آيه 151 الى 152 سوره آل عمران

سَنُلْقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ
سُلْطانًا وَ مَأْواهُمُ النّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظّالِمينَ
«» وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ
وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِى اْلأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ
بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ اْلآخِرَةَ ثُمَّ
صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى
الْمُؤِنينَ«»

شأن نزول:

زمانى كه ابو سفيان و مشركين بعد از جنگ احد به سوى مكه باز مى‏گشتند،
مقدارى از راه را كه رفتند پشيمان شده و با خود گفتند: اين چه كارى بود كه كرديم؟
ما بيشتر آن‏ها را كشته‏ايم و عده كمى از آن‏ها مانده‏اند كه رهايشان كرديم، باز گرديم
و ريشه‏كن‏شان سازيم، چون اين تصميم را گرفتند خداى تعالى در دلشان ترس و
وحشت زيادى از مسلمان‏ها انداخت لذا از قصد خويش منصرف شدند، و آيه
«سَنُلْقِى فى قُلُوبِ…» به اين مناسبت نازل شده است.

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- مردم مسلمان اگر در صراط مستقيم باشند و علماء و بزرگان دين خود را
تنها نگذارند خداى تعالى هم در سختى‏ها و مشكلات به وسيله امدادهاى غيبى
آن‏ها را كمك خواهد نمود.

2- مؤنين بايد هميشه ايمان‏شان به خدا باشد و آن قدرى كه روى امدادها و
كمك‏هاى خداى تعالى حساب مى‏كنند روى هيچ چيز و هيچ كسى حساب باز
نكنند چرا كه كمك‏هاى خداى تعالى مفيد است و لا غير، لشكر و نيروهاى ظاهرى
در مقابل اراده خداى تعالى هيچ كارى از دست‏شان بر نمى‏آيد، مثال بارزش لشكر
ابرهه براى نابودى خانه خدا بود كه خداى تعالى به وسيله پرندگان، همه آن لشكر
را شكست داد.

3- منافقان و معاندان هر چند هم تعدادشان زياد و مسلّح به انواع قدرت‏ها
باشند اما چون نظر لطف خداى تعالى با مؤنين است پيروزى نهائى با آن‏ها است.

4- برنامه و هدف خداى تعالى اين است كه دينش را در تمام دنيا گسترش دهد

هر چند منافقان و معاندان كراهت داشته باشند، لذا هميشه با امدادهاى غيبى‏اش
مؤنين را يارى مى‏كند. در جنگ احد كه به خاطر نافرمانى بعضى از مسلمان‏ها
مشرك‏ها بر مسلمين پيروز شدند و عدّه زيادى از آن‏ها را شهيد كردند، اگر عده كمى
كه باقى مانده بودند كه يكى از آن‏ها پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و ديگرى على بن ابيطالب   علیهم السلام
و ديگر مسلمانانى كه فرار نكرده و شهيد هم نشدند بودند، را هم آن روز به شهادت
مى‏رساندند ديگر اسلام براى هميشه نابود شده و امروز اسمى از اسلام نبود.
بنابراين مردم مسلمان خيلى بايد مواظب اعمال و كردار خويش باشند كه اگر امداد
خداى تعالى در روز احد نبود در اثر نافرمانى چند مسلمان اهل هواى نفس، به طمع
جمع كردن چند غنيمت جنگى براى هميشه نام اسلام از بين رفته بود.

خداى تعالى از كسانى كه تحت ولايت خاندان عصمت و طهارت   علیهم السلام نيستند
نور و بركت را خواهد گرفت و در اثر قبول نكردن ولايت، انواع نكبت‏ها و رذائل به
آن‏ها روى خواهد آورد. مسلمان بودن به تنهائى كافى نيست، مهم‏تر از داشتن
اسلام، پذيرفتن ولايت اولياء الهى است.

چون مؤنين اقتداء به رسول خدا   صلی الله علیه و آله كرده‏اند خداى تعالى رعب و وحشتى از
آن‏ها در دل معاندان و منافقان انداخته است، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نيز يكى از عوامل
نصرت خويش را رعبى مى‏داند كه خداى تعالى از او به دل دشمنانش
مى‏انداخت.[1]

شأن نزول:

زمانى كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از جنگ احد به مدينه بازگشتند و مسلمين آن
صدمات را متحمل شده بودند، بعضى از اصحاب گفتند: پس آن نصرت خدا كجا
بود؟ آيه «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَه» الى آخر آيه در جواب آمد كه خدا به وعده خود
وفا كرده بود، لكن كسانى كه خواهان غنيمت بودند (يعنى تيراندازانى كه جاى خود
را خالى كردند) باعث شكست شدند.

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- خداى تعالى براى همه مخلوقاتش خير و خوبى و براى مؤنين مضافاً
پيروزى و نصرت را نيز خواسته است، اما اين خود ما هستيم كه گاهاً از خود سلب
نعمت مى‏كنيم، لذا نبايد خراب‏كارى‏هاى خودمان را به گردن خداى تعالى
بياندازيم.

2- بعضى از صحبت‏ها و اعمال هست كه نشأت گرفته از هواى نفس مى باشد
كه باعث بدبخت شدن خود و ديگران مى‏شود، لذا مسلمان‏ها بايد از تجربه‏هاى
تاريخ پند گرفته و هر چه سريع‏تر نفس خويش را تزكيه كنند. حرص و محبّت به مال
دنيا در وجود بعضى از مسلمان‏ها در جنگ احد باعث شد تا صدمات بسيار بزرگى
بر پيكره اسلام وارد شود و عده زيادى شهيد و بازماندگانى هم كه فرار نكردند نيز به
شدّت مجروح شدند. مثلاً بدن مبارك أميرالمؤمنين على بن ابيطالب   علیهم السلام هشتاد
زخم عميق برداشته بود.

نصرت و يارى خداى تعالى به شرطى با مؤنين است كه در صراط مستقيم
باشند و استقامت‏شان را نيز از دست ندهند.

بزرگترين فضل خداى مهربان بر مؤنين اين است كه از گناهان قبلى آن‏ها كه در
اثر جهل و عدم تزكيه نفس بوده مى‏گذرد.

از ناحيه عامه وارد شده: “طلحة بن عثمان” كه پرچم‏دار مشركين و به
كبش‏الكتيبه معروف بود، برخواست و گفت: اى اصحاب محمّد! شما گمان مى‏كنيد
كه خدا ما را به وسيله شمشيرهاى شما، سريع به سوى دوزخ مى‏فرستد و شما را به
وسيله شمشيرهاى ما با عجله به طرف بهشت روانه مى‏كند، اكنون آيا كسى از شما
هست كه خدا او را به وسيله شمشير من به جانب بهشت بفرستد؟! يا اين كه من را
به وسيله شمشير او داخل جهنّم نمايد؟!

ناگاه (حضرت) على بن ابيطالب   علیهم السلام از جاى برخاست و به ميدان رفت و با
شمشير پاى او را قطع كرد و وى به زمين افتاد، به طورى كه عورتش پيدا آمد، او به
(حضرت) على بن ابيطالب   علیهم السلام گفت: تو را به خدا قسم مى‏دهم كه ملاحظه من را
بكنى. حضرت امير او را رها نمود و پيامبر عالى‏قدر اسلام   صلی الله علیه و آله تكبير گفتند. ياران
حضرت امير به آن بزرگوار عرض كردند: چرا او را به سزاى خود نرساندى؟! فرمود:
او من را قسم داد.


[1] ـ قَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آله أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي الي ان قال وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ من‏لايحضره‏الفقيه جلد: 1
صفحه: 241.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: