لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا
عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى
ضَلالٍ مُبينٍ «»
ترجمه آيه 164 سوره آل عمران:
«بعثت رسول اكرم صلی الله علیه و آله»
قطعاً خدا منّت گذاشته است بر مؤنين، آن وقتى كه در ميان آنها پيامبرى
از خود آنها مبعوث كرده كه آيات خدا را بر آنها مىخواند و آنها را تزكيه نفس
مىكند و خواندن و نوشتن و حقايق كتاب را به آنها تعليم مىدهد و حكمت را
به آنها ياد مىدهد و اگر چه آنها قبل از اين در ضلالت و گمراهى آشكارى
بودهاند. (164)
تدبّر ما:
وجود انبياء و اولياء الهى منّتى است از طرف خداى تعالى بر مردم، لذا بايد
هميشه قدردان انبياء و اولياء خدا در بين خود باشيم.
علماءِ جامعالشرائط كارشان تزكيه نمودن روح مردم و تعليم علوم الهى و
حكمت به آنها است.
حكمت با فلسفه فرق مىكند. حكمت؛ يعنى شناخت حقايق اشياء متّكى بر
وحى و فلسفه؛ يعنى شناخت حقايق اشياء متّكى بر فكر بشر، و چون پيامبران از
طرف خداى تعالى مأمور به هدايت مردم هستند بايد معصوم از خطا و اشتباه
باشند، امّا همان گونه كه مىدانيد در فلسفه گاهى اشتباهاتى وجود دارد و فلاسفه
معمولاً بعد از گذشت مدّت زمانى متوجّه آن اشتباهات مىشوند و آنها را اصلاح
مىكنند، اما حكمت چون از ناحيه خداى تعالى است كوچكترين خلاف و
اشتباهى در آن نيست، لذا خداى تعالى به انبياء و اوليائش از حكمت عنايت
مىكند و در روايات و همچنين در آيات قرآن نامى از فلسفه برده نشده، مگر در
بعضى موارد كه امام علیه السلام ما را از رفتن به طرف فلسفهاى كه باعث گمراهى در دين
مىشود منع نمودهاند.[1]
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بىسواد نبودند بلكه ايشان عالمترين و شريفترين مردم زمان
خود و مسلّط به هفتاد زبان زنده دنيا بودهاند.[2] ايشان معلّم و مربّى مردم دنيا بوده
و به آنها كتاب و حكمت تعليم مىدادهاند، بعضى فكر كردهاند پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
بىسواد بوده و اين بىسوادى معجزه است، حال آن كه پيامبر بىسواد نبودهاند
بلكه بدون داشتن استاد و مربّى تمام علوم را از ناحيه خداى تعالى داشتهاند، آنچه از
استاد عزيزم (مدظلهالعالى) آموختهام: نمىشود كه پيامبراكرم صلی الله علیه و آله استاد داشته باشند،
چون اگر استاد داشته باشند بايد آن استاد پيامبر خاتم باشد، چون استاد علومى دارد كه
شاگرد ندارد و پيامبر بايد عالمترين افراد باشد.
مؤنين بايد براى معنويّات و كسانى كه آنها را با معنويّات آشنا مىكنند خيلى
ارزش قائل باشند، خداى تعالى نعمتهاى بىشمار و زيادى به همه افراد عنايت
كرده اما براى هيچ كدام از آنها بر كسى منّت نگذاشته، ولى به خاطر وجود شريف
رسول خدا صلی الله علیه و آله كه به آنها علم و حكمت ياد مىدهد و نفس آنها را به اين وسيله
از رذائل پاك مىكند منّت گذاشته است. آنها بايد بدانند اگر همه دنياى خود را در
راه به دست آوردن علوم معنوى خرج كنند كار مهمّى نكرده و بلكه به وظيفهشان
عمل نموده اند، چرا كه هدف از آمدن به دنيا كسب مال و زيور آلات نبوده بلكه به
دست آوردن رضاى خدا و تزكيه و پاك كردن نفس و پيروى از اولياء و فرستادگان
الهى است.
مؤنين بايد هميشه با اولياء خدا و بزرگان دين مأنوس باشند، يكى از دلائلى كه
خداى تعالى پيامبران و فرستادگانش را از جنس خود بشر فرستاده اين بوده كه مردم
بتوانند به راحتى با آنها انس بگيرند، اگر پيامبران از جنس جن و يا ملك بودند
مردم نمىتوانستند راحت با آنها انس بگيرند، حتى بعضى هستند كه از اجنّه و
ملائكه مىترسند، چه رسد به اين كه بخواهند با آنها مأنوس باشند.
بعضى صفات هستند كه مخصوص خداست و مخلوقات نبايد داشته باشند،
مثل تكبّر،[3] منّت گذاشتن،[4] در مقابل خدمات و يا توقّع داشتن در مقابل انجام
كار براى ديگران كه البته هر كدامش توضيح و شرح خاصّ خود را دارد و ما اين جا
در مقام شرح و توضيح آنها نيستيم.[5]
علّت اين كه خداى تعالى اين منّت را بر مؤنين گذاشته و نفرموده: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ
عَلى الْمُسلِمِينَ، اين است: درست است كه انبياء و اولياء براى همه مردم دنيا مبعوث
مىشوند اما تنها مؤنين اند كه حقيقت را فهميده و قدردان هستند و مىتوانند از
وجود انبياء و اولياء الهى استفاده كنند.
تزكيه نفس كردن مقدّم بر تحصيل علم است، اگر كسى علوم مختلفى حتى
علوم سهگانه (اعتقادات، تهذيب نفس، احكام) را داشته باشد اما نفسش آلوده به
رذائل باشد فائدهاى براى او نخواهد داشت، خداى تعالى هم ما را اوّل به تزكيه
دعوت كرده بعد به تعليم و تعلّم، آنجا كه فرموده: «يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ
الْحِكْمَةَ».
كسانى كه اهل خودسازى و پاك نمودن روح خويش نيستند قطعاً در ضلالت و
گمراهى آشكارى هستند.
[1] ـ مستدركالوسائل جلد: 11 صفحه: 380.
[2] ـ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصُّوفِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الرِّضَا علیه السلام فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّيَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله الْأُمِّيَّ فَقَالَ مَا تَقُولُ النَّاسُ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ إِنَّمَا سُمِّيَ الْأُمِّيَّ لِأَنَّهُ لَمْ يُحْسِنْ أَنْ يَكْتُبَ فَقَالَ علیه السلامكَذَبُوا عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ أَنَّى ذَلِكَ وَ اللَّهُ يَقُولُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِى الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» فَكَيْفَ كَانَ يُعَلِّمُهُمْ مَا لَا يُحْسِنُ وَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آلهيَقْرَأُ وَ يَكْتُبُ بِاثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ أَوْ قَالَ بِثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِينَ لِسَاناً وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الْأُمِّيَّ لِأَنَّهُ كَانَ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ وَ مَكَّةُ مِنْ أُمَّهَاتِ الْقُرَى وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها». بحارالأنوار جلد: 16 صفحه: 132 الى 133.
[3] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام الْعِزُّ رِدَاءُ اللَّهِ وَ الْكِبْرُ إِزَارُهُ فَمَنْ تَنَاوَلَ شَيْئاً مِنْهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِى جَهَنَّمَ وسائلالشيعة جلد: 15 صفحه: 374.
[4] ـ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَم بحارالأنوار جلد: 54 صفحه: 106.
[5] ـ مؤف محترم در اين باره در كتاب پاسخ به ابهامات فكرى جوانان توضيحات بيشترى فرمودهاند.