آيه 133 الى 136 سوره آل عمران

وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُأُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ «» الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الْكاظِمينَالْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمحْسِنينَ «»وَ الَّذينَ إِذافَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُالذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ «»أُولئِكَجَزاؤُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلين

ترجمه آيه 133 الى 136 سوره آل عمران:

.

«سرعت به سوى خيرات»

و براى آمرزشى از طرف پروردگارتان و بهشتى كه وسعت آن به اندازه آسمانها
و زمين است و آماده شده براى متّقين شتاب كنيد. (133)

كسانى كه در حال قدرت و در حال تنگدستى انفاق مى‏كنند و غيظ خود را فرو
مى‏نشانند و مردم را عفو مى‏كنند و خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد. (134)

و كسانى كه وقتى كار بدى مى‏كنند يا به خودشان ظلم مى‏نمايند، به ياد خدا
مى‏افتند و طلب بخشش براى گناهانشان مى‏كنند. و چه كسى گناهان را غير از خدا
مى‏بخشد؟ و اصرار در گناه نكرده‏اند و حال آنكه آن‏ها حقيقت را مى‏دانند.(135)

اين گروه، جزاى آن‏ها مغفرتى از طرف پروردگارشان هست و بهشتهائى كه
از پائين آن‏ها نهرهائى جارى است و هميشه در آن مى‏مانند كه اين نيكو اجرى

است براى عمل‏كنندگان. (136)

تدبّر ما:

مؤنين بايد توجّه داشته باشند همان گونه كه در تدبّرات قبل عرض كردم:
سرعت داشتن با عجله خيلى فرق مى‏كند كه توضيح مفصّل آن در تدبّرات قبل
گذشت.

زندگى ابدى در عالم آخرت و بعد از اين دنيا تازه شروع مى‏شود لذا بايد از
فرصتى كه خداى تعالى در دنيا در اختيارمان گذاشته كمال استفاده را بنماييم و هميشه
در حال سبقت گرفتن از ديگران در كارهاى نيك و ثواب باشيم تا ان شاء اللّه براى
هميشه در عالم بعد بهترين مكان بهشت را از آن خود كنيم.

مردم مسلمان بايد هر چه سريع‏تر خود را از گناهان و آلودگى‏هاى روحى پاك
كنند و در زمره مؤنين وارد شوند و بدانند مؤنين در واقع در حال مسابقه با
يكديگر هستند تا خود را به خداى تعالى و اوليائش نزديك‏تر كنند و هر كه در اين
مسابقه بتواند گوى سبقت را از ديگران بربايد در دنيا و آخرت موفق‏تر خواهد بود.

مؤنين دو دسته‏اند: يك دسته از آن‏ها در حال سرعت و سبقت گرفتن از
ديگران براى رسيدن به بهشت خداى تعالى هستند و خداى تعالى هم چنين
افرادى را ستوده و بهشت را به آن‏ها عنايت مى‏نمايد و دسته دوم كسانى هستند كه
در حال سبقت گرفتن از ديگر مؤنين به طرف خودِ خداى تعالى و اوليائش
مى‏باشند، اين دسته با بهشت خدا كارى ندارند، آن‏ها به خود خداى تعالى محبّت
داشته و حاضرند تمام دنيا و آخرت را بدهند تا بتوانند به ولى‏اى از اولياء خدا
محبتى كنند، زيرا گفته‏اند:

اين محبّت از محبّت‏ها جداست

 حبّ محبوب خدا حبّ خداست

مردم مسلمان بايد هر چه سريع‏تر خود را اهل تقوا كنند و بدانند حداقل شرطى كه
براى ورود به بهشت گذاشته‏اند داشتن تقوا در هر كارى است.

مؤنين بايد توجّه داشته باشند چون انفاق نمودن براى بخشش گناهان و هم
براى كسب كمالات روحى عمل بسيار مفيدى است لذا هميشه بايد به اين عمل
مفيد جهت پيشرفت روحى‏شان مقيّد باشند، اگر ثروتمند هستند انفاق‏هاى زياد و
اگر تنگدست هم هستند مناسب با وضع مالى خويش انفاق‏هايى داشته باشند.

آن گونه كه علماء علم اخلاق فرموده‏اند صفات روحى انسان به سه دسته
تقسيم مى‏شوند: 1- صفات انسانى 2- صفات حيوانى 3- صفات شيطانى، صفات
انسانى مشهور به صفات حميده و يا حسنه مى‏باشند و انسان بايد بكوشد تا آن
صفات را در روح خود هر چه بيشتر تقويت نمايد و هر كس هر چه اين صفات در
وجودش بيشتر بود به مقام انسانيّت نزديك‏تر است، مثل صفت گذشت، محبّت به
همنوعان، صداقت داشتن و… صفات حيوانى صفاتى هستند كه انسان‏ها با
حيوانات در آن مشترك مى باشند، اين صفات را نبايد منكوب و از بين برد بلكه بايد
آن را مطابق با عقل و صراط مستقيم اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام كنترل كرد.

استاد عزيزم (مدظله‏العالى) مى‏فرمايند: مثال اين صفات مثل گاز است كه بايد در
همه خانه‏ها وجود داشته باشد، اما توسط لوله كشى گاز و با شير كنترل شود كه چه وقت
و چه مقدار گاز از لوله خارج شود، اگر گاز نباشد زندگى مردم با مشكلات جدّى روبرو
مى‏شود و اگر گاز تحت كنترل نباشد و دائماً از لوله‏ها بيرون بيايد باعث آتش‏سوزى
مى‏شود، مانند داشتن غضب و غريزه شهوت جنسى.

اما صفات شيطانى همان گونه كه از نامش پيداست صفات بسيار بد و ناپسندى
هستند و سرسوزنى از آن صفات در هر كس باشد از هفتاد سال مسافت بوى بهشت

را نخواهد فهميد و او را هرگز به بهشت راه نخواهند داد. مردم مسلمان بايد بعد از
رسيدن به سن بلوغ مشغول تزكيه نفس شوند و به كمك علماء ربّانى روح خود را از
صفات شيطانى پاك و به صفات انسانى مزيّن و صفات حيوانى درون خود را كنترل
و تحت تسلّط عقل در بياورند.[1]

سالها قبل از ميلاد مسيح مردى به نام عويد بن اديم كه ذوالكفل لقب گرفته و از
نزديكان يكى از پيامبران آن زمان بود كنار آن پيامبر در ميان جمعى از دوستانش
نشسته بود، پيامبر مذكور به آن‏ها گفت:

از ميان شما چه كسى حاضر است بعد از من امور مردم را به عهده بگيرد و آن‏ها
را به سوى سعادت رهبرى كند؟ امّا يك شرط هم دارد و آن اين است كه هيچ گاه به
مردم غضب نكند و كم حوصله نباشد؛ زيرا غضب بى‏جا با پيامبرى منافات دارد.
ذوالكفل از ميان آن جمع برخاست و گفت: من عهده دار اين وظيفه و مقام خواهم
شد و آن شرط را كه مى‏گوئى عمل خواهم كرد. آن پيامبر او را به اين شرط پذيرفت
و بعد از خودش به جانشينى قبول نمود و خداى تعالى هم او را به پيامبرى برگزيد و
قبولش كرد.

اتّفاقاً چند روزى بيشتر نگذشت كه آن پيامبر از دنيا رفت و ذوالكفل رسماً به
عنوان پيامبر جديد در بين مردم از طرف پروردگار مشغول هدايت آن‏ها گرديد و بر
همين اساس هر روز از اوّل صبح به مسند قضاوت مى‏نشست و جواب مراجعين را
مى‏داد. اين برنامه به همين منوال همه روزه ادامه داشت و بسيار عالى پيش
مى‏رفت، تا آن كه يك روز شيطان به ساير شياطين كه سر سپرده‏گان وى بودند گفت:

كدام يك از شما مى‏توانيد ذوالكفل را گمراه كنيد؟ يكى از آن‏ها كه نامش ابيض بود
گفت: من عهده‏دار اين كار مى‏شوم.

شيطان او را به كنارى خواست و به او گفت: كوشش كن تا او را به غضب بياورى
كه اگر چنين كردى ممكن است او از مقام نبوّت خلع شود، ابيض قبول كرد و منتظر
شد تا او پس از كارهاى خسته كننده روزانه به منزل برود و استراحت كند، همين كه
شب شد و ذوالكفل در رختخواب استراحت مى‏كرد، ابيض خود را به صورت
انسانى در آورد و با صداى بلند پشت در خانه او فرياد زد: من مظلومم، من مظلومم،
به دادم برسيد.

ذوالكفل برخواست و او را به نزد خود طلبيد و گفت: چه كسى به تو ظلم كرده؟
ابيض گفت: كسى كه هيچ رحم در دل ندارد.

ذوالكفل به او گفت: به آن ظالم بگو نزد من بيايد تا او را نصيحت كنم و از تو رفع
ظلم نمايم، ابيض گفت: من بدون نشانى نمى‏روم.

ذوالكفل انگشتر خود را از دست بيرون آورد و به او داد و گفت: با اين نشانى به
او بگو نزد من بيايد تا ببينم چرا ظلم مى‏كند، ابيض انگشتر را گرفت و رفت، فردا
شب در همان نيمه شب درست وقتى كه ذوالكفل در حال استراحت بود، باز
فريادش بلند شد كه اى مردم، من مظلومم، من مظلومم، و با اين فريادها به طرف
منزل ذوالكفل رفت و گفت: او به اين انگشتر اعتنائى نكرد.

دربان به او گفت: چرا فرياد مى‏كنى؟ ذوالكفل تازه به خواب رفته، امّا او به گفتار
دربان اعتنائى نكرد و همچنان فرياد مى‏زد و مى‏گفت: من نمى‏گذارم او استراحت
كند، نمى‏گذارم بخوابد، من مظلومم، من مظلومم، دربان وارد منزل شد و جريان را
به ذوالكفل گفت.

آن حضرت بيرون آمد و نامه‏اى به آن كسى كه او مى‏گفت، نوشت و او را به
محكمه دعوت كرد و به دست ابيض داد و گفت: اين نامه را به او بده و به او بگو:
نزد من بيايد، ابيض هم نامه را گرفت، باز فرداى آن شب هنگام ظهر، وقتى كه
ذوالكفل استراحت مى‏كرد و هوا به قدرى گرم بود كه اگر گوشتى را در مقابل آفتاب
قرار مى‏دادند بريان مى‏شد، ابيض به در خانه ذوالكفل برگشت و فرياد مى‏زد: من
مظلومم و آن قدر فرياد كرد كه ذوالكفل مجبور شد از خانه بيرون بيايد. وقتى چشم
ابيض به آن حضرت افتاد، به او گفت: آن ظالم به هيچ چيز، نه به نامه تو و نه به
انگشتر تو و نه به مُهر و امضاء تو، اعتنائى ندارد، در اين صورت خودت بايد بيائى تا
او را قانع كنى، سپس دست او را گرفت و با شدّت بيرون كشيد امّا ذوالكفل غضبناك
نشد و به آرامى همراه او مى‏رفت.

در اين موقع وقتى ابيض ديد كه ذوالكفل باز هم غضبناك نشد، از فريب او
مأيوس گرديد و دست خود را از دست او بيرون آورد و فرار كرد.[2] اين جريان از
قول پيامبراكرم   صلی الله علیه و آله نقل شده است، سپس ايشان مى‏فرمايند: خداى تعالى قضيّه
ذوالكفل را بر پيامبرش نازل فرمود تا او به اذيّت‏ها صبر كند و به مردم غضب ننمايد
و غضب خود را كنترل كند.[3]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- سر منشاء همه پليدى‏ها و بدى‏ها غضب كردن بى‏جا است.[4]

2- شيطان از موفّقيّت مردم مسلمان مخصوصاً مؤنين بسيار ناراحت مى‏شود
و هر طور بتواند مانع رسيدن خير و خوبى به مسلمانان مى‏شود.

3- غضب بى‏جا كردن نشانه اصابت كردن تير شيطان به مؤنين است.[5]

4- با كمال‏ترين و با فضيلت‏ترين مردم كسى است كه در مقابل آزار و اذيّت‏هاى
ديگران صبر و استقامت داشته باشد و غضب بى‏جا به مردم نكند، كسى كه به مردم
غضب بى‏جا نكند خداى تعالى هم به او غضب نمى‏كند.[6]

امام زين العابدين   علیه السلام كنيزى داشتند، روزى آن كنيز با ظرفى كه در دست
داشت آب به دست آن حضرت مى‏ريخت، ناگاه ظرف از دست كنيز افتاد و سر
مبارك آن حضرت را مجروح ساخت، كنيز بسيار مضطرب شد و اين آيه را تلاوت
نمود: «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ» حضرت فرمودند: خشم خود را فرو بردم، كنيز گفت: «وَ
الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ»
 حضرت فرمودند: تو را هم عفو نموده و بخشيدم، كنيز گفت: «وَ
اللَّهُ يُحِبُّ الْمحْسِنِينَ»
 حضرت فرمودند: براى خشنود كردن خداى تعالى تو را آزاد

كردم و آن كنيز را آزاد نمودند.[7]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- مردم مسلمان بايد به پيروى از اولياء خدا و بزرگان دين‏شان همچون
حضرت على بن الحسين   علیهم السلام اهل فرو نشاندن خشم و عفو كردن ديگران باشند.

2- مردم مسلمان بايد خود را طورى تربيّت نمايند كه در مقابل سخنان خداى
تعالى و اولياء عزيزش واكنش نشان دهند، حضرت على بن الحسين   علیهم السلام به ازاء هر
فراز از اين آيه كه آن كنيز تلاوت مى‏كردند عكس العملى نشان مى‏دادند.

سفيان ثورى مى‏گويد: يك روز به حضور امام جعفر صادق   علیه السلام مشرف شدم.

آن حضرت را متغير و دگرگون ديدم لذا سبب نگرانى را از آن حضرت پرسيدم،
فرمودند: من اهل منزل خود را از اين كه بالاى بام خانه بروند نهى كرده بودم، اكنون
كه داخل خانه مى‏شدم ديدم يكى از كنيزانم كه يكى از فرزندانم را پرورش مى‏دهد
كودك مرا در بغل دارد و بالاى نردبان است، وقتى نظر آن كنيز به من افتاد متحيّر و
دچار لرزه شد و طفل من از دستش افتاد و جان سپرد، تغيير رنگ من به خاطر مردن
آن كودك نيست بلكه از اين موضوع ناراحتم كه چرا آن كنيز از من خائف و ترسان
است. امام صادق   علیه السلام با اين كه آن كنيز باعث كشتن فرزندش شده بود در عين حال
به وى فرمود: ترسان و خائف مباش زيرا تو را در راه خدا آزاد كردم.

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- مردم مسلمان بايد به پيروى از اولياء خدا و بزرگان دين‏شان به گونه‏اى با
مردم رفتار نمايند كه مردم با آن‏ها راحت باشند و ترس و خوفى از آن‏ها در دل
نداشته باشند، حضرت امام صادق   علیه السلام در حالى كه فرزند دلبندشان از دنيا رفته اما
ترسيدن كنيز از ايشان به قدرى ناراحتش كرده بود كه ديگر به مرگ فرزندشان فكر
نمى‏كردند.

روزى مردى از خاندان حضرت امام زين العابدين   علیه السلام خدمت ايشان آمد و آن
حضرت را ناسزا گفت، حضرت چيزى نفرمودند، وقتى آن مرد رفت، حضرت به
اهل مجلس فرمود: شنيديد آن چه اين شخص گفت؟ حالا دوست دارم با من بيائيد
برويم نزد او، تا بشنويد جواب مرا در دشنام دادن او. گفتند: مى‏آئيم، و دوست
داشتيم جواب او را مى‏داديد.

پس حضرت حركت كرد و اين فراز از اين آيه را مى‏خواند: «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ
الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمحْسِنِينَ»
، راوى مى‏گويد: ما فهميديم كه حضرت او
را عفوّ نموده است، پس به منزل آن مرد آمد و فرمود: بگوئيد على بن الحسين   علیهم السلام
است، آن شخص بيرون آمد، حضرت فرمود: اى برادر! تو نزد من و به من چنين و
چنان گفتى، اگر آن چه گفتى از بدى در من است از خدا مى‏خواهم كه من را بيامرزد
و اگر آن چه گفتى در من نيست خداى تعالى تو را بيامرزد، آن مرد شرمنده شد و
پيشانى حضرت را بوسيد و گفت: آن چه گفتم در شما نيست و خودم به آن‏ها
سزاوارترم.[8]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- مؤنين بايد وقتى با جهّال و بى‏ادب‏ها روبرو مى‏شوند از خود شرح صدر
نشان دهند و غضب بى‏جا نكنند، چرا كه همين كار ممكن است باعث متنبّه شدن
آن‏ها گردد و عزّتشان را هم بيشتر كند.

2- اعمالى كه از اولياء خدا سر مى‏زند براى تربيت كردن و ياد دادن به ما است؛
مثلاً حضرت زين العابدين   علیه السلام كه در راه آيه «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ
اللَّهُ يُحِبُّ الْمحْسِنِينَ»
 را قرائت مى‏فرمودند به اين معنا نيست كه نستجيرباللّه خشم
و غضب وجود حضرتشان را فرا گرفته و ايشان براى كنترل نمودن خود اين آيه را
تلاوت مى‏فرمايند، بلكه با اين كار مى‏خواهند عملاً به مسلمان‏ها راه و روش كنترل
خشم و غضب را ياد بدهند، وگرنه خودشان از همه جهات معصوم بودند.

گذشتن از خطاها و عفو نمودن ديگران نوعى نيكوكارى است و خداى تعالى
نيكو كاران را دوست دارد.

عفو نمودن و گذشت كردن از كسانى كه در حق انسان ظلمى كرده باشد شيوه و
دأب اولياء خداست.[9]

فرو نشاندن خشم و كنترل غضب باعث عزّت دنيا و آخرت براى انسان

مى‏شود.[10]

كسانى موفّق مى‏شوند، محبوب و ولى خداى تعالى شوند كه از اموال خويش
انفاق كنند و غضب خود را كنترل و از خطاهاى مردم بگذرند و هميشه در حال
نيكوكارى باشند.

انفاق نمودن صفت مؤنان مى باشد كه در روح‏شان تثبيت است و به همين
جهت چه در حال رفاه و چه در حال تنگدستى از انفاق نمودن حذر نمى‏كنند، چه
بسا ثروتمندانى كه حاضر نيستند در راه خدا يك پول،[11] خرج كنند، چنين كسانى
ممكن است مسلمان باشند اما در زمره مؤنين نيستند.

بنا به توصيه علماء علم اخلاق در هنگام عصبانيّت و خشمگين بودن تلاوت
كردن اين قسمت از اين آيه «وَ الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحُبُّ
الْمحْسِنِين»
 براى كنترل خود بسيار مفيد و مؤر خواهد بود. امام سجاد   علیه السلام نيز وقتى
به سمت خانه آن شخصى كه به ايشان جسارت كرده بود مى‏رفتند عملاً به مردم
مسلمان ياد دادند كه قرائت اين آيه براى كنترل خشم بسيار مفيد است، آن حضرت
در راه دائماً اين آيه را تلاوت مى‏فرمودند.

كسانى كه دوست دارند نفس خود را از آلودگى‏هاى روحى پاك كنند بايد بسيار
مواظب نفس خويش باشند و در روز لااقل چند مرتبه محاسبه و مراقبه داشته
باشند و هر وقت ناخواسته فعل بدى از آنان سر زد فوراً استغفار نمايند و توبه كنند
تا خداى مهربان از خطاهاى آنان بگذرد و ان شاء اللّه روزى برسد كه هيچ كار بدى

از آن‏ها سر نزند و در واقع به مقام عصمت از گناه برسند.

گناه به منزله سمّ براى روح است و روح را مى‏كشد، انسان به هيچ وجه نبايد بر
گناه اصرار داشته باشد، يعنى وقتى خداى نكرده ناخواسته گناهى از كسى سر زد
فوراً توبه كند و ديگر هيچ وقت به آن گناه برنگردد.[12]

مردم مسلمان نبايد به هيچ وجه به اميد توبه گناه كنند چرا كه اين ترفند شيطان
است كه مسلمانان ضعيف النفس را به اميد باز بودن باب توبه تحريك به گناه
مى‏كند و بعد از انجام معاصى و گناه، توبه و استغفار را از ياد آن‏ها خواهد برد، اين
حيله يكى از شياطين به نام «وسواس خناس» است كه ابليس اين مأموريت را تا آخر
دنيا به او و زير دستانش سپرده است،[13] لذا مى‏خوانيم: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ *
مَلِكِ النَّاسِ * إِلهِ النَّاسِ * مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ».[14]

از معاذ بن جبل روايت شده كه گفت: مى‏خواستم خدمت پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله
شرفياب شوم، ديدم جوانى زيبا و خوش اندام پشت درب خانه ايستاده و چون زن
بچّه مرده گريه مى‏كند، گفت: اى معاذ! از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله براى من اجازه ورود بگير
تا حضورش شرفياب شوم، معاذ مى‏گويد: خدمت پيغمبر رفتم و تقاضاى جوان را

عرض كردم، اجازه فرمودند و جوان را حضور آن حضرت آوردم. پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله
فرمودند: چرا اين قدر گريه مى‏كنى؟

عرض كرد: چرا گريه نكنم و حال آن كه گناهانى كرده‏ام كه تنها بعضى از آن‏ها
براى رفتن به جهنّم كافى است و خداوند مرا نمى‏آمرزد. پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به او
فرمودند: آيا به خدا شرك ورزيده‏اى؟

عرض كرد: پناه مى‏برم به خدا از اين كه مشرك شوم.

فرمود: آيا كسى را كشته‏اى؟

عرض كرد: خير.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به او فرمودند: خداى تعالى گناه تو را مى‏آمرزد اگر چه به اندازه
كوه بزرگ باشد، آن جوان گفت: گناه من بزرگ‏تر از كوه‏هاى بزرگ است.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: خداى تعالى از گناهان تو مى‏گذرد هر چند به مقدار
هفت زمين و درياها و درختان و هر چه در آن است باشد، زيرا رحمت خداوند
وسيع‏تر و بزرگتر از همه اين‏ها است، آن جوان گفت: گناه من هنوز بزرگ‏تر از اين‏ها
است.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: خداى تعالى گناهان تو را مى‏بخشد هر چند به اندازه
آسمان‏ها و ستارگان و عرش و كرسى باشد، آن جوان گفت: گناه من هنوز بزرگ‏تر از
اين‏ها است. سپس پيغمبر به حالت غضب به آن جوان نظر نمود و فرمود: واى بر تو
اى جوان! آيا گناه تو بزرگ‏تر است يا خداوند؟ جوان با صورت به خاك افتاد و گفت:
تسبيح مى‏كنم پروردگارى كه از همه چيز بزرگ‏تر است.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: اى جوان! آيا جز خداى بزرگ كسى هست كه گناه
بزرگ را بيامرزد؟

جوان گفت: نه به خدا قسم اى پيامبر! جز خدا كسى ديگر نيست و ديگر ساكت
شد. پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در اين هنگام فرمودند: واى بر تو اى جوان! يكى از گناهانت را
براى من نمى‏گوئى؟! جوان عرض كرد: چرا يا رسول اللّه! و گفت: من مدت هفت
سال است كه قبرها را شكافته و كفن‏هاى مردگان را مى‏دزديدم و بدن اموات را
عريان مى‏گذاشتم. دخترى از انصار مرده بود، شب رفتم كفن او را بيرون آوردم،
چون خواستم خارج شوم شيطان آن دختر را در نظر من زيبا جلوه داد و گفت: آيا
سفيدى و نيكوئى صورت و بدن او را مشاهده نمى‏كنى؟!

آن قدر من را وسوسه نمود تا عقل خود را از دست داده و با آن ميّت در آميخته،
بعد او را به جاى خود رها كردم، ناگاه صداى سوزناكى از آن دختر بر آمد، گفت:
واى بر تو اى جوان! از روز جزا و وقتى كه من و تو در محكمه عدل الهى بايستيم و
ميان مردم محشر عريان و جنب در پيشگاه مقدس پروردگار از تو شكايت كنم، واى
بر جوانيت كه داخل جهنّم خواهى شد.

اى پيغمبر! من گمان نمى‏كنم بوى بهشت به مشامم برسد، اى رسول خدا! شما
درباره من چه حكم مى‏فرمائيد؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: دور شو از نزد ما، چقدر به آتش جهنّم نزديكى، اگر
ميان مردم باشى مى‏ترسم به آتش تو اين‏ها هم بسوزند. جوان از حضور پيغمبر   صلی الله علیه و آله
مأيوس بر گشته راه بيابان در پيش گرفت و در دامن كوهى معتكف گرديد. دست‏هاى
خود را بگردن خويش بست و ناله كنان و فريادزنان گفت: پروردگارا! تو مى‏دانى بنده
ذليلت پشيمان و نادم حضورت ايستاده است، من صبح كردم در حالى كه از عمل‏هاى
زشت خود پشيمان و نادم شده‏ام، به حضور پيغمبرت شتافتم تا توبه كنم، او مرا رد
نموده و ترس مرا از عاقبت امرم بيشتر از پيش نمود.

خدايا! تو را به اسم و جلال و بزرگى و سلطنت و عظمتت مى‏خوانم و تمنّا دارم
مرا از غفرانت محروم نگردانى و دعاى مرا باطل ننمائى و از رحمت خود مأيوس
نفرمائى.

چهل شبانه روز به همين حال مشغول ندبه و زارى بود به طورى كه از صداى
شيون و ناله او درندگان بيابان و پرندگان به گريه در آمدند. روز چهلم دست تمنّا به
سوى آسمان بلند نمود و گفت: پروردگارا! با من چه خواهى كرد؟ اگر توبه من را
مى‏پذيرى و دعايم را به اجابت مى‏رسانى به پيغمبرت وحى برسان و اگر مرا
نمى‏آمرزى تعجيل فرما و آتشى برسان تا من را بسوزاند و هر عقوبتى كه بخواهى به
من بفرما تا از عذاب آخرتم بكاهد.

خداوند اين آيه را در باره آن جوان نازل فرمود: «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً» تا آخر
آيه، و چون اين آيه بر پيامبراكرم   صلی الله علیه و آله نازل شد خوشحال شدند و تبسّمى كرده و به
اصحاب فرمودند: از آن جوان چه خبر؟ معاذ عرض كرد: در فلان كوه است. پيامبر با
جمعى از اصحاب خود به نزد آن جوان رفتند و مشاهده نمودند كه آن جوان ميان
دو سنگ نشسته و دست‏هاى خود را بگردنش بسته و صورتش از كثرت اندوه و
حزن سياه شده و چشم‏هايش از گريه زياد از حدقه بيرون آمده است و مى‏گفت: اى
خداى بزرگ! صورت و خلقتى نيكو به من عطا فرمودى ولى نمى‏دانم نسبت به بنده
عاصى خود چه اراده دارى؟! آيا به آتش قهرت مى‏سوزانى يا در جوار رحمت خود
قرارم مى‏دهى؟! پروردگارا! احسان بسيارى به من فرموده‏اى اما نمى‏دانم انتهاى
كارم به كجا منتهى مى‏شود.

خدايا! گناهانم بزرگتر از آسمان و زمين و كرسى است، نمى‏دانم آيا مرا
مى‏آمرزى يا در روز قيامت مفتضح و رسوايم مى‏كنى؟! و آن قدر از اين قبيل كلمات

بر زبان جارى ساخت و خاك به سر و صورت خود ريخت و حالت محزونى داشت
كه دل سنگ را آب مى‏كرد و پرندگان و درندگان تحت تأثير ناله و نوحه او واقع و دور
او صف كشيده بودند. پيامبر رحمت پيش رفته و دست‏هاى او را باز نمود و خاك از
صورت او پاك كرده و فرمودند: اى جوان! بشارت باد بر تو كه خداوند توبه تو را
پذيرفت و آزادت فرمود. آن گاه به اصحاب خود توجه كرده و فرمودند: مانند اين
جوان به فكر بخشش گناهان خود باشيد و اين طور توبه كنيد، و اين آيه را قرائت
فرمود.[15]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- خداى تعالى صاحب عفوّ و كرم بسيار است، او توّاب است؛ يعنى بسيار
توبه‏پذير و او ارحم الراحمين مى باشد، يعنى مهربان‏تر از هر مهربانى است. او غفّار
الذنوب است؛ يعنى كسى كه گناهان را مى‏بخشد.

اولياء خدا هم سعى‏شان بر اين است كه خداى تعالى را همان گونه كه هست،

مهربان و بخشنده معرفى نمايند. پيامبراكرم   صلی الله علیه و آله دائماً به آن جوان مى‏فرمايند: هر
چند گناه تو فلان قدر باشد باز خداى تعالى تو را خواهد بخشيد؛ «فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله
يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ الْجِبَالِ الرَّوَاسِي… فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ
ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ بِحَارِهَا وَ رِمَالِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ مَا فِيهَا مِنَ
الْخَلْقِ… فَقَالَ النَّبِيُّ
   صلی الله علیه و آله يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ السَّمَاوَاتِ وَ نُجُومِهَا وَ
مِثْلَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ، فَقَالَ النَّبِيُّ
   صلی الله علیه و آله فَهَلْ يَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ إِلَّا الرَّبُّ الْعَظِيمُ». البته
به شرط اين كه ما توبه كرده باشيم.

2- شرك ورزيدن و كشتن افراد بى‏گناه دو گناهى است كه توبه ندارد و بخشيده
نخواهد شد، ما بقى گناهان هر چند بزرگ باشند قابل بخشش‏اند و راه توبه دارد كه
البته براى توبه از آن گناهان بايد از راهش وارد شد.

3- يأس و نا اميدى از رحمت پروردگار خود گناهى بزرگ است.

4- براى توبه نمودن بايد در نزد خداى تعالى و ائمه اطهار   علیهم السلام اقرار به گناه
كنيم، پيامبراكرم   صلی الله علیه و آله به آن جوان فرمودند: يكى از گناهانت را برايم بگو. «فَقَالَ لَهُ
النَّبِيّ
   صلی الله علیه و آله وَيْحَكَ يَا شَابُّ أَ لَا تُخْبِرُنِي بِذَنْبٍ وَاحِدٍ مِنْ ذُنُوبِكَ».

5- قلب اولياء خدا به دست خداى تعالى است، لذا بايد از خداى تعالى
بخواهيم كه قلب اوليائش را نسبت به ما نرم كند. عنوان بصرى كه عمرى شاگردى
مالك بن انس كرده و پشيمان شده بود به محضر امام صادق   علیه السلام رفت، آن حضرت
او را نپذيرفتند، در اين هنگام به مسجد رفت و دو ركعت نماز خواند و دست به دعا
برداشت كه: يا اللّه! يا اللّه! قلب امام جعفر صادق   علیه السلام را نسبت به من نرم نما. در
روايت آمده: «فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ   صلی الله علیه و آله وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إِلَى
الرَّوْضَةِ وَ صَلَّيْتُ فِيهَا رَكْعَتَيْنِ وَ قُلْتُ أَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَيَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ

تَرْزُقَنِي مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِي بِهِ إِلَي صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِيم»
. و بعد به منزل امام صادق   علیه السلام
رفت، اين دفعه آن حضرت او را و بسيار به او محبّت نمودند و يا در همين جريان آن
جوان گناه‏كار از خدا مى‏خواهد كه او را پذيرفته، ببخشد و به قلب رسول خدا وحي
نمايد، «وَ قَالَ اللَّهُمَّ مَا فَعَلْتَ فِيحَاجَتِي إِنْ كُنْتَ اسْتَجَبْتَ دُعَائِي وَ غَفَرْتَ خَطِيئَتِي فَأَوْحِ
إِلَي نَبِيِّكَ».

6- مردم مسلمان نبايد گناهان خويش را كوچك و سبك بشمارند و دائماً بايد
به فكر تزكيه نفس خويش باشند.

تدبّر ما از «وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّه» اين است كه خداى مهربان از گناهان
بندگانش مى‏گذرد امّا ديگران نمى‏گذرند، يعنى اگر مدّتها قبل انسان يك گناهى
علنى كرده باشد و بعد توبه نموده و الآن جزء بهترين مؤنين باشد، مردم دوباره
مى‏گويند: اين همان شخصى است كه فلان كار را مى‏كرد، اما خداى تعالى گناهان
انسان را علاوه بر اين كه مى‏بخشد تبديل به حسنات نيز مى‏كند و هيچ وقت
خطاهاى گذشته را به رخ بندگانش نمى‏كشد، لذا يكى از دلائل اين كه گناهان علنى
خيلى بدتر از گناهانى است كه غير علنى باشند همين مسأله است.

كسى كه به ياد خدا باشد هرگز گناه نمى‏كند، لذا كسانى كه گناه مى‏كنند در
هنگام انجام گناه اصلاً خداى تعالى را در نظر ندارند.

گناه كاران بايد بدانند به شرط توبه كردن، آن بهشتى كه خداى تعالى براى متّقين
مهيا نموده به آن‏ها هم خواهد رسيد.


[1] ـ برگرفته شده از در محضر استاد جلد: 1 صفحه: 100.

[2] ـ در محضر استاد جلد: 1 صفحه: 116.

[3] ـ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله عَنْ ذِى الْكِفْلِ فَقَالَ كَانَ رَجُلًا مِنْ حَضْرَمَوْتَ وَ اسْمُهُ عُوَيْدُ بْنُ أُدَيْمٍ وَ كَانَ فِى زَمَنِ نَبِيٍّ
مِنَ الْأَنْبِيَاءِ قَالَ مَنْ يَلِي أَمْرَ النَّاسِ بَعْدِي عَلَى أَنْ لَا يَغْضَبَ فَقَامَ فَتًى فَقَالَ أَنَا فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ فَقَامَ الْفَتَى فَمَاتَ ذَلِكَ النَّبِيُّ وَ بَقِيَ ذَلِكَ الْفَتَى وَ جَعَلَهُ اللَّهُ نَبِيّاً وَ كَانَ الْفَتَى يَقْضِي أَوَّلَ النَّهَارِ فَقَالَ إِبْلِيسُ لِأَتْبَاعِهِ مَنْ لَهُ فَقَالَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ يُقَالُ لَهُ الْأَبْيَضُ أَنَا فَقَالَ إِبْلِيسُ فَاذْهَبْ إِلَيْهِ لَعَلَّكَ تُغْضِبُهُ فَلَمَّا انْتَصَفَ النَّهَارُ جَاءَ الْأَبْيَضُ إِلَى ذِي الْكِفْلِ وَ قَدْ أَخَذَ مَضْجَعَهُ فَصَاحَ وَ قَالَ إِنِّي مَظْلُومٌ فَقَالَ قُلْ لَهُ تعالى 
 ]تَعَالَ  [فَقَالَ لَا أَنْصَرِفُ قَالَ فَأَعْطَاهُ خَاتَمَهُ فَقَالَ اذْهَبْ وَ أْتِنِي بِصَاحِبِكَ فَذَهَبَ حَتَّى إِذَا كَانَ مِنَ الْغَدِ جَاءَ تِلْكَ السَّاعَةَ الَّتِي أَخَذَ هُوَ مَضْجَعَهُ فَصَاحَ إِنِّي مَظْلُومٌ وَ إِنَّ خَصْمِى لَمْ يَلْتَفِتْ إِلَى خَاتَمِكَ فَقَالَ لَهُ الْحَاجِبُ وَيْحَكَ دَعْهُ يَنَمْ فَإِنَّهُ لَمْ يَنَمِ الْبَارِحَةَ وَ لَا أَمْسِ قَالَ لَا أَدَعُهُ يَنَامُ وَ أَنَا مَظْلُومٌ فَدَخَلَ الْحَاجِبُ وَ أَعْلَمَهُ فَكَتَبَ لَهُ كِتَاباً وَ خَتَمَهُ وَ دَفَعَهُ إِلَيْهِ فَذَهَبَ حَتَّى إِذَا كَانَ مِنَ الْغَدِ حِينَ أَخَذَ مَضْجَعَهُ جَاءَ فَصَاحَ فَقَالَ مَا أَلْتَفِتُ إِلَى شَيْءٍ مِنْ أَمْرِكَ وَ لَمْ يَزَلْ يَصِيحُ حَتَّى قَامَ وَ أَخَذَ بِيَدِهِ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ لَوْ وُضِعَتْ فِيهِ بَضْعَةُ لَحْمٍ عَلَى الشَّمْسِ لَنَضِجَتْ فَلَمَّا رَأَى الْأَبْيَضُ ذَلِكَ انْتَزَعَ يَدَهُ مِنْ يَدِهِ وَ يَئِسَ مِنْهُ أَنْ يَغْضَبَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَلَا قِصَّتَهُ عَلَى نَبِيِّهِ لِيَصْبِرَ عَلَى الْأَذَى كَمَا صَبَرَ الْأَنْبِيَاءُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ عَلَى الْبَلَاءِ بحارالأنوار جلد: 60 صفحه: 196.

[4] ـ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرّ وسائل‏الشيعة جلد: 15 صفحه: 358.

[5] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ   علیه السلام قَالَ إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَان الكافى جلد: 2 صفحه: 304.

[6] ـ سُئِلَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله مَا يُبْعِدُ مِنْ غَضَبِ اللَّهِ تَعَالَى قَالَ لَا تَغْضَبْ مستدرك‏الوسائل جلد: 12 صفحه: 11.

[7] ـ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ الرَّزَّاقِ يَقُولُ جَعَلَتْ جَارِيَةٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ   علیه السلام تَسْكُبُ الْمَاءَ عَلَيْهِ وَ
هُوَ يَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ فَسَقَطَ الْإِبْرِيقُ مِنْ يَدِ الْجَارِيَةِ عَلَى وَجْهِهِ فَشَجَّهُ فَرَفَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ
   علیه السلام رَأْسَهُ إِلَيْهَا فَقَالَتِ الْجَارِيَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ فَقَالَ لَهَا قَدْ كَظَمْتُ غَيْظِي قَالَتْ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ قَالَ لَهَا قَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْكِ قَالَتْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمحْسِنِينَ قَالَ اذْهَبِى فَأَنْتِ حُرَّةٌ بحارالأنوار جلد: 46 صفحه: 68.

[8] ـ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ غَيْرِهِ قَالُوا وَقَفَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَأَسْمَعَهُ وَ شَتَمَهُ فَلَمْ يُكَلِّمْهُ
فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لِجُلَسَائِهِ لَقَدْ سَمِعْتُمْ مَا قَالَ هَذَا الرَّجُلُ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ تَبْلُغُوا مَعِى إِلَيْهِ حَتَّى تَسْمَعُوا مِنِّى رَدِّى عَلَيْهِ قَالَ فَقَالُوا لَهُ نَفْعَلُ وَ لَقَدْ كُنَّا نُحِبُّ أَنْ يَقُولَ لَهُ وَ يَقُولَ فَأَخَذَ نَعْلَيْهِ وَ مَشَى وَ هُوَ يَقُولُ «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمحْسِنِينَ» فَعَلِمْنَا أَنَّهُ لَا يَقُولُ لَهُ شَيْئاً قَالَ فَخَرَجَ حَتَّى أَتَى مَنْزِلَ الرَّجُلِ فَصَرَخَ بِهِ فَقَالَ قُولُوا لَهُ هَذَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ فَخَرَجَ إِلَيْنَا مُتَوَثِّباً لِلشَّرِّ وَ هُوَ لَا يَشُكُّ أَنَّهُ إِنَّمَا جَاءَ مُكَافِئاً لَهُ عَلَى بَعْضِ مَا كَانَ مِنْهُ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ يَا أَخِي إِنَّكَ كُنْتَ قَدْ وَقَفْتَ عَلَيَّ آنِفاً فَقُلْتَ وَ قُلْتَ فَإِنْ كُنْتَ قُلْتَ مَا فِيَّ فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهُ وَ إِنْ كُنْتَ قُلْتَ مَا لَيْسَ فِيَّ فَغَفَرَ اللَّهُ لَكَ قَالَ فَقَبَّلَ الرَّجُلُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ بَلْ قُلْتُ فِيكَ مَا لَيْسَ فِيكَ وَ أَنَا أَحَقُّ بِهِ 
بحارالأنوار جلد: 46 صفحه:54 الى 55.

[9] ـ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام يَقُولُ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مُرُوءَتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنَا وسائل‏الشيعة جلد: 12
صفحه: 174.

[10] ـ قَالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الكافى جلد: 2
صفحه: 110.

[11] ـ منظور از يك پول كمترين واحد پول در هر كشورى است.

[12] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ   علیه السلام فِى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ قَالَ الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ يُذْنِبَ
الذَّنْبَ فَلَا يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَ لَا يُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِكَ الْإِصْرَارُ 
الكافى جلد: 2 صفحه: 288.

[13] ـ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ   علیه السلام قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ» صَعِدَ إِبْلِيسُ جَبَلًا بِمَكَّةَ يُقَالُ لَهُ ثَوْرٌ فَصَرَخَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ بِعَفَارِيتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فَمَنْ لَهَا فَقَامَ عِفْرِيتٌ مِنَ الشَّيَاطِينِ فَقَالَ أَنَا لَهَا بِكَذَا وَ كَذَا فَقَالَ لَسْتَ لَهَا ثُمَّ قَامَ آخَرُ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ لَسْتَ لَهَا فَقَالَ الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ أَنَا لَهَا قَالَ بِمَا ذَا قَالَ أَعِدُهُمْ وَ أُمَنِّيهِمْ حَتَّى يُوَاقِعُوا الْخَطِيئَةَ فَإِذَا وَاقَعُوا الْخَطِيئَةَ أَلْسَيْتُهُمُ الِاسْتِغْفَارَ فَقَالَ أَنْتَ لَهَا فَوَكَّلَهُ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وسائل‏الشيعة جلد: 16 صفحه: 67.

[14] ـ سوره ناس.

[15] ـ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ غَنْمٍ الدَّوْسِيِّ قَالَ دَخَلَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله بَاكِياً فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ ثُمَّ
قَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا مُعَاذُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ بِالْبَابِ شَابّاً طَرِيَّ الْجَسَدِ نَقِيَّ اللَّوْنِ حَسَنَ الصُّورَةِ يَبْكِي عَلَى شَبَابِهِ بُكَاءَ الثَّكْلَى عَلَى وَلَدِهَا يُرِيدُ الدُّخُولَ عَلَيْكَ فَقَالَ النَّبِيُّ
   صلی الله علیه و آله أَدْخِلْ عَلَيَّ الشَّابَّ يَا مُعَاذُ فَأَدْخَلَهُ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا شَابُّ قَالَ كَيْفَ لَا أَبْكِى وَ قَدْ رَكِبْتُ ذُنُوباً إِنْ أَخَذَنِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبَعْضِهَا أَدْخَلَنِي نَارَ جَهَنَّمَ وَ لَا أَرَانِي إِلَّا سَيَأْخُذُنِي بِهَا وَ لَا يَغْفِرُ لِي أَبَداً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله هَلْ أَشْرَكْتَ بِاللَّهِ شَيْئاً قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أُشْرِكَ بِرَبِّي شَيْئاً قَالَ أَ قَتَلْتَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ قَالَ لَا فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ الْجِبَالِ الرَّوَاسِي فَقَالَ الشَّابُّ فَإِنَّهَا أَعْظَمُ مِنَ الْجِبَالِ الرَّوَاسِي فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آلهيَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ بِحَارِهَا وَ رِمَالِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ مَا فِيهَا مِنَ الْخَلْقِ قَالَ فَإِنَّهَا أَعْظَمُ مِنَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ بِحَارِهَا وَ رِمَالِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ مَا فِيهَا مِنَ الْخَلْقِ فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ السَّمَاوَاتِ وَ نُجُومِهَا وَ مِثْلَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ قَالَ فَإِنَّهَا أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ فَنَظَرَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله إِلَيْهِ كَهَيْئَةِ الْغَضْبَانِ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ يَا شَابُّ ذُنُوبُكَ أَعْظَمُ أَمْ رَبُّكَ فَخَرَّ الشَّابُّ لِوَجْهِهِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّى مَا شَيْءٌ أَعْظَمَ مِنْ رَبِّي رَبِّي أَعْظَمُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ مِنْ كُلِّ عَظِيمٍ فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله فَهَلْ يَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ إِلَّا الرَّبُّ الْعَظِيمُ قَالَ الشَّابُّ لَا وَ اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ سَكَتَ الشَّابُّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله وَيْحَكَ يَا شَابُّ أَ لَا تُخْبِرُنِي بِذَنْبٍ وَاحِدٍ مِنْ ذُنُوبِكَ قَالَ بَلَى أُخْبِرُكَ إِنِّي كُنْتُ أَنْبُشُ الْقُبُورَ سَبْعَ سِنِينَ أُخْرِجُ الْأَمْوَاتَ وَ أَنْزِعُ الْأَكْفَانَ فَمَاتَتْ جَارِيَةٌ مِنْ بَعْضِ بَنَاتِ الْأَنْصَارِ فَلَمَّا حُمِلَتْ إِلَى قَبْرِهَا وَ دُفِنَتْ وَ انْصَرَفَ عَنْهَا أَهْلُهَا وَ جَنَّ عَلَيْهِمُ اللَّيْلُ أَتَيْتُ قَبْرَهَا فَنَبَشْتُهَا ثُمَّ اسْتَخْرَجْتُهَا وَ نَزَعْتُ مَا كَانَ عَلَيْهَا مِنْ أَكْفَانِهَا وَ تَرَكْتُهَا مُتَجَرِّدَةً عَلَى شَفِيرِ قَبْرِهَا وَ مَضَيْتُ مُنْصَرِفاً فَأَتَانِي الشَّيْطَانُ فَأَقْبَلَ يُزَيِّنُهَا لِي وَ يَقُولُ أَ مَا تَرَى بَطْنَهَا وَ بَيَاضَهَا أَ مَا تَرَى وَرِكَيْهَا فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ لِي هَذَا حَتَّى رَجَعْتُ إِلَيْهَا وَ لَمْ أَمْلِكْ نَفْسِي حَتَّى جَامَعْتُهَا وَ تَرَكْتُهَا مَكَانَهَا فَإِذَا أَنَا بِصَوْتٍ مِنْ وَرَائِي يَقُولُ يَا شَابُّ وَيْلٌ لَكَ مِنْ دَيَّانِ يَوْمِ الدِّينِ يَوْمَ يَقِفُنِى وَ إِيَّاكَ كَمَا تَرَكْتَنِى عُرْيَانَةً فِى عَسَاكِرِ الْمَوْتَى وَ نَزَعْتَنِى مِنْ حُفْرَتِى وَ سَلَبْتَنِى أَكْفَانِى وَ تَرَكْتَنِى أَقُومُ جُنُبَةً إِلَى حِسَابِى فَوَيْلٌ لِشَبَابِكَ مِنَ النَّارِ فَمَا أَظُنُّ أَنِّى أَشَمُّ رِيحَ الْجَنَّةِ أَبَداً فَمَا تَرَى لِى يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله تَنَحَّ عَنِّي يَا فَاسِقُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ أَحْتَرِقَ بِنَارِكَ فَمَا أَقْرَبَكَ مِنَ النَّارِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يقُولُ وَ يُشِيرُ إِلَيْهِ حَتَّى أَمْعَنَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَذَهَبَ فَأَتَى الْمَدِينَةَ فَتَزَوَّدَ مِنْهَا ثُمَّ أَتَى بَعْضَ جِبَالِهَا فَتَعَبَّدَ فِيهَا وَ لَبِسَ مِسْحاً وَ غَلَّ يَدَيْهِ جَمِيعاً إِلَى عُنُقِهِ وَ نَادَى يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ بُهْلُولٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مَغْلُولٌ يَا رَبِّ أَنْتَ الَّذِي تَعْرِفُنِي وَ زَلَّ مِنِّي مَا تَعْلَمُ سَيِّدِي يَا رَبِّ أَصْبَحْتُ مِنَ النَّادِمِينَ وَ أَتَيْتُ نَبِيَّكَ تَائِباً فَطَرَدَنِي وَ زَادَنِي خَوْفاً فَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ وَ جَلَالِكَ وَ عَظَمَةِ سُلْطَانِكَ أَنْ لَا تُخَيِّبَ رَجَائِي سَيِّدِي وَ لَا تُبْطِلْ دُعَائِي وَ لَا تُقَنِّطْنِى مِنْ رَحْمَتِكَ فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ ذَلِكَ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً تَبْكِى لَهُ السِّبَاعُ وَ الْوُحُوشُ فَلَمَّا تَمَّتْ لَهُ أَرْبَعُونَ يَوْماً وَ لَيْلَةً رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ مَا فَعَلْتَ فِى حَاجَتِى إِنْ كُنْتَ اسْتَجَبْتَ دُعَائِى وَ غَفَرْتَ خَطِيئَتِى فَأَوْحِ إِلَى نَبِيِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَسْتَجِبْ لِى دُعَائِى وَ لَمْ تَغْفِرْ لِى خَطِيئَتِى وَ أَرَدْتَ عُقُوبَتِى فَعَجِّلْ بِنَارٍ تُحْرِقُنِى أَوْ عُقُوبَةٍ فِى الدُّنْيَا تُهْلِكُنِى وَ خَلِّصْنِى مِنْ فَضِيحَةِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى نَبِيِّهِ   صلی الله علیه و آله «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً» يَعْنِى الزِّنَا أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ يَعْنِى بِارْتِكَابِ ذَنْبٍ أَعْظَمَ مِنَ الزِّنَا وَ نَبْشِ الْقُبُورِ وَ أَخْذِ الْأَكْفَانِ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ يَقُولُ خَافُوا اللَّهَ فَعَجَّلُوا التَّوْبَةَ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ أَتَاكَ عَبْدِى يَا مُحَمَّدُ تَائِباً فَطَرَدْتَهُ فَأَيْنَ يَذْهَبُ وَ إِلَى مَنْ يَقْصِدُ وَ مَنْ يَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَ لَهُ ذَنْباً غَيْرِى ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ يَقُولُ لَمْ يُقِيمُوا عَلَى الزِّنَا وَ نَبْشِ الْقُبُورِ وَ أَخْذِ الْأَكْفَانِ أُولئِكَ جَزاؤُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله خَرَجَ وَ هُوَ يَتْلُوهَا وَ يَتَبَسَّمُ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ مَنْ يَدُلُّنِى عَلَى ذَلِكَ الشَّابِّ التَّائِبِ فَقَالَ مُعَاذٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ بَلَغَنَا أَنَّهُ فِى مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَمَضَى رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آلهبِأَصْحَابِهِ حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى ذَلِكَ الْجَبَلِ فَصَعِدُوا إِلَيْهِ يَطْلُبُونَ الشَّابَّ فَإِذَا هُمْ بِالشَّابِّ قَائِمٌ بَيْنَ صَخْرَتَيْنِ مَغْلُولَةً يَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ قَدِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ تَسَاقَطَتْ أَشْفَارُ عَيْنَيْهِ مِنَ الْبُكَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ سَيِّدِى قَدْ أَحْسَنْتَ خَلْقِى وَ أَحْسَنْتَ صُورَتِى فَلَيْتَ شِعْرِى مَا ذَا تُرِيدُ بِى أَ فِى النَّارِ تُحْرِقُنِى أَوْ فِى جِوَارِكَ تُسْكِنُنِى اللَّهُمَّ إِنَّكَ قَدْ أَكْثَرْتَ الْإِحْسَانَ إِلَيَّ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَيْتَ شِعْرِي مَا ذَا يَكُونُ آخِرُ أَمْرِي إِلَى الْجَنَّةِ تَزِفُّنِى أَمْ إِلَى النَّارِ تَسُوقُنِى اللَّهُمَّ إِنَّ خَطِيئَتِى أَعْظَمُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مِنْ كُرْسِيِّكَ الْوَاسِعِ وَ عَرْشِكَ الْعَظِيمِ فَلَيْتَ شِعْرِى تَغْفِرُ خَطِيئَتِى أَمْ تَفْضَحُنِى بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ نَحْوَ هَذَا وَ هُوَ يَبْكِى وَ يَحْثُو التُّرَابَ عَلَى رَأْسِهِ وَ قَدْ أَحَاطَتْ بِهِ السِّبَاعُ وَ صَفَّتْ فَوْقَهُ الطَّيْرُ وَ هُمْ يَبْكُونَ لِبُكَائِهِ فَدَنَا رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله فَأَطْلَقَ يَدَيْهِ مِنْ عُنُقِهِ وَ نَفَضَ التُّرَابَ عَنْ رَأْسِهِ وَ قَالَ يَا بُهْلُولُ أَبْشِرْ فَإِنَّكَ عَتِيقُ اللَّهِ مِنَ النَّارِ ثُمَّ قَالَ   صلی الله علیه و آله لِأَصْحَابِهِ هَكَذَا تَدَارَكُوا الذُّنُوبَ كَمَا تَدَارَكَهَا بُهْلُولٌ ثُمَّ تَلَا عَلَيْهِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ وَ بَشَّرَهُ بِالْجَنَّةِ بحارالأنوار جلد: 6 صفحه:24 الى 26.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: