهل هواى نفس عليه مؤنين قرار گيرند و
نسبت به مؤنين ظنّ و بدگمانى داشته باشند، بلكه بايد به كلمات خداى تعالى در
قرآن توجّه نمايند كه چگونه مؤنين را پاك و خوب معرفى نموده و غير مؤنين را
هر چند چهره‏اى آراسته و ظاهرالصلاح براى خويش درست كرده باشند، مريض و
معاند و كينه‏توز معرفى نموده است تا مردم مسلمان به طرف آن‏ها نروند و بلكه هر
چه سريع‏تر در زمره مؤنين وارد شوند و خود را رستگار كنند.

در آخر آيه خداى تعالى از ما خواسته تا عقل خويش را به كار گيريم ببينيم واقعاً
همين‏گونه كه خدا فرموده هست يا نه؟! من مى‏گويم: اى خدا! شما چقدر مهربان و
دلسوز هستيد و به بندگانت ارزش و شخصيّت مى‏دهيد و با اين كه تمام علوم، حتى
علم غيب در نزد شما است و هميشه نستجيرباللّه به جز حق و حقيقت چيزى
نفرموده‏ايد، اما دوباره بعد از بيان حقايق از بندگان خطاكار و منحرفت مى‏خواهى
كه خودشان عقل‏شان را به كار بياندازند بعد مطلب را قبول نمايند. اى خداى
مهربان! ما مى‏گوييم: قربانت برويم، لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْك.

دشمنان اسلام با اين كه تمام سعى‏شان اين است كه در لباس دوست وارد
شوند و آثار عناد و عداوت‏شان آشكار نشود اما به خواست خداى تعالى گاه
گوشه‏هاى بسيار كوچكى از آن همه حسد و عداوتى كه در وجودشان هست در
بعضى از اعمال و كردارشان ظاهر مى‏شود و اين به خاطر محبّت و مهربانى خداى
تعالى نسبت به مؤنين است، براى اين كه مؤنين هشيار شوند و مواظب باشند كه

آن‏ها را هر چند در لباس دوست وارد شده‏اند دوست خود نگيرند.

مؤنين بايد خيلى مواظب دوستى كردن و رفت آمدهاى خويش باشند، چرا
كه همنشينى با افراد شرور و اهل غفلت باعث بدگمان شدن ديگران نسبت به
انسان مى‏شود،[3] ضمن اين كه اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام به پيروان خويش
دستور فرموده‏اند: وقتى خواستيد كسى را بشناسيد به دوستان و همنشينانش
بنگريد، اگر آن‏ها در صراط مستقيم بودند امكان اين كه او هم در صراط مستقيم
باشد هست و اگر همنشينانش در صراط مستقيم نبودند او هم در صراط مستقيم
نيست،[4] به طور كلى بايد توجّه داشت چون روح انسان يك موجود بسيار حسّاس
و درّاك است، در عقيده و عمل مانند دوست و همنشين خود خواهد شد.[5]

يكى از فرق‏هاى اهل ايمان و غير اهل ايمان در اين است كه مؤنين خدا و
اوليائش را بسيار دوست دارند،[6] اما معاندين و منافقين در دل بغض خدا و
اوليائش را دارند، لذا آن‏ها بايد:

اولاً: ولى خدا را صحيح بشناسند، ولى خدا،[7] در مرحله اول و قدر متيقنش
ائمه اطهار   علیهم السلام و در مرحله دوم تمامى پيامبران الهى و در مرحله بعد، آن دسته از

علمائى كه زحمت كشيده و نفس خويش را از گناهان و آلودگى‏ها پاك كرده،[8] و در
دين فقيه و داراى علم و تقواى الهى شده،[9] و مردم را به طرف خداى تعالى
دعوت كنند (نه به خود) شامل مى‏شود، البته اين مشخّصات، پائين‏ترين و
ابتدائى‏ترين مشخّصه ولى خدا بودن است و در قرآن و احاديث اهل بيت عصمت
و طهارت   علیهم السلام نشانه‏ها و مشخّصات زيادترى براى اولياء خدا ذكر شده كه آن‏ها
مشخّصات اولياء خدائى است كه در مراحل بالاترى هستند، چون ولى خدا بودن
از اين مشخّصاتى كه ذكر كرديم در هر كس بود شروع مى‏شود تا حد اعلاى آن به
ائمه اطهار   علیهم السلام ختم مى‏شود.

ثانياً: بايد قدر دان چنين اشخاصى بوده و برايشان خيلى ارزش قائل باشند و
بدانند خداى تعالى هم براى چنين اشخاصى بسيار عظمت و ارزش قائل شده و
فرموده: كسى كه به ولى‏اى از اوليائم اهانت كند قطعاً با من اعلام جنگ نموده
است،[10] آن‏ها بايد بدانند خداى تعالى خوابيدن چنين افرادى را خيلى با ارزش‏تر
از عبادت‏هاى بندگان صالحش مى‏داند،[11] و همچنين سخنان و نوشته‏هاى چنين
اشخاصى را خيلى با ارزش‏تر از مجاهدت‏ها و حتى خون شهداء مى‏داند،[12] و ائمه

اطهار   علیهم السلامنيز چنين اشخاصى را بسيار دوست داشته و فرموده‏اند: كسى كه با
بدگويان و سبّ كنندگان اولياء خدا رفت و آمد و دوستى داشته باشد قطعاً معصيت
خداى تعالى را انجام داده و گناه كار است.[13]

“بِطَانَة” به معناى لباس است و لباس زخم‏ها و عيب‏هاى بدن را مى‏پوشاند و ما
را زيبا جلوه مى‏دهد، پس مؤنين بايد توجّه داشته باشند كم‏ترين ضرر ارتباط و
دوستى با اهل غفلت و به طور كلى غير اهل ايمان اين است كه آن‏ها عيب‏هاى شما
را نمى‏پوشانند و شما را هم در انظار و افكار ديگران خواسته يا ناخواسته زشت و
كريه نشان مى‏دهند، لذا خداى تعالى در اين آيه مى‏فرمايد: «لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً».

دوست انسان كسى است كه خير و خوبى براى انسان بخواهد و هدايت،
بزرگ‏ترين خير و خوبى براى بشريت است و چون مؤنين بسيار رئوف و مهربان
هستند دوست دارند ديگران را نيز هدايت كنند، اما معاندين و منافقين و اهل
غفلت خواسته يا ناخواسته در فكر منحرف كردن ديگران هستند.

مؤنين بايد خود را به گونه‏اى تربيت نمايند كه به تمامى دستورات دين جامه
عمل بپوشانند، اهل غفلت معمولاً آن دسته از دستورات دين كه با نفسشان منافات
ندارد را عمل مى‏كنند و هر كجا با تمايلات و نفسشان منافات داشت به هزار و يك
دليل و بهانه زير بار دستورات اسلام نمى‏روند، اين‏ها فكر مى‏كنند در راه خدا
هستند و حال آن كه در راه راضى نگه داشتن نفس خويش مى باشند.

آن كينه و حقد و حسدى كه منافقان و معاندان نسبت به مؤنين دارند به قدرى
زياد است كه نزديك است آن‏ها از اين همه ناراحتى در وجودشان بميرند. خداى
تعالى از غيظ و غضبى كه در وجودشان است خبر مى‏دهد و از آنجا كه آن‏ها
مى‏خواهند اين همه كينه و حسد درونى‏شان را نسبت به مؤنين انكار كنند
خداى‏تعالى اعلام مى‏كند كه من از درون دل‏هاى همه مخلوقاتم با خبر هستم و شما
نمى‏توانيد كينه و حسد و غيظ و غضب وجودتان را انكار كنيد.

معاندين و منافقين به قدرى بد طينت هستند كه در لباس دوست وارد شده‏اند
و اگر خير و خوبى به مؤنين برسد از درون مى‏سوزند و ناراحت مى‏شوند و اگر
ناراحتى و مسكنتى به مؤنين وارد شود بسيار خوشحال مى‏شوند و همه اين
حالات به خاطر حسد و كينه درونى آن‏ها نسبت به مؤنين است، اما بر مؤنين
بشارت باد كه اگر صبر و استقامت داشته باشند و از صراط مستقيم خارج نشوند و
دست از راه و رويه صحيح خويش برندارند خداى مهربان به زودى دشمنان‏شان را
رسوا و منفور خواهد نمود، خداى تعالى نمى‏گذارد آتش درونى اين افراد دامن‏گير
مؤنين شود.

مردم مسلمان بايد هميشه به دستورات بزرگان دين خود كاملاً جامه عمل
بپوشانند و اگر حكمت موضوعى را نفهميدند آن موضوع را بى‏حكمت قلمداد
نكنند و بدانند در طول تاريخ هر كجا كه مسلمان‏ها در اجراى فرامين بزرگان
دين‏شان كوتاهى كرده‏اند ضرر و زيان‏هاى بسيار بزرگى هم به خود و هم به راه خدا
وارد كرده‏اند، پيامبراكرم   صلی الله علیه و آلهدر جنگ احد عبد اللّه بن جبير را با پنجاه نفر از
تيراندازان ماهر مأمور كردند تا در شكاف كوه احد قرار گيرند و آن جا را از ورود
دشمن محافظت نمايند، ضمناً به آن‏ها دستور فرمودند: چه در موقع پيروزى چه در

موقع شكست از موضع خود حركت نكنيد و در همان جا بمانيد تا دستور بعدى را
به شما ابلاغ نمايم. اما آن‏ها وقتى ديدند لشكر قريش شكست خورد و بعضى از
مسلمان‏ها مشغول جمع آورى غنائم‏اند حرص و طمع به جان‏شان افتاد و به طمع
جمع آورى غنائم از دستور رسول خدا   صلی الله علیه و آله و فرمانده‏شان سرپيچى كردند و براى
جمع آورى غنائم از كوه پائين آمدند.

عبد اللّه بن جبير خيلى كوشش كرد تا آن‏ها را از اين كار منع كند و دستور
پيامبراكرم   صلی الله علیه و آله را به آن‏ها گوشزد مى‏كرد، اما فايده‏اى نداشت و همين كار آن‏ها كه
نشأت گرفته از صفات رذيله درونى و اجرا نكردن دستورات پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بود
باعث به شهادت رسيدن بسيارى از مسلمين من جمله حمزه عموى بزرگوار پيامبر
شد.

مؤنين بايد هميشه چه در خوشى‏ها و چه در ناراحتى‏ها يار و ياور بزرگان دين
خود باشند، آن‏ها بايد بدانند در جنگ احد امير و مولايشان حضرت على بن
ابيطالب   علیهم السلام از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله جدا نشد و شجاعانه از آن وجود شريف دفاع نمود،
اما بعضى از صحابه كه در آن جنگ حضور داشتند به محض احساس خطر، پيامبر
خدا را رها كرده و به بالاى كوه فرار نمودند.[14]

مؤنين بايد هميشه راه خدا و بزرگان دين را بدون شرط و شروط و چشم
داشت، يارى كنند و بدانند اين صفت منافقان و بد طينت‏ها است كه هميشه براى

يارى رساندن به راه خدا شرط و شروط مى‏گذارند و يا چشم داشت به پست و مقام
و يا غنائم دارند.

علماء و دانشمندان دينى بايد توجّه داشته باشند وجود افراد سست عقيده در
بين مؤنين باعث خراب شدن اعتقادات ديگر مؤنين مى‏شود، لذا بايد برنامه‏اى
صحيح پياده كنند تا سست عنصرها از راه خدا زده نشوند، همچنين نتوانند آزادانه
در بين مؤنين باشند و عقايد آن‏ها را سست و خراب كنند.

خداى تعالى هميشه و در همه حال يار و ياور مؤنين است و هيچ گاه آن‏ها را
تنها نمى‏گذارد، اما چون دنيا دار امتحان است ممكن است مخالفان و معاندان چند
صباحى بتوانند اقداماتى عليه‏شان انجام دهند اما سرانجام و عاقبت متعلّق به
مؤنين است.

مؤنين كسانى هستند كه هميشه و در همه حال به خداى تعالى توكّل مى‏كنند و
از هيچ مسأله‏اى واهمه ندارند.


[1] ـ عن ابن عباس قال كان رجال من المسلمين يواصلون رجالا من يهود لما كان بينهم من الجوار و الحلف فى
الجاهلية فانزل اللّه فيهم ينهاهم عن مباطنتهم تخوف الفتنة عليهم منهم.

نزلت فى رجال من المسلمين كانوا يواصلون رجالا من اليهود لما كان بينهم من الصداقة و القرابة و الجوار و الحلف و الرضاع عن ابن عباس و قيل نزلت فى قوم من المؤنين كانوا يصادقون المنافقين و يخالطونهم عن مجاهد مجمع البيان فى تفسير القرآن جلد: 2 صفحه: 820.

[2] ـ حرف: لا در جمله لا تَتَّخِذُوا ناهيه و معناى نهى حرمت است، و از اطلاق اين آيه استفاده مى‏شود: اين
حرمت براى هميشه يعنى تا روز قيامت خواهد بود 
الشيخ نجفى فى تفسير الآسان جلد: 2 صفحه: 41.

[3] ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤِنِينَ   علیه السلام مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُوجِبُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْيَارِ وسائل‏الشيعة جلد: 16 صفحه: 264.

[4] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ   علیه السلام قَالَ مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْيَار الي ان قال فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ فَانْظُرُوا إِلَى خُلَطَائِهِ فَإِنْ كَانُوا أَهْلَ دِينِ اللَّهِ فَهُوَ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُونُوا عَلَى دِينِ اللَّهِ فَلَا حَظَّ لَهُ فِي دِينِ اللَّهِ وسائل‏الشيعة جلد: 16 صفحه: 265.

[5] ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ الكافى جلد: 2 صفحه: 375.

[6] ـ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ سوره: بقره آيه: 165.

[7] ـ «ولى» در لغت هم به فرمانده و هم به فرمانبردار اطلاق شده كه اگر منظور از ولى فرمانده باشد يعنى كسى كه از روى محبّت امر مى‏كند و اگر منظور فرمانبردار باشد يعنى كسى كه از روى محبّت فرمان مى‏برد و ولى خدا يعنى كسى كه از شدّت محبّتى كه به خداى تعالى دارد اطاعت امر خدا مى‏نمايد و اين اطاعت از ترس عذاب و يا به شوق بهشت نيست بلكه از روى محبّت است.

[8] ـ عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ   علیه السلام فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُم وسائل‏الشيعة جلد: 27 صفحه: 131 و بحارالأنوار جلد: 2 صفحه: 88.

[9] ـ قَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ الكافى جلد: 1 صفحه: 32.

[10] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْ أَهَانَ لِى وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمحَارَبَتِى اصول كافى جلد: 2 صفحه: 351.

[11] ـ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ   علیه السلام عَنِ النَّبِيِّ   صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ لَه يَا عَلِيُّ نَوْمُ الْعَالِمِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ يَا عَلِيُّ رَكْعَتَيْنِ يُصَلِّيهِمَا الْعَالِمُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ رَكْعَةٍ يُصَلِّيهَا الْعَابِدُ من‏لايحضره‏الفقيه جلد: 4 صفحه: 367.

[12] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ   علیه السلام قَالَ‏إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِى صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيُرَجَّحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ من‏لايحضره‏الفقيه جلد: 4 صفحه: 399.

[13] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام قَالَ مَنْ قَعَدَ عِنْدَ سَبَّابٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وسائل‏الشيعة جلد: 16 صفحه:
260.

[14] ـ أخرج ابن جرير عن كليب قال خطب عمر يوم الجمعة فقرأ آل عمران و كان يعجبه إذا خطب ان يقرأها فلما
انتهى إلى قوله «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ» قال لما كان يوم أحد هزمناهم ففررت حتى صعدت الجبل فلقد رأيتنى أنزو كأننى أروى 
تفسير طبرى جلد: 7 صفحه: 327 و الدر المنثور فى تفسير المأثور جلد: 2 صفحه: 8.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: